Tuesday, June 19, 2007



ممنوعیت اسم دایان در ترکمن صحرا!

سازمان ثبت احوال کشور، متولی ارائه شناسنامه در ایران می باشد. این سازمان، اکنون یکی از مهمترین مظاهر مقابله با ملیتهای ایرانی است. در جمهوری اسلامی، نامگذاری فرزندان به اسمی غیر از زبان فارسی یا اسلامی ممنوع است. به همین دلیل ملیتهای گوناگون در ایران مجبورند نامی غیر از نام دلخواه خود را روی فرزندانشان بگذارند. آنها مجبورند اسمی را که متعلق به فرهنگشان نیست بر روی فرزندانشان بگذارند.

بسیاری از مردم ترکمن همیشه در این زمینه مشکلات متعددی داشته اند و همیشه نارضایتی شدید خود را از این قانون ابراز کرده اند. یک ترکمن حق ندارد برای فرزند خود نام ترکمنی بگذارد و مجبور است برای فرزندش اسمهایی غیرمأنوس با فرهنگش انتخاب کند. وقتی که پدر ترکمن برای گرفتن شناسنامه به ثبت احوال می رود، با نام انتخابی وی مخالفت می شود و در جلوی او دفترچه ای حاوی اسمهای مجاز قرار داده می شود. خشایار، کوروش، کامبیز، ارشک، عینعلی، هومن و ... اسمهایی هستند که حتی تلفظ آن هم برای ترکمنها سخت است. ولی پدر مجبور است از بین اینگونه نامها، اسمی برای فرزندش انتخاب کند.

ترکمنها، برای احترام به اجداد پدری یا مادری خود، فرزندان پسر یا دخترشان را به نام اجداد درگذشته خود صدا می کنند که هم نوعی احترام به گذشتگان است و هم باعث از میان نرفتن اسامی قدیمی و ملی شان می شود. اکثر نسلهای گذشته ترکمنها و افراد بالای 30 سال، اسمهای کاملا ترکمنی دارند و به همین خاطرثبت احوال این نامها ممنوع کرده است.

حق برخورداری از نامهای دلخواه و منطبق با فرهنگ ملی، حق طبیعی هر ملتی است ولی جموهری اسلامی این حق مسلم را از ملت ترکمن گرفته است. بسیاری از ترکمنها اکنون دو اسمه هستند؛ اسم اول همان اسمی است که والدین، دوستان و آشنایانشان آنها را به این اسم صدا می کنند. و اسم دیگر، اسمی است که ثبت احوال بر آنها نهاده است!

آتا، دورسون، گوزل، تایماز، مقصد، سایاد، اجه، آیدین، انه، آنا، جرن، دوردی، بیکه، گلدی، اراز، بایرام، بایری، ارکین، عایشه و بسیاری از اسمهای دیگر، جزء اسمهای ممنوعه هستند. اگر کسی بخواهد برای دختر یا پسرش با اسمهای مرتبط با زبان ترکمنی یا مذهب اهل سنت شناسنامه بگیرد، ثبت احول شناسنامه صادر نمی کند.

به تازگی، ادارات ثبت احوال ترکمن صحرا دایره ممنوعیت ها را گسترش داده اند و برای برخی از ترکمنهایی که خواهان نامگذاری فرزندشان به اسم "دایان" هستند نیز شناسنامه صادر نکرده اند و به آنها گفته اند؛اسمهای فارسی انتخاب کنند تا بتوانند شناسنامه بگیرند.

دایان از اسمهای زیبای ترکی است و بسیاری از ترکمنها برای فرزندان پسر خود، این نام را انتخاب می کنند ولی متأسفانه اکنون باید شاهد محو این نام در ترکمن صحرا باشیم. مبارزه با فرهنگ و زبان ترکمنها و سایر ملتها به رویه همیشگی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

وظیفه تمامی دست اندرکاران ترکمن و دیگر ملل است که در برابر این توطئه مقاومت کنند و نگذارند تاریخ، فرهنگ، زبان و تمدن چندین هزارساله شان بدست حکومت 28 ساله آخوندی از بین برود. نگذارند اسمهای زیبای ترکمنی جای خود را به اسمهای وارداتی فارسی بدهد که هیچ ارتباطی با فرهنگ ملی و هویت ترکی مان ندارد.



سازمان آزادیبخش ترکمن صحرا – تورکمن صحرا آزادلیق قوراماسی

TURKMENSAHRA AZADLYK GURAMASY

TURKMENSAHRA LIBERATION ORGANIZATION



خزر تركى٫ مازندران انيرانى
-------------------------------------------------------------------------------
حميد دباغى
-------------------------------------------------------------------------------
پيش درآمد

رئيس جمهور خاتمى در ديدار با پرزيدنت علييف٫ پس از بكاربردن نونام "مازندران" براى درياى "خزر" در كوشش براى از ميان بردن شگفتى ميهمان خود٫ گفته است كه ما (ايرانيان؟) اين دريا را "مازندران" مىناميم همانگونه كه اروپائيان آنرا "كاسپين" مىخوانند. و افزوده است كه واژه "كاسپين" همانند واژه "خزر" داراى ريشه مشترك با نام "قزوين" است.

گذشته ماجرا

درياى خزر در دوره هاى مختلف در زبانهاى مختلف نامهاى مختلفى داشته است. تركان آنرا "خزر دنيزى"٫ اعراب "بحر خزر" ناميده اند. در برخى منابع به آن "خوارزم" و يا "خاليس"٫ "خاليمس"٫ "بحر شيروان"٫ "بحر عجم"٫ "جرجان" و حتى در يكى از منابع قرن ١٦ "باكو دنيزى - درياى باكو" گفته شده است. يكى از رايجترين نامهاى درياى خزر در زبانهاى اروپايى "قاسپيوس" ويا"كاسپى" بوده است.

خزر: نام قوم باستانى خزر “Khazar”٫ كلمه اى تركى است. ريشه اين كلمه تركى "كاز-گز" “kaz” “gez” به معنى گردش و سرگردانى و سير است. خزر ويا گزر٫ امروز نيز در زبان تركى در مورد طوائفى كه آزادانه و بدون تعلق به سرزمين و محل خاصى دائما در حال حركت اند بكار برده مىشود. سير دگرگونى ريشه شناسى اين كلمه به شكل گزر٫"gazar"٫"gezer" ٫ كزر "kazar"٫ هزر "hazar" تثبيت شده است. خزر در زبان عربى به صورت الخزر٫el-Hazar در زبان عبرى هوزارى٫ كوزار٫ “Huzari, Kozar” در زبان لاتين گازارى٫ چازارى٫“Gazari, Chazari” در زبان گرجى هزرى ٫“Hazari” ٫ در زبان مجارى هوسار “Huszar” و در زبان چينى "كو-سا٫ كا-سات" “Ko-sa, ka-sat” ثبت شده است.

اكثريت مطلق صاحب نظران بر اين باورند كه "خزرها" اقلا در آغاز توده اى از اتحاد قبايل توركى گوناگون (توركيك) با اعتقادات شامانى-آنيميست بوده اند كه در سده هاى ٢-١١ ميلادى به تقريب در ناحيه شمال درياى خزر و غرب آن تا درياى سياه مىزيسته اند. (درمنابع چينى كلمه اى به شكل ”توكواو- كوسا“ ٫ “Tu-kuo Ko-sa” به معنى خزر- ترك وجود دارد). خزرها بين قرون ٥ و ١١ ميلادى در منطقه ياد شده امپراتورى عظيم توركان خزر را بوجود آورده اند. گرچه برخى از سران اتحاديه خزرى در آغاز قرن ٨ ام براى مدتى دين هاى اسلام و مسيحيت را پذيرفته بودند٫ بسيارى از آنان در قرن ٩ ميلادى در اوج قدرت خويش به همراه توده هاى خزر به طور قطعى به دين موسوى در آمده اند. بعدها عمده گروههاى خزر با مهاجرت به اروپاى شرقى بنيان يهوديان اروپايى امروزه را (٨٥%- ٩٠% ) تشكيل داده اند. همچنين بخشى از آنها به مرور زمان در ديگر بوميان ساكن نواحى غرب درياى خزر مستحيل شده و بدين ترتيب و در اين ميان در شكل گيرى تبارى ملتهاى توركى اين منطقه مانند خلقهاى "قاراچاى-بالكار"٫ "نوقاى"٫ "قوموق"٫ "قارائيم (قاراى)"٫ "گاگاووز" و نيز "آذرى" نقش يگانه اى بازى نموده اند.

قزوين-كاسپى: در مورد نام شهر قزوين روايات مختلفي ذكر شده است كه وجه مشترك همه آنها غير ايرانى بودن اين نام است. از مقبولترين اين روايات دو شق زير است: در گذشته هاي دور قومي غير ايرانى به نام كاسي ها يا كاسيت ها در نواحى جنوبى آذربايجان و نيز لرستان امروزى ويا قوم ديگر غير ايرانى بنام كاسپى ها در سواحل درياي خزر سكونت داشتند كه نام درياي خزر به زبانهاى اروپايى (كاسپين) و.. از نام آن قوم گرفته شده و به مرور زمان پس از تغيير و تعريب به قزوين تبديل شده است. نام شهر "قزوين" احتمالا منتسب به قوم "كاسپى" و به گمان برخى به قوم "كاسى-كاشى-كاسيت" است. "كاسپى" ها نيز كه در ناحيه غرب جنوبى درياى خزر مطابق با آذربايجان ائتنيك كنونى در ايران مىزيسته اند٫ مانند كاسىهاى ناحيه "لكستان" و "لرستان" امروزى آميخته اى از گروههاى بومى با تبارهاى بسيار گوناگون و در وجه غالب "انيرانى" يعنى غيرايرانى (پيش ايرانى٫ پيش هند و اروپايى) بوده اند. اين قوم انيرانى نيز بعدها يكسره با بوميان و نومهاجرين "توركى"٫ "ايرانى" و "سامى" و "قفقازى" در هم آميخته و از جمله در تشكل و بافت تبارى خلقهاى گيلك" و "تركهاى آذرى" امروزين نقش داشته است.

شق دوم روايت تركى بودن كلمه قزوين است. كلمه قز-قاز-قاد-كاس-كاد در تركى و ديگر زبانهاى آلتايى به معنى صخره٫ كوه صخره دار٫ شيب تند مىباشد. اين كلمه (ريشه كلمه "قايا=قيه"ى تركى امروزى به معنى صخره) در ريشه شناسى كلمه "قفقاز" نيز پيشنهاد شده است. علاوه بر آن "كاس" نام طائفه اى باستانى است كه از جمله در تشكل تبارى خلق تركى قزاق كنونى نيز اشتراك داشته است. بر طبق روايات تاريخى ديگرى نيز٫ "كوز- قاز " نام دختر افراسياب "خاقان" بنيادگزار خاندان سلطنت "خان"ها٫ "تگين" ها و "تريم" ها و پدر قاز٫ بارمان٫ و بارس قان كه هر كدام به نام خويش شهرى پى افكندند مىباشد. شهرى كه به اسم "قاز" نامگذارى شد شهر قزوين در آذربايجان ايران٫ كه اصل آن " كاز اوينى- قاز اوينو" (به تركى بازيگاه قاز) مىباشد است٫ زيرا كه وى در آنجا ساكن بود و بازى مىنمود. زبانشناس باستان شناس روبرت دانكوف در مقاله خويش بنام ادبيات قاراخانيان و آغاز فرهنگ ترك-اسلامى مىگويد :"افراسياب "خاقان" بود٫ بنيادگزار خاندان سلطنت "خان"ها٫ "تگين" ها و "تريم" ها و پدر قاز٫ بارمان٫ و بارس قان كه هر كدام به نام خويش شهرى پى افكندند....شهرى كه به اسم "قاز" نامگذارى شد شهر قزوين در ايران٫ كه اصل آن "قاز اوينو" (به تركى بازيگاه قاز) مىباشد٫ است

مازندران-تبرستان: در متنهاى ايرانى باستان و در ادبيات اوستائى (گاتاها٫ يسنا٫ يشت٫ ونديداد٫ دندكرد٫ زند٫ ويسپراد و غيره)٫ حتى در شاهنامه فردوسى از بوميان و ساكنان "مازندران" (سرزمين مازان ها) همراه با "گيلان" (وارنا) و ديگر مناطق جنوبى پيرامون درياى خزر و ماد شمالى همواره به شكل "انيران" (غيرايرانى) ياد شده است. در اين متون غالبا ساكنان و بوميان اين مناطق به دليل رد دين آريايى و اصرار و پافشارى بر رسومات و باورهاى ديرينه خويش هميشه به شكل "ديوان مازان٫ درنده خويان انيرانى (غيرآريايى) و با صفاتى چون ديو-انسان٫ جادوگر٫ شيطان صفتان٫ بيرحمان٫ شريران٫ غيرمتمدنان" و غيره تصوير گرديده اند. افزون بر اين تمام بوميان زاگرس در شمال از آذربايجان امروزى تا جلگه هاى خوزستان در جنوب (آلبانى٫ ويتتى٫ پانتىماتى٫ پانوسى٫ داريات٫ كسانى٫ گوتى٫ لولوبى٫ ماننا٫ اورارتو٫ كاسپى٫ كاردوكى٫ سوشى٫ سيماش٫ نمرى٫ خرخر٫ كاسى-كيسيا٫ عيلام٫ سومر و غيره) به احتمال نزديك به يقين همه داراى تبارى آميخته٫ با عنصر غالب غيرآريايىنيا و غيرايرانى زبان بوده اند.

امروزه نيك دانسته است كه نياكان مفروض و بومى خلقهاى امروزى "تبرى"٫ "گيلك" و "تالش" به ترتيب "تاپورى-تبرىها" (در تبرستان)٫ "گلائه-گيلها" (در گيلان) و "كادوسى-كاتوزىها" (در تالشان) و نيز اقوام بىشمار ديگر ساكن پيرامون جنوبى خزر مانند "ماردى"٫ "اوتى"٫ "آمورى"٫ "هيركانى" و غيره كه در پيدايش اين خلقها سهيم بوده اند٫ نه تنها به لحاظ تبارى٫ زبانى و فرهنگى همه گروههايى غيرايرانى زبان٫ غيرايرانى تبار و پيش آريايى-پيش هند و اروپايى بوده اند٫ بلكه از سرسخت ترين مقاومين در مقابل گسترش زبان٫ فرهنگ و باورهاى ايرانى-زرتشتى (و بعدها عربى-اسلامى) نيز بشمار مىرفته اند. اين گروههاى انيرانى (غيرايرانى) با كوچ گروههاى "ايرانى" و "توركى" و "سامى" و "قفقازى" به سرزمينشان طى سده هاى دراز به شدت با تازه واردين آميخته شده و سرانجام خلقهاى امروزى "تبرى"٫ "گيلك"٫ و "تالش" را با زبانهاى ايرانى و تبارى عميقا مخلوط (مانند تبار تمام گروههاى ديگر ائتنيك در ايران و منطقه) بوجود آورده اند.

"تبريها" در دوران پهلوى در معرض يكسان سازى ملى قرار گرفته اند. در اين راستا نام نياخاكشان از "تبرستان" به "مازندران" كه به ايرانى بودن آن گمان برده مىشد٫ تغيير داده شده است. بعدها ايرانى نبودن واژه مازندران آشكار شده است.

بنابر آنچه گفته شد٫ "خزر" نامى توركى٫ "مازندران" و "كاسپين" نامهايى پيش ايرانى٫ انيرانى اند. "خزر"٫ "مازندران" و "كاسپين" هر سه نام اقوامى غيرايرانى بوده اند. با اين حال چگونه ممكن است كه نام "مازندران انيرانى" از سوى ملىگرايان فارس و اخيرا رئيس جمهور آقاى خاتمى به سمبل حاكميت ملى ايران تبديل شود؟

اصل ماجرا

گرچه به دنبال خيزش مردمى سال ١٣٥٧ و به ويژه در دهه اخير گشايشى تدريجى و برخى تغييرات مثبت٫ آما ناپايدار٫ غيربنيادين٫ ناپيوسته و ناگسترده در سياست رسمى دولت در باره گروههاى ملى بوقوع پيوسته است٫ علىرغم آن پس از استقرار دولت اسلامى تاكنون هيچكدام از حكومتهاى منسوب به جناح هاى محافظه كار و يا اصلاح طلب حاكم به دگرگونى اساسى و بازسازى "اسلامى"٫ "انقلابى"٫ "اصلاحى" و يا "محافظه كارانه" در سياست رسمى دولت دست نشانده پهلوى مبنى بر "انكار و امحاء گروههاى ملى غيرفارس ايران" دست نيازيده است. حتى تاكنون سياست سيستماتيك٫ طرح ريزى شده و كودتا ساخته ديكتاتورى پهلوى و پس از آن جمهورى اسلامى در مورد گروههاى ملى ايران به گونه اى شفاف و فراگير نه در افكار عمومى و نه به صورت كارشناسانه مورد بررسى٫ ارزيابى٫ بازنگرى٫ بازبينى و يا نقد قرار نگرفته٫ چهارچوب ذهنى و پايه هاى نظرى آن آشكار و تبيين نگرديده است. (در اين ميان مجلس شوراى اصلاح طلب كه براى نخستين بار هر چند گهگاه به برخى از مسائل گروههاى ملى ايران مىپردازد٫ استثنائى قابل ذكر و تقدير است.)

با اين اوصاف جاى شگفتى نخواهد بود اگر كه گروههاى ملى ايران پس از اين نيز از احتمال انجام بازبينى و تحقق دگرگونىهاى ياد شده بخصوص از جانب جناح تجربه شده محافظه كاران حكومت اسلامى به يكباره قطع اميد كرده باشند. افزون بر آن همه شواهد و داده ها دال بر آن است كه موج نوى از نوعى ملىگرايى افراطى فارس در ميان دولتمردان و محيطهاى سياسى و روشنفكرى منسوب به عنصر قومى حاكم فارس در حال شكل گيرى و گسترش مىباشد. بنظر مىرسد كه خزر ستيزى كنونى نيز نه منشاء اعتقادى-ايمانى بلكه جزئى از و در بستر همين سياست "ملىگرايى افراطى غيرفارس گريز" و "تورك ستيزى پادگانى" اى است كه از زمان رضاخان آغاز شده است.

رئيس جمهور

به عنوان نمونه مواضع آقاى خاتمى٫ رئيس جمهور منتخب اصلاح طلب و منادى گفتگوى تمدنها در مورد "گروههاى ملى ايران" و "نامهاى ملى ممنوع شده" نيز در زمينه سياست عمومى جمهورى اسلامى كه آنهم بنوبه خود ادامه سياست دولت پهلوى است قابل بررسى مىباشد. به "كارزار خزرستيزى" اخير و ادعاى ايشان در باره نام درياى خزر مبنى بر اينكه "مردم ايران درياى خزر را مازندران مىنامند" نيز مىتوان در اين چهارچوب نگريست. در رابطه با اين مورد خاص خالى از فايده نخواهد بود كه يادآورى شود:

- ايشان رئيس "جمهور" مردم ايران و نه منتخب و نماينده فقط يك گروه ملى-زبانى خاص كشور مىباشند. پذيرش اين امر بديهى٫ وابسته به درك و قبول اين واقعيت است كه "كشور ايران كشورى موزائيك مركب از فرهنگها٫ زبانها و گروههاى مختلف اجتماعى٫ اعتقادى و مدنيتهايشان" است. به نظر مىرسد سخنان فوق ايشان نه از موضع تمثيل تمام شهروندان و گروههاى ملى ايران٫ بلكه تنها به نمايندگى از عنصر قومى مشخصى بر زبان آورده شده باشد.
- پايه هر اصلاح سياسى و بويژه فرهنگى در كشور٫ از "اصلاح ذهنيت نادرست تك زبان٫ تك فرهنگ٫ تك ائتنيكى٫ تك باور و تك انديشه شمردن مردم ايران" آغاز مىشود. در كشورى مانند ايران اصلاحات نه با حفظ وضعيت موجود٫ نه با سخت چسبيدن به انديشه تك ملتى-تك دولتى٫ نه با خود فريبى و تكرار افسانه هاى حماسى٫ نه با ادامه انحصار حاكميت قومى در عرصه هاى گوناگون سياسى٫ فرهنگى و اجرائى٫ بلكه با آغاز به شناختن ساختار ناهمگون و كوشش به پذيرفتن بافت چندگانه شهروندان خويش در بسيارى از زمينه ها و به طور مشخص گروههاى ائتنيك و ملى و با مشاهده نارسائىها و مقاومت موجود در شناسايى و پذيرش اين تكثر از سوى دولت قابل تحقق اند.
- هر نوع گفتگوى موفق بين تمدنها بدون پذيرش رسمى وجود "مدنيتهاى گوناگون درون كشورى" بدور از صميميت و به ناچار محكوم به ناكامى است. چطور مىشود در خارج از گفتگوى تمدنها٫ چندگونگى ها و لزوم بردبارى سخن راند در حاليكه وجود چندگانگى ملى ديرپا٫ فرهنگهاى رنگارنگ اما رو به مرگ و مدنيتهاى انكار شده گوناگون در داخل و پيرامون كشور به رسميت شناخته نمىشوند و روند نابردبارانه و فزاينده پاكسازى نامهاى تاريخى-جغرافيايى غيرفارس در داخل كشور-كه سمبل مدنيتهاى گوناگون اند- به صحنه سياست خارجى نيز گسترانده مىشود؟
- گرچه گروههاى ملى ايران در انتخاب نام براى اماكن جغرافيايى دور و نزديك٫ معاصر و تاريخى و غيره آزادند (ويا بايد باشند)٫ شايسته خواهد بود كه در صورت استفاده ايشان از اين آزادى به جاى آنكه گفته شود "ما ايرانيان درياى خزر را مازندران مىناميم"٫ گفته شود كه "به زبان فارسى درياى خزر را مازندران مىنامند" (كه خود اين ادعا نيز صحيح نيست. كاربرد نام "درياچه مازندران" بجاى "درياى خزر" در زبان فارسى بيش از آنكه يك قاعده باشد يك استثناء است). زيرا دست كم ايرانيان ترك (آذرى) كه اكثريت نسبى مردم كشور را تشكيل مىدهند و نيز تركمنها و غيره هرگز اسمى به جز خزر جهت ناميدن اين دريا بكار نبرده اند و مسئله اى با اين نام ندارند. توركهاى ايران "درياى خزر" را "درياچه مازندران" نمىنامند.
- موضع آذرىها و تركمنها از آن جهت نيز مهم است كه در حاليكه دو گروه مذكور از ساكنان اصلى پيرامون خزر-هم در سوى ايرانى و هم در سوى غيرايرانى آن- مىباشند٫ گروه قومى-ملى فارس به لحاظ جغرافيايى جزء ساكنين پيرامون درياى خزر شمرده نمىشود. هرچند نظرات گروه قومى اخير در باره نام و سرنوشت درياى خزر بىشك شايان دقت است٫ نهايتا در سوى ايرانى اين دريا گروههاى "آذرى"٫ "تالش"٫ "گيلك"٫ "تبرى" و"تركمن" ساكنند كه هيچكدام تاكنون نام خزر را زير سوال نبرده اند.

گمانه ها

ممكن است كه گفته شود "خزرستيزى" برخى منشاء اعتقادى داشته به سبب موسوى باور بودن خزرهاست. اين احتمال بسيار ضعيف است از آنرو كه دست كم به ادعاى خود اسلامگرايان مسئله ايشان نه موسويان و يهوديان٫ بلكه دشمنى با صهيونيسم نژادپرست و اسرائيل اشغالگر است. هرچند كه امروزه بسيارى از موسويان (اعتقادى)٫ يهوديان (زبانى)٫ صهيونيستها (ايدئولوژيك) و اسرائيل (سياسى) همه خزرها را گرامى داشته از آن خود مىدانند٫ قدر مسلم اين است كه خزرها نه يهودى به معناى زبانى-تبارى٫ نه صهيونسيت و نه اسرائيلى بودند. از جنبه اسلامى نيز قاعدتا مىبايست انتظار داشت كه خزرهاى موسوى موحد بسيار مقبول تر از بت پرستها و آنيميستهاى مازانى و كاسپينهاى انيرانى تلقى شوند.

علاوه بر آن در صف مدافعين آتشين نونام "درياچه مازندران" گروههاى ملىگراى افراطى فارس نيز قرار دارند كه نه تنها اسلامگرا شمرده نمىشوند٫ افزون بر آن داراى روابط بسيار حسنه تاريخىاى با دولت اسرائيل مىباشند.

به همه حال خزر توركى بسيار نزديكتر از مازندران و يا كاسپين انيرانى به مردم فعلى ايران است. نه فقط از اينرو كه خزرها گروهى موحد مىبوده اند٫ نيز از اينرو كه بر خلاف مازان و كاسپى و غيره انيرانى كه زبان و فرهنگشان از صحنه تاريخ به يكباره حذف شده است٫ هم امروزه اكثريت نسبى مردم ايران را توركهاى آذرى تشكيل مىدهند كه زبان و فرهنگشان اگرچه ادامه مستقيم زبان و فرهنگ توركهاى خزرى شناخته نمىشود٫ بىشك از پيوند و همبستگى گسترده و ژرفى با آن برخوردار است.

ممكن است برخى از زاويه ديگرى به مسئله نگريسته٫ رويكرد جديد دولتمردان به گروههاى غيرآريايى٫ پيش ايرانى مانند مازانها و سرزمينشان مازندران را نشانه مثبتى دال بر دور شدن از دهه ها سياست انگليس ساخته رسمى دولت٫ ترك "افسانه آريايى بودن مردم ايران"٫ چرخش در "غيرفارسى ستيزى ديكتاتورى افسران پهلوى" و آغاز به يكسان انگاشتن تمام گروهها و ميراث فرهنگى-تاريخى ايشان" فارغ از وابستگيهاى تبارىو منسوبيتهاى زبانى بشمار آورده آن را به فال نيك بگيرند. اين احتمال نيز ضعيف است چونكه اگر چنين انگيزه هاى خيرى در ميان مىبود٫ بهتر آن بود كه كار را نه از گراميداشت گروههاى باستانى انيرانى٫ بلكه از گراميداشت فرهنگ٫ زبان و هويت گروههاى ملى حى و حاضرى مانند توركهاى آذرى و اعراب ايران و غيره٫ از طريق اقدامات عملى ماندگار و جدىاى چون "اعطاى حقوق برابر به گروههاى ملى٫ رفع ممنوعيت و لغو بايكوت دولتى اعمال شونده بر زبان٫ فرهنگ و هويت ايشان" آغاز كرد. حتى مىشد مژده آزاد شدن "تعليم و تعلم به زبانهاى ملى" مانند توركى آذرى و غيره را كه على رغم نص صريح قانون اساسى فعلى به طور غيرقانونى و پس از گذشت ٢٣ سال پس از انقلاب بهمن هنوز هم به مرحله اجراء در نيامده است٫ و يا "آزادى انتخاب نام بدين زبانها" را اعلان نمود.

برآمد

آشكار است كه "درياچه مازندران" ناميدن "درياى خزر" بجز ارضاء كوتاه مدت برخى حسيات ملىگرايانه فارسى در داخل كشور و يا دامن زدن به آنها كوچكترين تاثير مثبتى بر سرنوشت اين دريا٫ چگونگى تقسيم منابع آن ميان كشورهاى ساحلى٫ موقعيت ايران در اين كشمكش ويا بهسازى روابط ميان ملل و دول منطقه نخواهد داشت و از اينرو مانور و تاكتيكى به همه حال "فاقد ارزش حربيه" است. اما به اين سبك نگرش از ابعاد ديگرى نيز مىتوان پرداخت:

- نخست آنكه اين سبك نگرش نشانگر آنست كه در محدوه رابطه بين دولت و مسئله گروههاى ملى كشور٫ در بر پاشنه سابق آريامهرى مىچرخد. هنوز هم دولت بدون توجه به و يا با انكار تكثر ملى كشور و رد وظائف خويش در شناسايى٫ حفظ و گسترش هويت٫ زبان و فرهنگ گروههاى ملى٫ خود را همچنان نماينده گروه قومى خاصى٫ عنصر قومى فارس بشمار مىآورد. ادامه اين وضعيت پس از انقلاب بهمن٫ سقوط بلوك سوسياليستى٫ تثبيت مسئله حقوق بشر به عنوان گفتمان مركزى عصر كنونى و آغاز حركت اصلاحات و گفتگوى تمدنهاى آقاى خاتمى حقيقتا باعث تاسف است.
- از زاويه پراگماتيزم صرف٫ "توركى نخواهى به هر قيمت" و اصرار بر نديدن اين واقعيت كه ايران پس از تركيه دومين كشور داراى بيشترين نفوس تورك در جهان است٫ آنهم با توجه به بافت ملى خاص ايران كه در آن هيچ گروه ملىاى از جمله فارسها داراى اكثريت مطلق نمىباشند٫ بىگمان روشى بدور از آينده نگرى سياسى بوده و به لحاظ داخلى مىتواند بسيار پرهزينه باشد.
- در جبهه خارج٫ طرد نامهاى تاريخى توركى به هر بهاء حتى به قيمت پذيرش نامهاى غيرايرانى مازندران و يا كاسپين٫ بىتوجه به دگرگونيهاى حادثه در نقشه جغرافيايى معاصر و همسايگى زمينى و دريايى ايران با چهار دولت كه داراى نوفوس عمدتا تورك مىباشند (تركمنستان٫ كازاخستان٫ آذربايجان٫ تركيه) و به مثابه دريچه اى گشوده به سوى جهان معاصر٫ دنياى غرب٫ گذرگاهى به كشورهاى پيشرفته صنعتى و جوامع دمكرات اروپايى براى ايران بشمار مىروند٫ فدا كردن ناسنجيده منافع درازمدت كشور به منافع بسيار كوتاه مدت فرضى است.
- در كشور كثيرالمله اى مانند ايران كه به هر تقدير و از قضا اكثريت نسبى شهروندان آن را توركهاى آذرى تشكيل مىدهند و با توجه به سابقه ناخوش اعمال نزديك به يك صد سال قوم گرائى برترى طلب و تورك ستيزى رسمى سيستمهاى حاكم در اين كشور٫ اينگونه اقدامات حسى كه به آسانى و بدرستى در بستر جريان ملىگرايى افراطى فارسى و تورك ستيزى بيمارگونه تفسيرپذيرند٫ بسيار تحريك آميز بوده و فاقد دورانديشى بايسته اند.
- نكته قابل ذكر ديگر اينكه همانگونه كه پاسدارى از ميراث تاريخى و مدنى مربوط به گروههاى باستانى ايرانى- كه نامهاى تاريخى را نيز شامل مىشود- مىتواند به نوعى ژست پسنديده در احترام به گروههاى ايرانى تبار و ايرانى زبان كنونى داخل و خارج كشور شمرده شود٫ پاسدارى از ميراث تاريخى و مدنى گروههاى تاريخى توركى- كه شامل نامهاى تاريخى مانند خزر نيز مىشود- مىتواند نوعى ژست احترام آميز از سوى مسئولين نسبت به شهروندان و گروههاى كنونى توركى تبار و توركى زبان كشور به شمار آيد٫ البته اگر به وجود چنين شهروندان و گروههايى٫ به لزوم ابراز چنين احترامى قائل باشيم. يادآورى مىشود همانگونه كه برخى از ادبا و سياسيون ملىگراى فارس٫ به صواب ويا به خطا٫ از ديرباز خود را ميراثدار فرهنگى٫ سياسى و تبارى اقوام و دول دور و نزديك آريايى-ايرانى منطقه اى كه خود آنرا "حوزه فرهنگى ايران" ناميده اند (مانند پارت٫ ماد٫ هخامنشى٫ ساسانى٫ سامانى٫ طاهرى٫ صفارى٫ بويه٫ زند و غيره) مىدانند٫ عده اى از ادبا و سياسيون ملىگراى آذرى نيز٫ با همان ذهنيت و منطق خود را ميراثدار فرهنگى٫ تبارى و سياسى اقوام و دول توركى منطقه (مانند خزر٫ آوار٫ هون٫ پچنك٫ غزنوى٫ خوارزمشاهى٫ سلجوقى٫ صفوى٫ افشار٫ قاجار و غيره) به شمار مىآورند.

سمبولها و جنگ سمبولها

همبستگىها و پيوندهاى موجود بين مردم و دولتهاى همسايه مانند گذدشته٫ فرهنگ و نامهاى مشترك و يا خود گروههاى ملى ساكن در دو سوى مرزهاى بين المللى (آذريها٫ تركمنها٫ كردها٫ عربها٫ بلوچها٫ ارمنيها٫ تالشها٫ يهوديها٫ تاجيكها٫ براهويىها٫....) مىبايست از سوى دولتمردان و دولت زنان به عنوان سمبل دوستى و نزديكى بين مردم و بين كشورها تلقى شده و وسيله اى براى گسترش روح بردبارى٫ بهزيستى و همزيستى در منطقه و در ميان دولتها باشند.

دستكارى نابجا در اين مشتركات تاريخى و ارزشهاى فرهنگىاز جمله نامهاى جغرافيايى و يا تخريب مداوم آنها٫ استفاده ابزارى از گروههاى ملى مشترك جهت تعميق دشمنىها٫ گسترش بدبينى٫ اعمال فشار بر رقبا و دشمنان واقعى و يا خيالى٫ ايجاد بحرانهاى نو در اين منطقه بحران زده٫ تسليم شدن به موج ملى گرايى افراطى و در اين راستا تعويض نامهاى تاريخى غيرفارس٫ نونامگذاريهايى بى پايه مانند تبديل يك شبه "درياى خزر توركى" به "درياچه مازندران انيرانى" و پافشارى نامعقول بر آنها از سوى دولت مردان (در ايران ٩٧% ) و دولت زنان (در ايران ٣% )٫ يعنى ادامه سياستهايى كه دولت ايران پس از كودتاى انگليسى سال ١٩٢٠ بىوقفه در حال اجراى آن است٫ بىبصيرتى محض و كوته بينىاى غيرقابل بخشايش است. اينگونه اقدامات حاصلى به جز افزايش تنش و كاشتن تخم بىاعتمادى متقابل بين ايران و دولتهاى منطقه و نيز بين خود ملل ساكن ايران نخواهد داشت.

منطقه ما آنچنان منطقه اى است كه گزاردن ممنوعيت بر بادبادك پرانى و يا تخريب مجسمه بودا در ذهنيت طالبان به نادرستى مىتواند سمبل قدرت و حاكميت دولت بر شهروندان انگاشته شود و در مقابل به درستى پراندن بادبادك از سوى كودكان و نوجوانان آزاده افغانستان و يا گراميداشت يك مجسمه بيجان سمبل آزادى٫ مدنيت و زندگى به حساب آيد. زدودن حافظه مشترك و تخريب ميراث تاريخى خلقها با نونامگذاريهايى مانند "مازندران انيرانى" به جاى "خزر توركى" نيز مىتواند از سوى دولتمردان ملىگراى فارس به نادرستى سمبل حاكميت دولت ايرانى-اسلامى در منطقه شمرده شود. همانگونه كه در واكنش٫ تلفظ و پايدارى بر نام توركى خزر از سوى مردم آزاده و صلح پرور ترك آذرى و غيرآذرى مىتواند به سمبل آزادى٫ پاسدارى از ميراث تاريخى مشترك٫ هويت ملى خويش و رمز دوستى خلقها تبديل گردد.

دو بزرگ٫ دو گفته

نخستين گفته از بزرگى محرم به "رازهاى سرزمين من" دكتر رضا براهنى است. مايلم كه بخش اول اين وجيزه را در پيوند با مسئله "تغيير نام درياى خزر به درياى مازندران" و بخش دوم آن را "ممنوعيت نامهاى جغرافيايى٫ تاريخى٫ اشخاص و اماكن به زبانهاى ملى" تعبير نمايم:

"زدودن حافظه مشترك شرقيان بدترين نوع غربزدگى است٫ به همان صورت كه زدودن حافظه مشترك يك قوم بدترين خيانت به ادامه حيات آن قوم است."

و دومين٫ سروده اى از سياوش كسرائى خطاب به "درياى خزر":

از اين سوى با "خزر"

دريا" دوباره ديدمت افسوس بى نفس
پوشانده چشم سبز
در زير خار و خس
دامنكشان به ساحل٫ بيرون ز دسترس!
دريا دوباره ديدمت آرام و بىكلام
دلتنگ و تلخكام
در جامه كبود سراپا نگاه و بس!
ابريست چشم تو
ابريست روى تو
تا ژرفناى خاطر تو ابريست!
خورشيد گوئيا
در عمق آبهاى تو مدفونست
اما بهر دمى كه چو سالى است در گذر
من آفتاب طالع
من آسمان سبز ترا مىكنم هوس!

موجت كجاست تا به شكن هاى كاكلش
عطرى ز خاك و خانه خود جست و جو كنم؟
موجت كجاست تا كه پيامى بصدق دل
بر ساكنان ساحل ديگر
همراه او كنم!؟
كاينجا غريب مانده پراكنده خاطريست
دلبسته شما و به اميد هيچ كس!

دريا متاب روى
با من سخن بگوى
تو مادر منى به محبت مرا ببوى
گرد غريبى از سر و رخسار من بشوى
دريا مرا دوباره بگير و بكن ز جاى
بگذار همچو موج
بار دگر ز دامن تو سر برآورم
در تندخيز حادثه فانوس بركشم
دستى بدادخواهى دلها در آورم
دريا ممان مرا و مخواهم چنين عبث!

در پشت سر مخاطره در پيش رو هلاك
مرغ هوا گرفته و پا بستگى به خاك
بر اشتياق جان
سدى ز پيش و پس
بارى
من موج رفته ام
اما تو اى طپنده بخود تازه كن نفس
بشكف چو گردباد و گل رستخيز باش
با صد هزار شاخه ى فرياد سر بر آر
مرغ بلند بال
توفان در قفس

ارديبهشت- ١٣٦٨ – باكو- آذربايجان
-------------------------------------------------------------------------------
-Qarakhanid Literature and the Beginnings of Turco-Islamic Culture-Robert Dankoff
در همين مورد در بولتن شماره 7 AACAR ASSOCIATION FOR THE ADVANCEMENT OF CENTRAL ASIAN RESEARCH Fall 1989 چنين آمده است: "مشاهدات محمود كاشغرى (نويسنده كتاب ديوان الغات الترك٫ قرن 10 ميلادى) در باره افراسياب محتاج نگاهى نزديكتر مىباشد. در توضيح در باره دختر "كوز" اطلاعات جالبى داده مىشود: "كوز" نام دختر افراسياب ٫ كسى كه شهر "قزوين" را ساخت مىباشد. شكل ريشه اى اين كلمه "كاز اوينى" به معنى محل بازى كاز به تركى مىباشد زيرا كه وى در آنجا ساكن بود و بازى مىنمود..."



نماينده تبريز در مجلس هفتم:
وزير امور خارجه دليل تغيير نام درياي مازندران به نام مجعول خزر را توضيح دهد

تهران- خبرگزاري كار ايران

نماينده تبريز در مجلس هفتم، در سوالي از وزير امور خارجه، دليل تغيير نام ايراني درياي مازندران، به نام مجعول و غير ارزشي خزر را خواستار شد.

به گزارش خبرنگار ايلنا، محمدرضا ميرتاج الديني، نماينده تبريز، در سوالي از متكي پرسيده است: چرا وزارت امور خارجه براي حفظ و دفاع از نام ايراني آن در محافل بين‌‏المللي اقدامي به عمل نياورده است.
وي، در ادامه سوال كرده است: درياي شمال ايران، از دير زمان به يكي از نام‌‏هاي ايراني معروف بوده است و در آثار اغلب مورخان معروف ايراني، از اين دريا به نام تبرستان (طبرستان) يا درياي مازندران نام برده شده كه در اسناد و دايره المعارف‌‏هاي معتبر نيز هر دو نام مهر تاييدي بر ايراني بودن اين دريا در طول تاريخ بوده است.
وي، افزود: اين دريا به نام مازندران ثبت و شناخته شده است. از جمله در اسنادي در موسسات معتبر روسيه كه توسط نوجين زيس، براي اولين بار آن را در قرن دوازدهم ثبت كرده، تاكيد شده كه ايرانيان آن را قرن‌‏ها درياي تبرستان مي‌‏خواندند؛ ولي چون واژه مازندران ميان بوميان تبرستان جايگزين شده، آن را درياي مازندران مي‌‏خوانند. همچنين، در ميان دانشمندان اسلامي درياي مازندران بروي نقشه‌‏ها ثبت مي‌‏شده است. گذشته از آن، نام‌‏هاي ايراني ديگري هم داشته كه از اسامي سواحل اين دريا اتخاذ و كلا نام‌‏هاي ايراني بوده است.
ميرتاج الديني، ادامه داده است: در هيچ كدام از نام‌‏هاي قديمي، نام خزر نبوده و از دوره قاجار اين نام مجعول و غير ايراني، وارد اسناد رسمي از جمله قراردادهاي ننگين گلستان و تركمنچاي شده است.

وي، تاكيد كرد: خزر، نامي است برگرفته از قوم خزر كه در بخش شمالي اين دريا ساكن شده‌‏اند و قومي غيرايراني، ستيزه‌‏جو و مهاجم بوده‌‏اند و هر از گاهي به شهرهاي ايران، ارمنستان و آذربايجان كه جزو قلمرو ايران بودند، هجوم مي‌‏آوردند. اين قوم كه بعدها به يهوديت گرويدند، حتي بعد از ظهور اسلام عليه ايران و ايرانيان جنگ‌‏هاي خونين به راه انداخته و در هزار سال پيش، درسده دهم ميلادي به دست روس‌‏ها نابود شدند و بازماندگان آنها منطقه را ترك كرده و امروزه بسياري از يهوديان آمريكا و اروپاي شرقي از اخلاف همان خزران يهودي هستند.
نماينده تبريز در مجلس هفتم، در پايان خطاب به وزير امو خارجه، سوال كرد: حال با اين اوصاف چرا اين دريا را به نام چنين قومي ناميده‌‏اند و علل و عوامل اين تغيير چه بوده است؟ و به چه دليلي اصرار به استفاده از اين نام مجعول و غير ايراني وجود دارد؟ و براي اصلاح آن چه اقدامي كرده‌‏ايد و چه برنامه اي داريد؟ براي دفاع از نام ايراني در محافل بين‌‏المللي چه برنامه‌‏اي داريد؟
پايان پيام



خادمین و خائنین ملت در یک روز در برابر وزرای رژیم آپارتاید ایستادند

اعلمی از وزیر کشور خونخواهی ملت آذربایجان را میکند،

تاج الدینی از وزیر خارجه قتل نام خزر را طلب میکند!

میللی شورا- مجلس شورای اسلامی، امروز شاهد روز پرکاری برای نمایندگان تبریز بود. یکی همچون اعلمی است که با سرسختی، پور محمدی وزیر خودکامه کشور را به جایگاه سئوال می خواند و به مانند وکیل شریفی از حقوق ملت مظلوم آذربایجان در برابر جنایتهای خونین نیروهای رژیم آپارتاید دفاع میکند و به صراحت می گوید: "پاسخ ماموران و مسوولان تحت امر شما به اعتراضات مسالمت‌آمیز مردم ، هتاکی، ضرب و شتم با قمه و قداره و زنجیر و چوب و چماق و در شدیدترین وجه آن تیراندازی به سوی مردم بود و همین امر باعث تسری این اعتراضات به سایر اقشار و نقاط دیگر شد و متاسفانه برخی از افراد موسوم به یگان ویژه‌ی نیروی انتظامی و نیروی مقاومت، با معترضین به بدترین شیوه برخورد کردند. " وزیر نیز در نهایت استیصال و استبداد می گوید: "مطمئنا در دعوا حلوا پخش نمی کنند."

اما تاج الدینی وکیل دیگری است که نام دارالسلطنه تبریز و نام پایتخت حریت و قیام خاورمیانه را یدک میکشد. وی در نهایت زبونی، همزمان(!) به منوچهر متکی وزیر خارجه تذکر میدهد: "چرا نام ایرانی دریای مازندران به نام مجعول و غیر ایرانی “خزر” تغییر یافته است؟"

گویی این بیچاره هیچ تاریخ نیز نمیفهمد و از این علم تنها آنچه را که در وزارت اطلاعات به او حالی کرده اند میشناسد.او سپس در نهایت بدبختی برای تحصیل مقام به خودزنی شگرف فرهنگی و تاریخی میپردازد و میگوید:"در هیچ کدام از نام های قدیمی نام خزر نبوده و از دوره قاجار این نام مجعول و غیر ایرانی وارد اسناد شده است؛ خزر نامی است برگرفته از قوم خزر که در بخش شمالی دریا ساکن شده اند و قومی غیر ایرانی و ستیزه جو ومهاجم بودند و هر از گاهی به شهرهای ایران و ارمنستان و آذربایجان که جزو قلمرو ایران بودند هجوم می آوردند."بی تردید مردم رشید و آگاه آذربایجان قدر خادمان ملت را میدانند و شر خائنان به وطن را دفع خواهند کرد.



محدودیت برای اسامی ترکی در آذربایجان

اورمونیوز:(۲۳ خرداد ۱۳۸۶) محمدرضا مختاری از مربیان موسیقی آذربایجانی در شهرستان میانه در رابطه با نام غیر فارسی مغازه خود از طرف اطلاعات و اداره اماکن شهرستان میانه شدیدا تحت فشار قرار گرفته است. اسم مغازه ایشان کلمه ترکی "ائل سسی" می باشد. مسئولان اداره اماکن میانه حین اخطار به ایشان از فراگیر شدن اسامی ترکی در سطح شهر اعلام نگرانی کرده اند. آنها از محمد رضا مختاری خواسته اند، برای اینکه مشکلی پیش نیاید، یک نام فارسی برای مغازه خویش انتخاب کند.

مهندس محمد رضا مختاری طی چند سال اخیر سهم بسزایی در رشد و شکوفایی موسیقی آذربایجان در شهر میانه داشته است.مختاری علیرغم داشتن مدرک مهندسی تمام وقت خود را صرف موسیقی آذربایجان و دفاع از فرهنگ و زبان ترکی کرده است.

ایشان یکی از کاندیداهای رد صلاحیت شده دوره سوم شورای شهر در میانه بود.فرماندار شهر میانه به هنگام اعتراض محمدرضا مختاری به همراه دو کاندیدای رد صلاحیت شده به ایشان گفته بود تنها دلیل رد صلاحیت شما فعالیتهای ملیتان می باشد.



میثاق قزئته سی و بیزیم آدلار / سید حیدر بیات

۲۱ , ۱۳۸۶, ۰۸:۲۴

من بو میثاق قزئته سینی چوخ ایسته رم. بو چوخ ایسته مه یین نئچه نده نی واردیر. بیریسی بو کی یئددی، سککیز ایل بوندان اؤنجه قوما هئچ بیر تورکجه نشریه گلمه سه ده بو نشریه حوزه نین بیر سیرا واحیدلرینه گلردی. او جومله دن “مرکز ادبی حوزه” آدلانان بیر یئره. بو مرکزدن ده منیم خاطیره لریم چوخدور. ذوقی به ی ایله اورادا گؤروشوب تانیش اولموشوق، دونیا و ایران فارس ادبیاتی نین بیر حیصصه سی او جومله دن شولوخوف و داستایوسکی، بالزاک، ساراماگو، سارتر، جان اشتاین بک، محمدتقی مدرسی، سیمین دانشور و…اورانین کیتابخاسیندا اوخوموشوق.

بوندان باشقا بیز رحمتلی “تورک ادبیات اوتاغی” نی دا او مرکزدن اؤرنک آلدیق و ایلگینج مسئله ده بو اولدو کی تقریبا اوتاق آچیلان کیمی “مرکز ادبی حوزه” ده باغلاندی.
هه او زامان میثاق دا اورایا گلردی، و ادبسیزلردن ادب اؤیرنه ن کیمی بیزده بیر سیرا شئی لری اوندان اؤیره نردیک. مثلا خبرلری ترس بیر یوروملا یایسادا آنجاق بیر سیراسینی یاییملایاردی.
بوندان دولایی میثاق دوکتور صدیق ایله تانیشماغیمیزا سبب اولدو. میثاق دا قارامجموعه یه بیر تنقید یازیلمیشدی، اونو اوخویاندان سونرا تئلفون دفتریمده دوکتور صدیقین نومره سی واریمیزدیر دئیه دفتری گؤتوروب دوکتورون نومره سینی آختاردیم. نومره نی توتاندان سونرا بیر قوچاق سس تئلفون آردیندا بلی دئدی و ایلک دؤنه اولاراق دوکتور صدیقین سسی نی ائشیتدیم. من میثاقین تنقیدینی دوز بیلیردیم و دوکتوره ده بونو دئدیم آنجاق دوکتور ده اؤز جاوابلاری ایله منی قانع ائله دی. نه ایسه بو تانیشلیق داوام تاپدی و سونرالار دوکتور ایله بیر سیرا علمی امکداشلیق لاریمیز دا اولدو…

سؤز میثاقدان گئدیردی و میثاقین ائتدی یی خدمتلردن. دوغروسو آللاه هئچ کسی دوشمانسیز ائتمه سین، اصلا هئگیلین تئز، آنتی تئز مسئله سینه دایاناراق هئچ کیمسه و هئچ آخیم بئله دوشمانسیز دیرچه له بیلمه یه جک دیر و ایندی بؤرکوموزو قاضی ائتسه نیک امین اولون کی بو باخیمدان میثاق بیزه چوخ یاردیم ائدیبدیر، البته میثاقین اوشاقلاری بئله دوشونسه لر اؤزلرینی آسارلار دا حتمن.

هر حالدا میثاقین بو یانلیش و یاری یانلیش یاری دوغرو سؤزلری نین ایچینده بیر یاخشی سؤزده وارایدی. اونلار بیر اوخوجونون دیلیندن یازمیشدیلار: اگر وارلیق درگی سی نین سوروملولاری بو یئنی چیخارتدیقلاری اورتوقیرافینی دوغرو بیلیرلر بس نییه اؤز آدلارینی او اورتوقرافی اساسیندا یازماییرلار. مثلن نییه جاواد هئیئه ت یئرینه جواد هیئت یازیرلار. سؤز دوغرو سؤز ایدی، آنجاق دوغرو سؤزو دوشمن چی لیک ایله دئمک طبیعی کی اونون دوغرولوغونا لطمه وورار.

نه ایسه ایندی اؤز آدیما انترنت صحیفه لرینه باخاندا میثاقین او سؤزو یادیما دوشور، البته وارلیق دا بیر واریانت دوغرو یا غلط یازیلسا دا منیم آدیم بئش آلتی نوع یازیلیر، نئچه نوع اوخونماسینی گرک اسماعیل تبریزلی دن سوروشاغین. بو نوعلاردان اؤرنک:
سید حیدر بیات، سئیید حئیدر بیات، سئیید حئیدر بایات، حیدر بیات، حیدر بایات، حئیدر بایات، حئیدر بیات.

Heydər bəyat, heydar bayat, seyid heyder bayat, haydar bayat
اما مثلن فرزاد صمدلی هئچ فه رزاد صه مه دلی، فرزاد صمه دلی، فرزاد صه مدلی، فرزات و…کیمی یازیلماییر.

بونون نده نی سیزجه نه اولمالی دیر؟
***
اما اورتوقرافی دان قیراغا چیخدیقدا بیر مسئله نی ده آچیقلامالی یام.ائشیدیبسیز کی بیریسی ایسته مه ییردی دامین بو یانیندان دوشه او قدر دالی دالی یئری دی کی او یانیندان دوشدو. بودا ائله منیم مثلیم اولوبدور.

اون، اون بئش ایل بوندان اؤنجه حوزه یه گیردیکده منه قارشی کسین اعتراضلار اولاردی کی آی بالام بو سوی آد نه دیر سنین واریندیر سئیید هارا بایات هارا؟ گئت بونو دئییشدیر، موسوی دن حسینی دن، سجادی دن.

بو اعتراضلار هله ده کی هله دی آزالسا دا آنجاق یئرینده واردیر.
یئری گلمیشکن دئمه لی یم کی بیزیم عائیله نی یانی منیم باجی قارداشلاریمی چیخاراق، بوتون عمی اوشاقلاریمیز سوی آدلارینی دئییشدیریبلر. بیریسی ایله دانیشدیقدا بیاتین اوغوز طایفالاریندان بیریسی اولدوغونو و هابئله دیوان لغات الترکده و قوتادغو بیلیکده و صحاح العجمده آللاه و تانری آنلامینی داشیدیغینی اونا دئدیکدن سونرا برکدن پئشمان اولوب دئدی اؤنجه دن دئسه ایدین دئییشدیرمه زایدیم.
نه ایسه من بورا کیمی بیات عونوانلی سوی آدیمی بیر مقدس امانت کیمی ساخلایا بیلسمده ایندی بو سئیید عونوانلی اؤن آدیمی ساخلاماغی باجارماییرام. نییه کی یولداشلار موختلیف قزیته لرده، کیتابلار دا و ها بئله انترنت صحیفه لرینده بونون اولماماسینا آرتیق راضیلاشیرلار.

بیلدی یینیز کیمی پهلوی دؤوروندن بویانا بیر سیرا ضیالی لار اؤزلجه سولچولار سئیید عونوانینی سیلمه یه باشلادیلار، بو مسئله نه نین نده نی بلکه ده فارس راسیستلی یی نه باغلی بیر مسئله اولسون. نییه کی اونلارین ظنیجه عرب و تورک عنصرلاری بوسبوتون آرادان قالدیریلمالی دیر.

محمود افشار دئمیشکن:
باید آثاری کی برجا مانده از تورانیان
گردد از این کشور و ملت به یکجا ریشه کن

بیزده بیر تورک اولاراق ائله بیل پان ایرانیستلرین آنتی تورک سییاستلرینه قارشی چیخاراق، آنتی عرب سییاستلرینی منیمسه ییریک و بلکه سید حیدر بیاتین بیر سیرا یئرلرده حیدر بیات اولماسی بوندان آسیلی دیر.

آنجاق من اؤز آدیمی کندیمیزده چاغیریلدیغی کیمی سئویرم و سئوه جه یم ده، نهایت کیمسه نین سئیید کلمه سیندن آجیغی گلسه اونون یئرینی میر ایله دئییشدیره بیلر، بیلدی یینیز کیمی آذربایجاندا سئیید یئرینه میر ده ایشله نر، منی هله ده میر حیدر سسله ینلرده تاپیلار. آرتیق بو آد میرجعفر پیشه ورینی ده یادا سالیر. اولسون کی انقلابدان سونرا آذربایجاندا میر کلمه سینی سیجیل لردن چیخارماغا چالیشیب و اونون یئرینی سئیید ایله دئییشدیریبلر. بونون نده نی ده آسیمیله و “یکسان سازی” سییاستی دیر. آذربایجاندا سیدلره میر دئسه لر فارسیستانلارا فرقله نیر، حالبوکی قوندارما ملت اولوشدورانلار هر بیر فرقی آرادان آپارماغا چالیشیرلار.



سرمقاله ی شماره ی اول ماهنامه ی بایرام

+مقدمه ای بر بومی سازی نام ها و نشان ها ی زبانی
* علی محمدبیانی

1- مقدمه ای بر این مقدمه:

احمد کسروی می گوید در تهران سوار ماشینی شدم که راننده اش اهل گفتگو و خوش مشرب بود. از او که مدام در مورد ماشین «استود بیکر »خود صحبت میکرد پرسیدم،ماشینت ساخت کجاست؟ درجواب با آرامشی تمام گفت:«مگر نمی دانی این ماشین ایرانی است و ساخت« استاد باقر » خودمان است. »

ذهن بومی ساز راننده تهرانی «استود بیکر» را استاد باقر فهمیده بود ،چرا که ذهن طبیعی اوقادر به دریافت کد واژه ی ناآشنای استودبیکر نیست.

حتما شما نیز شاهد ماجرا های مشابه بوده اید .نگارنده خود از زبان پیر زنی زنجانی که نام «چارلی چاپلین» را شنیده و منتظر تماشای فیلم او از تلویزیون بود؛شنیدم که گفت:

«گؤرک بو کیشی نجور چالیر چاپیر » . آن پیر زن «چارلی چاپلین »را اصطلاح ترکی (چالیر چاپیر /می زند و می چاپد) تصور کرده بود.آیا چالیر چاپیر نمادی بومی شده و به قول علمای معانی و بیان «علاقه دار »از چارلی چاپلین نیست ؟!

2- زبان مساوی انسان

علم زبان شناسی ماهیت زبان را آنگونه که علوم سنتی مثل فلسفه ،دستور زبان ،علم معانی و بیان ،فقه اللغه و علم النفس می فهمید ؛نمی فهمد. به عبارتی دیگر کد واژه های مشترک و رابط بین زبان و علوم مزبور در علم زبان شناسی امروزی نارسا و فرسوده تلقی می گردد ؛به این خاطر امروزه ،آن نگاه ابزا ری و روی ساختی به زبان جای خود را به نگاه معنایی و ژرف ساختی داده است . یعنی زبان شناس مدرن دیگر فهمی قشری گرایانه و ظاهری از زبان ندارد .

روزگاری فقیه اللغه ها ،ادیبان معانی و بیان و فیلسوفان دستور نویس واژگان زبانی را به مثابه ابزاری برای انتقال پیام می دانستند . در این دیدگاه واژه نمی تواند نقشی مهمتر از یک آچار پیچ گوشتی یا به قول امروزی ها دستمال کاغذی یکبار مصرف داشته باشد.اما زبان شناسان ،عصب شناسان ،جامعه شناسان زبان ،روانشناسان و همچنین متولو ژیست ها (اسطوره شناسان)خصوصا رمز گرایان آن ؛بحث جاندار انگاری کدها و مفاهیم نهفته در نام و نشان ها ی زبانی را به پیش می کشند.

«روت ناندا آنسن»معتقد است که «برخی از آشفتگی های موجود در مطالعات حاضر ،ناشی ازبی توجهی کلی نسبت به «زبان »به مثابه ابزار تفکر است»(1)

آنسن ،زبان را موضوعی بسیار مهم می داند که نباید در اختیارعالم کهنه نگرفقه اللغه یا تقلیل گرای( reductionist)معاصر باقی بماند .او ضمن نقد دیدگاه تقلیل گرایان و صاحبان تئوری ابزارگرایانه نسبت به زبان می نویسد :

«زبان اگر چه یکی از راههای ایجاد ارتباط ما با دیگران است ،ولی نه تنها بیانگر اندیشه ،بلکه حاکی از عاطفه و احساس نیز است؛به گونه ای که تحلیل صرفا عقلایی زبان چیزی بیش از توضیح شیمیایی گل سرخ برای توصیف این گل به دست نخوهد داد .(2)

چنین دیدگاهی را در نظرات و آثار قلمی اکثر زبان شناسان و روان شناسان زبان می توان دید ؛از «دو سوسور» ساختار گرا و « ویلهلم فن هومبلت» فیلسوف معروف زبان گرفته تا «نوام چامسکی» فیلسوف ذهن زبان و« فردریک نیو مایر» مولف کتاب «جنبه های سیاسی زبان شناسی»(3)تا« میر چا الیاده» دین پژوه و اسطوره شناس بر جسته قرن بیستم؛به اتفاق اما با قرائت های مختلف زبان را بسی فراتر از یک وسیله ارتباطی محض می دانند .

جالب است که هومبلت (4) تا آنجا پیش می رود که انسان را همان زبان می داند،بخوانید :

«ما انسانیم نه بدان خاطرکه زبان داریم،بل از آن رو که خود زبانیم»

یا وقتی« ویتگنشتاین »فیلسوف معروف می گوید«زبان من جهان من است وجهان من زبان من است». ناظر بر مفاهیم فوق الاشاره می باشد.

3-و اما سخن اصلی

با نکاتی که فوقا اشاره شد؛قصد من مقدمه سازی براین بحث است که چرا واژه گزینی رسمی و ثبتی از مکانها،اشیا،حوادث تاریخی و آثار باستانی در مناطق تر ک نشین با کد واژه های بومی ومفاهیم زبانی قابل فهم نمایانده نمی شود؟

آیا آنجایی که چنین واژه گزینی با زبان سرزمینی (بومی) صورت گرفته انتقال مفاهیم تاریخی و فرهنگی به سهولت انجام نمی گیرد؟آیا با واژه گزینی غیر بومی ارتباط هویتی آن موضوع با تاریخ قطع نمی شود؟

مثلا واژه ی « مرد نمکی» یک کلمه ی قابل درک بر مردم استان زنجان نمی تواندباشد.

چنانکه واژه ی« رختشویخانه »نیز دارای چنین سرنوشتی است.به نظر می رسد فهم ودرک کد واژه های زبانی توسط مردم؛ کاربرد و کارکرد آن نماد را تسهیل بخشیده واستفاده آن را سرشار از لذایذ عاطفی می کند.

مثلا اسامی مکان های قدیمی در زنجان (که عمدتا ترکی هستند )دارای بار کد و شان نزول قابل فهم و حاوی خاطرات و علایق عاطفی در حافظه ی جمعی مردم است ،مثل:

1.باباجمال چوققورو(مکان رختشویخانه فعلی)
2.مسجد یئری
3.غریبیه مسجدی
4.قیر باشی (آخرین نقطه ی آسفالت ریزی شده در شصت سال پیش در خیابان امام فعلی)
5.مهدی خان سینیغی (با ساخت مسجد مهدیه در این مکان واژه ی مهدیه بومی شده است )
6. قویو باشی (اخیرا بعضی کلمه ی ترجمه شده ی ناشیانه و غیر قابل توجیه «سرچاه » را به کار می برند )
7. دگیرمان ارخی (خیابان 17 شهریور)
8.حاجی بولواری
9. سید برهان کوچه سی
10. قوشا حاماملار
11. یئددی بوروق
12.باشماقچی لار
13.قاسم اؤلن
14.غاز بولاغی
15.توپ آغاجی
16. قیز قییت قالاسی
17. دببغ لر (دباغ لار)
18. سردار کوللوگو
19. قیزلار باغی
20. آقالیق
21. ائل داغی
22. چای باغی
23. خانیم مسجدی
25................

امروزه متاسفانه با نامگذاری غیر کارشناسی و عمدتا غیر بومی هویت تاریخی مکانهای قدیمی شهر زنجان در حال فراموش شدن است .به جرات می توان گفت که درزنجان خیل عظیمی از جوانان وجود دارد که نمی داند «قیزلار باغی »کجاست !ویا «قیرباشی »و «خانیم مسجدی »چرا بدین نام شناخته شده است .!

بنابراین انتظار می رود با عنایت به یافته های زبان شناشی علمی در دنیای امروز و حرمت خاطرات جمعی شهروندان ؛ستاد های نامگذاری مناسبات بومی و هویت های سرزمینی را در روند نامگذاری ها فراموش نکنند. متاسفانه در نامگذاری های اماکن جدید شاخصه های زبانی و فرهنگ بومی مد نظر قرار نمی گیرد که هیچ ؛بلکه نام های معنادار تاریخی نیز با بی توجهی مواجه شده و از اذهان عمومی رخت بر می بندند!(5)

برای مثال در همین راستا شایسته است نام موزه ی رختشویخانه «پالتار بولاغی » و مرد نمکی «دوزلو کیشی»نیز گفته شود،تا ضمن هماهنگی با فرهنگ و زبان مردم، کد واژه های مورد نظر نیزدارای معانی واقعی وغیر تصنعی گردد.

توضیحات:

1- زبان و اندیشه،نوام چامسکی،ترجمه ی کورش صفوی،انتشارات هرمس،تهران،1379،چاپ اول،ص 1
2- همان ص 1
3-«جنبه های سیاسی زبان شناسی» توسط نشر نی و با ترجمه اسماعیل فقیه و به سال 1378 در تهران چاپ شده است.
4-Wilhelm von humbolt
5-برای مطالعه و شناخت بعضی از مکانهای قدیمی که نام های ترکی دارند مراجعه کنید به مقدمه کتاب «ضرب المثل های ترکی در گویش زنجانی » گرد آوری و تنظیم فاطمه شاه محمدی و ذبیح الله شاه محمدی ،زنجان،انتشارات نیکان کتاب،1383