<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500</id><updated>2011-12-17T10:37:22.273-08:00</updated><category term='توپونيم ملكزاده'/><category term='سلماس'/><title type='text'>dəyişdirilən coğrafi adlar</title><subtitle type='html'>&lt;img src="http://i82.photobucket.com/albums/j253/mehran0/ad.jpg"&gt;</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>173</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-1830904113238754704</id><published>2011-12-17T10:37:00.000-08:00</published><updated>2011-12-17T10:37:22.286-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://azdemokrasi.wordpress.com/2011/12/17/%D8%B6%D8%A7%D9%8A%D8%B9%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%8A-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87%E2%80%8E%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%B2%D8%A8%D8%A7/" target="_blank"&gt;ضايعه نوشتاري در برخي از واژه‎هاي زبان ترکي&lt;/a&gt; – صمد زینالی فرید (چایلی)&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اشاره: نويسنده مقاله ضمن بحث درباره قانون هماهنگي اصوات و تبديلات حروف در زبان آذربايجاني و اشاره به برخي بيماري‌هاي زباني، كلمات زير را از ديدگاه خود تحليل و بررسي نموده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;۱- آذر&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;آذر به معني آتش، كلمه‌اي است كه تركي آذربايجاني نمي‌باشد. زيرا حرف «ذ» در زبان تركي وجود ندارد. اين كلمه از دو كلمة (آز+ ار[1]) تشكيل يافته است كه به معني مرد آز مي‌باشد. «آز»ها طوائفي از ترك‌ها بودند كه در منطقه آز سكونت داشتند[2]. اين كلمه چنان‌ كه به صورت آذر نوشته شود، نه تنها از مفهوم اصلي به دور مي‌ماند، بلكه كار محققين مربوطه را نيز با مشكل مواجه مي‌سازد. كلماتي كه مشابه اين كلمة تركي مي‌باشند، عبارتند از: «خزر» (خز+ ار)، «قجر» (قج+ ار)، «ماجار» (ماج+ ار) و … واژه «آز» در كلمات آراز و آزقان نيز مشاهده مي‌شود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;۲- ثمرخزان، ثمرين&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;با تذكر اين‌كه حرف «ث» در زبان تركي وجود ندارد، بايستي دقت شود كه هر كلمه‌اي از نوع كلمات ثمرخزان، ثمرين جزو لغات غير تركي هستند. ثمرخزان را به اشتباه به جاي «زومارخار» كه به معني بسته آزوقه مي‌باشد، بكار مي‌گيرند و ثمرين را نيز بجاي «سومه‌رين» قرار مي‌دهند. طبيعي است كه كلمات زومارخار و سومه‌رين كه ريشة عربي ندارند نبايد با حروف عربي نوشته شوند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;۳- اربطان- اربط&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;«ارباتان» كه همان «آرباتان» مي‌باشد، از واژه‌هاي ار+ باتان تشكيل يافته است. اربت نيز به همين ترتيب از واژه‌هاي آر+ بات تشكيل يافته است. كلمه ارباتان را به صورت آي‌باتان نيز مورد استفاده قرار مي‌دهند كه در اين تركيب آي يعني ماه، كه آن هم يكي از آفريننده‌هاي اساطيري خلقهاي ترك‌زبان مي‌باشد. در اين كلمات واژه ار به مفهوم مرد بوده و باتماق نيز مفاهيمي مثل ناپديد شدن و غوطه‌ور شدن دارد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;۴- ممقان، ميانه&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بعضي از كلمات زبان آذربايجاني، با تعويض حروف صدادار ضخيم و نازك و جايگزيني آنها به جاي همديگر، دگرگون شده و معني اصلي خود را گم مي‌كنند. مثلا” واژه «ماماغان» اگر به صورت «ممقان» نوشته شود، متغير مي‌گردد. «ماماغان» در معناي اسطوره‌اي «خدابانوي ماما» مي‌باشد. در صورتي كه «ممه» در زبان ترکي به پستان گفته مي‌شود. هرچند اين دو كلمه در ارتباط با همديگر مي‌باشند، ولي با عدم رعايت اصول نوشتاري، مفهوم واژه مذكور دگرگون مي‌گردد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;كلمه «مايانا» نيز به همين ترتيب و به اشتباه به صورت ميانه نوشته شده و لغت را از محتواي مفهومي خالي مي‌كند. «ماي‌آنا[3]» كه همان «ماي مادر» مي‌باشد که، نام يكي از خدابانوهاي اساطيري خلقهاي ترك‌زبان مي‌باشد. به نظر مي‌رسد كه واژه‌هاي «مامان» (نام روستايي در كنار رود قيزيل‌اؤزن) و «ميانداب» و «مياب» در ارتباط با لغات بالا باشند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;۵ – مهران‌رود، حصار، سنگ‌ محراب&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;با اين توضيح كه واژه «آن[4]» در زبان تركي به مفهوم مكان مي‌باشد، بايستي معناي مهران «جايگاه مهر» باشد. كلمه چاي نيز كه قسمت دوم تركيب مهران‌چاي مي‌باشد، همان واژه رود در زبان فارسي است. اين رودخانه از كوههاي سهند سرچشمه گرفته و از داخل شهر تبريز به سوي درياچه اورمو در جريان است. نام سنگ مهراب كه از سنگ‌هاي معروف و نزديك قله كوه ساوالان مي‌باشد، به احتمال زياد در پيوند با مهر و آيين‌ مهرپرستي به وجود آمده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در واژه حصار هم «هـ» به «ح» و هم «س» به «ص» تبديل شده و معني واژه را دگرگون كرده است. «هاسار» كه از تركيب (هاس+ ار) تشكيل يافته، يك واژه آذربايجاني است. صداي ديگر اين كلمه لغت «آس» است كه آن هم يكي ديگر از روستاهاي آذربايجان مي‌باشد. تبديل حروف «س» و «ز» نيز از قواعد طبيعي زبان تركي است. بدين صورت «آس» مي‌تواند همان واژه «آز» باشد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;۶-گوگان، گرگان&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;واژه «گؤي‌قان» كه به اشتباه گوگان و گاوگان نوشته مي‌شود، به مفهوم آفريننده آسمان مي‌باشد. «گ» دوم كه در دو صورت نوشتاري مورد استفاده قرار گرفته، واژه را از مفهوم اصلي انداخته است. اين تبديل، يعني عوض شدن جاي حروف «گ» و «ق» در كلمه گرگان نيز اتفاق افتاده است. «قورقان» در زبان تركي به مفهوم تپه و بلندي موجود در دشتي هموار است و در صورت ديگر و با صوتي ديگر، كلمه «قوْرقان» معني آفريننده شراره و آتش به خود مي‌گيرد. لكن، آنچه مسلم است اين است كه اين واژه به كلمه گرگ كه يك كلمه غير تركي است ارتباط پيدا نمي کند. سيلاب دوم اين كلمات، همان «خان» مي‌باشد كه واژه خاقان نيز در ارتباط با آن است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;۷- علويان، ال علمدار&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;غالب نويسندگان نا‌آشنا به زبان تركي، حرف«ع» را به جاي حروف «آ» و «ا» در زبان تركي قرار مي‌دهند. «علويان» يكي اين از نوع كلمات است كه در آن بكارگيري ناصحيح حروف موجب بروز بيماري زبان گرديده است. نام اصلي اين واژه كه متعلق به روستايي در ماراغا «مراغه» مي‌باشد، «آل‌ائي‌وان» است. «آل» به مفهوم خورشيد و «وان» نيز به معني استخر و درياچه مي‌باشد. «ائي» نيز صدايي است كه در بعضي كلمات و در مناطق معيني به كار گرفته مي‌شود. مثل گل‌ائي، وور‌ائي كه در منطقه قره‌داغ مورد استفاده قرار مي‌گيرد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;همچنين واژه‌هاي ال‌علمدار (نام كوه) و علمدار (نام شهر) با استفاده از حرف «ع» دچار ضايعه زباني مي‌گردند. «ال‌اره‌نلر» و يا «ار‌ اره‌نلر» كه از نامهاي معروف آذربايجان هستند، از واژه‌هاي تركيبي مي‌باشند. «آل» به معني خورشيد و «ال» نيز به معني دست مي‌باشد. اشاراتي كه در بعضي از اسامي به پنجه دست گرديده است، به احتمال قوي يادآور آيين زروانيسم مي‌باشد كه در بينش مردمان قديمي آذربايجان وجود داشته است. در اين رابطه، بايستي گفته شود كه در مناطق آذربايجان سنگهايي به نام «آلي داشي» و«الي‌داشي» وجود دارند. به نظر مي‌رسد كه نام اين سنگها نيز متأثر از آيين زروان باشد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;۸- حسن‌آباد، حسن‌بيگلي&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اين واژه‌ها كه بصورت‌هاي فوق نوشته مي‌شود، در واقع از ريشه «اسن» مشتق شده و به احتمال زياد «اسن نو» و «اسن‌بيگلي» شكل نوشتاري صحيح آنها مي‌باشند. «اسن» به مفهوم سلامتي بوده و در صورتي كه با صداي ضخيم «آ» شروع شود به شكل «آسان» در مي‌آيد كه آفريننده و آويزان كننده آسمان مي‌باشد. خود كلمه آسمان نيز كه از مصدر آسماق (آويزان‌كردن) مي‌باشد، با كلمه آسان در پيوند تنگاتنگ است. همچنين احتمال اينكه كلمات «حسن آباد» و «حسن‌بيگلي» منتسب به فردي به نام حسن باشد وجود دارد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;۹- در رابطه با كلماتي كه در زبان تركي از حرف «ص» استفاده مي‌كنند، بايستي گفته شود كه در غالب اين واژه‌ها بايد از حرف «س» استفاده كنند. زيرا در صورت عدم‌ رعايت آن نيز ضايعه زباني بروز مي‌كند. وقتي كلمه آسلان (به معني شير) به صورت اصلان نوشته مي‌شود، معناي كلمه نامعلوم مي‌گردد و يا زماني كه واژه سايين‌قالا به صورت صائين‌قلعه و يا شاهين‌دژ نوشته مي‌شود باز هم مفهوم سايـين (محترم) ناپديد مي‌شود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;از اين نوع واژه‌ها مي‌توان به لغات زير اشاره كرد: سام‌سام (صمصام)، سيغايـيش (صغايش)، سوما (صومعه)، سوماديل (صومعه)، ماماسلي (ممدصلاح)، آسلان‌دوز (اصلان‌دوز).&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;۱۰- چراغ، قرمز، قرقز&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در رابطه با چنين كلماتي، نكته‌اي كه حائز اهميت است، اين است كه حرف «ايـ» كه يكي از مشخصه‌هاي زبان تركي مي‌باشد، در زبان فارسي وجود ندارد. بنابر اين در موقع تلفظ ونوشتن حرف «ايـ» را با صداي «اِ» عوض مي‌كنند كه اين شيوه نگارش، در زبان تركي مشكلاتي را به بار مي‌آورد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;سيلاب اول كلمه چيراق، واژه «چير» مي‌باشد كه آن هم نام يكي از طوائف تر‌ك‌زبانهاست. اين واژه كه در نام روستاهاي «چيراقلي» و «چير- چير» نيز مشاهده مي‌شود با تغيير شكل از مفهوم اصلي فاصله گرفته و واژه را از محتوا خالي مي‌كند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;واژه «قـير» كه هسته اصلي كلمات قـيرميز و قـيرقـيز مي‌باشد، در صورتي كه به صورت «قر» نوشته شود، معناي دگرگون ‌شده‌اي به خود مي‌گيرد… در واژه تركيبي قـيرقـيز، «قـير» به معني دشت و قيز نيز به مفهوم دختر و باكره است. در اين صورت قـيرقـيز هم دشت بكر و دست‌ نخورده مي‌دهد. همچنين اين واژه نام يكي از طوائف ترك‌زبان مي‌باشد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ناهماهنگي در گفتار و نوشتار واژه‌ها، نه تنها در لغاتي مثل چيراق، بلكه در كلماتي نظير بيناب و ماراغا نيز باعث بيماري زباني مي‌گردد. بيناب (بين= بركت، بيناب= جاي پربركت) و ماراغا (ماراق= پرجاذبه) زماني كه به صورت بناب و مراغه نوشته مي‌شوند، مفهوم خود را از دست مي‌دهند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;جهت نشان دادن مقداري از اين نوع واژه‌ها، به واژه‌هاي زير نظر مي‌افكنيم:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;گفتار و نوشتار صحيح در زبان تركي&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;گفتار و نوشتار غلط در زبان تركي&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ساراب&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;(سار= جاي محكم و مقاوم و آب= لاپ). در اين صورت ساراب يعني خيلي محكم و مقاوم. صورت ديگر اين واژه در زبان تركي «لاپ‌سار» مي‌باشد&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;سراب&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;سراب به مفهوم جائي كه بدون آب بوده ولي در آنجا آب ديده مي‌شود و نيز سرِآب نيز يعني جاي شروع آمدن آب.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;گومانا&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;«گوم‌آنا» به معني مادر گوم، يكي از آفريننده‌هاي اساطيري خلقهاي ترك‌زبان مي‌باشد. «گومدورماق» نيز كه به معني گذاشتن مرده به داخل قبر است در ارتباط با همين ريشه مي‌باشد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;كمانج (؟)&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;امت / اممت&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;«امت» نام تباري از ترك‌زبانهاي قديمي مي‌باشد. در كتاب دده‌قورقود از اين تبار نام برده مي‌شود: «امت سوْيونون آسلاني[5]».&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;امند (؟)&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ميشو[6]&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;«ميشو» نام كوهي در داستان «گيلگميش» مي‌باشد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ميشاب (؟)&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;كاللا[7]&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;نام يكي از آفريننده‌هاي اساطيري در داستان گيلگميش ائركاللا مي‌باشد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;كلاله (؟)&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;پيرال&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;پيرال به مفهوم معبدآل يا معبد خورشيد مي‌باشد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;پيرعليلو&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;معبد عليلو&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ختائي&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;از واژه ختاي كه يكي از طوائف ترك‌زبانها مي‌باشند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;خطائي&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;خطاكار&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;خوجا[8]&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در ادبيات آذربايجان به مفهوم سوداگر و دادوستد كننده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;خواجه&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;يام&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;يعني استراحت‌گاه بين شهري&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;پيام&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;سردري&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در پيوند با نام ساردور كه از قلعه‌هاي قديمي اطراف تبريز بود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;سردرود&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;--------------------------------------------------------------------------------&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;1- آذربايجان خالقينـين سوْي کوکلريني دوشونرکن. مير علي سيداوْف.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;2- تورکون قيزيل کيتابي. رفيق اوزدک.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;3- قام شامان, مير علي سيداوْف, ترجمه صمد چايلي. ص: 65.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;4- دده قوْرقود دونياسي, آنار رضا, کوچورن: آلله وئردي محمدي. ص: ۲۲.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;۵- کتاب دده قوْرقود,به کوشش م.ع.فرزانه. ص:۳۹.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;۶- گيلگميش, کهن‎ترين حماسه بشري. ترجمه دکتر داود منشي‎زاده, ص:۱۸,۱۹.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;۷- همان.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;۸- ديوان اشعار خسته قاسيم. به کوشش حسين صيامي. ص:۴۵. «گلن بزيرگاندير, گئدن خوْجادير»(رفت و آمد کنندگان بازرگان و خو&amp;gt;جاها هستند)&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;منبع : ائل دیلی و ادبیاتی درگیسی 9-جو سایی 1382-جی ایل&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;www.Azelbilimi.com&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-1830904113238754704?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/1830904113238754704/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=1830904113238754704' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/1830904113238754704'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/1830904113238754704'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2011/12/blog-post.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-2108900462034830693</id><published>2011-07-17T21:47:00.001-07:00</published><updated>2011-07-17T21:47:33.739-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;b&gt;ريشه شناسي نام شهر اورمو-اورميه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"اورمو" به جاي "اروميه"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهران بهاري&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يازيلما- ٢٠٠٦&lt;br /&gt;تمه‌للي گؤزده‌ن گئچيرمه-٢٠١١&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/-s2wdSvvQ8dk/TiO615YOJ-I/AAAAAAAAAKc/BKzjXn5_FAw/s1600/urmu-82.jpg" imageanchor="1" style="margin-left:1em; margin-right:1em"&gt;&lt;img border="0" height="237" width="320" src="http://3.bp.blogspot.com/-s2wdSvvQ8dk/TiO615YOJ-I/AAAAAAAAAKc/BKzjXn5_FAw/s320/urmu-82.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منابع فارسي، كردي و ارمني نام شهر اورميه-اورمو، دومين شهر آزربايجان و يكي از قديميترين شهرهاي خاورميانه را در زبان فارسي به شكل "اروميه" و منابع تركي و آزربايجاني اين نام را در زبان فارسي به شكل "اورميه" و به زبان تركي مطابق با تلفظ مردمي آن و به شكل "اورمو" مي نويسند. در ميان گروه دوم برخي معتقد به توركي بودن نام اورمو و در نتيجه اورميه بوده و به تشابه و ارتباط احتمالي اين نام با اسامي شهرهايي مانند اور و اوروك (از تمدن سومري)، اورگنج (دو شهر در ازبكستان و تركمنستان)، اورومچي (مركز تركستان چين، بئش باليق سابق)، اوروما-شي در ژاپن؛ نام روستا و تپه اي در آزربايجان غربي بنام عين الروم، شهر آزربايجاني ارضروم-ارزوروم در شرق تركيه و تعبير "بلاد روم" دوره اسلامي اشاره مي كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از تاسيس سلسله پهلوي و تشديد و سيستماتيزه شدن روند فارسسازي خلق ترك و آزربايجان كه از پس از شكست انقلاب مشروطيت آغاز شده بود، دولت ايران آغاز به تغيير اسامي جغرافيائي تركي به اسامي بي پايه فارسي در سرتاسر ايران نمود. اين روند بويژه در نواحي غرب آزربايجان (استان آزربايجان غربي امروز) بسيار گسترده بود. هدف، تركي زدائي از اين خطه آزربايجان و قطع پيوستگي هويتي، تاريخي و زباني غرب آزربايجان با تركيه بود. چنانچه در سال ١٣٠٥ شمسي نام شهر اورمو به رضائيه، سالماس به شاهپور، ساووجبولاق به مهاباد، سولدوز به نقده، تيكان تپه به تكاب، سايين قالا به شاهين دژ، قاراضياء الدين به سيه چشمه،... تغيير يافت. پس از انقلاب ١٣٥٧ فرم فارسي اروميه پذيرفته شد. در سال ١٣٩٠ شوراي فرهنگ عمومي استان آزربايجان غربي با مصوبه اي به فرم اورميه در نگارش نام اين شهر رسميت بخشيد.&lt;br /&gt;--------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ريشه شناسي نام اورميه-اورمو قطعي نيست و در اين باره تئوريهاي متعددي وجود دارند. آنچه قطعي است آنكه نام اين شهر مانند اكثريت مطلق ديگر نامهاي باستاني جغرافيائي در آزربايجان، نه نامي فارسي، نه نامي ايراني و نه نامي هندواروپائي نمي باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;تئوري سومري: اورومو-اورمئ&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;مدافعين اين تئوري، نام اورميه را نامي مركب به زبان سومري- كه از طرف عده اي زباني خويشاوند با زبان توركي و حتي پروتوتورك در نظر گرفته مي شود- دانسته و آنرا اغلب به شكل "اور(و) + مو" و يا "اور(و) + مئ" تقطيع مي كنند: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-بخش اور(و): "اورو" در زبان سومري به معني شهر، جا، مكان، قلعه و آبادي است (معني دوم اين كلمه در اين زبان، انسان است). اين كلمه از زبان سومري به بسياري از زبانهاي باستاني خاورميانه و حتي شمال آفريقا و اغلب زبانهاي سامي از قبيل آككادي، آرامي، سرياني، عبري و ... نيز وارد شده است. نام دو عدد از مهمترين شهرهاي سومري "اور" (المقير فعلي در جنوب بغداد، زادگاه حضرت ابراهيم) و "اوروك" (ورقه فعلي) مشتق از همين كلمه ريشه گرفته است. اور و يا اوريم به سومري (اورو به آككادي)، يك شهر-دولت مهم سومر باستان است. نام اين شهر از نام خداي ماه سومري به اسم اوريم-كي گرفته شده است. (اوروق و يا اوروغ در توركي به معني قبيله و يا گروه انساني خويشاوند و در تركي معاصر به شكل اويروق به معني تابعيت و شهروندي است. اوروگ-اوراق در زبان مغولي به معني خويشاوندي سببي، تبار است. اوروك تركي مي تواند با كلمه "اور" سومري به معني انسان در ارتباط باشد). احتمال داده مي شود نام كشور عراق (عرب) و همچنين بخشهاي جنوبي آزربايجان و بخشهاي شمال غربي فارسستان كه در قديم مجموعا عراق عجم ناميده مي شد نيز يادگار كلمه اوروك سومري باشد (عده اي نام اراك و يا عراق در تركيب عراق عجم را از كلمه ايراق تركي به معني دور، و بخش آزربايجاني آن ناحيه –كه تقريبا منطبق بر استان مركزي فعلي مي باشد- را "ايراق آزه‌ربايجان"، يعني آزربايجان دوردست و يا پيراموني ناميده اند. مانند نام اوكرائين كه به زبان روسي كلمه اي به معني دوردست بوده و به منظور ناميدن نواحي دوردست و پيراموني روسيه بكار ميرفت و امروز نام كشوري مستقل است). كلمه سومري "اورو" در نام شهر اورشليم نيز ديده مي شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-بخش "مو"-"مئ": "مو" در زبان سومري معادل شامو در زبان آككادي بوده و به معني بهشت و يا بخشي از سيستم آسمان-بهشتها و شايد به معني باران است. "مئ"  نيز در زبان سومري به معني معيارها و نرمهاي فرهنگي، و پرچمها و نشانه هاي اينگونه نرمها مي باشد. بنابراين "اورومو "به زبان سومري به معني "شهر بهشتي"، "شهر باران" و "اورومئ " در همين زبان به معني "شهر فرهنگ، شهر هنجار" مي باشد. نام اورومو به معني شهري بهشتي با باور رايج در ادوار باستان مبني بر قرار داشتن باغ عدن در آزربايجان (تبريز) همخواني تمام دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;تئوري آراتتا-هوروم&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;آراتتا نام سرزميني است كه در اسطوره هاي سومري مربوط به دو نخستين شاه اسطوره اي اوروك بنامهاي "ائنمئركار" و "لوقالباندا" بدان برخورد مي شود. در افسانه لوقالباندا كوهي بنام هوروم (هور-رو-وم كور-را-كا) ذكر شده است. بر اساس بررسيها و حدسيات ساموئل نواه كرامئر در باره كوه هوروم، سرزمين آراتتا مي تواند نزديك درياچه اورميه باشد. معتقدين بدين تئوري، نام اورميه را در ارتباط با نام كوه هوروم مذكور –يكي از تپه هاي باستاني حوالي اورميه- دانسته اند. تپه‌هاي باستاني كه تعداد آنها در اورميه بالغ بر دهها عدد برآورد شده است، از جمله‌ تمدن قورقانهاي (كورقانهاي) قديم محسوب مي‌شوند. از مهمترين اين تپه‌ها، تپه باستاني گؤي‌ تپه در شرق اورميه ميباشد. در گؤي تپه يك صفحه‌ دايره اي مفرغي منقش به تصوير گيل (قيل) قميش پهلوان حماسي سومر بدست آمده است كه نفوذ فرهنگ و تمدن سومري در اين ناحيه از غرب آزربايجان را به وضوح نشان مي دهد. در اين نقش كه به سده‌ي ٨ قبل از ميلاد تعلق داشته و اكنون در موزه تهران نگهداري مي شود، گيل (قيل) قميش دو گاو وحشي را گرفته است. (در ادامه اين مقاله و در بخش تئوري اورگنج-قورقان، به پديده قورقانهاي آزربايجان به طور جداگانه دوباره اشاره شده است).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;تئوري سرزمين ميتاني-اورومي&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;ميتاني نام دولتي حاكم بر شمال سوريه و جنوب شرقي آناتولي بين سالهاي ١٥٠٠ تا ١٣٠٠ پيش از ميلاد است. نام ميتانيها در نوشته هاي ميخي هيتيتي به صورت كور اورومي-تا-آن-ني (و همچنين ميتتاني مي-ايت-تا-ني) آمده است. در اين نام عنصر "اورومي" بسيار قابل تامل است. تبار خاندان حاكم ميتانيها محل مناقشه بوده و اغلب صاحب نظران آنها را هندو-آريائي دانسته اند. اما زبانشان و توده اي كه ايشان بر آنها حكمراني مي كرده اند هورري بوده است. زبان هورري مانند زبان تركي، زباني التصاقي و غير هندواروپائي و غيرسامي است و همراه با زبان اورارتوئي گروه زبانهاي هوورو اوراتوئي را تشكيل مي دهد. برخي از زبانشناسان باستانشناس، مانند دانكوف اين خانواده زباني را مرتبط با زبانهاي بومي شمال شرق قفقاز دانسته و مجموعه آنها را آلارودي ناميده اند. قلمروئي كه زبان هورري در آنجا تكلم مي شده در آغاز مراكزي چند در سوريه امروزي بوده كه بعدها به جنوب شرقي آناتولي و شمال بين النهرين تا حوالي غربي درياي اورميه گسترانده شده است. منطقه اورميه آزربايجان، حد شرقي قلمرو ميتاني بوده است. از خصوصيات قابل توجه زبان هورري يكي نيز آن است كه همه اسامي به يك حرف صدادار، اغلب –ي ختم مي شوند (مانند تلفظ نام اورمي). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عده اي نيز نام اورميه آزربايجان را مركب از "اور" و "ميه" و جمعا به معني شهر قوم ميتاني گرفته اند. به گمان اين عده ميه نام قومي از تركان است كه ٤٠٠٠ سال پيش در اين منطقه ساكن بوده و ميتاني نام داشته اند. اما اين كه تركان چهارهزار سال پيش در اين منطقه ساكن بوده اند، و اگر بوده اند چه جايگاهي در خاندان حاكم ميتانيها داشته اند، و نيز هم معني بودن كلمه ميه با ميتاني و نيز وجود كلمه اور در زبان ميتاني به معني شهر، همه جاي بحث و مباحثه دارد و محتاج اثبات مي باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;تئوري ريشه اورارتوئي&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;اورارتو-اوروآتري نامي است كه منابع آشوري (١٢٠٠-١٣٠٠ قبل از ميلاد) براي ناميدن منطقه اي جغرافيائي كه منطبق بر غرب آزربايجان (نواحي شرقي آناتولي در تركيه)، نيمه غربي آزربايجان جنوبي شامل دو طرف درياچه اورميه تا حوالي تبريز و شمال  عراق بود بكار برده اند. سلسله حاكم بر اين منطقه در آغاز از سوي خودشان نائيري و بعدها بي آئين ايلي-بي آئين ائلي و مردم اين ناحيه خالدي ناميده شده است. صاحبنظران نام اورارتو را تلفظ آككادي نام آرارات دانسته اند. بسيار محتمل است كه در تلفظ آككادي، بخش اور اين تركيب ناشي از شبيه سازي و برگرفته از كلمه اورو سومري به معني شهر بوده باشد. نكته ديگر آنكه در كنفدراسيون اورارتو، ناحيه اي بنام آرمئ و يا اورمئ وجود داشته است. همچنين نام نخستين شاه خاندان اورارتو آرامو و يا آرامئ بوده است (٨٥٨-٨٤٤). نام اين ناحيه و شاه مي تواند در ارتباط با نام شهر اورميه باشد. از خصوصيات قابل توجه زبان اورارتوئي، ختم شدن همه اسامي به يك حرف صدادار تماتيك، اغلب –ئ ويا –و است (مانند نام اورمئ و اورمو).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر چند ناسيوناليسم ارمني سرزمين و سلسله اورارتو–كه وارثان آن نه تنها ارمنيان، بلكه همه مردمان منطقه اند - را مصادره كرده و به انحصار خويش در آورده است، با اينهمه زبان اورارتوئي مانند زبان تركي، زباني التصاقي و غير هندو اروپائي و غير سامي بوده و ربطي به زبان ارمني كه زباني هند و ايراني است ندارد. برخي از صاحبنظران اين زبان را با زبان هورري در گروه زباني اي موسوم به هوررو اورارتوئي جاي داده و اين گروه را نيز مرتبط با گروه زبانهاي شمال شرقي قفقازي دانسته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;ريشه سامي نام اورميه&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;نام اورميه با بسياري از اسطوره هاي سامي در هم آميخته و اين ناحيه از آزربايجان و مردم آن در ارتباطي تنگاتنگ با دول سامي باستاني بيشمار و قلمرو و فرهنگ و اديان آنها بوده اند. به عنوان نمونه عده اي درياچه‌ مارميشوي اورميه را محل هبوط حضرت آدم دانسته اند؛ در تپه باستاني گوي‌ تپه در شرق اورميه مهري استوانه ‌اي منقش به نقشه‌ هايي از خدايان بابلي متعلق به ٤٠٠٠ سال قبل يافت شده است (اين اثر در موزه‌  متروپوليتين نيويورك نگهداري مي‌شود)؛ گفته مي شود كه چند زرتشتی كه گويا به هنگام تولد حضرت عيسی به بيت الحم رفته بودند در اورميه مدفون گرده ايد؛ وجود كليساي مارقويا در اورميه كه منسوب به حضرت قويا يكي از دوازده حواريون مسيح است؛ .... همه مويد اين تبادل تاريخي است. با حركت از اين نقطه ريشه يابي سامي نام اورميه قابل تامل است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-مينورسكى‌ با تكيه‌ به‌ متنى‌ سريانى‌ كه‌ در آن‌ اسم‌ مكانى‌ به‌ نام‌ ارميت- اورمئياتئ در كنار درياچه اورميه آمده‌ است‌، نام‌ اورميه‌ را ارميه‌ (ارميا) و داراي منشاء سريانى‌ خوانده‌ است‌. پورداود نام‌ اورميه‌ را تركيبى‌ از دو واژه آرامى‌ "اور" به‌ معناي‌ شهر و "مياه‌" به‌ معناي‌ آب‌ دانسته و آنرا به صورت شهر آب معني كرده است‌. ريشه يابي آرامي (زباني سامي كه نام خود را از مكاني به نام آرام در سوريه مركزي به معني ارتفاعات گرفته است) - سرياني (لهجه اي از آرامي ميانه) - آسوري (لهجه اي از آرامي مدرن) نام اورميه توسط شرفشناسان و ديپلماتهاي غربي و پان ايرانيستها (مانند پورداود)، بويژه در اواخر قرن نوزده و اوائل قرن بيست كه سياستي براي ايجاد دولتي مسيحي ارمني-آسوري در غرب آزربايجان به مركزيت اورميه در حال اجرا بود، بسيار رواج داشت. اما واقعيت آن است كه هيچگونه مدرك و سندي براي اثبات آرامي-سرياني – آسوري بودن نام اورميه وجود ندارد. وانگاه همانگونه در تئوري سومري نام اورميه گفته شد، كلمه اور در زبانهاي سامي به معاني شهر، جا، مكان و قلعه خود برگرفته از زبان سومري و مصر باستان مي باشد. اين كلمه از زبان سومري به بسياري از زبانهاي باستاني خاورميانه و شمال آفريقا و اغلب زبانهاي سامي از قبيل آككادي، آرامي، سرياني، عبري و ... وارد شده است. همچنين است كلمه "ميا" به معنای آب در بسياري از زبانهاي سامي كه محتملا از ريشه سومري "مو" به معني باران است. تاثيرپذيري زبانهاي سامي مذكور از زبان سومري بسيار عميق و همه جانبه بوده است. تاثير سومري بر اين زبانهاي سامي در همه عرصه هاي لغات، نحو، ريخت شناسي و آواشناسي ديده مي شود. حتي پس از جايگزين شدن زبان آككادي به جاي زبان سومري در حدود سه تا دو هزار سال پيش از ميلاد، كاربرد زبان سومري به عنوان زبان مقدس، آئيني، ادبي و علمي در اين منطقه تا سده اول پس از ميلاد ادامه داشته است. با اين وصف ريشه شناسي آرامي - سرياني – آسوري نام اورميه، نهايتا خود به منشاء سومري بر مي گردد. افزون بر آنكه -همانگونه كه گفته شد - اساسا هيچ دليل متقن و سند تاريخي براي اثبات صحت اين ادعا وجود ندارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢- عده اي نام اورميه را در ارتباط با نام شهر اورشليم دانسته اند. فرم قديمي تر اين نام يعني روشاليموم و اوروشاليموم به معني بنيان و پايگاه شالم در منابع مصر باستان (به ترتيب ٢٠٠٠ سال قبل از ميلاد و ١٣٣٠ سال قبل از ميلاد) ديده مي شود. در اين فرم اوليه، رو و يا اورو، به ريشه سومري اور به معني بنيان و پايگاه بر مي گردد و بخش ش.ل.م به معني صلح در زبانهاي سامي باستان و يا شاليم نام خداي تاريكي عصر در دين كنعاني است. اما فرم جديد اين نام در عبري به شكل يئروشالاييم شبيه سازي عبري اين نام با نام اصلي مي باشد. نام عبري يئروشالاييم در ارتباط با كلمه عبري يئره به معني مكاني پايدار براي تقوي و خدمت به خدا است (اور در زبان عبري همچنين به معني نور و روشنائي آمده است. اوريم فرم جمع ريشه مفرد اور است). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-عده اي ريشه نام اورميه را مرتبط با سلم ويا روم از شخصيتهاي افسانه اي قوم سامي دانسته اند. در فروردين يشت اوستا اروم محل فرمانروايي سلم پسر فريدون است (دو پسر ديگر وي تور و ايرج). برخي نيز گفته اند كه يكي از دو پسر سلم، روم نام داشت و سرزميني كه از سوي پدر به او بخشش شد به نام وي روم خوانده شد. اين دسته به همانندي نامهاي سلم و سرم و سرمت و روم اشاره كرده و واژه روم را برگرفته از ساييراما (ثبت سلم در اوستا) دانسته اند. به گمان آنها آغازگران اسكان در روم، سرمت= سارامت هايي از قبيله بزرگ ساكايي بوده اند كه در گذر تاريخي خود از كناره هاي درياچه آرال و سواحل رود ولگا، خود را به كناره هاي درياچه اي در آزربايجان رسانده اند كه سپس به ياد آنان اروميه-روميه خوانده شده است (به روم در زبان پهلوی "هروم" و به کسی یا چیزی که از روم بود هروماییگ گفته مي شد). اين ريشه شناسي نهايتا مربوط به نام سرزمين روم است كه در متعاقبا بدان اشاره خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;تئوري اورال آلتائيك- اورومچي&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;در زبانهاي مخلتف اورال-آلتائيك نامهاي جغرافي و تركيبات متعددي وجود دارند كه يادآور نام اورميه اند. در همه اين نامها معاني شادي، زيبائي، ذوق و شوق و الهام بخشي، مكان زيبا و شادي بخش مستتر است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-در توركي باستان، كلمات اورينörin, ürin ، اورون ürün و اورگونürgün  كه همه به معني شاد و شاداب بودن مي باشند وجود دارند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢- در زبانهاي مونقولي كلمات اورماurma ، اورامuram ، اورمانurman ، اورماسurmas ، اورمurm ، اوروما   urumuو .... به معاني روحيه، الهام، شوق و ذوق و تعبيرات اورما سيگول-اورام شوولاخ، اورماتاي-اورامتاي به معني خوب شدن روحيه، با روحيه شدن، باشوق، هوسمند، به وجد آمده، علاقه مند ميباشند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣- در شاخه فينو-اوگوريك زبانهاي اوراليك مخصوصا در زبان مجاري، اؤرؤم-اؤرؤل  öröm-örölبه معني شادي و نشاط است. زبانشناسان همه اين كلمات در زبانهاي گوناگون فينو-اوگوريك را ماخوذ از زبان توركي دانسته اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٤-برخی نام شهراورميه را همريشه با نام شهر ارومچی پايتخت تركستان چين (اويغورستان) می دانند. نام شهر اورومچي urumçi ويا اورونچي  urunçiكلمه اي مونقولي و به يكي از لهجه هاي باستاني اين زبان مربوط به دو هزار سال پيش است. در اين تركيب اورو uru به معني زيبا و مچي mçi به معني مرغزار و كشتزار و اورومچي (اورو+مچي) در مجموع به معني مرغزار زيبا است. اورومچي را همچنين ارومتسي urumtsi  و وولوموچيvulumçi   و به چيني تيهوا گفته اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٥-در كشور ژاپن كه زبان آن به باور شماري از زبانشناسان در گروه زبانهاي آلتائي جاي مي گيرد، شهري تازه تاسيس بنام اوروما-شي وجود دارد. در زبان ژاپني اورو به معني مرجان و ما به معني جزيره است (اورماشي=جزيره مرجان). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;تئوري توركي نام اورميه&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;اوروم در زبان تركي به عنوان نام خاص شخص و قوم، و همچنين مكان و مقر و ديوار و ...، اورام نيز به معاني محله و جاده بكار رفته است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١- بن "اور" در توركي باستان به معني مكان و مقر، شهري كه اطراف آن با خندق محاط شده و .... و "اؤرو-هؤرو"  به معني ديوار درهم تنيده است. از همين ريشه است كلمه هؤره‌ك در تركي مدرن به معني ديوار، كلمات اورتا (وسط)، اوردو (قرارگاه خاقان و ارتش)، اورون (مقام، مكان)، اورناماق (جاي گرفتن)، اورلاتما (اسكان دادن)، .... بنا به شماري از صاحبنظران كلمات يورد و يئر  نيز از همين ريشه اند. معتقدان به اين ريشه شناسي اؤروم، هؤروم (اسم از مصدر اؤرمه‌ك، هؤرمه‌ك) و يا كله اورام را فرم اوليه نام اورميه مي دانند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢- در تركي ميانه كلمه اور به معني استحكامات نظامي، خاك بندي مرتفع و سخت بكار رفته است. از همين ريشه است اوربه‌يي  (نگهبان روستا و قلعه، دژبان)، اوريارار (سرباز يئني چئري مسئول خندق و ساخت سپر)، اور قازماق (حفر خندق).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-در زبان موغولي اورو و يا اور، به معني زمين، خاك، سرزمين بكر، زمين خالي، عرصه، بستر، راه، و ... ؛ و اورون به معني زمين، منطقه، كشور، محله، عرصه، خاك، پاره اي از زمين، موقع و محل سكونت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٤-در لهجه هاي معاصر زبان تركي در آناتولي (روم سابق) كلمه اوروم به معني جنگلهاي وسيع مساعد براي چرانيدن حيوانات، شاخه زارها (بوردور)؛ مكانهاي سربازي كه حيوانات در آن بسر مي برند، آغل (كاستامونو)؛ تخت خواب، خوابگاه (اديرنه، استانبول، توقات. در اين معني احتمالا محرف اورون است)؛ نام گياهي مضر كه در كشتزار مي رويد (ارزينجان، سيواس)؛ نوعي از گندم (گوموشخانا) مي باشد. كلمه اوروم در بعضي لهجه هاهمچنين به معني مخفي و پنهانيست (به نظر مي رسد بدين معني محرف كلمه اوغرون باشد). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٥-اورام در تاتاري و باشقيري و لهجه اديرنه زبان تركي به معني جاده و راه پهن، در لهجه هاي استانبول و قونيا به معني كوچه و در تركي مدرن تركيه به معني محله است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٦- در تركي مدرن، اور به معني شهر است (در مقابل باليق-پاليق به معني كلان شهرو كند به معني روستا). كلمات متعددي از اين ريشه ساخته شده است: اورجوق (اور+جوق): شهرك؛ اورداش (اور+داش): همشهري؛ اورلو (اور+لو):  شهري؛ اورلارآراسي (اور+لار+آرا+سي): بين شهري؛ اورلوق (اور+لوق): شهرداري، بلديه (در توركيه "اوراي" به همين معني است)؛ اورباش:  شهردار؛ اورآغاسي: شهردار؛ اورتيكيم (اور+تيك.+يم): شهرسازي؛ اورلاتيم: اسكان؛ اورلاتماق: اسكان دادن؛ اورام: خيابان (در توركي باشقير و تاتار. در توركيه "اورام" به معني محله است)؛ اورسوي: بورژوا؛ اورسويلو: بورژوازي؛ اورقاتاري (اور+قات.+-ار+-ي): ترن شهري، قطار شهري؛ اوستور (اوست+اور) (قاتاري): تراموا؛ آست اور (قاتاري): مترو؛ اورآت(ي) (اور+آت+-ي):  ماشين = اسب شهري؛ به سياق يئل آتي، يئل آت(ي) به معني اسب بادرو، دوچرخه؛ اوراتلي: سواره (بر ماشين)؛ اورات قاييرما: ماشينسازي؛ اوراتساق: اتوماتيك؛ اوراتسي: ماشيني، .....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;تئوري تلفظ مردمي نام سرزمين روم&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;برخي نام اورميه را با نام سرزمين روم در ارتباط دانسته اند. نام روم از کلمه اي یونانی به معنی شجاع برگفته شده است. اين كلمه همچنین معنی گرگ می‌دهد که منعكس كننده افسانه شیردهی یک گرگ ماده به رومولوس و روموس در زمان كودكيشان - فرزندان مارس خدای جنگ و موسسین روم بنا بر اسطوره هاي رومیان- بوده است. با اين وصف، نام اورميه نتيجه تلفظ تركي نام "روميه" و يا "رومي" است. از آنجائيكه صداي "ر" در اول كلمات اصيل تركي نمي آيد، براي رفع اين صدا از اول اين چنين كلمات وارده از زبانهاي خارجي، حروف صدادار "او" و يا "اي" به اول آنها (مانند ايره‌حيم به جاي رحيم و .....) افزوده مي شود. بنابر اين قاعده واژه "روم" در تركي مردمي به شكل "اوروم" (و "روس" به شكل "اوروس") تلفظ ميشود. نام شهر "اورفا" در تركيه نيز طبق همين قاعده و پس از افزودن صداي "او" به اول نام قديمي اين شهر "روبا-روها" حاصل شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در چگونگي ارتباط نام شهر اورميه با سرزمين روم، تئوريهاي گوناگوني ابراز شده اند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١- پس از جنگ در منطقه آكتيوم بين ارتش ماركوس آنتونيوس يكي از سه عضو شوراي عالي امپراتوري روم (شوهر كلئوپاترا ملكه يوناني مصر) و فرهاد چهارم چهاردهمين شاه خاندان اشكاني (خانداني با تباري مناقشه دار و با فرهنگي يوناني) بر سر تصرف آزربايجان و مركز آن در سال ٣٦ پيش از ميلاد، ماركوس آنتونيوس شكست خورد و بقيه السيف سپاه وي عقب نشيني كردند. خط عقب ‌نشینی رومی‌ها از کناره شرقی دریاچه اورمیه و محل‌هایی بوده که در حوالی تبریز امروزی واقع است. قبل از آن نيز سرداران و امپراطوران روم جهت دست يابی به آزربايجان و مركز آن بارها از اين سرزمين عبور كرده بودند. در آن زمان مركز آزربايجان شهري بود كه بقاياي آن به سوغورلو (در فارسي تخت سليمان) معروف است. متعاقب شكست روميان در اين جنگ اسيران رومي جهت بيگاري و پرداختن به كار كشاورزي به منطقه اي از آزربايجان كه امروز شهر اورميه است فرستاده شدند. عده اي منشا نام اورميه را اين حادثه مي دانند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-عده اي از مؤلفان‌ قديم بويژه دوره اسلامي نام شهر و درياچه اورميه را روميه نوشته‌ و آنرا منسوب‌ به‌ روم‌ شرقى‌ دانسته اند. اورميه براي اولين بار در سال ٦٢٣ ميلادي توسط هراكليوس امپراتور بيزانس اشغال و به قلمرو وي ضميمه شده است. بعدها حد شرقي امپراتوري روم شرقي در گسترده ترين دوره خود (اوائل قرن يازده ميلادي)، برخي نواحي غربي درياچه اورميه در داخل آزربايجان جنوبي را نيز شامل مي شده است. روميه به عنوان نامي جغرافيائي به معني سرزمين روم و يا سرزمين منسوب به روم؛ رومي به معني هر چيز منسوب به روم است. از سوي ديگر در منابع اسلامي، اسكندر مقدوني نيز رومي و يا ارومي دانسته مي شده است. در جهان اسلام، روم به طور كلي نامي سيال براي ناميدن شبه جزيره بالكان و آناتولي، و به طور خاص براي ناميدن قلمرو بيزانس، قلمرو سلجوقيان در آسياي صغير، يونانيان ساكن در خارج يونان و يا غيرمسلمانان ساكن قلمرو امپراتوري عثماني است. اعراب قلمرو امپراتوري بيزانس را – كه ادامه رم بكار بشمار مي رفت- سرزمين روم و درياي مديترانه را هم درياي روم خوانده اند. از آنجائيكه تماس مسلمانان اوليه با بيزانس عمدتا از طريق آسياي صغير بود، بنابر اين تعبير روم با نام جغرافياي آناتولي به هم گره خورد و تثبيت شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-با حاكميت امپراتوري تركي عثماني بر سرزمين بيزانس، قلمرو اين دولت نيز روم تصور گرديد. به طور اخص در دوره عثماني نام روم ائلي به معني كشور رومها براي ناميدن بخشهاي بالكاني بكار ميرفت و بخدشهاي مركزي آناتولي شامل توكات، آماسيا و سيواس نيز روميه صغري ناميده مي شده اند. از قرن ١٥ ميلادی كه تركان عثمانی تماما حاكم بر قلمرو سابق امپراطور روم شرقی شدند، اورميه نيز به عنوان شهر سرحدی اهميت بسیار زیادی پيدا كرد. في الواقع غرب آزربايجان، اورميه و اطراف آن به همان مدت و شايد بيش از آن كه تحت حاكميت دولتهاي توركي آزربايجاني قرار داشته باشد، تحت حاكميت دولتهاي توركي تركيه اي (به‌يليكهاي آناتولي، عثماني، ....) قرار داشته است. در قرن شانزده ميلادي، سلطان سليمان قانوني، اورميه را ضميمه قلمرو عثماني كرده است. پس از شكست روسيه از ژاپن در سال ١٩٠٦، اورميه و نواحي مجاور بارها بين دولتهاي عثماني، روسيه و ايران دست به دست گشته است. در دوره جنگ جهاني اول، اورميه به همران خوي، سالماس، ماكو و ديگر شهرهاي غرب آزربايجان در صف عثمانيان و بر عليه روسيه و اشغالگران ارمني و آسوري جاي گرفته است. امروز نيز مردم اين ناحيه از جهات عديده بسياري (لهجه، تبار، فولكلور، موسيقي آشيقي، باورهاي مذهبي،....) نزديكترين منطقه آزربايجان ايران به تركان آناتولي و يا روم دوره اسلامي شمرده مي شوند. اساسا هسته اساسي مردم اورميه به عنوان شهري افشار، طوائف و تيره هاي افشاري هستند كه مسقط الراسشان آناتولي و سرزمين روم در قلمرو عثماني مي باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;عين الروم، ارزروم، چوروم، اورفا&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;١- در دره قاسيملي (قاسملو) در جنوب غربی اورمیه و در کنار جاده اشنويه - اورميه نزدیک روستای آغ بولاق (آق بلاغ) در بالاي چشمه اي سنگ نبشته عين الروم قرار دارد. اين کتیبه اورارتوئي متعلق به منوآ فرزند ایشپونیا شاه اورارتوئي و مربوط به قرن هشتم قبل از ميلاد است. در اوشنوي آزربايجان (اشنويه) نيز روستا و تپه اي بنام قلات عین الروم مربوط به هزاره دوم و اول قبل از میلاد وجود دارد (شهرستان اشنویه، بخش مرکزی، دهستان دشت بیل). وجود اين دو نام در حوزه جغرافيائي اورميه، سابقه كاربرد نام روم در اماكن جغرافيائي اين ناحيه از آزربايجان را نشان مي دهد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-وجود شهر ديگر آزربايجاني با نام ارضروم به معني سرزمين روم (در شرق تركيه) ارتباط نام شهر اورميه با سرزمين روم را تقويت مي كنند. نام شهر ارزوروم-ارضروم، بزرگترين شهر در بخش آزربايجاني تركيه برگرفته از تلفظ عربي ارض روم (سرزمين رومانها) است كه پس از فتح آناتولي توسط تركان سلجوق متعاقب جنگ مالازگيرد (١٠٧١) معمول شد (نام اوليه شهر در ميان اعراب كاليكالا و در ميان رومها و بيزانسها تئودوسييوپوليس بود). شماري از محققين بر اين باور اند كه نام اوليه اين شهر ارزن بوده كه به منظور اشتباه نگرفتن آن با شهر ديگري به همين نام در حوالي سيييرت، شهر نخستين به صورت ارزن روم ناميده شده است. عده اي اين نام را به صورت ارزن روم و از كلمه ارزن فارسي –به سبب وفور ارزن در آن- دانسته اند كه ادعائي تماما بي پايه است. برخي ديگر نام آنرا مشتق از آردانا- آرتانا به معني انبار آب شمرده اند. قابل ذكر است كه در دوره باستان نام اين منطقه آلزي و يا آلزيك بوده است كه خود برگرفته از نام قوم آززيلي بوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-در آناتولي مركزي شهر ديگري با نام چوروم وجود دارد. برخي ريشه شناسيهاي مردمي ترك آنرا به صورت چوخوروم (يعني داراي اكثريت اهالي روم) و يا چور روم تفسير مي كند. نام اصلي اين شهر در دوره باستان تروكومو بوده است. برخي اين نام را برگرفته از نام گورديوس والي كاپادوكييا و برخي آنرا محرف نام ارمني دزوروم (در اشاره به يك آب روان مجاور) دانسته اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٤-نام شهر اورفا (از سال ١٩٨٤ شانلي اورفا) در آناتولي جنوبي نيز، تلفظ تركي نام نخستين اين شهر (بنا به روايتي از نام روها، شاه موسس اين شهر منسوب به قوم سمود) است. به سبب آغاز اين نام با حرف ر، طبق قواعد زبان تركي حرف صدادار او به اول آن افزوده شده است: روها-اوروها-اورفا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;تئوري اورگنج-قورقان&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;برخي نام اورميه را با نام اورگنج شهري در تركستان در ارتباط دانسته اند. اورگنج، عنوانی برای دو شهر واقع در ساحل رود جيحون است. بخش‌ قديمي‌ با نام‌ قونيا اورگنج (کهنه) در غرب جيحون‌ در استان داش اغوز تركمنستان‌ و بخش‌ جديد با نام يئنگي اورگنج‌ (نو) در شرق‌ جيحون‌ در استان خوارزم ازبكستان‌ قرار دارد. این شهر در اصل، شهر تاریخی گرگانج -مرکز خوارزم- است. گرگانج‌ يا اورگنج‌ (به عربي جرجانيه)، مدتها قبل از گسترش اسلام در اين منطقه بنيان گذاري شده و نام آن شبيه سازي تركي نام چيني باستاني يئ او گي ائن (Yeu-gien) در قرن دوم و اول پيش از ميلاد است. در نام تركي، اورگنج محرف كلمه تركي گورگنج كه خود محتملا متشق از كلمه قورقان در تركي باستان است مي باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قورقان به عقيده بسياري كلمه اي توركي و بنا به عقيده شماري از لغت مغولي كورقان و يا كورگون و به معني مكان پناه آوردن و يا مخفي شدن مردگان مي باشد. در زبان مغولي اين كلمه مشتق از فعل كورگودوك به همين معني مي باشد. كلمه تركي قورقان (قورخان، گوركان، كورقان، قوروقان) به معني تپه اي كوچك كه از انباشتن خاك بر سر مزار به وجود آيد، تپه مصنوعي مزار كه از انباشتن خاك و يا سنگ بر روي مزار بوجود مي آيد است. (از بن مصدر قورماق بعلاه پسوند مكان -قان، مانند يورقان، آليشقان، اؤركه‌ن، يارقان). اين كلمه از زبان تركي به روسي و از آنجا به انگليسي نيز وارد شده است. قورقان در زبان تركي اصلا به معني قلعه، استحكامات، برج و بارو، شهر، جائي كه محافظت شود، بناي يادبود، آرامگاه و مقبره، تربه، قبه شخص مرده، (تومسه‌ك، هؤيوك، تيكمه داش)؛ و بعدها به معني ديوار و قلعه هايي كه براي حفاظت از سواره دشمن ايجاد شده، حصار مزار، آغل گوسفندان و ... بكار رفته است. (در تركي قيپچاق: قورقان ائو= مزار)، معادل لاتيني آن تومولوس است. قورقان به منظور مشخص كردن محل دفن معمولا در تپه هاي كوهها درست مي شده است. در زير قورقان، جسد متوفي در يك گودال و يا اتاق چوبي گذاشته مي شد. اتاق مزار در قورقانها مربع، مستطيل و يا بيضي شكل بود. جسدها در قورقانها همراه با اشيا حتي اسبهايشان و معمولا رو به شرق دفن مي شده اند. در فرهنگ توركان قديم كساني كه مزارها را تخريب مي كردند به شديدترين وجهي مجازات مي شدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قورقانها در سيبري، آسياي ميانه، روسيه، آزربايجان، ايران، آناتولي، بالكان، اروپاي شرقي و مكزيك ديده شده اند. در ايران قورقانها تقريبا منحصرا در اراضي آزربايجان جنوبي (اورميه، تيكان تپه، نمين، تالش،...) ديده مي شوند. نخستين نمونه هاي آن مربوط به هزاره چهارم قبل از ميلاد در آوراسيا در صحاري جنوب روسيه بوده كه بعدها به دانوب، اروپاي شمالي و شمال ايران در حدود ٣٥٠٠ قبل از ميلاد گسترش يافته است. سنت قورقان سازي بويژه در ميان توركان و مونقولهاي شامانيست كه آنرا اوبا مي ناميده اند مرسوم و بويژه در دوره توركان هون در آسياي ميانه توسعه يافته است. نمونه هاي مهم قورقانهاي توركي، ائسيك قورقان داراي شخصي با لباسهاي طلائي و پازيريك قورقان كه داراي نخستين نمونه هاي قالي توركي است مي باشد. (در همين مقاله در بخش تئوري آراتتا-هوروم به قورقان گؤي تپه اورميه كه مي تواند همان كوه هوروم در متون باستاني باشد، به طور جداگانه اشاره شده است).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;تئوري توركان اوروم&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;برخي نام شهر اورميه آزربايجان را در ارتباط با اتنوسهاي ترك و ترك زبان اوروم، آيريم و .... دانسته اند: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-اقوام خزري-بلغاري اوروم و قارا اوروم باستاني: در تاريخ تركان خزر و قارائيم، به نامهاي اقوام و گروههاي توركي اوروم، قارا اوروم و اوروس از تركان خزر و بولقار ساكن در قفقاز و شمال آزربايجان برخورد مي شود. بنا به برخي روايات، به دوره آي بات خاقان خزر، توركان قارائيم شاخه اي از توركان باستان بولقار (در قفقاز و شمال درياي خزر و سياه) كه گويا بر مذهبي اورتودوكس از دين موسوي بوده اند، از حقوق بسياري برخوردار شده و آي بات خاقان، از اين گروه شخصي به نام اوروس را به مقام تارخاني رساند. پس از الحاق سرزمينهاي بولقار و خزر به يكديگر، جماعت اوروس به سه شاخه اوروس، اوروم و قارا اوروم تقسيم شد. قارا اورومها در شمال اورومها و در شهرهاي بنجه، ساقسين، بولقار و آغارجا مي زيستند و كنترل تجارت سرزمين بولقار با آسياي ميانه، خراسان و خوارزم را از مسير "جورجان يولو" كه تحت كنترل خويشاوند خزريشان بود در دست داشتند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-اورومهاي متاخر: در ائتنوگرافي جديد نام اوروم به عنوان نام ائتنيكي دو گروه از تركزبانها بكار برده مي شود. گروه نخست كه ساكن در شمال آزوف-كريمه (اوكرائين) اند به زبان تاتاري كريمه و گروه دوم كه ساكن در چالكا (گرجستان) مي باشند به زبان تركي آزربايجان سخن مي گويند. در زبانهاي توركي، نام اوروم براي ناميدن يونانياني كه در ميان جوامع مسلمان به ويژه در قلمرو عثماني و شبه جزيره كريمه زندگي مي كردند نيز بكار رفته است. همانگونه كه قبلا گفته شد، اوروم فرم تركي كلمه روم در زبان عربي به معني رومان و بيزانس (روم شرقي) و يونان است (از آنجائيكه در زبانهاي توركي كلمات خارجي كه با حرف ر شروع مي شوند نوعا يافت نمي گردند، تركان اينگونه كلمات را با افزودن يك حرف صدادار به اول كلمه تلفظ مي كنند). در حاليكه در تركي مدرن تركيه، فرم اوروم متروك شده و صرفا فرم روم بكار مي برد، در لهجه هاي تركي و بويژه در شرق آناتولي و بخشهاي آزربايجاني تركيه در جوار آزربايجان غربي، اين  نام هنوز به شكل اوروم تلفظ مي گردد. برخي زبانشناسان لهجه اورومهاي آزوف-كريمه را لهجه اي مستقل از تاتاري كريمه دانسته آنرا به عنوان لهجه اي مستقل از گروه زبانهاي توركي قپچاقي دسته بندي مي كنند. جمعيت اين دسته از اورومها كه ديندارانشان مسيحي اورتودوكس اند، در سال ١٩٧٠ بالغ بر ٦٠٠٠٠ تن بوده است. نام اورومهاي چالكا از نام شهري در گرجستان گرفته شده است. اغلب اينها اعقاب تركان مسيحي نواحي آزربايجاني آناتولي (ارزروم، گوموشخانا و آرتوين) هستند. در سال ١٩٢٤ تعداد آنها بالغ بر ٢٠٠٠٠ تن بوده است. لهجه اورومهاي چالكا، متعلق به لهجه هاي تركي آزربايجاني (آزربايجان، گرجستان و شرق آناتولي) مي باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-آيريم: آيرومها و يا طائفه آيروملو يك زيرگروه تركهاي آزربايجاني اند. آيروملوها در آزربايجان، شمال شرق تركيه، ايران (و سابقا در ارمنستان قبل از اخراج تركان از اين كشور) ساكن اند. در ارمنستان دهها نام جغرافيائي مربوط به آيرومها وجود دارد (قوشچو آيريم، پولاد آيريم، باغانيس آيريم، پوكر آيريم، مئتس آيريم، ...). بخشي از آيريمها در اوائل قرن نوزده به تركيه و ايران مهاجرت كردند. عده اي آيريملوها را به اشتباه با طائفه قزلباش روملو يكي شمرده اند. آيريملوها در دوره سلجوقي (١٣٠١) در نواحي گنجه و قاراباغ آزربايجان شمالي اسكان گزيده اند. در اواخر قرن شانزده دو قسمت شده، بخشي به آزربايجان جنوبي رفته و شماري داخل در طوائف شاهي سئوه‌ن شده اند كه برخي از اين دسته در نواحي اردبيل اسكان گزيده اند. قسمتي ديگر نيز در نواحي ساعاتلي (جاوانشير)، آيروملار (جاوانشير)، آخساخلي (لنكران)، چولاخلي (نوخا)، شينيخ آيريم (قازاخ) ... مانده اند. اورميه يكي از مراكز آيريملوها بوده است. ادعا شده كه مادر رضا شاه (نوش آفرين) منسوب به تركان آيريم است. وي كه اهل تهران بود همسر خواهر عبدالقاسم خان از خانواده هاي شناخته شدن نخجوان آزربايجان و همسر پنجم عباسعليخان داداش بيك، پدر رضاخان بود. خانواده عبدالقاسم خان اصلا ايرواني و يا شيرواني بوده اند. مخارج زندگي نوش آفرين خانم و فرزندش رضا و يا رضا شاه بعدي در دوران كودكي او بر عهده سرهنگ ابوالقاسم آيريملو، خياط قزاقخانه بوده است. پس از مرگ وي، سرتيپ نصرلله خان آيريم زندگي آنان را اداره مي كرده است. مادر محمدرضاشاه و يا همسر دوم رضاشاه (تاج الملوك آيريملو) هم از تركان آيريم مي باشد. تاج الملوك آيريملو دختر ياور تيمورخان آيريملو از خوانين بزرگ سوادكوه مازندران (به روايتي از آيريملوهاي اورميه) و از سران قازاق بود. خود تاج الملوك كه متولد باكو پايتخت آزربايجان شمالي به تاريخ ١٩ اسفند ١٢٧٤ و متوفي به تاريخ ١٩ اسفند ١٣٦٠ در آكاپولكوي مكزيك است دومين همسر رضاشاه پهلوي بود. ژنرال محمد حسين آيريم (پسر عموي تاج الملوك) از افسران عاليرتبه بريگاد قازاق نيز يك ترك آيريم مي باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;تئوريهاي پان ايرانيستي&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;١-عده اي از پان ايرانيستها نام اورميه را برگرداني از كلمه خروم به معني خورشيد و يا ارمن دانسته اند كه ادعاهائي نادرست و بي پايه اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-عده اي از ايرانگرايان، اورميه را از شهرهايی می دانند كه انوشيروان دادگر و يا خسرو اول (٥٠١-٥٧١) بنا كرده است. خسرو اول از پادشاهان سلسله ساساني، پدر هرمز چهارم و فرزند شاهزاده خانمي از قوم زردپوست هپتاليت و يا آغ هون بنام نويان دخت بود (هرمز چهارم و يا تركزاد از شاهان ترك تبار سلسله ساساني است). اين دسته ادعا مي كنند پس از آن كه سپاهيان ساساني به فرماندهی انوشيروان وارد شامات (سوريه) شد و شهر انطاكيه (آنتاكيا در جنوب تركيه) را تسخير نمود و مردم آنرا به اسارت گرفت، دستور داد تا اهالی آن شهر را به آزربايجان كوچ دهند. سپس در آزربايجان به ساحل غربي درياچه اورميه، شهری به نام "روميه" ساخته شده و مردم آنتاكيا در آن ساكن شدند. طبق اين تئوري، كلمه روميه رفته رفته به اورميه تبديل شده است. اما بر خلاف اين ادعا، شهر مذكور كه به فرمان انوشيروان ساخته شد و روميها آن را روميه و ساسانيان آن را وه انتيو خسرو (شهر خسرو كه بهتر از آنتاكياست)، نه در آزربايجان، بلكه در مجاورت تيسفون قرار داشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;نتيجه:&lt;/b&gt; شكل "اورمو" -نام دومين شهر آزربايجان- چه از ريشه توركي- اورال آلتائيك اوروم-اورون، چه از تلفظ تركي "روميه" و چه از ريشه سومري اورومو-اورومه گرفته شده باشد، مانند خود اين شهر، داراي بار و هويت توركي است. شايسته است كه در زبان فارسي نيز فرم تركي اورمو و يا اقلا اورميه، به جاي فرم غيرتوركي اروميه بكار رود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-2108900462034830693?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/2108900462034830693/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=2108900462034830693' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/2108900462034830693'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/2108900462034830693'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2011/07/blog-post.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-s2wdSvvQ8dk/TiO615YOJ-I/AAAAAAAAAKc/BKzjXn5_FAw/s72-c/urmu-82.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-6849113112316661809</id><published>2010-08-13T10:29:00.000-07:00</published><updated>2010-08-13T10:31:20.340-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;نقدي بر قانون ماده واحده "‌ممنوعيت بكارگيري اسامي ، عناوين و اصطلاحات بيگانه " مصوب 1375 با تأكيد بر حقوق ايرانيان غير فارس&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(به بهانه برگزاري نخستين همايش " قانون ممنوعيت بكارگيري اسامي ، عناوين و اصطلاحات بيگانه"، ژوئن 2010)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي اصفهان در ماه ژوئن گذشته  ميزبان جمعي از مديران ، رؤساي اتحاديه هاي صنفي ، نمايندگان اين استان در مجلس شوراي اسلامي و ... بود تا يكي از درخور توجه ترين كنفرانس هايي كه به منظور تبيين يك قانون مصوب تشكيل مي شود را برگزار كند. اگرچه شركت كنندگان در اين كنفرانس در آن سطح از مقام مديريتي و سياسي نيستند كه بتوانند منشأ آثار مهم و اقدامات مؤثري قرار گيرند و نگارنده بر اين نكته واقف است كه اين قبيل اقدامات صرفاً به منظور بالابردن آمار كنفرانس هاي تشكيل شده و جمع شدن عده اي به دورهم و خوش و بش هاي بي انتهاي شركت كنندگان ، انجام مي شود و كاربرد آن منحصراً افزايش طول خانه هاي جدول بيلان كاري ادارات در پايان سال جهت ارائه به مقامات بالاتر و اخذ بودجه هاي كلان است، با اين حال موضوع بسيار چالش برانگيز اين كنفرانس ، نگارنده را بر آن داشت تا از خلال آن نقدي بورزد بر ماده واحده " قانون ممنوعيت بكارگيري اسامي ، عناوين و اصطلاحات بيگانه" و آيين نامه اجرايي آن. البته در اين مقاله همانگونه كه از عنوان آن نيز چنين برمي آيد نگارنده به دنبال نقد همه بندها و تبصره هاي قانون مذكور نبوده و فقط آن دسته از مواد و تبصره هايي مورد توجه قرار گرفته اند كه بطور مستقيم يا غير مستقيم و به نحوي از انحاء مرتبط با حقوق ملتهاي غيرفارس ايران مي باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1-      هدف از تصويب قانون ممنوعيت بكارگيري اسامي ... بيگانه چيست؟  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قانون ممنوعيت بكارگيري اسامي، عناوين و اصطلاحات بيگانه مشتمل بر يك ماده واحده و ده تبصره بوده و در آذرماه 1375 به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيده است. آيين نامه اجرايي اين قانون نيزدر 18 ماده در تاريخ 19/2/1378 به تصويب هيأت وزيران رسيده است.‌ هدف از تصويب اين قانون نخستين موضوعي است كه در صدر ماده واحده به صراحت از سوي قانونگزار اعلام شده است. اين هدف عبارت است از "حفظ قوت و اصالت زبان فارسي". با اين حال در ادامه عبارت مي بينيم كه ارزشهاي فراواقعي براي توجيه چنين هدفي به زبان فارسي منسوب شده ؛ بطوريكه زبان فارسي را به عنوان يكي از اركان هويت ملي ايران و علاوه بر آن زبان دوم عالم اسلام و معارف و فرهنگ اسلامي معرفي كرده است. چنين توجيهاتي براي خلق چنين هدفي غير قابل اجتناب است اما جاي اين سؤالات را در ذهن همگان باقي مي گذارد كه آيا به راستي زبان فارسي يكي از اركان هويت ملي ايران است يا فقط يكي از اركان هويت ملي ملت فارس؟ آيا مي توان از حضور ميليونها غير فارس كه در سرزمين ايران به عنوان سرزمين آباء و اجداديشان زندگي مي كنند و به زبان ملي خويش سخن مي گويند و آموختن زبان فارسي انتخاب ايشان نيست چشم پوشيد؟! آيا در ميان تصويب كنندگان اين قانون يك نفر غير فارس نبود كه از مهجور ماندن زبان مادري خويش بيمناك شود؟ و يا چنين افرادي بودند و از اشتياق مقام و موقعيتي كه ملتشان به عنوان موكل در اختيارشان گذارده بودند فراموش كردند كه حقوق اين موكلين چيست؟!  در پاسخ به سؤالاتي اين چنين دو گزينه قابل تصور است : يا اينكه همه غير فارسي زبانهاي ساكن ايران را بيگانه و غير ايراني فرض كنيم كه براي ايراني بودن و حفظ هويت ملي خويش ناگزير از يادگيري ، تكلم و حتي سعي و پشتكار در حفظ قوت و اصالت زبان فارسي هستند و گزينه دوم آنكه به زبان فارسي آن چنان شأن و مرتبه اي عطا كنيم كه بتوانيم به راحتي ادعا كنيم اين زبان يكي از اركان هويت ملي همه ايرانيان حتي ايرانيان غير فارس زبان است! بطلان گزينه دوم واضح تر از آفتاب بوده و حتي نياز به استدلال ندارد و به عنوان مثال به آن مي ماند كه ايرانيان اعلام كنند زبان انگليسي يا فرانسوي يا روسي يكي از ازكان هويت ملي آنهاست! طبيعي است كه هر انسان متعارفي به چنين حرفي مي خندد . و اما گزينه اول كه پذيرش آن تالي هاي فاسد بي شمار دارد و متأسفانه تصويب چنين قوانيني نشانگر صحت آن است، بيگمان اين انديشه را به ذهن متبادر مي سازد كه گويا همه غير فارس زبانان ايراني در حقيقت شهروندان درجه دوم و سربازان پياده نظامي هستند كه صرفاً در مواقع خطر همچون جنگ و ساير موقعيت هايي كه نياز به حضور فيزيكي آنهاست به چشم مي آيند و در ساير مواقع فاقد هرگونه حق و حقوقي هستند! برهمين اساس اينان حق ندارند كه براي حفظ هويت ملي خويش فداكاري و تلاشي نمايند و هرگونه كوششي براي نيل به اين هدف والا محكوم به خيانت است. ملتهاي غير فارس ايران موظفند هرگونه جانفشاني و ابرام خويش را در مسير ارتقاي زبان و فرهنگ فارسي قرار دهند چراكه اين زبان است كه ركن هويت ملي ايرانيان به شمار مي رود و نه زبانهاي مادري اين ملل!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هزار افسوس كه  قانونگذاران اين مرز و بوم  نه تنها كوچكترين بهره اي از دانشهايي همچون تاريخ و جامعه شناسي نبرده اند كه بسيار فراتر از آن حتي خوي و خصلت انساني خويش را نيز از ياد برده اند چراكه نمي توان يك انسان شريف بود و حتي به سهو ، حق طبيعي تكلم وآموزش زبان مادري و هويت طلبي يك ملت را ناديده گرفت! هرچند متأسفانه سالهاست ( در سرتاسر دوره پهلوي و نيز نظام فعلي ) كه اين حقوق بديهي ناديده گرفته شده و اين داستان تازه اي نيست. صدها كتاب و مقاله و اثر هنري به اين كتمان حق اختصاص يافته و تاكنون خونهاي زيادي در راه احقاق آن ريخته شده و البته:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من                      آنچه البته به جايي نرسد فرياد است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دومين توجيهي كه براي ذكر هدف تصويب اين قانون در همان صدر ماده واحده آمده است نيز متأسفانه واجد همان فرافكني و خودشيفتگي طراحان آن است كه اولين توجيه بود. چگونه مي توان زبان فارسي را دومين زبان عالم اسلام و معارف و فرهنگ اسلامي ناميد حال آنكه يك ميليارد نفر در سرتاسر جهان مسلمان هستند و حتي يك دهم اين تعداد نيز فارس زبان نيستند! درست است كه بيشترين مسلمانان به زبان عربي تكلم مي كنند و اين ماده واحده نيز به زبان فارسي به عنوان زبان دوم عالم اسلام اشاره كرده است اما آيا جمعيت چند صد ميليوني كشورهايي همچون اندونزي ، مالزي ، پاكستان ، هند ، برخي از كشورهاي افريقايي و ... كه  درصد زيادي از آنها مسلمان بوده و به زبان عربي هم تكلم نمي كنند نمي توانند اين جايگاه را احراز كرده باشند؟ بر طبق كدامين آمار و كدامين سند  زبان فارسي به عنوان زبان دوم عالم اسلام معرفي شده حال آنكه تنها كشور اندونزي كه داراي 238 ميليون نفر جمعيت است و نود درصد آنان نيز مسلمان هستند به زبان اندونزيايي تكلم مي كنند و هيچ آشنايي و قرابتي با زبان فارسي ندارند. اما شايد بتوان گفت كه زبان فارسي در ميان شيعيان از تعداد متكلمان زيادتري نسبت به زبانهايي همچون اندونزيايي برخوردار است. در اين راستا مي توان گفت كه اين ادعا و توجيه نيز همچون سخن و توجيه قبلي مبتني بر يكي از اين پيش فرض ها مي تواند باشد: اول آنكه صرفاً شيعيان، مسلمان به شمار مي روند و ساير مسلمين اساساً در رديف سنجش و ارزيابي قانونگزار ايراني نبوده است .دوم آنكه مسلمانان متكلم به زبانهاي غير فارسي ( بعد از عربي به عنوان زبان اول عالم اسلام ) فاقد هرگونه معارف و دانش و فرهنگ اسلامي هستند و سوم آنكه حتي مسلماناني كه به زبان فارسي تكلم نمي كنند ماه را بر پيشاني مسلمانان فارسي زبان مشاهده نموده و  به اين اتفاق نظر رسيده اند كه زبان فارسي زبان دوم عالم اسلام و معارف و فرهنگ اسلامي است. بطلان گزينه هاي دوم و سوم در اينجا نيز از آفتاب روشن تر است و تنها گزينه اي كه باقي مي ماند آن است كه اساساً قانونگزار ايراني بازهم دست به فرافكني زده و مذهب خويش را تنها مذهب بر حق يك دين جهاني همچون اسلام مي داند . اين امر نيز بي سابقه نبوده و قلم هاي زيادي در مسير شرح تظلماتي كه بر هموطنان غير شيعي كشور وارد مي شود ، فرسوده شده است. تبعيض ديني و مذهبي نيز همچون تبعيضات قومي و ملي تاريخچه مفصلي در اين سرزمين داشته و در واقع شالوده ذهني قرون وسطايي و تنگ نظرانه حاكمان اين سرزمين همواره به دفع هرآنچه غير خود بوده است پرداخته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نكته ديگري كه نبايد از نظر دور بماند آن است كه هدفي كه بنابر نص صريح قانون مذكور به آن پرداخته شد را مي توان تنها به عنوان صورت ظاهري موضوع در نظر گرفت و اي بسا اهداف ديگري همچون قدرت نمايي، تحليل تدريجي فرهنگ و زبان غير فارس زبانان ايراني (آسيميلاسيون) و سرانجام يكپارچه سازي و زوال كثرت فرهنگي به منظور بسط اقتدار و تحكيم پايه هاي قدرت حاكم و ... در پي آن نهفته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ادامه اين ماده واحده "دستگاههاي قانونگزاري ، اجرايي و قضايي كشور و سازمانها ، شركتها و مؤسسات دولتي و كليه شركتهايي كه شمول قوانين و مقررات عمومي بر آنها مستلزم ذكر نام است" موظف به اجراي اين قانون شده اند. همچنين " تمامي شركتها ، سازمانها و نهادهاي مذكور در بند (د) تبصره 22 قانون برنامه دوم توسعه" نيز ملزم به اجراي قانون مذكور هستند. اين نهادها عبارتند از: شركت ملي نفت ايران، سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران، سازمان صنايع ملي ايران، شركت مخابرات ايران، شركت هواپيمايي جمهوري اسلامي ايران ، نهادها و بنيادهايي همچون بنياد 15 خرداد، بنياد مسكن، كميته امداد امام، هلال احمر، سازمان تأمين اجتماعي ، شوراي عالي انقلاب فرهنگي و مؤسسات و شركتهاي تابعه آنها.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2-      نادرستي استفاده از واژه "بيگانه" در عنوان و متن ماده واحده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كليه دستگاههاي برشمرده در فوق بر اساس اين قانون موظف هستند "از بكاربردن كلمات و واژه هاي بيگانه در گزارش ها و مكاتبات ، سخنراني ها و مصاحبه هاي رسمي خودداري كنند. همچنين‌ استفاده‌ از اين‌ واژه‌ها بر روي‌ كليه توليدات‌ داخلي‌ اعم‌ از بخش‌هاي‌ دولتي‌ و غيردولتي‌ كه‌ در داخل‌ كشور عرضه‌ مي‌شود ممنوع‌ است‌."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين ميان آنچه بطور زننده اي به چشم مي خورد استفاده از واژه "بيگانه" در عنوان و همينطور در متن ماده واحده است. واژه "بيگانه" در لغتنامه دهخدا با معاني نظير غير، ناآشنا، ناخودي ، اجنبي و غريب تعريف شده و حتي در تركيبات اين واژه به معناي دشمن نيز براي آن برمي خوريم كه در اين صورت بايد از قانونگزار پرسيد كه چگونه مي توان از هويت ملي ، وحدت ملي، كرامت انساني و فرهنگ اسلامي دم زد و زبان دو سوم جمعيت ايران را كه غير فارسي است ، بيگانه ناميد؟ اين اقدام درحقيقت بدين معنا است كه متكلمين به زبانهاي غير فارسي را نيز بيگانه ناميده و بنابراين قانونگزار با دست خويش بذر نفرت ، دشمني و كينه ورزي را در سرزمين ايران كاشته و مقدمه اي بسيار مطلوب براي تجزيه و فروپاشي اتحاد ملي همه ايرانيان فراهم آورده است. بايد گفت كه قانونگزار محترم در اين اقدام خويش شايسته دست مريزادي جانانه است! علاوه بر آن، واژه مزبور در واقع به عنوان صفتي براي كليه زبانهاي غير فارسي بكار برده شده و اين موضوع براي قانونگزار آنقدر شفاف بوده كه حتي در ماده يك آيين نامه اجرايي اين قانون كه به شرح تعاريف ، اصطلاحات و واژه هاي بكاربرده شده در قانون مزبور اختصاص دارد ، هيچ نيازي به توضيح و تفسيري در خصوص تلقي خويش از واژه "بيگانه" نديده است. حال آنكه در دنياي مدرن و در جوامع صنعتي اساساً هيچگاه زباني با اين درجه از خشونت مورد هجوم واقع نمي شود اما در ايران كه سرزميني چند مليتي است و ميليونها غير فارس زبان در آن زندگي مي كنند ، اين كار به صورت قانوني و رسمي انجام شده و حتي به آن افتخار نيز مي شود. همچنانكه مدير كل دفتر تبليغات و اطلاع رساني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در نخستين همايش مربوط به ماده واحده كه در ژوئن 2010 در اصفهان برگزار شد اين قانون را يك "قانون مترقي" ناميده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرچند ريشه اين تبعيضات و انتساب القاب ناروا به زبانهاي غير فارسي در متن قانون اساسي گنجانده شده كه فارسي را به عنوان تنها زبان رسمي كشور اعلام كرده است، حال آنكه در عصر حاضر اغلب كشورهايي كه از تنوع قومي و ديني برخوردارند پس از كشمكش هاي فراوان به اين نتيجه رسيده اند كه رسميت بخشيدن به صرفاً زبان يك ملت از ملتهاي ساكن در سرزمينشان اقدامي بسيار تنش زا و ناعادلانه است كه نتيجه اي جز قهر و خشم ملتها و در نهايت اقدامات خشونت بار براي كسب استقلال همه جانبه ندارد. حتي در كشور افغانستان كه همسايه ديرين و داراي وجوه تاريخي و فرهنگي بسيار مشتركي با ايران است نيز اين مسأله به روشني به چشم مي خورد و از همين روي است كه قانون اساسي افغانستان، دو زبان فارسي دري و پشتو را به عنوان زبانهاي رسمي دولت افغانستان اعلام كرده و با اين حال تأكيد نموده كه در مناطقي كه گويش وران زباني ديگر زياد باشند ، آن زبان به عنوان زبان رسمي سوم تلقي مي شود. حال آنكه در مجموع زبان فارسي و پشتو زبان مادري هشتاد و پنج درصد از مردم افغانستان بوده و تنها پانزده درصد از مردم به زبانهاي ديگري تكلم مي كنند ولي قانون اساسي به عنوان سند مادر يك دولت ملي، حقوق همين پانزده درصد را نيز در نظر داشته و امكان استفاده از زباني ديگر به عنوان زبان رسمي سوم را در مناطقي كه اين پانزده درصد جمعيت ، متمركز شده اند پيش بيني كرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سوي ديگر نگاهي به فهرست واژگان مصوب فرهنگستان زبان فارسي به خوبي نمايانگر آن است كه اين فرهنگستان غالباً در پي معادل سازي براي واژگان لاتين بوده و به كلماتي كه در اصل تركي ، كردي يا عربي بوده و در زبان فارسي بسيار مصطلح شده اند ، نپرداخته است ؛ به عنوان مثال مي توان از كلمات "خانم"  يا "آقا" كه در اصل كلماتي تركي هستند نام برد. در قانون مورد بحث نيز فرهنگستان زبان فارسي به عنوان مهمترين مرجع تشخيص واژه بيگانه از غير بيگانه شناخته شده و اين موضوع در تبصره هاي 1 تا 4  و نيز تبصره 7 قانون مذكور مورد تصريح قرار گرفته است. بدين اعتبار مي توان چنين نتيجه گرفت كه اين قانون صرفاً در مواردي قابل اعمال خواهد بود كه  واژه مورد استفاده از يكي از زبانهاي لاتين مشتق شده و نمي تواند در مورد واژگان زبانهاي مختلف مليت هاي ايراني مصداق يابد. اين موضوع در آيين نامه اجرايي قانون مذكور به انحاء مختلف مورد نظر قرار گرفته و بعنوان مثال ماده 4 آيين نامه اجرايي چنين اشعار مي دارد: "آن دسته از كلمات عربي و همچنين بعضي از واژه هاي متعلق به ساير زبانها كه از ديرباز در زبان فارسي رواج يافته و هم اكنون جزيي از زبان فارسي محسوب مي شود يا واژه ها و اصطلاحات عربي برگرفته از متون و معارف و فرهنگ اسلامي كه با بافت زبان فارسي معيار همخواني و تناسب داشته باشد، واژه بيگانه تلقي نمي شود."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3-      نگاهي به محتواي مواد 6 ، 12 و 16 آيين نامه اجرايي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده 6 آيين نامه اجرايي نيز بر همان معناي ماده 4 اشاره مي كند؛ اين ماده چنين اشعار مي دارد: " افرادي كه علاوه بر زبان فارسي به يكي از زبانهاي خاص اقليت هاي ديني شناخته شده در قانون اساسي يا گويش هاي محلي و قومي رايج در بعضي مناطق ايران سخن مي گويند، مجازند از اسامي خاص متعلق به آن زبان يا گويش در نامگذاري محصولات و مؤسسه ها و اماكن مربوط به خود در همان مناطق استفاده كنند." هرچند كه اين ماده خود حداقل داراي دو ايراد اساسي مي باشد. اول اينكه صرفاً اقليت هاي ديني شناخته شده در قانون اساسي را واجد "زبان" دانسته و براي وصف زبان اقوام و ملل غيرفارس ساكن ايران نظير تركها ، كردها، عربها و ... از كلمه "گويش محلي و قومي" استفاده مي كند. گو آنكه به عنوان مثال ، زبان تركي گويشي از زبان فارسي بوده كه به صورت قومي و محلي استفاده مي شود. حال آنكه اگر معيار كثرت جمعيت را در نظر بگيريم مي توان به جرأت گفت كه متكلمين به زبانهايي نظير تركي چند صد برابر متكلمين به زبانهايي نظير كليمي(زبان عبري) كه يكي از اقليت هاي ديني شناخته شده در قانون اساسي مي باشند،است. پس چگونه است كه قانونگزار اين واقعيت را از نظر دور داشته و زبان يك ملت را در حد يك گويش قومي و محلي تنزل مي دهد! دومين ايراد اساسي مذكور بر اين ماده آن است كه اين ماده چنين مجاز مي دارد كه غير فارسي زبانان از "اسامي خاص متعلق به زبان هاي خاص اقليت هاي ديني يا گويش هاي محلي و قومي رايج در بعضي مناطق ايران" در نامگذاري محصولات و ... "درهمان مناطق" استفاده كنند. آيا اين قسمت از ماده بدان معنا است كه اگر به عنوان مثال محصولي در آذربايجان يا كردستان توليد شد و توليد كننده نامي تركي يا كردي بر آن نهاد اين محصول نبايد در ساير مناطق كشور مورد استفاده قرار گيرد؟! يا اگر مؤسسه اي در يكي از اين مناطق ايجاد شد و نامي بومي براي خود برگزيد آيا اين مؤسسه حق ندارد در ساير مناطق كشور به نام خود فعاليت هايش را گسترش دهد و به عنوان مثال شعبه اي تأسيس كند؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سوي ديگر تناقض ماده 6 آيين نامه با ماده 12 آن نيز چشم گير است. در ماده 12 چنين مي خوانيم : "دستگاههاي يادشده در ماده 2 اين آيين نامه كه به كارگاهها، كارخانه ها، اماكن توليدي و تجاري و خدماتي پروانه تأسيس و پروانه كسب يا بهره برداري يا اجازه توليد و ادامه فعاليت مي دهند موظفند پيش از صدور پروانه و اجازه توليد و ادامه فعاليت به متقاضيان ابلاغ كنند تا نسبت به تغيير نام مؤسسه يا محصولات خود و گزينش نام فارسي اقدام كنند." لازم به ذكر است كه دستگاههاي يادشده در ماده 2 آيين نامه مشتمل بر كليه دستگاههاي قانونگزاري، اجرايي و قضايي كشور و ...  است. به نحوي كه مي تواند دربردارنده كليه مراكز صدور هرگونه مجوز توليدي يا خدماتي شود. از جمع اين دو ماده چنين برمي آيد كه از سويي هيچ نهاد ذيصلاحي اجازه صدور پروانه يا مجوز توليد يا كسب و ادامه فعاليت به افرادي كه نام غير فارسي براي توليدات يا خدمات و مؤسسه خود برمي گزينند ندارد و از سوي ديگر مطابق ماده 6 غيرفارسي زبانان مجازند از اسامي خاص متعلق به زبان يا گويش خود در نامگذاري محصولات و مؤسسه ها و اماكن مربوط به خويش در همان مناطق استفاده كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ماده 16 آيين نامه نيز وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامي مكلف به صدور اخطاريه نسبت به متخلفين از ماده 12 و متعاقباً ارجاع مراتب به حوزه انتظامي محل شده است، حال آنكه ماده 12 اساساً نسبت به اشخاص حقوقي و نهادهاي دولتي و نيمه دولتي صادركننده مجوز فعاليت، تعيين تكليف كرده است و نه نسبت به اشخاص حقيقي. با اين حال همواره مي توان خبرهايي از اين دست را در اخبار مشاهده كرد كه چندين واحد صنفي و يا توليدي مستند به اين ماده با اخطار و يا حتي پلمب محل به دليل عدم تعويض اسم غير فارسي به فارسي مواجه شده اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4-      نتيجه گيري&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تمامي اين موارد نشانگر آن است كه قانون مزبور بدون مطالعه و توجه لازم تنظيم و به تصويب رسيده حال آنكه تصويب چنين قوانيني بدون انجام تحقيقات و مطالعات همه جانبه اساساً كاري مهمل و صرفاً واجد انگيزش مناقشات بسيار است. كافي است به اين موضوع توجه شود كه پس از گذشت 14 سال پس از تصويب اين قانون هنوز هم امكان اجراي آن به نحو كامل فراهم نيامده و در مواردي هم كه به بهانه اجراي اين قانون مزاحمتي براي ايرانيان غيرفارس زبان ايجاد شده هيچ نتيجه اي به جز خشم و تنفر از زبان فارسي و فارس زبانان درپي نداشته است. اينها همه ناشي از بي تدبيري قانونگزاري است كه هنوز هم قادر به تشخيص و تمييز حوزه هاي خصوصي افراد از حوزه عمومي نيست و يا در تعيين مصداق اين حوزه دچار انحراف بسيار است به نحوي كه نامگذاري  كه در همه جوامع متمدن بخشي از حقوق افراد به شمار مي رود، به مثابه ابزاري براي قدرت نمايي بكار رفته و به شكاف هرچه بيشتر فرهنگي در ميان جامعه چند مليتي ايران دامن مي زند. نگاهي تطبيقي به عملكرد دولت ايران و آنچه كه در جوامع مدرن مي گذرد به خوبي نمايانگر ضعف و كاستي در سيستم قانوني ايران است.كشورهاي مهاجرپذيري همچون كانادا در عين حال كه همواره بر نقش چشمگير مهاجرين در ميزان رشد اقتصادي و فرهنگي خويش تأكيد مي ورزند بر اين نكته نيز واقف بوده و هستند كه براي جلب و حضور مهاجريني از دهها مليت مختلف لزوماً بايد به ارزشهاي فرهنگي اين ملل نيز احترام گذارد. به عنوان مثال نامگذاري براي فرزند يا محل كسب به زبان مادري هر يك از مهاجرين يكي از بديهي ترين حقوق شناخته شده افراد در اين كشور به شمار مي رود به نحوي كه چهره متنوع بازارها و يا حضور تعداد كثيري دانش آموز با اسامي متنوع غير انگليسي يا فرانسوي زبان( كه زبانهاي رسمي دولت كانادا هستند) زيبايي و تكثر فرهنگي خاصي به اين كشور بخشيده است. تنوع فرهنگي حاصله از اين وسعت نظر نه تنها خطري براي دولت مركزي محسوب نمي شود بلكه يكي از اركان قدرت و افتخارات اين كشور است. در نقطه مقابل دولت ايران با تصويب قوانيني نظير قانون مورد بحث نه تنها هرگز مقصد خوبي براي هيچ مهاجري به شمار نمي رود بلكه حتي مردم خويش را نيز متواري ساخته و ميل به ترك سرزمين آباء و اجدادي و پناه بردن به سرزمينهاي ديگري كه حقوق اوليه اي همچون نامگذاري فرزند يا محل كسب و كار به زبان مادري را براي همه ساكنين صرف نظر از مليت به رسميت مي شناسند را در ايشان تقويت مي كند. به گونه اي كه در مقياس جهاني ايران يكي از مهمترين كشورهاي مهاجرفرست دنيا به شمار مي رود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حقيقت، با وضع قوانين تبعيض آميز و ايراد سخنراني هاي متعدد از سوي مقامات رسمي در وصف فضايل يك زبان و تلقين مداوم اين نكته كه تنها زبان فارسي هويت بخش و نشانه وحدت ملي همه ايرانيان است نمي توان به اعتبار اين زبان افزود بلكه اين ارج گذاري و احترام به همه زبانهاي ايراني است كه مي تواند منشأ چنين فضايلي قرار گيرد. همين احترام متقابل است كه مي تواند دوام و بقاي يك زبان در شرايطي كه اجبار قانوني و تحميل دولتي وجود نداشته باشد را تضمين كند و بر غناي آن حتي توسط ايرانيان غيرفارس زبان كه امروزه به نحو متقابل به زبان فارسي به عنوان زبان بيگانه و با ناخشنودي مي نگرند، بيفزايد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و سخن آخر آنكه نقد قوانين موضوعه مرتبط با حقوق مليتهاي مختلف غير فارس در ايران مي تواند دربردارنده موضوعات متنوعي از جمله حق آموزش به زبان مادري و نقد اصل 15 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، حق دسترسي به دادرسي عادلانه توسط ايرانيان غيرفارس و... باشد كه بررسي همه جانبه آنها مجالي بسيار وسيع مي طلبد. با اين حال نگارنده كوشيد تا در اين مختصر تنها به يكي از قوانين مرتبط با حقوق ايرانيان غير فارس بپردازد. اگرچه در سالهاي اخير روشنفكران ايراني بسياري از ميان فارس زبانان و غيرفارس زبانان به نقد قوانين مصوب و عملكرد نظام سياسي فعلي و دلايل شكست نظام سياسي قبلي پرداخته اند اما در غالب موارد كلي گويي و ناديده گرفتن جزئيات باعث شده كه يكي از مهمترين ريشه هاي نارضايتي عمومي مردم از نظرها مغفول بماند. حال آنكه توجه به وجود و اجراي قوانيني نظير قانون "ماده واحده ممنوعيت بكارگيري اسامي، عناوين و اصطلاحات بيگانه" كه در ميان قوانين كلي و پراهميت ديگر گم شده است، مي تواند به تفكيك حوزه خصوصي افراد از حوزه عمومي كه نتيجه بلافصل آن كوتاه كردن دست قدرت حاكم از حوزه خصوصي و تأمين حقوق اوليه بشري و رفع چالش هاي ايجاد شده در اين خصوص است، كمك شايان توجهي كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ستاره باداشيان &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; مونترال - ١٢ اگوست ٢٠١٠&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-6849113112316661809?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/6849113112316661809/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=6849113112316661809' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/6849113112316661809'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/6849113112316661809'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2010/08/1375-2010.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-7197167221766314417</id><published>2010-03-14T03:59:00.001-07:00</published><updated>2010-03-14T03:59:19.917-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;تغيير نام روستاي گؤوزه مي به گاو زمين و سپس گل زمين از توابع‌ دهستان خرقان شرقي بخش آبگرم استان قزوين آزربايجان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://www.qaraqanli.blogfa.com/post-33.aspx&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شماره‌ : .19669ت‌28654ك‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاريخ‌ : 1382.06.04&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وزارت كشور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وزراي عضو كميسيون سياسي - دفاعي هيأت دولت درجلسه مورخ 1382.5.5 بنا به پيشنهاد شماره‌1.4.42.14906 مورخ 1382.2.20 وزارت كشور، با رعايت تصويبنامه شماره .58538ت 26118مورخ 1380.12.22 هيأت وزيران و به استناد ماده (13) قانون تعاريف و ضوابط تقسيمات كشوري‌-مصوب سال 1362ـ تصويب نمودند: نام روستاي گاو زمين از توابع دهستان خرقان شرقي بخش آبگرم شهرستان بويين زهرا در استان قزوين ‌به روستاي گل زمين تغيير يابد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين تصويبنامه در تاريخ 1382.5.29 به تأييد مقام محترم رياست جمهوري رسيده است‌.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمدرضا عارف - معاون اول رييس‌جمهور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; منبع: حافظه قوانین (سامانه قوانین و مقررات)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;______________________________&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضیح: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نام این روستا  در اصل گؤو زمی (Gövzəmi) است و مردم منطقه همه آن را به این نام می شناسند و برای اشاره به این روستا نیز از همین کلمه استفاده می نمایند و استفاده از نامهای گاو زمین سابق و گل زمین فعلی فقط در اسناد دولتی و رسمی کاربرد دارد. متاسفانه با توجه به وجود سیاست تغییر نامهای تورکی در ایران و سیاست فارسیزه کردن اسامی جغرافیایی گؤو زمی، ابتدا به گاو زمین و سپس در سال 1382 به گل زمین تغییر پیدا کرد که به هیچ وجه توجیه علمی و اخلاقی ندارد. گؤو (Göv) کلمه ای است که در زبان تورکی و به ویژه در منطقه قاراقان برای اشاره به زمینی که از لحاظ رطوبت آماده شخم زدن و کاشتن است به کار می رود. گؤو زمی در واقع استعاره از حاصلخیز بودن و زمینی که همیشه آماده کشت می باشد است و تغییر آن به نامهایی مثل گاو زمین و گل زمین جنایتی نابخشودنی از سوی مسئولین مربوطه می باشد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-7197167221766314417?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/7197167221766314417/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=7197167221766314417' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/7197167221766314417'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/7197167221766314417'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2010/03/httpwww.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-4106350425540018202</id><published>2009-11-19T21:37:00.000-08:00</published><updated>2009-11-19T21:38:31.006-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;نامیدن اشیاء با نام حقیقی آغاز عقل است&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از مقاله "حیات و مدنیت"درج شده در فصلنامه وارلیق بقلم ابراهیم رفرف &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نامیدن اشیاء با نام حقیقی آغاز عقل است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی شخصی در ایران اصرار بر" آذری " نامیدن زبان ما دارد ، مرا د وی " تورکی آذری " نیست ، مراد وی آن است که از کلمه " تورکی " احتراز کند و به نحوی آن را انکار نماید . از این رو استفاده از این کلمه در جغرافیای ایران هیچگونه وجهه قانونی واخلاقی نداشته وبدان می ماند که زبان فارسی را مثلا " تاتی " بنامیم تا ازاهمیت آن کاسته شود. شکسپیرمیگفت: گل سرخ اگربا نام دیگری نامیده شود،مگرازعطروبوی آن چیزی کم میشود؟! حقیت امر آن است که انسان معشوقه خود را با هر اسمی بخواند ، آن اسم مقدس می شود . اما نام گذاری ها در آذربایجان متاسفانه نه از روی عسق و محبت ، بلکه از روی بغض و کینه صورت می گیرد ،که نام زبان ما ،و نام جغرافیائی سرزمین ما قربانی این کینه گشته است. ...این همه اسامی جغرافیائی اصیل و تاریخی را به جرم فارسی نبودن با خیال آسوده محکوم به مرگ می کنند و به جای آن ها کلمات بی هویت مورد علاقه خود را می نشانند. از این رو پاسداری از اسامی اصیل تاریخی شناسنامه ملی ما را تسکیل می دهند ، به هیچوجه جنبهء تفننی نداشته و برای ما وظیفه ای مقدس محسوب می شود و لذا ما باید به جای سخن شکسپیر درخصوص نام کل سرخ ،به یک سخن حکمت آمیزچین استناد کنیم گفت&lt;br /&gt;نامیدن اشیاء با نام حقیقی آغاز عقل است&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-4106350425540018202?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/4106350425540018202/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=4106350425540018202' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/4106350425540018202'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/4106350425540018202'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2009/11/blog-post.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-2553041243838129547</id><published>2009-11-12T14:20:00.000-08:00</published><updated>2009-11-12T14:24:43.313-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;عوض کردن تابلوهای فارسی به تركي توسط مردم&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://heyderbaba.ca/resimler/haberler/200/583.jpg" align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://heyderbaba.ca/medyaizle.php?haber_id=34518&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آذربایجانیها دیگر اجازه نمی دهند اسمهای تاریخی سرزمینشان به فارسی عوض شود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در راستای اعتراض به عوض کردن نامهای سرزمین اجدادی آذربایجانیها عده ای از اهالی گلن بی تابلوی ورودی دهکده را به نام اصلی خود یعنی گلن بی درست کردند. ویدیوی ارسال شده به نشریه را در سایت حیدربابا قرار دادیم تا از این طریق آذربایجانیهای مقیم کانادا نیز از این حرکت فرهنگ دوستانه اهالی گلن بی آگاه باشند&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-2553041243838129547?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/2553041243838129547/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=2553041243838129547' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/2553041243838129547'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/2553041243838129547'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2009/11/httpheyderbaba.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-1020726328091190866</id><published>2009-10-21T18:53:00.000-07:00</published><updated>2009-10-21T18:55:34.193-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;استاندار اردبیل: نام شهر گیوی را جعفراباد می کنیم&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میللی حرکت چهار شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۸: &lt;br /&gt;براساس اخباری که از خلخال دریافت کرده ایم استاندار اردبیل در مراسم افتتاح یک سد کوچک در نزدیکی گیوی یکی از شهرهای استان اردبیل که در مجاورت شهرستان خلخال قرار دارد اعلام کرده که نام این سد را سد امام صادق گذاشته ایم و در تلاشیم تا نام شهر گیوی را نیز حعفراباد بگذاریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انتشار این خبر در سطح شهر سبب تحیر و عصبانیت مردم شده و اهالی می پرسند چه کسی به این افراد حق داده تا نام تاریخی شهرهای آذربایجان را یکی پس از دیگری تغییر دهند!؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-1020726328091190866?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/1020726328091190866/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=1020726328091190866' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/1020726328091190866'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/1020726328091190866'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2009/10/blog-post_21.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-1953500541627941273</id><published>2009-10-14T09:01:00.001-07:00</published><updated>2009-10-14T09:01:56.567-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;خالد مشعل عرب کؤرفزي دييه رك، ايراني حيرصلنديردي!&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    يکشنبه  ۱۹ مهر ۱٣٨٨ -  ۱۱ اکتبر ۲۰۰۹&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  اؤيرنجي: حماس سياسي بوروسو سوروملوسو خالد مشعل ايله ايران آراسينداکي دوستلوغا نظر ديدي. قودس گونو سببيندن بو آي باشيندا ياشاديغي سورييادا ائتديگي بير دانيشمادا مشعلين بصره کؤرفزيندن عرب کؤرفزي دئيه دانيشماسي ايراندا سرت رئاکسييالارا گتيريب چيخاردي. &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;  ايران مجليس ميللي تهلوکه سيزليک و خاريجي سيياست کوميته سي، مشعلين ائتديگي يانليشين عفو لئديلميه جگيني ايفاده ائدرکن مجليسين ليبئرال ميلت وکيللريندن قودرت الله عليخاني ايسه مشعلين بير طرفدن ايرانين پولونو آلديغيني، ديگر طرفدن ده عربلرله علاقه لريني اينکيشاف ائتديرمه يه چاليشديغيني مودافيعه  ائتدي. ايران و عرب دونياسي آراسيندا تئز-تئز موباحيثه  مؤوضوعسو اولان بصره کؤرفزي نين آدي ميصيرده جامال عبدالناصيرين وظيفه يه گلمه سيندن سونرا عرب کؤرفزي اولاراق ايستيفاده ائديلمه يه باشلانميشدي. ايران ايسه بو آدا قارشي چيخاراق تاريخي آدييلا ايران يا دا فارس کؤرفزي اولاراق ايستيفاده ائديلمه سيني ايسته يير.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-1953500541627941273?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/1953500541627941273/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=1953500541627941273' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/1953500541627941273'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/1953500541627941273'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2009/10/blog-post_14.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-1643429041592378676</id><published>2009-10-14T08:48:00.000-07:00</published><updated>2009-10-14T08:51:24.243-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;حذف اختراع هسته علمی تشکل دانشجویی آرمان به دلیل پسوند تورکی &lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  چهارشنبه  ۲۲ مهر ۱٣٨٨ -  ۱۴ اکتبر ۲۰۰۹&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هسته علمی تشکل آرمان با متکی به دانشجویان خود توانسته است از طریق دانشجویان رشته برق الکترونیک (میثم پور مصطفی سئوگلی تپه) برای اولین بار در ایران و جهان آسانسور مغناطیسی چنبره ای را طراحی کند. &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضیح طرح: در این طرح طراح توانسته است موتور الکتریکی و برق سه فاز را حذف کند و برای موتور از چنبره های الکتریکی که با برق  دی سی قطبیده می شود استفاده کند.&lt;br /&gt;از حاشیه های این اختراع می توان گفت که طراح پروژه در آخر اسم این اختراع پسوند (گونش) را اضافه کند که نشانگر درخشش این طرح در مقابل آسانسور های جهان می باشد که رئیس محترم ثبت اختراعات به خاطر پسوند گونش که بعد از تایید کارشناسان متوجه آن شده و از ثبت این اختراع ممانعت کردند به بهانه اینکه این طرح طرح خوبی نیست و مشابهی نیز دارد که هیچ مدرکی بر این گفته خود نداشت. لازم به ذکر است که این طرح هیچ مشابه داخلی و خارجی ندارد. بعد از دفاعیه طراح چون جوابی در مقابل آن نداشتند به اجبار مجبور به ثبت شدند که در کمال ناباوری پسوند گونش را حذف کردند.&lt;br /&gt;در اینجا سئوالی که پیش می آید این است که برای یک طرح طراح باید اسم گذاری کند یا اداره ثبت اختراعات؟&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاریخ ثبت اختراع: ۱۴/۰۶/۱۳۸۸&lt;br /&gt;شماره دفتر ثت اختراع: ۶۰۸۶۴&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آذربايجانلي اؤيرنجي نين ايختيراعسيندا “تورک”جه کليمه اولدوغونا گؤره قبول اولونمور!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باي بک آذربايجان | اُدگؤن, ۲۲-ي خزل آی , ۱۱۰۰۹ اینجی ایل, چولا ۰۳:۵۷ [گ.ؤ] | ساولار &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آذربايجانلي اؤرنجيلري نين قوروملاريندان اولان “آرمان” خبر وئريب کي ايختيراع صاحيبي اولان شخص ايلک اولاراق دونيادا “ائلئکتيريک چمبره سي”ندن فايدالاناراق ليفت (آسانسور) طراحليق ائتميش و اونو ثبته يئتيرميشدير. ميثم پورمصطفي سؤوگولوتپه (میثم پور مصطفی سئوگلی تپه) اؤز ايختيراعسيني ايران آدلانان اؤلکه نين ايختيراعلار ايداره سينده سبته يئتيرمک ايسته ميشدير، آنجاق ايختيراعنين آديندا “گونش” کليمه سينين اولدوغونو باشا دوشن يئتکيليلر او ايختيراعني قبول ائتمکدن ايمتيناع ائديبلر. آدي گئدن ايختيراع ۱۴/۰۶/۱۳۸۸ گونش ايلي ۶۰۸۶۴ ساييسييلا ثبت اولونموشدور آنجاق ايختيراعنين گونش کليمه سي سيلينميشدير.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-1643429041592378676?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/1643429041592378676/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=1643429041592378676' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/1643429041592378676'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/1643429041592378676'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2009/10/blog-post.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-108352918429919683</id><published>2009-10-07T12:40:00.000-07:00</published><updated>2009-10-07T12:41:01.131-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;معنی احتمالی کلمه ورزقان &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://www.dayna.blogfa.com/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در برخی منابع آن را ترکیبی از دو کلمه ورزنه+ گان گرفته و آنرا واژه ای از مجموعه لغات ایران باستان و به معنی محل کشاورزی دانسته اند که این نظریه که واژه ورزقان یک واژه از مجموعه لغات ایران باستان باشد ، با توجه به اینکه این منطقه در یک منطقه ترک نشین واقع شده درست به نظر نمی آید و مطمئنا کلمه «ورزقان» واژه ای ترکی است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلمه ورزقان واژه ای ترکیبی است. از آنجایی که در زبان ترکی هر هجا از لغات بایستی دارای یک واج صدا دار باشد،  پس این کلمه ترکیبی است از دو واژه  وَر+ زیقان یا غان . اسماعیل هادی مولف لغتنامه« دیل دنیز» در باب کلمه «وَر» چنین آورده است: یک لغت آذربایجانی است و در عمل به کار کشت و درو گفته می شود و یا بخشی از مزرعه که یک کارگر روی آن کار می کند وسهم آن کارگر از کل کار در حال انجام به حساب می آید ونیز ردیف و خط ممتد از کشت ومحصول را نیز گویند. همچنین به معنی سهم و حصّه نیز آمده است. کلمه زیغان نیزاحتمالا صورت تغییر یافته ییغان باشد که در ترکی قدیم محتمل به کار رفته باشد. با ترکیب این دو واژه به این صورت معنی این چنینی به دست می آید: محل خرمن محصولات کشاورزی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته مولف معتقد است احتمالا کلمه ورزقان در اصل «وَرَزَقان» باشد و اگر چنین باشد به معنی محل خشک کردن محصولات باغی است. به این صورت که وَرَزَن در ترکی به معنی زمین مسطحی که در کنار باغات انگور و سایر محصولات باغی است و از آن برای پهن و خشک کردن میوه ها استفاده می شود. یا به عبارتی دیگر خرمن میوه نیز می تواند باشد . گان یا قان یا کان نیز به معنی محل آمده است. البته با توجه به سر سبز بودن منطقه و وجود باغات  میوه ای که در اطراف این شهرستان وجود دارد نیز این مسئله غیر منطقی به نظر نمی رسد. در هر حال مسئله ای که مسجل است این که مردمان این منطقه از دیرباز به کار کشاورزی مشغول بوده و این منطقه محل مساعدی برای کشت و زرع بوده است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-108352918429919683?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/108352918429919683/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=108352918429919683' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/108352918429919683'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/108352918429919683'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2009/10/httpwww.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-2660131419459467053</id><published>2009-09-16T19:29:00.001-07:00</published><updated>2010-09-28T07:20:51.649-07:00</updated><title type='text'>توركييه`ده "تورك" و "آزه‌ري" ميللي آدلارينين يانليش ايشله‌ديليشي</title><content type='html'>&lt;div  dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;توركييه`ده "تورك" و "آزه‌ري" ميللي آدلارينين يانليش ايشله‌ديليشي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توركييه`ده "تورك" و "آزه‌ري" ميللي آدلارينين يانليش ايشله‌ديليشي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سايين م. اوجال اولوتورك، سلام:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يازيشمانيز اؤنه‌ملي بير قونو اوزه‌رينه‌دير.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سايين عاريف كسكين`ين يازيلاريني گنه‌لده ايزله‌ييره‌م. منجه عاريف كسكين ده‌يه‌رلي دوشونور و تئوريسييه‌نله‌ريميزده‌ن بيريدير. "تورك" و "آزه‌ري" كلمه‌له‌رينين توركييه`ده نئجه ايشله‌ديلدييي حاققيندا سؤيله‌ديكله‌ري ده دوغرودور. من ده بونون بئله اولدوغونو بيليرديم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنجاق بو كلمه‌له‌رين نئجه ايشله‌ديلمه‌سي گره‌كدييي حاققيندا من، اونون دئييل، سيزين كيمي دوشونوره‌م. منجه توركييه`ده "آزه‌ري" و اؤزه‌لليكله "تورك" آدلاري، يانليش بيچيم و آنلاملاردا ايشله‌ديلير. بيز، باشدا توركييه`ده اولانلاريميز بو آدلارين توركييه`ده ايشله‌ديله‌ن يانليش آنلاملارينا ديققه‌ت ائتمه‌لي و اونلارين دوغرو آنلام و بيچيمده قوللانيلماسينا اؤزه‌ن گؤسته‌رمه‌ليييك. زامان ايچينده ده اوراداكي يانليش ايشله‌ديليشي دوزه‌لتمه‌ليييك.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توركييه`ده "تورك"، اوچ آيري آنلامدا ايشله‌ديلير:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-توركييه‌لي (يورتداشليق و وطه‌نداشليق آدي اولاراق). بو آنلامدا توركييه`ده ياشايان كوردله‌ر ده، "تورك" ساييلير. بو آناياسال قوللانيش، يانليش اولماقلا بيرلكيده عيرقچي بير تمه‌له دايانير. (هر هانسي بير اؤلكه‌ده بوتون يورتداشلاري او اؤلكه‌ده ياشايان تك بير ائتنيك قوروبون آدي ايله آدلانديرماق عيرقچيليقدير. بو نده‌نله آزه‌ربايجان جومهورييه‌تينده هم تورك ائتنيك قوروبو و هم بو اؤلكه‌نين بوتون يورتداشلاريني "آزه‌ربايجانلي" اولاراق آدلانديرماق دا، عيرقچيليقدير).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-توركييه- بالكانلار-قيبريس`ده ياشايان "تورك" خالقينين ميللي (ائتنيك) آدي اولاراق. بو آنلامدا بو اوچ قوروپدان اولان كيمسه‌له‌ر، توركييه وطه‌داشي اولسونلار و يا اولماسينلار، "تورك" ساييليرلار. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-"توركول" (توركيك) ديلله‌ري عاييله‌سينه منسوب ديلله‌ر و بو ديلله‌ري قونوشان خالقلار اوچون (ديلله‌ر عاييله‌سي آدي اولاراق). (سؤزوموز`ده آوروپا كؤكه‌نلي "توركيك" كلمه‌سينه قارشيليق، "توركول" كلمه‌سي ايشله‌ديلير).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باشقا طره‌فده‌ن توركييه`ده "تورك" آدي ميللي بير آد (ائتنيك آد) اولاراق ايشله‌ديلدييينده تكجه توركييه (و بالكانلار-قيبريس) توركله‌ريني اؤز ايچينه آلير و اؤرنه‌يين عيراق، سورييه و ايران`دا ياشايانلاري، حتتا بونلار اؤزله‌ريني "تورك" آدلانديرسالار بيله، قاپسامير. توركييه رسمي گؤروشو "تورك"و، تكجه اؤزله‌رينين ميللي آدي (ائتنيك آدي) اولاراق قبول ائدير. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توركييه رسمي گؤروشو، "تورك"و ميللي آد اولاراق تكجه اؤزله‌رينينكي بيلدييينده‌ن دولايي دا، اؤته‌كي "توركول" (توركيك) ميلله‌تله‌ره، بيره‌ر باشقا ميللي آد بولموش و يا قوندارميشدير. اؤرنه‌يين قازاق، اؤزبه‌ك، اويقور، تاتار، توركمه‌ن، قيرقيز، ... بيزه ايسه اؤزه‌ل بير ائتنيك- ميللي آد تاپاماديقلاريندان دولايي، گئچميشده عره‌ب گزگينله‌رينين آزه‌ربايجان`دا ايشله‌ك اولان بير سيرا "ايراني" (ايرانيك) ديلله‌ريني آدلانديرماق اوچون قوللانديقلاري و بوگون ده پان ايرانيستله‌ر و ايران دئوله‌تينين بيزي آدلانديرمادا ايشله‌تدييي "آزه‌ري" آديني منيمسه‌ميشله‌ر. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سونوجدا توركييه رسمي گؤروشو، ميلله‌ت آدي اولاراق، اؤزله‌ريني "تورك" و بيزي "آزه‌ري" و ان ياخشي حالدا "آزه‌ري توركو" (سولانديريلميش تورك) دييه تانيملايير و بيلير. باشقا بير دئييشله توركييه‌ليله‌ر بيزيم ده اورتاق اولدوغوموز "تورك" ائنيك-ميللي آديني موصاديره ائتميش، داها دوغروسو بو ميللي آدي بيزده‌ن چالميشلار. اونوتولماماليدير توركييه`ده اؤزله‌ريني "عوثمانلي" آدلانديرديقلاري زامانلاردا، بيز اؤزوموزو "تورك" آدلانديريرديق، ايندي ده "تورك" آدلانديريريق. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منيم بو قونوداكي گؤروشله‌‌ريم اؤزه‌تله بئله‌دير:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-"آزه‌ري" آديني، "تورك" خالقي و ديلي اوچون قوللانماق، تمه‌لسيز و يانليشدير. بو آد، نه ايران`دا، نه توركييه`ده، نه ده اينگيليزجه‌ده بيز و ديليميزي آدلانديرماق اوچون ايشله‌ديلمه‌مه‌ليدير.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-"توركول" (توركيك) خالق و ميلله‌تله‌ر هر بيري اؤز به‌يه‌نديكله‌ري، منيمسه‌ديكله‌ري و ايشله‌تديكله‌ري آدلارلا آدلانديريلماليديرلار. اؤرنه‌يين اؤزبه‌ك، اويقور، تاتار، توركمه‌ن، قازاق، قيرقيز، ....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-"توركول" (توركيك) خالقلار آراسيندا ميللي آدي اورتاق و "تورك" اولان ايكي ميلله‌ت واردير. او دا بيز و توركييه-بالكان-قيبريس`ده اولانلاردير. بو ايكي ميلله‌تي آدلانديراندا، اؤزه‌لليكله بونلاري بير بيرينده‌ن آييرت ائتمه‌ك ايسته‌ركه‌ن، "توركييه توركو"، و "آزه‌ربايجان توركو" دييه آدلانديرماليييق. نئجه كي "بالكان توركو" و "قيبريس توركو" دئييريك.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٤-آجي گرچه‌ك بودور كي ميللي آديميز اولان "تورك"و، تكجه ايران دئوله‌تي و پان ايرانيستله‌ر دئييل، توركييه رسمي گؤروشو ده بيزيم اليميزده‌ن آلمايا، بيزده‌ن چالمايا قالخيشميشدير. بو داورانيش، كسينليكله بيزيم قبول ائده‌بيله‌جه‌ييميز بير داورانيش دئييلدير.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٥-توركييه توركله‌ري، اؤزه‌لليكله بو اؤلكه‌نين ائليتي و رسمي گؤروشو، بيزيم ميللي آديميز اولان "تورك"و بيزه گئري قايتارماق و داها دوغروسو "تورك" ميللي آديني بيزيمله پايلاشماق زورونداندير. توركييه رسمي گؤروشو، "تورك"ون (ميلله‌ت آدي و ائتنيك آد اولاراق) تكجه اونلاري دئييل، بيزي ده تمثيل ائتديييني، بو ائنيك-ميللي آدين ايكي ميلله‌ته عاييد اولدوغونو قبول ائتمه‌لي و بو گرچه‌يه سايقي گؤسته‌رمه‌ليدير.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٦-بو دوغرولتودا، توركييه مئديياسيندا چيخان "تورك-ايران ايليشگيله‌ري" كيمي تركيبله‌ر، تمه‌لده‌ن يانليشدير. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيرينجيسي بونا گؤره كي "ايران" بير دئوله‌ت آديدير، ميلله‌ت آدي دئييلدير. دولاييسي ايله "ايران"ين قارشيليغي "توركييه" اولماليدير و نه "تورك". &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايكينجيسي "تورك"، توركييه دئوله‌تي ايله ائشيت توتولاماز، توركييه دئوله‌تي بوتون توركييه‌ليله‌رين و نه تكجه بو اؤلكه‌ده ياشايان توركله‌رين دئوله‌تيدير. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيريجا تورك"ده‌ن آماج بير ميلله‌ت ايسه ده، اونو توركييه`ده ياشايانلارا تكه‌ل و اؤزه‌ل ائتمه‌ك يانليشدير. "تورك"، توركييه توركله‌رينين ائتنيك-ميللي آدي اولدوغو قده‌ر، بيزيم ده ائتنيك-ميللي آديميزدير. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سايقيلاريملا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مئهران باهارلي&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;Türkiyә’dә “Türk” vә “Âzәri” milli adlarının yanlış işlәdilişi&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Sayın M. Ucal Ulutürk, Salam:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Yazışmanız önәmli bir qonu üzәrinәdir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Sayın Ârif Kәskin’in yazılarını gәnәldә izlәyәrәm. Mәncә Ârif Kәskin dәyәrli düşünür vә teorisiyәnlәrimizdәn biridir. “Türk” vә “Âzәri” kәlmәlәrinin Türkiyә’dә necә işlәdildiyi haqqında söylәdiklәri dә doğrudur. Mәn dә bunun belә olduğunu bilirdim. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ancaq bu kәlmәlәrin necә işlәdilmәsi gәrәkdiyi haqqında mәn sizin kimi düşünürәm. Mәncә Türkiyә’dә “Âzәri” vә özәlliklә “Türk” adları yanlış biçim vә anlamlarda işlәdilir. Biz, başda Türkiyә’dә olanlarımız, bu adların Türkiyә’dә işlәdilәn yanlış anlamlarına diqqәt etmәli vә onların doğru anlam vә biçimdә qullanılmasına özәn göstәrmәliyik. Zaman içindә dә oradakı yanlış işlәdilişi düzәltmәliyik.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Türkiyә’dә “Türk” üç ayrı anlamda işlәdilir: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1-Türkiyәli (Yurtdaşlıq vә vәtәndaşlıq adı olaraq): Bu anlamda Türkiyә’dә yaşayan “Kürd”lәr dә “Türk” sayılır. Bu anayasal qullanış, yanlış olmaqla birlikdә ırqçı bir tәmәlә dayanır. Hәr hansı bir ölkәdә bütün yurtdaşları o ölkәdә yaşayan tәk bir etnik qurubun adı ilә adlandırmaq, ırqçılıqdır. (Bu nәdәnlә Azәrbaycan Cumhuriyәtindә hәm “Türk” etnik qurubu vә hәm bu ölkәnin bütün vәtәndaşlarını “Azәrbaycanlı” diyә adlandırmaq da ırqçılıqdır).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2-Türkiyә-Balķanlar-Qibris’dә yaşayan Türk xalqının milli (etnik) adı olaraq: Bu anlamda, bu üç qurupdan olan kimsәlәr, Türkiyә vәtәndaşı olsunlar vәya olmasınlar, “Türk” sayılırlar.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3-Türkül (Turkic) dillәri âyilәsinә mәnsub dillәr vә bu dillәri qonuşan xalqlar: (Dillәr âyilәsi adı olaraq). Sözümüz’dә isә Avropa kökәnli “Turkic” kәlmәsinә qarşılıq “Türkül” kәlmәsi işlәdilir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Başqa tәrәfdәn, Türkiyә’dә “Türk” adı milli (etnik) bir ad olaraq işlәdildiyindә, tәkcә Türkiyә vә Balķanlar-Qibris Türklәrini öz içinә alır vә örnәyin İraq, Suriyә vә İran’da yaşayanları, hәtta bunlar özlәrini “Türk” adlandırsalar bilә qapsamır. Türkiyә rәsmi görüşü, “Türk”ü tәkcә özlәrinin milli (etnik) adı olaraq qәbul edir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Türkiyә rәsmi görüşü, “Türk”ü milli ad olaraq tәkcә özlәrininki bildiyindәn dolayı da, ötәki Türkül (Turkic) millәtlәrә birәr başqa milli ad bulmuş vәya qondarmışdır. Örnәyin Qazaq, Özbәk, Uyqur, Tatar, Türkmәn, Qırqız, .... Bizә isә özәl bir milli ad tapamadıqlarından dolayı, geçmişdә Ərәb gәzginlәrinin Azәrbaycan’da işlәk olan İrani (Iranic) dillәrini adlandırmaq üçün qullandıqları vә bugün dә Paniranistlәr vә İran devlәtinin bizi adlandırmada işlәtdiyi “Âzәri” adını mәnimsәmişlәr.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Sonucda Türkiyә rәsmi görüşü, millәt adı olaraq özlәrini “Türk” vә bizi “Âzәri” vә әn yaxşı halda “Âzәri Türkü” (sulandırılmış Türk) diyә tanımlayır vә bilir. Başqa bir deyişlә, Türkiyәlilәr bizim dә ortaq olduğumuz “Türk” milli adını musadirә etmiş, daha doğrusu bu milli adı bizdәn çalmışlar. Unutulmamalıdır Türkiyә’dә özlәrini “Osmanlı” adlandırdıqları zamanlarda, biz özümüzü “Türk” adlandırırdıq, indi dә “Türk” adlandırırıq.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Mәnim bu qonudakı görüşlәrim özәtlә belәdir:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1-“Âzәri” adını, “Türk” xalqı vә dili üçün qullanmaq tәmәlsiz vә yanlışdır. Bu ad nә İran’da, nә Türkiyә’dә, nә dә İngilizcәdә biz vә dilimizi adlandırmaq üçün işlәdilmәmәlidir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2-Türkül (Turkic) xalq vә millәtlәr hәr biri öz bәyәndiklәri, mәnimsәdiklәri vә işlәtdiklәri adlarla adlandırılmalıdırlar. Örnәyin Özbәk, Uyqur, Tatar, Türkmәn, Qazaq, Qırqız, ....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3-Türkül (Turkic) xalqlar arasında, milli adı ortaq vә “Türk” olan iki millәt vardır. O da biz vә Türkiyә-Balķan-Qibris’dә olanlardır. Bu iki millәti adlandıranda, özәlliklә bunları bir birindәn ayırt etmәk istәrkәn, “Türkiyә Türkü” vә “Azәrbaycan Türkü” diyә adlandırmalıyıq. Necәki “Balķan Türkü” vә “Qibris Türkü” deyirik.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4-Acı gәrçәk budur ki milli adımız olan “Türk”ü, tәkcә İran devlәti vә Paniranistlәr deyil, Türkiyә rәsmi görüşü dә bizim әlimizdәn almaya, bizdәn çalmaya qalxışmışdır. Bu davranış kәsinliklә bizim qәbul edәbilәcәyimiz bir davranış deyildir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5-Türkiyә Türklәri, özәlliklә bu ölkәnin eliti vә rәsmi görüşü, bizim milli adımız olan “Türk”ü bizә qaytarmaq vә daha doğrusu “Türk” milli adınını bizimlә paylaşmaq zorundadır. Türkiyә rәsmi görüşü, “Türk”ün millәt adı vә etnik ad olaraq tәkcә onları deyil bizi dә tәmsil etdiyini, bu milli adın iki millәtә âyid olduğunu qәbul etmәli vә bu gәrçәyә sayqı göstәrmәlidir.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6-Bu doğrultuda, Türkiyә mediyasında çıxan “Türk-İran ilişgilәri” kimi tәrkiblәr tәmәldәn yanlışdır. Birincisi buna görә ki “İran” bir devlәt adıdır, millәt adı deyildir. Dolayısı ilә “İran”ın qarşılığı “Türkiyә” olmalıdır vә nә “Türk”. İkincisi “Türk”, Türkiyә devlәti ilә eşit tutulamaz, Türkiyә devlәti bütün Türkiyәlilәrin vә nә tәkcә bu ölkәdә yaşayan Türklәrin devlәtidir. Ayrıca “Türk”dәn amac, bir millәt isә dә, onu Türkiyә’dә yaşayanlara tәkәl vә özәl etmәk yanlışdır. “Türk”, Türkiyәlilәrin milli adı olduğu qәdәr, bizim dә milli adımızdır.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Sayqılarımla&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Mehran Baharlı&lt;br /&gt;----------------&lt;br /&gt;From: M. Ucal Uluturk &lt;guneyaz62@yahoo.com&gt;&lt;br /&gt;Subject: Yan: [TurkNews] Türkiye’nin Ortadoğu Politikasında Paradigma Değişikliği&lt;br /&gt;To: AzerNews@yahoogroups.com&lt;br /&gt;Date: Tuesday, September 1, 2009, 2:58 AM&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Sayin Arif Keskin yine `Turkiye dis politikasi`ni, `TURK dis politikasi` olarak adlandirmislar!&lt;br /&gt;Sayin Keskin`e bi sorum var:&lt;br /&gt;Siz Quzey Azerbaycan ile ilgili bunun kimi bi yazida, acaba `Azerbaycan dis politikasi` yerine 'TURK dis politikai` terimini islder misiniz?&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;tesekkurler&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;------------------------&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-2660131419459467053?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/2660131419459467053/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=2660131419459467053' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/2660131419459467053'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/2660131419459467053'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title='توركييه`ده &quot;تورك&quot; و &quot;آزه‌ري&quot; ميللي آدلارينين يانليش ايشله‌ديليشي'/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-2927641701015384687</id><published>2009-06-02T14:44:00.000-07:00</published><updated>2009-06-02T14:45:11.876-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div  dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;فشار براي تغيير مير تركي به سيد فارسي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آخرین میر آذربایجان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; سید حیدر بیات&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیروز سایت تابناک خبر جالبی را به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی بر روی خروجی خود قرار داد. بر اساس نوشته این سایت: « جمهوری اسلامی نوشت: از يزد خبر مي رسد افراد شرور با دامن زدن به شايعات و ارسال پيامكهاي تخريبي درصدد زير سئوال بردن سيادت ميرحسين موسوي يكي از نامزدهاي رياست جمهوري هستند.&lt;br /&gt;در اين پيامك ها كه در سطح وسيع انتشار يافته و در اختيار مشتركين قرار گرفته به دروغ ادعا شده شوراي نگهبان به ميرحسين موسوي اعلام كرد به علت سيد نبودن شما حق استفاده از شال سبز در امور انتخاباتي را نداريد! ميرحسين موسوي از سادات اصيل خامنه تبريز است .» (کد خبر: ۴۷۶۷)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سلاله پیامبر اسلام به جهت احترامی که مردم بدانها قائلند هماره با نام و علائم مشخصی در جامعه شناخته شده اند. یکی از این علامتها شال سبز و دیگری عمامه سیاه است. همچنین سادات در دوره‌ای بانام علوی شناخته می شده‌اند و در متون قدیمی مثلا ترکیب علوی‌ای دیدم به معنای سیدی دیدم است. در برخی از مقاطع تاریخی آنان را به نام شریف شناخته‌اند چنانکه عرب‌ها به جای سید رضی و سید مرتضی گردآورنده نهج البلاغه و برادرش شریف رضی و شریف مرتضی میگویند. گویا در آذربایجان نیز زمانی به سادات شریف می‌گفته‌اند چنانکه اردبیلی‌ها امروزه به شال، شریف میگویند. به اعتبار اینکه سادات با شال شناخته می‌شده‌اند، با بکارگیری علاقه حال و محل به شال نیز مجازا شریف گفته‌اند که کاربرد آن تا به امروز ادامه دارد.&lt;br /&gt;در آذربایجان اما به سادات میر گفته می‌شود یعنی در واقع گفته می‌شد. در منظومه حیدربابای شهریار که شهریار در آن اشارات فراوانی به کسانی که حضور آنها در رقم خوردن خاطرات کودکیش نقش داشته‌ است و اکثر آنها نیز سید بوده‌اند دوبار از کلمه سید استفاده شده است و در عوض بارها از کلمه میر نام برده شده است. این ابیات در پایان مقاله درج خواهد شد.&lt;br /&gt;در روستای ما نیز عموما به سادات میر می‌گفتند، و هنوز هم این عنوان و پیشوند در آنجا کاربرد دارد.&lt;br /&gt;چند سال پیش یکی از سادات میانه که دستی نیز در شعر ترکی دارد خاطره‌ای را برایم تعریف کرد که تکان‌دهنده بود. ایشان می‌گفت برای صدور شناسنامه دخترم به ثبت احوال قم مراجعه کردم، در آنجا به من گفتند باید طبق بخشنامه سادات آذربایجانی که در شناسنامه آنها پیشوند میر به کار رفته است این پیشوند را به سید تبدیل کنند.&lt;br /&gt;این خاطره از این جهت تکان‌دهنده بود احساس کردم ماشین یکسان سازی از هیچ یک از حوزه‌ها و ساحت‌ها غافل ننشسته است، و در هر جا که اندک تفاوتی بین مرکز و پیرامون می‌بیند وارد عمل می‌شود.&lt;br /&gt;بی‌گمان برای این که نسل‌های آینده حیدربابای شهریار را بفهمند، و همچنین به مفهوم میر در کلمه میرجعفر پیشه‌وری و میرحسین موسوی و … پی‌ببرند نیاز به لغتنامه خواهند داشت. چرا که ماشین آسیملاسیون اینگونه خواسته است.&lt;br /&gt;و در سایه همین یکسان سازی است که SMSی از آن دست در شهر یزد منتشر می‌شود و همین نشان می‌دهد که کتمان‌کاری رسانه‌های دولتی تا چه اندازه در میان فرهنگهای ایرانی فاصله انداخته است.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;نمی‌دانم در شناسنامه میرحسین نیز کلمه میر به سید تبدیل شده است یا نه؟ به هر حال فرقی نمی‌کند آنچه مسلم است ظاهرا میرحسین موسوی آخرین میر آذربایجان است که با این نام در ذهن مردم نقش می‌بندد و شناخته می‌شود. اگر چه آرزو بر جوانان عیب نیست و آرزومندیم سازمان ثبت احوال کشور میر‌ها را به شناسنامه‌ها بازگرداند و در مورد فرهنگ مردم تصمیمات بی‌مورد اتخاذ نکند.&lt;br /&gt;در پایان بعضی از ابیات حیدر بابا که کلمه میر در آن بکار رفته است درج می‌گردد. ضمنا چنانکه بارها نوشته‌ام منظومه حیدربابا از جهات گوناگون قابل بررسی است که این سخن بگذار تا وقت دگر.&lt;br /&gt;۱&lt;br /&gt;حیدربابا، میر اژدر سس‌لننده،&lt;br /&gt;۲&lt;br /&gt;آمیر قاففار سئیییدلرین تاجییدی،&lt;br /&gt;۳&lt;br /&gt;میر مصطفی دایی، اوجا بوی بابا،&lt;br /&gt;۴&lt;br /&gt;میر صالحین دلیسوولوق ائتمه‌سی،&lt;br /&gt;میر عزیزین شیرین شاخسئی گئتمه‌سی،&lt;br /&gt;میر مممدین قورولماسی، بیتمه‌سی،&lt;br /&gt;ایندی دئسک اهوالاتدی، ناغیلدی،&lt;br /&gt;کئچدی، گئتدی، ایتدی، باتدی، داغیلدی.&lt;br /&gt;۵&lt;br /&gt;میر عبدولون آینادا قاش یاخماسی،&lt;br /&gt;۶&lt;br /&gt;میر قادیر ده هر دم بیرین قاپاردی،&lt;br /&gt;۷&lt;br /&gt;خانیم عمه میر عبدولون سؤزونو،&lt;br /&gt;۸&lt;br /&gt;حیدر بابا، آمیر حیدر نئیه‌ییر؟&lt;br /&gt;۹&lt;br /&gt;آمیر یحیا عم‌قیزی‌نین قولویدو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد التحریر:&lt;br /&gt;آخرین میر آذربایجان اما زبان ترکی آذربایجانی را از یاد برده است. در خبرها خواندیم ایشان برای صحبت کردن به زبان ترکی در آذربایجان، تمرین می‌کردند. نیز نمی‌دانیم که آیا میر ما زبان ترکی را به فرزندانش آموخته است و یا آنها تنها کلمه میر را از آذربایجان به یادگار دارند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-2927641701015384687?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/2927641701015384687/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=2927641701015384687' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/2927641701015384687'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/2927641701015384687'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2009/06/blog-post.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-516591600410512892</id><published>2009-05-19T14:35:00.001-07:00</published><updated>2009-05-19T14:35:35.853-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;Soyadsonluqları məcburi şəkildə milliləşdirilməlidir&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Yazar: BAKI TƏBRİZ @ May 19, 2009 11:02&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;VƏTƏNDAŞ HƏMRƏYLİYİ PARTİYASININ BƏYANATI &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1991-ci il oktyabrın 18-dən – Müstəqilliyin Bərpası Aktının qəbulundan 18 ilə yaxın vaxt keçməsinə və bu vaxt ərzində Azərbaycanın suf\veren ölkə kimi dünyada tanınmasına, beynəlxalq aləmdə bitərəf, bərabərhüquqlu, etibarlə tərəfdaş kimi özünü təsdiqləməsinə baxmayaraq, yenə də rus imperiyasından qalma yanlış ənənələrin davam etməsi təbii ki, bizi narahat etməyə bilməz. Bu sırada əsas yerlərdən birini isə 18 ildi müstəqil olan Azərbaycan vətəndaşlarının hələ də rus soyad sonluqlarından – ov, yev-lərdən ayrılmamasıdır. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Rus dilindən təcavüz kimi istifadə edilməsinin əsası kimi rusların Azərbaycana qarşı assimlyasiya-ruslaşdırma siyasətinə nəzər salaq. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. Azərbaycan soyadlarını ruslaşdırmaq məqsədilə soyadlarımızın sonuna –ov, -ev, şəkliçisi artırıldı və bununla da kökü çox qədimlərə gedib çıxan –lı, -li, -lu, -lü, -uşağı kimi soyad sonluqlarımızın unutdurulmasına cəhd edildi.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(Müqayisə üçün: Bizimlə eyni coğrafi məkanda yaşayan gürcülərin –dze, -şvili, ermənilərin –yan, -yanç soyad sonluqları dəyişdirilməmişdi).  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2. Dilimizi ruslaşdırmaq məqsədi ilə şəxs adlarımızı və coğrafi adlarımızı tərtib edir, onları tanınmaz hala salırdılar. Bu da millətimizin daüaqlarını psixoloji və mənəvi cəhətdən sarsıdırdı. Bütün bu məqsədyönlü siyasət aşağıdakı şəkildə aparılırdı:  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;a) Ad, soyad və ata adları bilərəkdən təhrif olunurdu. Məsələn: Yaqub Yaqubov əvəzinə Yakubov, Qulu Quliyev əvəzinə Kuli Kuliyev, Qara Qarayev əvəzinə kara Karayev, «oğlu» əvəzinə «oqlı», «qızı» əvəzinə «kızı» və s. yazılırdı.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;b) Coğrafi adlar və topnimlər bilərəkdən təhrif olunurdular. Məsələn: Quba əvəzinə kuba, Araz əvəzinə Araks, Qusar əvəzinə Kusar, Qax əvəzinə Kaxi, Balakən əvəzinə Belokan, Şamaxı əvəzinə Şemaxa və s. yazılırdı. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Rus dilinin əlifbasında Azərbaycan dilinin bütün səslərini və incəliklərini əks etdirmək üçün kifayət qədər hərflər olduğu halda, bütün bu yanıltmacoyununun həyata keçirilməsində bir məqsəd vardı: türklərin bir millət kimi rus imperiyasının daxilində əridilməsi.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Təəssüf ki, Milli kimliyimizə xəyanət kimi həyata keçirilən bu akt hələ də aradan qaldırılmayıb və müstəqil Azərbaycan dövlətinin yönəticiləri soyad sonluqlarının milliləşməsi məsəlsinə biganə yanaşmaqda davam edirlər. Bu təşəbbüsdə bulunan ayrı-ayrı vətənpərvər vətəndaşlar isə soyadlarını dəyişmək istəyəndə ciddi təzyiqlərə məruz qalır, çoxlu güc, əsəb və pul sərf edirlər.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Azərbaycan soyadlarının sonluğunda rus şəkilçiləri –ov, -ev qalması bir millət kimi bizim şərəf və ləyaqətimizə təhqirdir. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Təsadüfi deyil ki, son günlərdə Türkiyə-Azərbaycan münasibətlərində yaşanan gərginlik zamanı bir sıra qüvvələr soyad sonluqlarından imtina etməmyimizi Milli çatışmamazlıq və əsarətə meyllilik kimi xarakterizə etməyə cəhd etdilər.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Bütün bunları nəzər alaraq Azərbaycan hakimiyyətindən milli soyad sonluqlarının məcburi qaydada tətbiq olunması üçün qərar verməsini və gecikmiş də olsa, bu sahədə əməlli addımların atılmasını tələb edirik.   &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; VHP Siyasi Şurası&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-516591600410512892?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/516591600410512892/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=516591600410512892' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/516591600410512892'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/516591600410512892'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2009/05/soyadsonluqlar-mcburi-skild.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-3905106584856737767</id><published>2009-05-18T13:31:00.001-07:00</published><updated>2009-05-18T13:31:53.159-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>شهرداري و شوراي شهر خواستار تغيير نام شهر تاريخي از آغكند به كاغذ كنان شدند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باشگون(دوشنبه) ۲٨ ارديبهشت ۱٣٨٨ - ۱٨ می ۲۰۰۹&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مييانا خبر:بر اساس اخبار ارسالي از شهر آغكند مركز بخش تاريخي كاغذ كنان (يكي از بخشهاي شهرستان ميانه) شهرداري و شوراي شهر اين شهر در يك اقدام عجيب با ارسال نامه اي به وزارت كشور خواستار تغيير نام اين شهر تاريخي از آغكند به كاغذ كنان شدند. اين اقدام در حالي صورت ميگيرد  كه  اعضاي شوراهاي روستايي روستاهاي بخش كاغذ كنان و جمعي  از فعالان فرهنگي و سياسي شهرستان ميانه با ارمضاي طوماري  اعتراض خود را به اين اقدام  نابخردانه اعلام كرده اند .&lt;br /&gt;در گذشته نام آغکند آنچنان گسترده بوده است که گاهی بجای کاغذکنان می گفتند: آغجاکند که نام اصلی آغکند  بوده است. آیا صحیح است این نام کهن به نفع واژه نامأنوس و جعلی کاغذکنان حذف شود؟&lt;br /&gt;تحریف اسامی ترکی منطقه آذربایجان از فعالیتهای نژادپرستانه حکومت پهلوی بوده و مسئولین نظام اسلامی به قومیتها، گویشها و زبانها احترام می گذارند. این کار اهانت به خاکی است که صدها نابغه را در آغوش خود پرورده است. نام بلند آغکند حتی درصورت تحریف همیشه در تاریخ خواهد ماند. دیدید که چگونه بعد از هفتصد سال نام خونج زنده شد. &lt;br /&gt;«کند» در ترکی به معنای شهر است و در سده های گذشته به معنای روستا درآمده است و در میان شهرهای ترکها، شهرهای بزرگی با این نام وجود دارند که شهرت جهانی دارند، مانند تاشکند (داش کند) و سمرقند(سمرکند). لذا تصور نکنید آغکند به معنای روستای سفید! است.&lt;br /&gt;http://www.kaghazkonan.ir/new/detail.aspx?mc=2&amp;sc=1&amp;pc=1&amp;ctg=1&amp;c=52&amp;lang=Fa&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-3905106584856737767?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/3905106584856737767/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=3905106584856737767' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/3905106584856737767'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/3905106584856737767'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2009/05/blog-post.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-961664351585241959</id><published>2009-04-02T19:15:00.001-07:00</published><updated>2009-04-02T19:15:52.402-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;نام ترکی ممنوع! &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ادامه فشارها بر عباس لسانی فعال سرشناس مدنی در اردبیل&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اخبار روز: www.akhbar-rooz.com &lt;br /&gt;چهارشنبه  ۱۲ فروردين ۱٣٨٨ -  ۱ آوريل ۲۰۰۹ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساوالان سسی: شورای تامین استان اردبیل مهلت تغییر نام ترکی مغازه عباس لسانی فعال مدنی آذربایجانی را تا ۱۹ فروردین ۱۳۸۸ تمدید نمود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گزارش خبرنگار ما از اردبیل ماموران لباس شخصی روز شنبه ۸/۱/۸۸ با مراجعه به مغازه عباس لسانی اعلام نمودند که شورای تامین استان اردبیل مهلت تغییر نام مغازه را تا ۱۹ فرودردین تمدید نموده است. به گفته مامورین آنها میتوانند لسانی را به جلسه شورای تامین استان ببرند تا با اعضای شورای تامین در خصوص نام مغازه اش مذاکره کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لازم به ذکر است شورای تامین استان اردبیل طی مصوبه ای دستور تغییر نام ترکی مغازه لسانی را صادر کرده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چندی پیش ماموران با نشان دادن نامه ای به لسانی از او خواسته بودند که نام مغازه اش را تا ۱ فروردین ۱۳۸۸ تغییر دهد وگرنه مغازه وی را پلمپ خواهند نمود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عباس لسانی با خواسته مسئولین مخالفت کرده واعلام داشته که حاضر نیست نام ترکی مغازه اش را به هیچ وجه تغییر دهد. مغازه لسانی «چنلی بئل»نام دارد که نام قلعه کور اوغلی قهرمان تاریخی آذربایجانیها است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مدافعان حقوق بشر در آذربایجان اعلام می دارند: "در ماههای اخیر در اکثر شهرهای آذربایجان فشار بر اماکنی که نامهای ترکی دارند افزایش یافته است به گونه ای که اماکنی که دارای اسامی ترکی هستند بعد از یکبار اخطار پلمپ می شوند." &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال گذشته «مصطفی پور محمدی»، وزیر وقت کشور در جواب سوال نمایندگان آذربایجان در خصوص بخشنامه تعویض نامهای ترکی به فارسی٬ خبر از لغو این مصوبه داده بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این فشارها در حالی صورت می گیرد که آداپ(انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران) خبر از شکنجه هولناک رامین صادقی دیگر فعال اردبیلی به منظور دادن اعترافات دورغین بر علیه عباس لسانی و همسرش و دیگر فعالین مدنی آذربایجانی داده است.به عقیده این نهاد حقوق بشری تمام این اقدامات در راستای زمینه سازی جهت صدور احکام سنگین قضایی از سوی مقامات ایران برای عباس لسانی صورت می گیرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتنی است که لسانی، آبانماه ۸۷ پس از تحمل سی ماه زندان ناشی از دو مجازات پی در پی از زندان یزد آزاد گردید.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-961664351585241959?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/961664351585241959/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=961664351585241959' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/961664351585241959'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/961664351585241959'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2009/04/www.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-1877097931343574531</id><published>2009-03-21T17:52:00.001-07:00</published><updated>2009-03-21T17:52:47.335-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;مصوبه شورای تامین استان اردبیل به منظور تغییر نام مغازه عباس لسانی، فعال مدنی شناخته شده آذربایجانی &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;ساوالان سسی : شورای تامین استان اردبیل طی مصوبه ای دستور تغییر نام ترکی مغازه عباس لسانی را صادر نموده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماموران اداره اماکن نیروی انتظامی اردبیل روز پنجشنبه ۲۹/۱۲/۸۷ با ابلاغ شفاهی اخطاریه ای به عباس لسانی فعال شناخته شده آذربایجانی٬دستور شورای تامین استان اردبیل جهت تغییر نام مغازه او را به وی ابلاغ نمودند.بر اساس ابلاغیه ای که ماموران به روئیت آقای لسانی رسانده اند وی باید نام ترکی مغازه اش راتا مورخه ۱/۱/۸۸ تغییر دهد و در غیر این صورت مغازه وی پلمپ خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عباس لسانی اعلام نموده است که حاضر نیست نام ترکی مغازه اش را به هیچ وجه تغییر دهد. مغازه لسانی «چنلی بئل»نام دارد که نام قلعه کور اوغلی قهرمان تاریخی آذربایجانیها است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چندی پیش نیز تعدادی از فعالین مدنی آذربایجان در اردبیل به اتهام "عضویت در گروه ها و دسته جات غیر قانونی جهت بر هم زدن امنیت ملی" محاکمه و به تحمل ۵ سال زندان در تبعید محکوم گردیدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبق حکم صادره منظور از گروههای غیر قانونی "حرکت ملی آذربایجان" و تشکیلات "چنلی بئل" عنوان شده و عباس لسانی نیز به عنوان رهبر گروه مذبور معرفی می گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گفته فعالین حقوق بشر "در آذربایجان تشکیلاتی به این نام وجود ندارد و "چنلی بئل" تنها نام محل کسب آقای لسانی است و این اقدام شورای تامین استان اردبیل در راستای زمینه چینی برای صدور حکم سنگین برای نامبرده به اتهام تشکیل گروه جهت بر هم زدن امنیت ملی صورت می پذیرد."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لساني، آبانماه ۸۷ پس از تحمل سي ماه زندان ناشي از دو مجازات پي در پي از زندان يزد آزاد گرديد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منابع حقوق بشری اعلام می دارند: "در ماههای اخیر در اکثر شهرهای آذربایجان فشار بر اماکنی که نامهای ترکی دارند افزایش یافته است به گونه ای که اماکنی که دارای اسامی ترکی هستند بعد از یکبار اخطار پلمپ می شوند."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال گذشته «مصطفی پور محمدی»، وزیر وقت کشور در جواب سوال نمایندگان آذربایجان در خصوص بخشنامه تعویض نامهای ترکی به فارسی٬ خبر از لغو این مصوبه داده بود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-1877097931343574531?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/1877097931343574531/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=1877097931343574531' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/1877097931343574531'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/1877097931343574531'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2009/03/blog-post.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-9165288247292947657</id><published>2009-03-10T15:17:00.001-07:00</published><updated>2009-03-10T15:17:54.038-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;نام تورکی یکی از شهرهای تابعه تهران تغییر یافت&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میللی حرکت سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۷: هیات وزیران با ایجاد 4 تغییر در تقسیمات کشورى استانهای کهگیلویه و بویراحمد، تهران و خوزستان موافقت کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گزارش واحد مرکزی خبر ، با تصویب وزیران عضو کمیسیون سیاسى و دفاعى و بنا به پیشنهاد وزارت کشور، روستاى چیتاب مرکز بخش کبگیان از توابع شهرستان دنا در استان کهگیلویه و بویر احمد به شهر تبدیل و به عنوان شهر چیتاب شناخته می ‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روستاى پاتاوه مرکز بخش پاتاوه از توابع شهرستان دنا در استان کهگیلویه و بویراحمد نیز به شهر تبدیل و از این پس به عنوان شهر پاتاوه شناخته می‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیئت وزیران همچنین با تغییر نام روستای" قارپوزآباد" از توابع دهستان احمدآباد بخش مرکزى شهرستان نظرآباد در استان تهران به روستاى "صالحیه" موافقت کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نام بخش شادروان از توابع شهرستان شوشتر در استان خوزستان به بخش شعیبیه تغییر یافت.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-9165288247292947657?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/9165288247292947657/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=9165288247292947657' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/9165288247292947657'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/9165288247292947657'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2009/03/4.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-9201061166092555482</id><published>2009-02-28T07:27:00.001-08:00</published><updated>2009-02-28T07:27:33.760-08:00</updated><title type='text'>تشدید فشارهای دولتی برای مقابله با اسامی ترکی در آذربایجان</title><content type='html'>&lt;strong&gt;تشدید فشارهای دولتی برای مقابله با اسامی ترکی در آذربایجان &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;جمعه ۲ اسفند ۱٣٨۷ - ۲۰ فوريه ۲۰۰۹&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساوالان سسی: بنا به گزارشات رسیده از اردبیل ماموران اداره اماکن این شهر با مراجعه به مغازه های که دارای اسامی ترکی هستند صاحبان آن را در رابطه با نام غیر فارسی مغازه شدیدا تحت فشار قرار داده اند.ماموران اسامی ترکی چندبن مغازه را پاره و به صاحبان آن اعلام داشته اند، برای اینکه مشکلی پیش نیاید، یک نام فارسی برای مغازه خویش انتخاب کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این در حالی است که اکبر اعلمی نماینده سابق تبریز در مجلس شورای اسلامی سال گذشته از لغو مصوبه شورای تامین سازمان بازرگانی استان آذربایجان شرقی در خصوص "ممنوعیت استفاده از واژگان و عبارات ترکی در تابلوهای فروشگاه ها و برچسب کالاها"، به دستور وزرای کشور و بازرگانی داده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتنی است؛ تابستان سال گذشته در پی تصمیم شورای تامین تبریز مبنی بر جلوگیری از استفاده اصناف و بازرگانان و کسبه از واژگان و عبارات ترکی آذربایجانی در تابلوهای فروشگاه ها و برچسب کالاها و ابلاغیه سازمان بازرگانی استان آذربایجان شرقی در زمینه اجرای این مصوبه، اکبر اعلمی و رسول صدیقی نمایندگان وقت تبریز و بناب، از شورای تأمین شهرستان مذکور به کمیسیون اصل نود شکایت کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعلمی طی دو تذکر مکتوب جداگانه به وزرای کشور و بازرگانی ، خواستار لغو مصوبه و ابلاغیه های مذکور شد که سید مسعود میر کاظمی و مصطفی پور محمدی وزرای بازرگانی کشور در نامه های خود به این نماینده عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس هفتم، از رسیدگی به مسئله خبر دادند و نوشتند "مصوبه شورای تامین تبریز و ابلاغیه سازمان بازرگانی آذربایجان غربی مورد تائید نبوده و کان لم یکن شده است".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در همین رابطه:&lt;br /&gt;http://www.akbaralami.com/content/view/172/71/&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-9201061166092555482?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/9201061166092555482/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=9201061166092555482' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/9201061166092555482'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/9201061166092555482'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2009/02/blog-post_28.html' title='تشدید فشارهای دولتی برای مقابله با اسامی ترکی در آذربایجان'/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-6651226560962532231</id><published>2009-02-28T07:24:00.000-08:00</published><updated>2009-02-28T07:25:36.597-08:00</updated><title type='text'>پلمپ اماکن دارای نامهای ترکی در روز جهانی زبان مادری</title><content type='html'>&lt;strong&gt;پلمپ اماکن دارای نامهای ترکی در روز جهانی زبان مادری &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;چهارشنبه ۷ اسفند ۱٣٨۷ - ۲۵ فوريه ۲۰۰۹&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساوالان سسی: بنا به اخبار رسیده ماموران اداره اطلاعات شاهین دژ(سائین قالا) با فشار به صاحبان اماکن با اسامی ترکی چندین مغازه را پلمپ نمودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گفته شاهدان عینی روز سوم اسفند ماه مصادف با روز جهانی زبان مادری٬ ماموران امنیتی با مراجعه به مغازه های با اسامی ترکی٬صاحبان آنان را تهدید نمودند که در صورت عدم تعغییر نامهای این اماکن آنها را پلمپ خواهد نمود.همچنین ماموران امنیتی چندین مغازه از جمله قهوه خانه "آذربایجان" که محل تجمع برخی از شاعران و فعالان فرهنگی سا ئین قالا بوده را پلمپ نمودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این فشارها در حالیست که سال گذشته بدنبال اعتراض نمایندگان آذربایجان در خصوص "ممنوعیت استفاده از واژگان و عبارات ترکی در تابلوهای فروشگاه ها و برچسب کالاها"،وزرای کشور و بازرگانی از لغو این مصوبه خبر داده بودند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-6651226560962532231?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/6651226560962532231/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=6651226560962532231' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/6651226560962532231'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/6651226560962532231'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2009/02/blog-post.html' title='پلمپ اماکن دارای نامهای ترکی در روز جهانی زبان مادری'/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-1730545493966979984</id><published>2009-02-09T04:00:00.001-08:00</published><updated>2009-02-09T04:00:40.480-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;قلیج خان کندی یا احمد آباد ,گویجه قلعه یا بشارت آباد؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://charoymag.blogfa.com/post-137.aspx&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر مکان وهر منطقه ای در طول تاریخ برای خود نامی داشته است که این نام نشان دهنده تاریخ وگذشته ساکنان آن سرزمین است این نام انتقال دهنده فرهنگ تمدن این سرزمین به نسل جدید است  وبه نوعی نام هر مکانی با تاریخ و فرهنگ ان مکان یا منطقه مرتبط است وتغییر و تحریف آن همیشه در هر برهه از تاریخ بی احترامی به ساکنان و گذشتگان ان سرزمین است برای مثال در چند سال گذشته در یکی از کشورهای عربی نام خلیج فارس را یا از اشتباه یا از روی آگاهی خلیج عرب گفته بودند سر و صدای زیادی را به راه انداخت حتی این موضوع آنقدر برای مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران مهم بود که برای هر نماینده مجلس وقت مشخصی برای سخنرانی و اعتراض در این مورد به انها،در مجلس اختصاص یافته بود و حتی در  خطبه های نماز، امام های جماعات عوض بیان کردن مسئله های دینی شرعی به بیان واعتراض در باره این مسئله می پرداختند !و....؟؟؟؟!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بله تغییر و تحریف نام هر مکان ، منطقه ، قصبه ،شهر و روستا  نوعی توهین و بی حرمتی به ساکنان فعلی این مناطق و خیانت به گذشتگان آن آب و خاک است امروز با این تغییر و تحریف در شهرستان خودمان یعنی چاراویماق مواجه هستیم نمی دانم کدام مسئول خائنی برای خوش کردن جای خود در پیش آقای احمدی نژاد و وزیراش آقای بشارتی تن به این خیانت داده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متاسفانه در چند روز گذشته متوجه شدیم که نام روستاهای قلیج خان کندی از این نام به نام مجعول و بی هویت و بیگانه احمد آباد و روستای گویجه قلعه از این نام به نام بشارت آباد تغییر یافته است  گذاشتن این نامها اتفاقی نبوده است بلکه در پی سفرهایی که از طرف آقایان احمدی نژاد و بشارتی(وزیر احمدی نژاد)به شهرستان شده است صورت گرفته است حماقت این مسئولان دیگر بی حد و اندازه شده است ای مسئولی که به خود جرات این کار را داده ای بدان که از انسانیت  بویی نبرده ای اگر از درس بزرگ انسانیت چیزی فهمیده بودی چنین جسارت و بی حرمتی بزرگی نمی کردی .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا وقتی هر چند به صورت اتفاقی به خلیج فارس خلج عرب گفته می شود صدای همه از علما گرفته تا جارو کش کنار خیابان به سماء می رسد و اینکه چرا کسانی که به اینگونه اعمال اعتراض می کنند(تغییر و تحرف ) خودشان تکرار کننده این کارها هستند ؟ این سئوالی است که این مسئولان و بقولی خدمتگذاران! صدیق! نظام جمهوری اسلامی! ایران باید به ان پاسخ دهند.؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید برای احترام به یک مسئول آنهم اگر واقعا در خور احترام باشد! ، به یادش شاید یک خیابانی که تازه ساخته شده است یا بزرکراه ویا...آنجا را به نامش بکنند بلاخره آن مکان ، جایی است که هیچ هویتی ندارد هویتش با نام آن شخص پیدا می شود اما اینجوریش رو هم ندیده بودیم نمی دانم آقای احمدی نژاد برای چه اجازه داده نام روستای قیلج خان کندی را احمد آباد بگذارند در عوض کدام خدمت نامش را بروی این روستا گذاشته مگر نه اینکه خدمات ارزنده ای داده است !! پس چرا روستاها ی  ما خالی از سکنه هستند چرا؟ لابد آقای بشارتی یادشان رفته که این راه گویجه قلعه بخاطر نامناسب و سعب العبور بودنش سالانه چقدر قربانی می گیرد و لابد این را هم نمی داند که با بارید کم ترین برفی ارتباط این روستاها بصورت چند ماهی با مرکز شهرستان چاراویماق یعنی قره اغاج قطع می شود و هر کسی که مریض داشته باشد یا انتظار خوب شدنش را بکشد یا انتظار مردنش را. جسم آقای احمدی نژاد باید سردتر از این برف و یخ باشد که این حالتها و وضعیتهای تاسف بار را درک نکند آنوقت نام خود را هم پیش کش کند که بفرمائین، خاک بر سر آن مسئولی که با این تغییر نام موافقت کند، ویا این تغییر نام را پیشنهاد کند مرگ بر آن مسئولی که در مقابل آنهمه تبعیض و بی توجهی خود به این منطقه محروم و مظلوم بگذارد نامش را روی فلان روستا بگذراند ./&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-1730545493966979984?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/1730545493966979984/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=1730545493966979984' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/1730545493966979984'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/1730545493966979984'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2009/02/httpcharoymag.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-3433758306714982629</id><published>2009-02-09T03:58:00.000-08:00</published><updated>2009-02-09T03:59:14.999-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;تغيير نام قيليج خان كندي به احمدآباد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://qilicxankandi.persianblog.ir/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قلیچ خان کندی: روستایی آباد با 509 نفر جمعیت و 77 خانوار در قسمت جنوب شرقی این شهرستان قرار دارد. که اسم آن از فردی با لقب و یا نام قیلیچ خان گرفته شده است. و این نوع لقب و نامگذاری در گذشته و همین الان نیز در بین مردم ترک دیده می شود. و قیلیچ ارسلان رومی (از پادشاهان سلاجقه روم) شاید مشهورترین فردی باشد که این نام را دارا بوده است، کند نیز کلمه ای ترکی به معنی روستا می باشد. که در کلمات زیادی می توان آنرا مشاهده کرد. باشکند (پایتخت)، سمرقند (سمرکند)، تاشکند (پایتخت ازبکستان)، بیرجند (بیرکند)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و این نوع نامگذاری در سایر روستاهای چاراویماق نیز به چشم می خورد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مئهدی خان کندی، ذکیر کندی، شاهقلی کندی، میرزا بیک کندی، نصیر کندی، بایرام کندی، مراد خان کندی، مرتضی قلی کندی، بیک لر کندی، چودار کندی، ایشلک کندی، جارچی کندی، علی بی کندی، مخدوم کندی، مصطفی کندی، خادم کندی، حاجی کندی، علی کندی (آلی کندی)، قوجا کندی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نام این روستا را نیز به "احمدآباد" تغییر داده‌ اند. اما به نظر من اگر مسؤلین بی عرضه ما قصد نشان چاپلوسی و تملق آقای رئیس جمهور را داشتند (که البته ایشان این کارها را به حتم دوست ندارند) بهتر بود اسم این روستا را به "محمودآباد" تغییر می دادند. نه "احمدآباد" (البته شاید هم به یاد احمد آباد آبادان و احمد آباد مشهد این اسم را گذاشتند که بلکه شاید این روستا به خاطر تشابه اسمی با آن دو اسم آباد شود. اما این مسولین نادان باید بدانند که با عوض کردن اسم چیزی عوض نمی شود و خرابه ای آباد نمی شود. برای آباد کردن یک ده کوچک هم لیاقت می خواهد چه برسد به این همه روستا و قره آغاج که شما بی عرضه ها حتی کوچکترین مشکلی از آن را حل نکردید. و با پاچه خواری نماینده خائن شهرستان سعی در بقا بر صندلی ریاست خود دارید. و حرفی رو حرف پدرخوانده (قفر) نمی توانید بزنید. و با ادامه خشکسالی در سال آینده باید که بر زمینهای خشک و خالی چاراویماق ریاست کنید؟ چون دیگر مردمی در چاراویماق باقی نخواهد ماند)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-3433758306714982629?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/3433758306714982629/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=3433758306714982629' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/3433758306714982629'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/3433758306714982629'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2009/02/httpqilicxankandi.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-4237279381280836215</id><published>2009-02-09T03:56:00.000-08:00</published><updated>2009-02-09T03:57:31.836-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;تغيير نام گؤيجه قالا به بشارت آباد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://goycaqala.persianblog.ir/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گویجه قالا: روستایی با جمعیت 729 نفر و 132 خانوار در قسمت جنوب غربی شهرستان که در جوار مراتع غنی شایوردو در مرز استان آذربایجان غربی (ارتفاعات سوغورلو [تخت سلیمان]) که با روستای قوجاکندی، قیزیل قالا، دلیک بولاق (به حاج آباد جعل گردیده است) و پیرسققا و ... قرار دارد. این روستا در بین کوههای بلند و بیشتر اوقات برفی قرار دارد که سرسبزی و آبادی خاصی دارد. و کلمه قالا (قلعه: این کلمه خود ترکی است و از فعل قالاماق حاصل شده است. کلمات قالاق، قالاما، قالاماق، قالا و ... از این ریشه اند) محصور بودن این روستا را در دل کوهها می رساند. . گؤیجه بلند بودن و سرسبز بودن مکان این روستا را می رساند. و این اسم صد در صد کلمه ای ترکی است. و تغییر آن چیزی جز، ضدیت با تورکان و تورکی ستیزی و خوش خدمتی به شوونیست فارس، مسولین و جعل کنندگان این اسم را نمی رساند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسم این روستا را به بشارت آباد تغییر داده اند. حالا چه وجه تسمیهی دارد و چه بشارتی به مردم محروم این منطقه داده اند الله اعلم!! (البته به قول دوستمان این بشارت را که باید بزودی مهاجرت کنند و در شهرهای دیگر به عنوان کارگر و سوپور مشغول شوند، البته باید این را نیز افزود که این بشارت می تواند بشارت جدا کردن این منطقه از آذربایجان و ایجاد استانی جدید نیز در منطقه باشد، استانی که بحثهای آن چندین سال است مطرح می شود، به احتمال زیاد این روستا و چندین روستای دیگر در آینده و با اتمام جاده ای که این ناحیه را به تکاب؟ [تیکان تپه] وصل می کند. جز آن شهرستان خواهد شد تا برنامه تکمیل و ایجاد استان جدیدی خارج از اسم آذربایجان به اتمام برسد.)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-4237279381280836215?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/4237279381280836215/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=4237279381280836215' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/4237279381280836215'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/4237279381280836215'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2009/02/httpgoycaqala.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-5615432835048572848</id><published>2009-02-09T03:53:00.000-08:00</published><updated>2009-02-09T03:54:10.325-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;نگاهی به علل!! تغییر اسامی دو روستای چاراویماق:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://dasbulaq.persianblog.ir/post/9/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مشاور امور مناطق محروم رئیس جمهور (بشارتی) در روستاهای گؤیجه قالا و قیلیچ خان کندی:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسم این روستا (گؤیجه قالا) باعث محرومیت آن شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه تناسبی دارد که سی سال بعد از انقلاب و تشکیل جمهوری &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسلامی کلمه منحوس خان[!!] در اسم روستاهای ما باشد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(قیلیچ خان کندی)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای بشارتی مشاور امور مناطق محروم رئیس جمهور در سفری که به منطقه چاراویماق در سال گذشته داشته است در سخنرانی هایی که انجام داده است سنگ بنای این کار غیرفرهنگی و غیر انسانی – تغییر و جعل اسامی روستاهای چاراویماق - را دوباره بنا گذاشته و شروع کرده اند این کار که چندین سال بود متوقف شده بود و پس از شکست و ناکامی آقایان در تغییر نام روستای ظلم آباد احساس می شد که دیگر این کار تکرار نخواهد شد دوباره از سر گرفته شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای بشارتی در روستای گؤیجه قالا و در جمع مردم عامی و اکثرا" بی سواد این روستا رشته سخن را بدست گرفته بوده است کلماتی معجزه آسا و سخنانی عوام پسند ایراد کرده و تغییر نام این روستا را جهت آباد شدن و پیشرفت آبادی بیان کرده است و مردمی که فقط به کلمه آباد شدن و پیشرفت روستا می اندیشیدند برای وی هورا کشیدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای بشارتی گفته: ای مردم من چندین سال است این روستا را می شناسم و به نظر من علت عقب ماندگی و محروم ماندن آن اسمش است با عوض کردن اسم روستا به پیشرفت و محرومیت زدایی این روستا می رسیم. (نقل به مضمون)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و دیگر کسی نبوده که بگوید آقای بشارتی اگر با عوض کردن اسم می شد منطقه ای را آباد کرد. پس نیازی به این همه طمطراق و رفت و آمد شما و امثال شما نیست. با عوض کردن اسم مناطق محروم و حتی هر جایی که می خواهید پیشرفته شود آنرا به پیشرفت برسانید. می توانید اسم همه مناطق ایران را شمیران بگذارید. و یا نه چرا شمیران؟ همان بشارت آباد.!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا اگر عوض کردن اسم به محرومیت زدایی روستا کمک می کند!! چرا اسم خودتان را روی این روستا می گذارید شما که از بودن اسم یک خان که مجهول و ناشناس بوده بر روی یک روستا ناراحت می شوید حالا چطور اسم مبارک!! خودتان را بر روی یک روستا می گذارید؟ و گذشته و هویت آنرا به یکباره از بین می برید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر این طور باشد که هر کس بخواهد اسم خود را در زمان قدرتش بر روی روستا و شهری بگذارد سنگ روی سنگ بند نمی آید. و بلبشوری می شود که می دانی... ؟ پس در این صورت چرا اسم اورمیه را از رضائیه برگرداندید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینرا بگویم که در معیت جناب مشاور مناطق محروم (راه حل ایشان برای محرومیت زدایی تغییر نام و هویت آن مناطق است که دیگر محروم نمی مانند) مسولین بی لیاقت شهرستان نیز حضور داشته اند اما از آنجا که بی لیاقتی جز وجود آقایان شده است هیچ کدام حرفی در این باره نزده اند &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[شما را به خدا از فرمانداری که در مدرسه ای برای دانش آموزان چنین سخنانی بیان کرده است انتظار چه کاری دارید؟ چه لیاقتی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخنان فرماندار: من هم در دوران بچگی کار می کردم به صحرا می رفتم خلور می آوردم. گاهی وقتها چپ می شد من زیر خر می ماندم و ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته وقتی گاهی جناب فرماندار زیر خر می ماندند احتمالا" گاهی هم خر زیر ایشان می ماندند. بالاخره ...]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما آقای بشارتی در روستای قیلیچ خان کندی نیز سخنرانی شاهکاری انجام داده و در حضور مردم این روستا چنین بیاناتی ایراد نمودند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از گذشت سی سال از انقلاب شایسته نیست که کلمه منحوس خان در اسامی روستاها و مکانهای ما باشد و ما باید این اسامی را عوض کرده و نامهای بهتری و با مفهومی را بگذاریم (نقل به مضمون)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با این فرمایش جناب بشارتی منتظر جعل اسامی بقیه روستاهایی که در اسم آنان کلمه منحوس خان!! است باید بود. و چنین روستاهایی در چاراویماق کم نیستند. و با گذرادن اسم احمد آباد برای این روستا معنی اسامی با مفهوم و بهتر را نیز می شود فهمید!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما آقای بشارتی این کلمه نیست که منحوس است این فرد است که منحوس است. این فرد که پست است و پست ترین کارها را انجام می دهد. این فرد است که چون قدرت را در دست خود می بیند هر چه می خواهد می کند. دیگر فرقی نمی کند اسمش چه کلمه ای باشد. خان باشد، بشارتی باشد، بشارت باشد و ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای بشارتی اگر کلمه خان منحوس است و باید عوض شود من کلمه دیگری را نیز سراغ دارم که باید بگویم منحوس تر از خان است و آن کلمه شاه است که همین رضاپالانی ها به سه روستای اصیل ما چسبانده اند. پس لطفا" نام این سه روستا را نیز عوض کنید. و به نام اصیل خودشان برگردانید.[روستاهای شهنواز سفلی، شهنواز علیا، شهنواز وسطی: جعلی بودن این اسم به وضوح معلوم است. اسم اصلی این روستاها "شن آوا" ست. آشاغی شن آوا – یوخاری شن آوا – اورتا شن آوا] که البته اسم اصیل آنها با معنی و با مفهوم است. البته اگر مشکلی با کلمه شن (شادی) نداشته باشید!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای بشارتی من یک خانی را در چاراویماق می شناسم که گرچه کلمه خان را ندارد. اما از یک خان و شاه هم منحوس تر است. و او هم نماینده مافیایی و پدرخوانده، حکمران مطلق چاراویماق [قفر خان] است و بگویم که چاراویماق و هشترود الان "قفر خان کندی"شده است. پس با کلمات کاری نداشته باشید با افراد و واقعیت ها مواجه شوید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای بشارتی شما می دانید که معانی اسامی این دو روستا چیست؟ شما اصلا" به رابطه اسم روستای گؤیجه قالا با مکان زیبای آن می توانید پی ببرید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما می دانید که قیلیچ ها در تاریخ تورکان چه خدماتی به اسلام و مسلمین کردند؟ شما می دانید که قیلیچ ارسلان رومی لشگر صد هزار نفری پروس را برای اشغال بیت المقدس از بین برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر کلمه خان برای شما منحوس است و بیانگر ظلم است و طاغوت؛ این اسامی جدید برای نسلهای بعدی چه معنی خواهد داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کاش می دانستید که در زبان ترکی خان علاوه بر آن لقب و کاربرد معنی سروی و بزرگی شخص را نیز دارد و بوده و هستند افراد زیادی در روستاها که خان نبودند ولی مردم آنان را خان صدا می زدند. (و مخالفت با این وجه کلمه کار پستی است)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و با این توجیه مسخره و خنده دار شما باید هزاران اسامی را در ایران عوض کنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصلا" ابتدا همین کلمه ایران را عوض کنید چون در ترکی یک معنی بعدی هم می شود از آن برداشت کرد.؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصلا" کلمه فارس و فارسی را نیز عوض کنید چون با پرسه زدن و پارس کردن و پارس و ... یکی است و این کلمات دیگر کلا" منحوس!! هستند. و به خلیج فارس دیگر خلیج فارس نگویید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصلا" کلمه فارس یادآور طاغوتهای هخامنشی و ساسانیان است و یا تهران یادآور آغا محمد خان (ببخشید من این کلمه منحوس را به کار می برم با این معادلی که برای روستای قیلیچ خان گذاشتید یعنی احمد آباد باید بگویم که معادل خان منحوس را احمد قرار دادید و معادل کلمه محروم و عقب مانده گؤیجه قالا را بشارت آباد، ما یک چیزی از شما یاد گرفتیم کلمه محروم است، کلمه منحوس است، نه این روستا و آبادی عقب مانده و محروم) قاجار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصلا" اسم دنیا را عوض کنید چرا که اسم عجوزه ای را برای دنیا گذاشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخن آخر آقای بشارتی دیگر زحمتی به مردم و خدمتگزاران محترم!! ندهید یک لیستی از اسامی روستاها و مناطق محروم تهیه نموده و با عوض کردن کلمات عقب مانده و ناشایست و منحوس آنها را آباد کنید. و از کلمات زیبای بشارت آباد، بشیر آباد، بشر آباد، بشار آباد، بشرت آباد و همخانواده های آن و یا از احمد آباد، محمود آباد (البته این یکی خیلی خوب است چون علاوه بر آباد شدن آن منطقه محروم به سان محمود آباد سرسبز و جنگلی نیز خواهد شد. و یا اصلا" می توانید همه این مناطق محروم را در محمود آباد جمع کنید)، مهراب آباد، داوود آباد و ...اگر خدای نکرده اسم کم آوردید. یک زنگی به ننه شوونیست ها و عمه شان بزن برایت اسامی درست کنند "درق (دره)، بالایی، کوروش آباد، ساسان، البته فرهنگستان زبان پارسی (البته اگر هنوز به منحوس بودن این کلمه نرسیده باشید) نیز از یاد نبرید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای بشارتی در سالروز انقلاب اسلامی خوب هدیه ای به مردم چاراویماق و تورکان ایران دادید آنان که با خون دادن های فراوان سهمی عظیمی در به پیروزی رسیدن این انقلاب داشتند بلکه از تبعیض رضاپالانی و عمال شوونیست فارس و پانپارسها نجات پیدا کنند و دیگر هویت و فرهنگ آنان از بین برده نشود. و بتوانند نام و اسامی لااقل شهرها و روستاهای خود را داشته باشند. گرچه انقلاب این اسامی جعل شده را به اسامی اصیل و ترکی خودشان برنگرداند ولی این امیدواری را به عده ای داد که دیگر این جعل و تغییر اسامی متوقف شده است. اما اقدام غیر فرهنگی و غیر قانونی شما و مسولین استان و شهرستان در تغییر و جعل اسامی با توجیهات مزخرف و عوام فریبانه این امیدها را به باد داد. و نشان داد که شما نیز پا جای پای شوونیستها و رضاخانی های می گذارید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من بازم امیدوارم که شما با برگردان اسامی اصیل این روستاها و روستاهایی که در چند دهه گذشته تغییر نام داده شده اند. از انجام این کار دست کشیده و مردم انقلابی و مومن تورک را از انقلاب و مسولین ناامیدتر نکنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و اینکه بجای اسم عوض کردن به مشکلات مردم برسید. با اسم عوض کردن چیزی عوض نخواهد شد. و دنباله رو خائنین به فرهنگ و هویت مردم تورک ایران زمین نباشید شما را همین مردم با رأیشان بالا آوردند. و درست به خاطر همین به قول تورکها "جایمایین" که اگر بر ضد مردم شدید. آنوقت آخر و عاقبت را که می دانید...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٧ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ توسط ماحمیت سینماز نظرات (0) &lt;br /&gt;تگ ها: چاراویماق و کندلر&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-5615432835048572848?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/5615432835048572848/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=5615432835048572848' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/5615432835048572848'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/5615432835048572848'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2009/02/httpdasbulaq.html' title=''/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-5350454249481174198</id><published>2009-01-30T17:37:00.000-08:00</published><updated>2009-01-30T17:38:03.131-08:00</updated><title type='text'>«یاغچی آباد» یا «یاخچی آباد»؟</title><content type='html'>&lt;strong&gt;«یاغچی آباد» یا «یاخچی آباد»؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://t-u.blogfa.com/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تئهران اوشاقلاری -تا جائیکه یادم میآید و یادمان میآید اسم محلۀ ما «یاخچی آباد» بوده، اما معلوم نیست که در این چند سال اخیر چه بر سر این محلۀ خوب آباد شده(یاخچی آباد) آمده که نامش به یاغچی(روغنچی)آباد تغییر داده شده است! من که چیزی از روغن و روغنچی نه دیده ام و نه شنیده ام و تا چند سال پیش بر روی تابلوها و نقشه ها (یاخچی آباد) دیده بودیم ولاغیر. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند سالیست دیده شده که شهرداری منطقۀ 16 تهران در یک اقدام عجیب، نام زیبا و با مسمّای یاخچی آباد را به اسم نامتعارف «یاغچی آباد» تغییر داده! و اخیراً هم بر روی نقشه های جغرافیایی شهر تهران به همین شکل تغییر داده شده و لابد تا چند سال دیگر باید شاهد تغییر آن به روغنچی آباد و روغن آباد و حتی مثل موارد مشابه و توهین آمیز دیگر یاغی آباد و ... که بعید هم نیست باشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اهالی آگاه و روشنفکر محله نیز بارها با حضور خود در شهرداری منطقه، به این تغییر نام عجیب و مشکوک، اعتراض کرده اند و چون مسئولین مربوطه جواب قانع کننده ای نداشتند نتیجۀ اعتراضات تاحدودی مثبت بوده اما بنظر من این مسئله باید جدی تر و بیش از پیش پیگیری شود تا هر ارگان و سازمانی که اینچنین اقدام به تغییرات نامتعارف و مشکوکی دستیازی میکند را منصرف نمایند و این را هم فراموش نکنیم که امروز بهتر از فردا خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;  &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; سومئر تئهرانلی چهارشنبه نهم بهمن 1387&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-5350454249481174198?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/5350454249481174198/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=5350454249481174198' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/5350454249481174198'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/5350454249481174198'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2009/01/blog-post.html' title='«یاغچی آباد» یا «یاخچی آباد»؟'/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-8711356919434301642</id><published>2008-12-29T11:30:00.001-08:00</published><updated>2008-12-29T11:30:46.075-08:00</updated><title type='text'>پروژه حذف اسامی ترکی مغازه ها در تبریز ادامه دارد</title><content type='html'>&lt;div  dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پروژه حذف اسامی ترکی مغازه ها در تبریز ادامه دارد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آراگون(يکشنبه) ٨ دی ۱٣٨۷ - ۲٨ دسامبر ۲۰۰٨&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اویرنجی: بر اساس گزارشات رسیده به سایت اویرنجی، پروژه حذف اسامی ترکی در تبریز ادامه دارد. در راستای حذف هویت ترکی در آذربایجان پروژه حذف اسامی ترکی مغازه ها از طرف اداره اماکن به اجرا در آمده است. اسامی مغازه های ایلقار آدلی - ساری تئل - آنا - آیا تای واقع در خیابان شهریار با زور و تهدید اداره اماکن تغییر یافته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چندی پیش طی بخشنامه ای از طرف حکومت مرکزی صاحبان مغازه ها یی که اسامی بیگانه ( بخوانید ترکی) داشته اند، مجبور به تغییر اسامی مغازه هایشان شده اند. &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-8711356919434301642?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/8711356919434301642/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=8711356919434301642' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/8711356919434301642'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/8711356919434301642'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2008/12/blog-post_5230.html' title='پروژه حذف اسامی ترکی مغازه ها در تبریز ادامه دارد'/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-4751728368319215744</id><published>2008-12-29T10:38:00.000-08:00</published><updated>2008-12-29T10:39:44.173-08:00</updated><title type='text'>جمهوری اسلامی به بزرگترین دشمن زبان ترکی تبدیل شده است</title><content type='html'>&lt;div  dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جمهوری اسلامی به بزرگترین دشمن زبان ترکی تبدیل شده است&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی تلاشهای خود را برای محو زبان ترکی در مرزهای جغرافیایی م8سوم به ایران افزایش داده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رژیم حاکم بر ایران به همراه شوونیست های فارس دست در دست هم، کمر به نابودی آثار گرانقدر ترکی در ایران بسته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امپراطوری عظیم سلجوقی و پیش از آن هزاران سال بود که ترکها در مرزهای جغرافیایی موسوم به ایران سابقه سکونت داشتند و بسیاری از میراث عظیم کنو6ی ایران یادگار ترکان است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اکنون در حالی که بیش از 50 درصد جمعیت ایران را ترکها اعم از ترکهای آذربایجان، ترکمنها، قشقایی ها و ... تشکیل داده اند جمهوری اسلامی کمر به قتل زبان ترکی برداشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ممنوعیت تدریس به زبانهای مادری ملیتها در ایران ادامه دارد، بسیاری از اسامی ترکی شهرها و روB 3تاهای ترکمن صحرا تغییر یافته اند و ترکمنها نمی توانند نامهای ترکی برای فرزندان خود برگزینند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حالی که ترکمنها برای آسیمیلیه شدن تحت شدیدترین تبلیغات دشمنشان (رژیم جمهوری اسلامی) قرار گرفته اند از آذربایجان نیز خبر می رسد که در تبریز و شهرهای آذربایجان نیز جمهوری اسلامی به بهانه ممنوعیت اسامی و واژگان بیگانه ترکهای آذربایجا=D 9 را به تغییر نامهای ترکی مجبور می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی دست در دست شوونیست های نژادپرست فارس داده است تا مرگ زبان ترکی در ایران را جشن بگیرد. آرزویی که جز خیالی باطل چیز دیگری نخواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وزارت فرهنگ جمهوری اسلامی برای اجرای این طرح به 590 مغازه برای تغییر نام به اسامی فارسی اخطار داده20است و 530 مغازه مجبور به تغییر نام خود شده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترکمنها، ترکهای آذربایجان، قشقایی ها و .... زبان مادری را در طول هزاران سال به کمال رسانده اند و این زبان زیبا در پوست و خون آنها عجین گشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سازمان آزادیبخش ترکمن صحرا ضمن آنکه تلاشهای جمهوری اسلامی برای نابودی زبان ترکی را به شدت محک م می کند اعلام می دارد زبان ترکی زنده خواهد ماند تا زمانی که یک ترک در ایران زنده بماند. و جمهوری اسلامی برای نابودی زبان ترکی چاره ای ندارد جز اینکه از دریای خون میلیونها ترکمن، ترک آذربایجان، قشقایی و غیره بگذرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زبان ناموس ملت ترک اعم از ترکمن، آذری و قشقایی است و این ملت =D 8جازه کوچکترین تعریضی را به زبان و فرهنگ غنی هزاران ساله خود نخواهد داد. زبان ترکی زنده است تا مادران غیور ترک خواه ترکمن و خواه آذری زنده هستند. و تا زمانی که مادران این سرزمین زنده باشند زبان مادری آنها نیز الی الأبد زنده و جاوید خواهد ماند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سازمان آزادیبخش ترکمن صحرا – تورکمن صحرا آزادلیق قD9راماسی &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                                             TURKMENSAHRA AZADLYK GURAMASY&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                                  TURKMENSAHRA LIBERATION ORGANIZATION&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://www.azatlyk.net/138F.htm&lt;br /&gt;http://www.azatlyk.net/138E.htm&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-4751728368319215744?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/4751728368319215744/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=4751728368319215744' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/4751728368319215744'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/4751728368319215744'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2008/12/blog-post_29.html' title='جمهوری اسلامی به بزرگترین دشمن زبان ترکی تبدیل شده است'/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-5044481907258428488</id><published>2008-12-22T09:22:00.000-08:00</published><updated>2008-12-22T09:23:28.728-08:00</updated><title type='text'>در پی فشار مسئولین مبنی بر تغییر نام اسامی بیگانه از معابر عمومی3 مغازه دیگر در شهر تبریز نام تورکی خود را به فارسی تغییر دادند</title><content type='html'>&lt;strong&gt;در پی فشار مسئولین مبنی بر تغییر نام اسامی بیگانه از معابر عمومی3 مغازه دیگر در شهر تبریز نام تورکی خود را به فارسی تغییر دادند &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میللی حرکت یکشنبه ۱ دی ۱۳۸۷: &lt;br /&gt;وبلاگ خبری تشکل آرمان: همانگونه که در چند روز اخیر برخی از مسئولین به اصطلاح فرهنگی شهر تبریز نیز وعده داده بودند !!! فشار بر مغازه​داران تبریز و چند شهرستان دیگر آذربایجان شرقی برای تغییر اسامی بیگانه افزایش یافته است . در راستای همین فشارها 3 مغازه در شهر تبریز نام خود را تغییر دادند . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از رستورانهای شهر تبریز که قبلا با نام "ترک" شناخته می​شد ،اخیرا با افزودن "الف" به رستوران "اترک" تبدیل شده است . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فروشگاه البسه "آذرترک" واقع در کوی شهریار خیابان خیام نیز با تذکر مسئولین به "توت فرنگی" تغییر یافته است و فروشگاه "دومان" واقع در شریعتی(شهناز) جنوبی نیز از این به بعد با نام "رومان"به فعالیت خود ادامه خواهد داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این موفقیت عظیم را به تمام مسئولین امنیتی و فرهنگی شهر که با این کار فرهنگی شهرمان را نجات دادند تشکر می​کنیم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-5044481907258428488?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/5044481907258428488/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=5044481907258428488' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/5044481907258428488'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/5044481907258428488'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2008/12/3.html' title='در پی فشار مسئولین مبنی بر تغییر نام اسامی بیگانه از معابر عمومی3 مغازه دیگر در شهر تبریز نام تورکی خود را به فارسی تغییر دادند'/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-562771215076413863</id><published>2008-12-22T09:15:00.000-08:00</published><updated>2008-12-22T09:18:17.581-08:00</updated><title type='text'>فشارهای جدید برای بیگانه شمردن واژگان مربوط به زبان مادری در آذربایجان</title><content type='html'>بهانه &lt;strong&gt;فشارهای جدید برای بیگانه شمردن واژگان مربوط به زبان مادری در آذربایجان&lt;/strong&gt;: &lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اكبر اعلمي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين دود سيه فام که از بام وطن خاست ،از ماست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; که بر ماست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تیر ماه سال گذشته فرماندار و شورای تامین شهرستان تبریز به بهانه اجرای " قانون ممنوعيت به‌كارگيري اسامي، عناوين و اصطلاحات بيگانه" ،به مدیر کل سازمان بازرگانی استان آذربایجانشرقی ابلاغ کرده بودند که از طریق صدور  بخشنامه ای و ابلاغ آن به صاحبان حرف و اصناف مختلف آنها را ملزم به حذف هر گونه اسامی و عبارات ترکی از برچسب محصولات تولیدی و تابلوی سر در مغازه های خود نماید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظر به غیر قانونی بودن این اقدام شورای تامین و بخشنامه صادره از سوی سازمان بازرگانی استان ،ضمن اعلام شکایت از بانیان بخشنامه غیر قانونی مزبور به کمیسیون اصل نود مجلس(1) و تذکر به وزرای کشور و بازرگانی که از طریق تریبون مجلس قرائت شد(2) ، باتفاق نماینده وقت بناب در قالب دو سوال مکتوب ،وزرای کشور و بازرگانی را جهت ادای توضیح به مجلس فراخواندیم(3) ،در پی این اقدامات وزرای مذکور طی نامه هائی خطاب به اینجانب ،مصوبه شورای تامین و بخشنامه غیر قانونی سازمان بازرگانی استان آذربایجانشرقی را لغو کرده و آنرا کان لم یکن اعلام کردند.(4) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضی از قرائن و شواهد حاکیست که اخیرا در استان آذربایجانشرقی به بهانه اجرای " قانون ممنوعيت به‌كارگيري اسامي، عناوين و اصطلاحات بيگانه" برخی از صاحبان حرف و اصناف مختلف دوباره تحت فشار قرار گرفته اند تا عبارات و واژگان ترکی را که از دیرباز به عنوان برچسب بر روی کالاها و یا تابلوی سر در مغازه های خود مورد استفاده قرار داده اند حذف و از معادل های فارسی آن استفاده نمایند! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به منظور آگاهی اصناف و صاحبان حرف مناطق ترک نشین و یا مناطق مربوط به سایر اقوام نسبت به حقوق خود ، لازم است که در این رابطه به چند نکته اشاره شود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکم- بموجب اصل 15 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، "زبان و خط رسمي و مشترك مردم ايران فارسي است . اسناد و مكاتبات و متون رسمي و كتب درسي بايد با اين زبان و خط باشد" ،در ادامه این اصل تاکید شده است که " استفاده از زبانهاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس ، در كنار زبان فارسي آزاد است ". نتایجی که از قسمت اخیر اصل 15 بدست می آید عبارتند از:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-زبان های محلی و قومی نه تنها زبان بیگانه تلقی نمی شود بلکه جزء غیر قابل تفکیک زبان های ایرانی است و از منظر قران هم اختلاف در زبان ،از آیات و نشانه های الهی محسوب می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-استفاده از زبان های قومی و محلی نه تنها غیر قانونی نبوده و تخلّف محسوب نمی شود ،بلکه به عنوان یک حق قانونی می تواند در مطبوعات و رسانه های گروهی نیز مورد استفاده قرار گرفته و حتی فراتر از آن در مدارس هم تدریس شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-هیچ قانون عادی نمی تواند در تعارض و یا تنافر با اصل مذکور به تصویب برسد و در صورت تصویب نیز قابلیت اجرا ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- با توجه به مراتب فوق ،بطریق اولی بکارگیری اسامي، عناوين و اصطلاحات ترکی ،کردی ،بلوچی ، ترکمنی و سایر زبان های قومی و محلی در تابلوی سر درمغازه ها و برچسب کالاها و نظایر آن نه تنها هیچ منع قانونی ندارد بلکه از حقوق مسلم طبیعی و شهروندی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوم- بموجب بند 7 و 14 قانون اساسی "تامين آزاديهاي سياسي و اجتماعي در حدود قانون" و همچنین "تامين حقوق همه جانبه افراد و ايجاد امنيت قضايي عادلانه براي همه و تساوي عموم در برابر قانون" از تکالیف هیات حاکمه بوده و دولت موظف است همه امكانات خود را برای تحقّق آن از جمله حقوق مذکور در اصل 15 این قانون ، به كار برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وانگهی اصل بیستم قانون اساسی نیز تصریح می کند که همه افراد ملت در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني ، سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي با رعايت موازين اسلام برخوردارند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوم- بموجب ماده 570 قانون مجازات اسلامی "هر یک از مقامات و مامورین وابسته به نهادها و دستگاه های حکومتی که برخلاف قانون ، آزادی شخصی افراد ملت را سلب کند یا آنان را از حقوق مقرر در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران محروم نماید ، علاوه بر انفصال از خدمت و محرومیت یک تا پنج سال از مشاغل حکومتی ، به حبس از دو ماه تا سه سال محکوم خواهد شد."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظر باینکه براساس قسمت اخیر اضل 15 قانون اساسی استفاده از زبانهاي محلي و قومي یک حق قانونی و از حقوق و آزادی های مصرّح در قانون اساسی است ،هر مقامی که مردم را از استفاده این حق و آزادی محروم سازد خود مجرم بوده و قابل تعقیب و مجازات است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهارم- قانون مربوط به " قرارداد بین المللی رفع هر گونه تبعیض نژادی" در تیرماه 1347 به تصویب مجلس شورای ملی رسیده است از اینرو مفاد آن از جمله موادی که ناظر به حقوق و آزادی های اقوام مختلف می باشد لازم الاجراست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنجم- اساسا قانون ممنوعيت به‌كارگيري اسامي، عناوين و اصطلاحات بيگانه مصوب  1375 و آئین نامه اجرائی آن نمی تواند دستاویزی برای اعمال محدویت علیه اقوام ایرانی و اسامی و عناوین و اصطلاحات مربوط بهزبان و گویش آنها باشد ،زیرا موضوع این قانون بیگانه زدائی از فرهنگ و ادبیات فارسی است و همچنانکه اشاره شد اسامي، عناوين و اصطلاحات محلی و قومی در زمره اسامی ، عناوين و اصطلاحات بیگانه واقع نمی شود و حتی در مواردی این قبیل از واژگان چنان با زبان فارسی آمیخته شده است که جدائی آنها از زبان فارسی ناممکن است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لذا ماده واحده مذکور تنها استفاده از"واژه‌های بیگانه" را بر روي كليه توليدات داخلي اعم از بخش‌هاي دولتي و غيردولتي كه در داخل كشور عرضه مي‌شود ممنوع اعلام کرده و در تبصره 5 این قانون  كارخانه‌ها، كارگاه‌ها و اماكن توليدي و خدماتي و تجاري را موظف کرده است تا اسامي توليدات و اماكن خود را به نام‌ها و واژه‌هاي غيربيگانه برگردانند ،در غیر اینصورت مشمول مجازات های مقرر در تبصره 8 این قانون خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حتی استفاده از اسامی خاص متعلق به زبان اقلیت های دینی که به هیچوجه تعداد آنها قابل مقایسه با جمعیت اقوام ایرانی نیست نیز از شمول این قانون مستثنی شده و ماده 6 آئین نامه اجرائی قانون موصوف صراحتا  مقرر می داردّ "افرادي كه علاوه بر زبان فارسي به يكي از زبان‌هاي خاص اقليت‌هاي ديني شناخته شده در قانون اساسي با گويش‌هاي محلي و قومي رايج در بعضي مناطق ايران سخن مي‌گويند، مجازند از اسامي خاص متعلق به آن زبان يا گويش در نامگذاري محصولات و موسسه‌ها و اماكن مربوط به همان مناطق استفاده كنند"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توجه به موارد یاد شده گرچه برخی از مسئولان مرکزی و  پایتخت نشینان نیز اصرار زیادی برای ستیزه جوئی با فرهنگ و زبان اقوام ایرانی خصوصا زبان ترکی و کردی دارند اما واقعیت این است که بیشترین ترک ستیزی از ناحیه برخی مسئولان محلی از خود بیگانه و هویت ستیز و در عین حال فاقد پایگاه اجتماعی در تبریز صورت می گیرد و در واقع این گروه برای خود شیرینی و  حفظ موقعیت خویش گاهی هم خودسرانه به اعمال محدودیت های فراقانونی مبادرت می ورزند که در سایر نقاط رایج نیست! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به بیان دیگر گرچه سهم برخی از انحصار طلبان پایتخت نشین در اعمال محدودیت های قانونی و غیر قانونی علیه زبان و ادبیات و فرهنگ اقوام ایرانی و مردم آذربایجان غیر قابل انکار است ،اما واقعیت این است که بخش قابل توجهی از مشکلات و فشارها و تنگناهای یاد شده در آذربایجانشرقی و خصوصا تبریز را باید ناشی از خودسری آندسته از مسئولان و دست اندرکاران محلی دانست که بزعم خود برای تامین رضایت پایتخت نشینان و حفظ و یا ارتقاء موقعیت شغلی خود حاضرند بجای کلاه سر بیآورند! اعمال محدودیت های فراقانونی در قلعه بابک در سالروز تولد این سردار وطنپرست ایرانی و آذربایجانی ،اعمال ممنوعیت در استفاده از واژگان مربوط به زبان مادری ،تخریب آثار تاریخی و فرهنگی نظیر تخریب ارک علیشاه به بهانه ساخت مصلّی تبریز و بازارچه سنتي سماورسازان و مغازه هاي درب باغميشه تبريز... از نمونه های بارز این ادعاست. به عبارت دیگر "اين دود سيه فام که از بام وطن خاست ، از ماست که بر ماست"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://www.akbaralami.com/content/view/172/71/&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-562771215076413863?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/562771215076413863/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=562771215076413863' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/562771215076413863'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/562771215076413863'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2008/12/blog-post_22.html' title='فشارهای جدید برای بیگانه شمردن واژگان مربوط به زبان مادری در آذربایجان'/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-3211439685584872010</id><published>2008-12-18T12:00:00.001-08:00</published><updated>2008-12-18T20:02:27.834-08:00</updated><title type='text'>زنگان (زنجان)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن</title><content type='html'>&lt;div  dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;زنگان Zәngan&lt;br /&gt;زنجان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهران بهاري&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهارشنبه، ١٧ دسامبر- ٢٠٠٨&lt;br /&gt;اودگون، آراليق آيي، سيچان ايلي&lt;br /&gt;Odgün, Aralıq ayı, Siçan ili&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://toponimler.blogspot.com/&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;زنگان Zәngan&lt;br /&gt;زنجان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: justify"&gt;&lt;br /&gt;شهر زنجان مركز استاني آزربايجاني به همين نام است. استان زنجان در شمال غربي ايران و در ناحيه مركزي آزربايجان جنوبي واقع شده و از شمال به استان آزربايجاني اردبيل و شهرستانهاي آزربايجاني استان گيلان، از شرق به استان آزربايجاني قزوين، از جنوب به استان آزربايجاني همدان، از جنوب غربي و غرب به استان‌هاي آزربايجان غربي و آزربايجان شرقي و شهرستانهاي آزربايجاني استان كردستان محدود است. در نواحي شمالي شهرستان زنجان، بخش‌هاي مركزي، طارم عليا (نك. طارم-تاريم)، طارم سفلي، ماه نشان، ايلات قاقازان و در غرب و جنوب غربي آن، شهرستان خدابنده (قشلاقات افشار، نك. خدابنده) قرار گرفته اند. استان زنجان بزرگترين معدن روي خاورميانه را در خود جاي داده است. شرايط جغرافيايي مساعد مشتمل بر تنوع آب و هوايي، برخورداري از منابع آب و حاصلخيزي خاک؛ استان زنجان را مانند ديگر نقاط آزربايجان به صورت منطقه اي بسيار مناسب براي كشاورزي درآورده است، چنانكه اين استان از نظر مقدار سطح زير كشت و توليد انگور مقام اول را در آزربايجان و ايران دارد و يكي از قطب هاي مهم دامداري و مرغداري آزربايجان و باختر ايران به شمار مي آيد. نمونه هاي بديع صنايع دستي استان زنجان كه شهرتي جهاني دارد مايه سربلندي و مباهات آزربايجان است.&lt;br /&gt;&lt;span class="fullpost"&gt;&lt;br /&gt;كاخ ها و بازارهاي قديمي، مدرسه ها و بناهاي تاريخي و مقدس بويژه مسجدها، بقعه ها، امام زاده ها و زيارتگاه ها با معماريهاي كم نظير بخشي از ميراث فرهنگي شايان توجهي هستند كه منعكس كننده غناي هويت و فرهنگ تركي و ميراث تاريخ و تمدن آزربايجاني اين منطقه اند. برخي از بناهاي موجود در استان، هم چون بناي بزرگ و تاريخي سلطانيه (نك. قونقور اؤله نگQoñur Ölәñ ) که يكي از باشكوه ترين بناهاي تاريخ ترك و نمونه هاي معماري اسلامي-آزربايجاني محسوب مي شود، داراي ارزشهاي درجه يک جهانگردي و شهرت جهاني هستند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ناحيه زنجان آزربايجان در سرتاسر تاريخ اسلامي خود مورد توجه خاندانها و دولتهاي تركي و آزربايجاني قرار داشته است. اين ناحيه از نظر سيستم اقتصادي و مظاهر فرهنگي و هنري به ويژه در دوران حكومتهاي تركي كنگريان و امپراتوريهاي تركي سلجوقيان و ايلخانان در اوج شكوفائي و داراي رونق چشمگيري بوده است. بيشتر آثار تاريخي و مذهبي استان زنجان، مانند مساجد جامع قروه (نك. قوروا)، سجاس، قلابر (قلاير؟)، كاروانسراهاي نيک پي، سرچم، آثار تاريخي سلطانيه (نك. قنقور اؤله نگ)، خدابنده (نك. خيرماندا، خورابانتا) و ابهر (نك. ابه ر) در اين دوران ساخته شده اند. امپراتوران دولت تركي آزربايجاني ايلخانان مغول، به اين شهر توجه فراوان نشان داده اند. آنها شهر سلطانيه (نك. قونقور اؤله نگ) در خاور استان زنجان را به عنوان مرکز حکومت خود انتخاب كرده و بر آباداني اين منطقه همت تمام گماشته اند. مخصوصاُ سلطان محمد خدابنده اولجايتو در توسعه اين ناحيه از آزربايجان بسيار كوشيده است. سران دولت تركي آزربايجاني صفويه نيز نسبت به امور عمران و آباداني و ساخت کاروانسراها و راههاي ارتباطي و امن نمودن آنها در ناحيه زنگان اهتمام كرده اند. نزديکي به قزوين که مدتي مرکز دولت تركي آزربايجاني صفوي بوده، يكي ديگر از دلايل مهم رونق منطقه زنجان در اين دوره بوده است. اين استان به دليل اهميت ارتباطي خود در دوره دولت تركي آزربايجاني قاجاريه نيز از رونق نسبي برخوردار بوده است. زنگان در سده هاي اخير نيز همواره در مركز حوادث و رويدادهاي اجتماعي، سياسي و مذهبي آزربايجان نظير شورش علي محمد باب، مبارزات ملوك الطوايفي، نهضت مشروطيت، تاخت و تاز فئودالها، تاسيس و سقوط حكومكت ملي آزربايجان و .... قرار داشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ريشه شناسي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در باره ريشه تركي-آلتائي نام زنگان، نظرات مختلفي ارائه شده است. مهمترين آنها عبارتند از:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;١-"سينگه نSingәn ": &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نام شهر زنگان، محرف تركيب تركي "سين+گه ن" به معني "سرزمين مقبره ها و دفينه گاه" است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;الف-سينSin :&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;سين Sin كلمه اي تركي به معني مقبره و مدفن است. از همين ريشه است كلمات "سينلهSinlə "،  "سينلاق Sınlaq" و سينهSinə ، هر سه به معني مقبره، قبر، مدفن، مزار، مجسمه يادبود و صنم (ابن مهنا، سنگلاخ، عثماني، قپچاق، ...). "سين" در تركي قيرقيزي، قزاقي، نوقاي و ... به معني مجسمه، مخصوصا مجسمه سر قبر است. برخي از تركي شناسان كلمه "سين" تركي را اصلا مشتق از كلمه چيني "چين" كه به معني راهرو كناري در معابد نياكان است دانسته اند. اما ظاهرا در زبان تركي كلمه "سين" در آغاز داراي معني بدن انسان، قد و بالا، ظاهر خارجي انسان بوده و مزار از آن جهت كه معمولا به اندازه بدن يك انسان مي باشد بدين نام خوانده شده است. در تركي باستان اصطلاحات مربوط زير موجود بوده اند: بوي سينBoy Sın  (قد و بالا)؛ بوذلوغ سينليغ كيشيBoyluğ Sınlığ Kişi  (مرد بلند بالا)؛ "سين اورونSin Orun " (جايگاه مقبره). به نظر مي رسد تشابه كلمه تركي سين به معني مزار با كلمه سينوس لاتين به معني شكاف و شيار حادثه اي تصادفي است. تبديل "سين" (سينگه ن) به "سان" (زنگان) به سياق تبديل "چان" و "چين" در تركي باستان است (نگاه كنيد به بند ٤ در زير: چانگقان). قابل ذكر است كه در تركي اويقوري باستان كلمه اي به شكل سانگرام (سانگ+رام) از ريشه سانسكريت و به معني معبد وجود داشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ب-گه نGәn :&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;عنصر "-جان" در نام فعلي زنجان و "-گان" در نام مردمي و تلفظ تركي آن زنگان، -كلمه اي تركي است. پسوند توپونيم ساز "-غان-ğan " "-قان-qan " (در تركي قاراخاني)، "-گان -gan"، "-خان-xan " (در تركي باستان)، "-كه¬ن -kən" (در تركي باستان) و مشتقات آنها (قاناqana ، كانkan ، جانcan ، وانvan ، انan ، ...) نشان دهنده جا، مكان و محلهاي جغرافيائي و همچنين سازنده عناوين (مانند "بورخانBurxan "-بودا، "تنگريكه¬نTәñrikәn "-اعليحضرت، "تارخان Tarxan"، "باشقانBaşqan ") در زبان توركي است. ريشه اين پسوندها را مي توان همزمان در زبانهاي گوناگون اورال آلتائي مانند توركي و موغولي، و زبانهاي پروتوتوركي مانند سومري تعقيب نمود. اين پسوند-كلمه كه در زبان موغولي نيز موجود بوده و بويژه پس از عناوين شخصيتها، نام رودخانه و كوهها آورده مي شود، به حد وفور در نامهاي جغرافيائي سراسر آزربايجان و ايران و ديگر مناطق ترك نشين بكار رفته است. برخي بر اين عقيده اند كه پسوند "-قان-qan " از طريق قوم و يا اتحاديه اقوام پروتوتورك ساكا (نك. سقز) به زبان پارتيان و از آنجا به زبانهاي ايراني پيش از اسلام وارد گرديده و پس از استيلاي عرب و نفوذ فرهنگ زباني عربي، تبديل به "-جان-can " شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد كسروي نيز متوجه وجود همچو پسوند-كلمه اي در نامهاي جغرافي آزربايجان شده بود، اما آنرا به نادرستي پسوند-كلمه اي فارسي-ايراني-آريائي پنداشته بود: "کلمه وان که اينان بر آخر اين شهرها ميگذراند کلمه اي است که در آخر نام هاي آباديها بسيار معروف ميباشد چنانکه در اين نامها: شيروان، نخجوان، هفتوان، ايروان، کردوان .... ان، گان، ران، لان، رام که در آخر نامهاي آباديها فراوان مي آيد همه از يک ريشه مي آيد و بمعني شهر يا جاي يا بوم ميباشد". بر خلاف نظر كسروي، نه تنها مرتبط شمردن پسوند-كلمه "قان" تركي در نامهاي جغرافيائي با زبانهاي ايراني، مطلقا نادرست است، بلكه هر نام جغرافيائي در مناطقي كه روزهائي تحت حاكميت تركان و ديگر اقوام اورال آلتائي بوده و داراي پي افزوده خان-قان-گان-جان و كه ن-گه ن-يه ن، .... باشد، به احتمال بسيار زياد نامي تركي و يا اورال آلتائي است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به اين پسوند-كلمه در توپونيمهاي باستاني مانند كورقان - قورقان (پشته اي كوچك بر مزار مرسوم در ميان اقوام اوراسيا در ٥ هزار سال پيش. بعدها به معني استحكامات و قلعه و ...)، قاديرقان، بارسيغان-بارسقان (نك. ورزقان)، قارقان (نك. قاراقان-خرقان)، قاتقان (خم، انحنا، كج و مورب)، يارقان، يارليقان (از اسامي جزائر درياچه اورميه. محل پرتگاه، كناره دره، شكستهاي كنار رودخانه)، بارقان (زمين سست، محل باتلاقي)، چالاغان (از اسامي جزائر درياچه اورميه. محل زندگي طائفه چالا-چلا از توركان قيپچاق)، اؤتوكه¬ن (به معني محل دعا و نام الهه مكان، فرم اوليه آن "اؤتوك+-كه ن". مك. ياسوكند، نك. يئكه ن) و ... بكار رفته است. اين پسوند در توپونيمهاي بيشماري در سرتاسر سرزمينهائي كه روزگاري تحت حاكميت اقوام آلتائي، پروتوتورك و تورك بوده اند بويژه در ايران و آزربايجان به يادگار مانده است، از آن جمله اند نامهاي جغرافيائي زير: آزه¬ربايجان-آزربايجان، بلاسجان-بلاشگان، داخرقان-توفارقان، بيلقان-بايلاقان (نك. بيله سوار)، مغان-موغان، زنگان-زنجان، سيساقان-سيسجان، كوشگان-جوشقان، يئكه¬ن (نك. يئكه ن)، شانجان، سدقان (صدقان)، چادگان (چادقان)، چؤهره¬قان (نك. چهرگان)، دليجان، انديجان، ديلمقان، نوشيجان، كميجان، ورزقان، گوگان، گرگان-جرجان (نك. گرگان)، واسپورقان-سوپورقان، ارزينجان، اوجان، ترجان، مزلقان، چاپاقان-چپقان، جنقان-جنگان، و... . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پسوند "–جان" و عنوان "جان": پسوند جغرافيائي "–جان" كه تلفظ عربي پسوند اصلي "قان" تركي است را، نمي بايد با كلمه "جان" تركي كه در برخي از القاب و عناوين و پيش از نام اشخاص بكار رفته اشتباه نمود. جانCan ، كلمه و صفتي تركي به معني بزرگ و درشت است كه معمولا در اسامي زنان خويشاوند بكار مي رود، مانند "جان ائجه" به معني خواهر بزرگ پدر (عمه)، "جان بيگيم"، "جان آقا خانيم" و ... . اين كلمه در نام مردان عموما به شكل "جانيCanı "، "چانيÇanı "، "شاني Șanı" و به معني عموزاده، دائي زاده و ... بكار رفته است. مانند "جاني بك"، "جاني خان"، "جانعلي"، "جان محمد" (از سرداران شاه اسماعيل)، ....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اشاره غيرمستقيم مستوفي به ريشه تركي "سينگه ن"&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گفته حمدالله مستوفي، "شهر زنجان را اردشير بابكان ساخته و "شهين" يا يعني منسوب به شاه خوانده است". در لغت نامه دهخدا نيز ذيل واژه شهين گفته مي شود "شهين نام شهر زنگان است و معرب آن زنجان ميباشد. گويند آن شهر را اردشير بابكان بنا كرد ...". اما ماخذ و منبع مستوفي در مورد ساخته شدن و ناميده گرديدن اين شهر آزربايجاني توسط اردشير بابكان معلوم نيست و تاكنون هيچ منبع موثق ديگري در اين ارتباط اظهار نظر ننموده است. علاوه بر آن، همانگونه كه بدرستي در بسياري از منابع فارسي نيز تثبيت شده و مسلم است، كلمه "شهين" مذكور، از نظر زبان شناسي ارتباطي به زبانهاي پارسي باستان، ديگر زبانهاي ايراني و ادبيات اوستايي و غير آن ندارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اينهمه اشاره مستوفي به نام "شهين"، و همچنين معني آن به شكل "شهر منسوب به شاه" داراي اطلاعات ذي قيمتي در باره هويت و ريشه تركي اين نام است. اولا ثبت "شهين"، چيزي به جز فرم ايراني شده بخش اول نام اصلي و تركي شهر يعني "سين" نمي باشد (مانند تبديل "سونقور" به "شونقار"). ثانيا مستوفي بخش دوم نام اين شهر يعني "گه ن"-"قان" به معني محل را با كلمه ديگر تركي يعني "قان-خان" كه به معني شاه است اشتباه نموده و در نتيجه به نقل روايتي براي تقويت اين گمان اشتباه خود دست يازيده است. اما خود اين اشتباه، آشكارا نشان مي دهد كه وي ترديدي در ريشه تركي اين نام نداشته است. به همه حال اشاره مستوفي به نام "شهين" (سين تركي) و منسوبيت آن به شاه (قان-خان تركي) مويد نام اصلي و تركي اوليه شهر زنجان-زنگان يعني "سينگه ن-سينقان" است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;٢-"سانقانSanqan ": &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نام شهر زنگان محرف كلمه تركي سانقان (سان+قان) تركي به معني محل شمارش، مكان داوري و مجازا محشر است. در اين تركيب، كلمه تركي "سان" بن مصدر "سانماق" در تركي باستان ميباشد كه به معني شمردن، محسوب كردن، شمرده شدن و محسوب شدن، حساب كردن، فكر كردن، انگاشتن، گمان و فرض كردن، قياس كردن، انتظار داشتن، حدس زدن، قضاوت كردن، ... است. از همين ريشه است كلمات و تركيبات "سانكي" (گويا)، "سان" (عدد، شمار)، و اصطلاح "سان ديدن" در زبان فارسي به معني شمردن افراد لشكر. تبديل "الف" نخستين كلمه "سانقان"، به فتحه در "سنقان" (زنگان)، به سياق تبديل "آياق" به "اياق" در زبان و لهجه هاي گوناگون تركي بوده و امري معمول است. تبديل حرف "سS " به "زZ " نيز به لحاظ قواعد زبان تركي قانونمند و قاعده اي معلوم در زبان تركي است. مانند تبديل سككيز اونSəkkiz On  به سكسه¬نSəksən ، دوققوز اونDoqquz On  به دوخسانDoxsan  و سيگيلSigil  تركي قديم به زيييلZiyil  (اين كلمه اخير تركي در شكل زگيل وارد زبان فارسي شده است). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;وجه تسميه سانقان&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنا به عقيده قزلباشان ترك علوي (سرطالبي، سير طاليبي، ... در ايران به خطا با گروه متفاوت ايراني-كردي اهل حق يكي شمرده مي شوند)، انسانها در روز قيامت در سلطانيه (نك. قونقور اؤله نگ) زنگان آزربايجان جمع شده و نيكوكاران به بهشت و بدكاران به جهنم خواهند رفت. كردان علوي اهل حق نيز مشابه همين اعتقاد را در باره شهرزور دارند. (شهرزور در بسياري از منابع دوره اسلامي به شكل حد جنوبي آزربايجان تاريخي ذكر شده است. امروزه در خاک عراق شهرکي بنام شهرزور (زور، سورا) در شمال شرقي سليمانيه نزديک مرز ايران و عراق، در طرف مقابل شهرستان مريوان استان كردستان وجود دارد).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تركي باستان تركيبي به شكل "سان ساغيشSan Sağış " (محاسبه و حساب و كتاب) وجود داشته كه بررسي آن ميتواند به ريشه شناسي صحيح نام زنگان پرتو افكند. "ساغيش" در تركي قديم و ميانه به معني روز داوري و قيامت، و "ساغيش گونوSağış günü " به معني روز قيامت است (كيتاب-ي دده قورقود: "ساغيش گونونده، آينا گؤركلوSağış günündә ayna görklü "- در روز قيامت آئينه زيباست). به نظر مي رسد كه جز اول تركيب باستاني "سان ساغيش"، يعني كلمه "سان" با نام شهر "زنگان" به معني محشر، و جز دوم آن يعني كلمه "ساغيش" با نام شهر "سجاس" در جنوب سلطانيه به معني روز داوري و قيامت مرتبط بوده باشد (ساغيش-ساغاش-ساگاش-ساگاس-ساجاس-سجاس).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ريشه شناسيهاي محتمل ديگر:&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-نام شهر زنگان محرف كلمه "سانقانSanqan " تركي به معني مكان مشهور و محل معروف مي باشد. در اين تركيب "سان" به معني شهرت است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٤-زنگان محرف و مخفف كلمه "چانگقانÇañqan " (چانگ+قان) تركي، به معني محل ولوله و همهمه است (اشاره اي مبهم به صور اسرافيل و محشر؟). چان-چانگ-چانق (چين-چينغ-چينق-چينگ) كلمه اي تركي به معني سر و صدا، نعره و فرياد، همهمه، ولوله، صداي زد و خورد و زنگ و زنگوله .... چان (چانگ) در تركي معاصر همچنين به معني ناقوس است. برخي از تركي شناسان آن را از ريشه اي چيني دانسته اند كه به نوبه خود منشا كلمه چنگ در زبان فارسي نيز مي باشد. همريشه با كلمات چينقيرتي (صدا)، چينقيراق (زنگوله)، چينقيرداق (وسيله اي كه با آن صدا ايجاد كرده و جلوي گريه كودك را ميگيرند)، چينقيرداماق، چينلاماق، چينلاتماق (هر سه به معني صدا در آوردن، به صدا در آوردن)، چينقراماق (از اسم چينقير، صدا درآوردن ناقوس، زنگوله، زنگ زدن)، چينقارتغو (نوعي زنگوله).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تبديل صداي "چÇ "-"جC "به "سS "-"زZ " قاعده اي بسيار شناخته شده در فونئتيك تركي است. مانند تحول "بنزه¬مه كBənzəmək " به "بنجه¬مه كBəncəmək "، سيريشSiriş  به چيريش Çiriş در بعضي لهجه هاي توركي آزربايجان، "جولCol " قاراچاي به "زولZol  در توركي بالكار (به معني راه)، تبديل "اجلƏcəl " عربي به "ازلƏzəl " در توركي قازان، تبديل ساچSaç  و ساچاقSaçaq  تركي به چاچÇaç  و چاچاق Çaçaq در قيرقيزي، تئلئوت و اويروت، تبديل مصدر تركي جارلاCarla  به زارلاZarla  در مونقولي و .... حادثه اسقاط حرف "گ" از چانگقان و تبديل آن به چانقان (زنگان) در نام ديگر شهرهاي آزربايجان نيز ديده مي شود، مانند تبديل "يئگكه ن" به "يئكه ن" (در نام شهر يكان به معني شهر نيكو. نك يكان)، "تيكگه ن" به "تيكان" (در نام شهر تيكان تپه، نك. تكاب).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٥-سنگگه نSәñgәn : نام شهر زنگان مخفف و محرف كلمه "سنگگه ن" تركي به معني محل فرونشستن غوغا، مشتق از فعل "سنگيمه كSәñimәk " است. اين فعل به معني به آرامش گرائيدن، فرو نشستن چيزي تند و شديد مانند غوغا، جنگ، طوفان و زلزله و باران و ... مي باشد. از همين ريشه است كلمه "سنگيرSәñir " كه در تركي باستان به معني دماغه، قسمت بيرون آمده يك كوه، گوشه و بخش بيرون آمده يك ديوار مي باشد. نام روستاي "سنگر" در حومه اورميه همين كلمه تركي قديمي است. بسياري از لغتشناسان كلمه "سنگر" در زبان فارسي، و برخي از آنها كلمه "سنگين" فارسي را نيز مشتق از اين كلمه تركي دانسته اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٦-زنگان محرف و مخفف كلمه "سانچغانSançğan " تركي به معني نوعي بوته خاردار و مشتق  از فعل "سانجماق" است. از همين ريشه است "سينجان" به معني قوطي خار در تركي عثماني، "سانچقان قاتي" به معني ميوه نوعي درخت و يا بوته خاردار در تركي خاقاني. نامگذاري اماكن زيستي بر اساس پوشش گياهي مجاور آنها روشي معمول در تاريخ اقوام ترك و آزربايجان است، مانند قاراقان-خرقان (نك. خرقان) و ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٧-در زبان تركي كلمه ديگري به شكل "چانگÇañ " و به معني گرد و غبار وجود دارد. بر اين مبنا، "چانگقان" (چانقان-زنگان) به معني مكان گرد و غباردار است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;وجه تسميه "سينگه ن"&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-اکثريت تركان، شهر زنجان را با نام "زنگان" مي خوانند. اين خود دليلي بر "گه ن" بودن بخش دوم نام اين شهر (سينگه ن) ميباشد و نشان مي دهد كه فرم زنجان تلفظ عربي اين اسم در دوره پس از اسلام بوده است. از سوي ديگر در جامع التواريخ گفته مي شود كه در زبان تركي "سينله" منحصرا براي ناميدن قبر كفار و مزار براي ناميدن قبر مسلمانان بكار مي رود. اين نيز نشان مي دهد كه نام سينگه ن، مربوط به دوره پيش از اسلامي اين منطقه از آزربايجان، و قبل از پذيرش اسلام از سوي تركان و رواج يافتن فرهنگ اسلامي در آزربايجان مي باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-در آزربايجان شهرها و روستاهاي ديگري با نامهائي به معني مدفن و مقبر وجود دارند. مانند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-"قورقان Qurqan" كه نام چندين شهر و روستا در آزربايجان و خراسان (نك. گرگان) است. اين نام كلمه اي تركي به معني تپه اي كوچك كه از انباشتن خاك بر سر مزار به وجود آيد، تپه مصنوعي مزار كه از انباشتن خاك و يا سنگ بر روي مزار بوجود مي آيد مي باشد؛ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-"سوپورقانSupurqan " (سوبورغان، سپرگان) نام روستائي در شهرستان اورميه. در شهر بناب (نك. بناب) نيز قبرستاني بنام سپرگان وجود دارد.  اين كلمه تركي كه به معني قبر و مزار مي باشد در زبان موغولي به شكل "سوبورغان" و در تركي سويون به اشكال "سووورقا" و "سورقا" موجود است. در متون تركي باستان و قديم عباراتي چون "سين سوبورقان اورون" (مكان مزارها)، "سين سوبورقان يئركه ياخين"، "سين اورون"، "سين سوبورغان آراسينتا" (در ميان مزارها) بسيار بكار رفته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-در روايات باستاني ارامنه ادعا ميشود که حضرت نوح و همسرش در شهر مرند آزربايجان (نك. مرند) مدفون شده و اسم اين شهر آزربايجاني از يک فعل ارمني به معناي دفن يا دفينه مشتق شده است. (ارامنه امروزي ادعا مي كنند حضرت نوح بعد از طوفان در نخجوان فرود آمد و در اين شهر مدفون شد). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-در منطقه زنگان در تطابق با وجه تسميه آن، اماكن مقدس، معابد، مقابر، بقعه ها، امامزاده ها و زيارتگاههاي تاريخي بيشماري وجود دارند. در زير به برخي از آنها اشاره مي شود (در مورد امامزاده ها، به ناحيه ابهر اكتفا شده است):&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;-مجموعه‌ي "دوزهونDuzhun " و يا "دوزهونلارDuzhunlar " (به فارسي مردان نمكي): (هون-خون-قون-گون در تركي باستان به معني انسان، آدم و مردم است. كلمه تركيبي "ائلگونElgün " به معني توده مردم در تركي مدرن نيز از همين ريشه است). از اين مجموعه كه در معدن نمك روستاي چهرآباد (نك. چهرگان) در‪ ۷۵‬ كيلومتري جنوب شرقي زنجان قرار دارد، تاكنون جسد شش نفر به همراه اشياء گوناگون و ٣٠٠ قطعه پارچه كشف شده است. معدن نمك چهره‌آباد و دوزهونلار (مردان نمكي) مكشوفه در آن، با قدمت تقريبي بين هزار و هفتصد تا دو هزار و سيصد سال از جمله مهمترين اطلاعات باستان‌شناسي آزربايجان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-قبر حضرت قيدار نبي: در خيابان اصلي شهر قيدار (خدابنده)، در شهرستان خدابنده (قيدار) در صد كيلومتري جنوب شرقي زنگان قرار دارد. بنا به بعضي روايات، قيدار بزرگترين (و يا دومين) پسر از دوازده پسر حضرت اسماعيل و نوه حضرت ابراهيم خليل الله و بيست و پنجمين (و يا سي امين) جد پيغمبر اسلام بوده است. اين بقعه بدست دولتزن ترك بولوقان (بلغان، بلغار) خاتون، دختر ارغون شاه احداث گرديده و گنبد و مقبره آن در تاريخ ١٣١٩ هجري قمري توسط امير افشار جهانشاه تعمير شده است. (در ديگر نقاط آزربايجان نيز -بنا به روايات گوناگون- پيغامبراني مدفون اند: قبر حضرت حجي ‏عليه‏السلام در همدان؛ قبر حضرت حيقوق (حبقوق نبي) در شهرستان تويسرکان (نك. تويسركان) استان همدان؛ مرقد حضرت اشموئيل‏ (شموئيل) در يازده كيلومتري شهرستان ساوه-جاده بويين زهرا (نك. ساوه)؛ قبر پسر لقمان و چهار پيغمبر (چهار انبيا عليه ‏السلام) در قبرستان پيغمبريه در قزوين (نك. قزوين)؛  قبر نوح و زن وي در مرند و يا نخجوان (نك. مرند)، ....).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-مقبره‌ اولجايتو محمد معروف‌ به‌ گنبد سلطانيه:‌ اين‌ بناي‌ معظّم‌ كه يكي‌ از شاهكارهاي‌ هنر معماري‌ تركي-آزربايجاني و دنياي‌ اسلام‌ به‌ شمار مي‌آيد، در چهل‌ كيلومتري‌ جنوب‌ شرقي‌ شهرستان‌ زنجان‌ و در دشت‌ مسطّح‌ سلطانيه‌ (نك. قونقور اؤله نگ) واقع‌ شده‌ است‌. اولجاتيو سلطان امپراتوري تركي آزربايجاني ايلخاني مذهب علوي قزلباشي تركي را به عنوان مذهب خود پذيرفت و پايتخت را از تبريز به سلطانيه آورد. بناي گنبد سلطانيه در دوران حكومت وي و در مدت حدود ٩ سال احداث شد و به اوج شهرت خود رسيد. اولجايتو قصد انتقال اجساد امامان شيعي به سلطانيه را نيز داشت، اما بعدها از اين فكر منصرف گشته، اين بنا را به آرامگاهي براي خود اختصاص داد. به اعتقاد برخي محققان، جايگاه قبر امپراتور ايلخاني در سردابه كه از فضاهاي جانبي گنبد سلطانيه بوده و در ضلع جنوبي در زير تربت‌خانه واقع شده قرار دارد. سلاطين ايلخاني به پيروي از اعتقادات و سنن خويش اجساد مردگان را همراه اسباب و وسايل معيشتي آنان در گورهاي سردابه‌اي در زيرزمين‌ها دفن مي‌كردند و سعي در ناشناخته ماندن مقابر و گورستان‌هاي خود داشتند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-بوراق بابا ياتيريBuraq baba yatırı ، سولطان چلبي اوغلو كئچه بؤركو (مقبره‌ سلطان چلبي اوغلو و يا آرامگاه شيخ براق‌ بابا): آرامگاه سلطان چلبي اوغلي و يا مقبره شيخ براق در ٥٠٠ متري جنوب باختري محوطه تاريخي سلطانيه بر سر راه سلطانيه – خدابنده، و در ٣٠ كيلومتري شرق زنگان قرار دارد. نام تركي آن «چلبي اوغلو كئچه بؤركو اوجاغي» است (كئچه بؤرك در زبان تركي به معناي كلاه نمدي است). عده اي از محققان اين مقبره-جمع ائوي (جمعخانه) را كه قدمت آن به دوره امپراتوري تركي آزربايجاني ايلخاني ميرسد محل دفن سلطان چلپي، نوه مولانا كه به دعوت اولجايتو از قونيه به سلطانيه نقل مكان كرد مي دانند. برخي نيز آنرا متعلق به شيخ براق بابا از بزرگان طريقت شمسيه و علويان قزلباش در آزربايجان و تركيه دانسته اند. شمسيه، شاخه قزلباشي-علوي طريقت اصلا سني مولويه است. شيخ براق بابا كه از خاصان دربار سلطان محمد خدابنده (الجايتو) بود و به حلول حضرت علي در قالب اولجايتو امپراتور ايلخاني اعتقاد داشت، در جنگ او با گيلكيان در نزديكي لاهيجان به قتل رسيد. بوراق بابا خليفه اي بنام اميرجي داشت كه گويا كلاه "سولطان چلبي" از پيروان خويش را كه به‌ عنوان تبرك و در حين سماع در قونيه از او دريافت كرده بود، بر بالاي مزار پير خود شيخ براق بابا گذاشته است. اين بنا از دو بخش ياتير (مقبره) و جمع ائوي (جمعخانه) تشکيل يافته است. معماري اين مجموعه با الهام از عقايد و مراتب مذهب تركي قزلباشان علوي طراحي شده است. سبک قبر شيخ براق (؟) در اين آرامگاه حلقه ذکر صوفيان ترك را تداعي مي نمايد. داخل مقبره به فضاهايي تقسيم شده که جسد سلطان (؟) در وسط و جسد مريدان با توجه به مراتب آنها در گرداگرد آن قرار داده شده اند. بخش نخست در قسمت ورودي به فقرا اختصاص داشته است. حجره‌هاي انفرادي صحن مركزي درهاي كوتاه دارد و محل رياضت مريدان با توجه به مراتب آنها بوده است. صحن جمع ائوي (خانقاه) محل سماع جمعي بوده كه پير در وسط و مريدان در دور او حلقه مي‌زدند. بخش‌هاي جنوبي بنا احتمالا به ‌عنوان كلاس‌هاي آموزشي و فضاي واقع در دو طرف ايوان جنوبي محل ذكر زمستاني بوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-آغو ايچه ن دده احمد اوجاغيAğu İçən Dədə Əhməd Ocağı  (بقعه پير احمد زهرنوش): يکي از بناهاي قديمي شهرستان ابهر آرامگاه مولانا قطب الدين احمد ابهري مشهور به آغو ايچه ن (پير زهرنوش، ٥٠٠ - ٥٧٧ هجري قمري) در منتهي‌اليه قسمت جنوبي ابهر و در انتهاي خيابان ١٧ شهريور است. در تركيه نيز چندين اوجاق علويان ترك قزلباش با نام "آغو ايچه ن" وجود دارد، از جمله قارادونلو جان بابا آغو ايچه ن اوجاغي. مولانا قطب الدين احمد ابهري كه از بزرگان مذهب قزلباشي علوي و سرسلسله صوفيان و محدثي صاحب کمال بود، مريدان خود را در اين محل ارشاد مي کرده است. اين بقعه ساخته شده در اواخر قرن ششم تا اوايل قرن هفتم هجري، محل به سر بردن چهارصد صوفي بوده است. گنبد بنا به سبک پنج و هفت و همانند گنبدهاي دوره سلجوقي احداث شده است. بقاع ديگر اين مجموعه به استناد متون تاريخي متعلق به دو عارف بزرگ به نامهاي ابوبکر محمد بن عبدالله ابهري صاحب کتاب العوامل في شرح مذهب مالک بن انس و همچنين مولانا شهاب الدين ابهري است که تا اوايل دوران صفوي در قيد حيات بوده است. از فضاي مجاور اين آرامگاه هم اکنون به عنوان اداره ميراث فرهنگي استفاده مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-داش كسه ن اوجاغي (آرامگاه و معبد داش‌کسن): اين مجموعه در ١٠ کيلومتري جنوب‌شرقي سلطانيه، در نزديکي روستاي وير (نك. ابهر) قرار گرفته است. مطالعات اخير نشان مي‌دهند که محل مزبور کاربرد آرامگاهي داشته است. محوطه داش کسه ن در محوطه‌اي به شکل مستطيل ناقص به طول ٤٠٠ متر و به عرض ٥٠ تا ٣٠٠ متر نقر گرديده و سه غار مصنوعي با کنده کاري‌هائي در دل کوه حفر شده است. از نقش‌هاي اين کنده کاري‌ها مي توان به تصوير دو اژدها که در مقابل يکديگر به شکل قرينه حک شده‌اند و طول هر يک ٥/٣ متر است اشاره کرد. در فرهنگ چيني و نيز تركان باستان اژدها را مظهر قدرت مي‌دانسته اند. در طرفين اين نقش‌ها محراب‌هاي نقش‌داري با طرح‌هاي تركي اسليمي، گل و بوته و مقرنس‌هاي سنگي کنده‌کاري شده‌اند. مجموعه اين آثار يادگار هنرمندان چيني و حاصل فرهنگ ختائي است که به فرمان اولجايتو از چين فراخوانده شده بودند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-قبر ارغون خان در تپه تاريخي نور: تپه نور (نام اصلي؟) از ديگر آثار تاريخي سلطانيه است که در ١٥٠٠ متري جنوب شرقي گنبد قرار دارد. در کاوشهاي باستان شناسي وجود بنائي قديمي در اعماق آن تپه مشخص و محرز شده است. گويا قبر ارغون شاه نيز زماني در بالاي اين تپه بوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-قبر ارغون خان در كوه سجاس (نك. سجاس): "چنانچه عادت مغول بود ناپيدا كرده بودند و آن كوه را قورغ (قوروق) گردانيده و مردم را از حدود گذشتن زحمت رسيدي. دخترش اولجاي قبر پدر را آشكار كرده، آنجا خانقاه ساخت و مردم بنشانيد و ..." (آثار البلاد و اخبار العباد).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-آرامگاه شاهزاده زيدالکبير در ابهر: از زيارتگاههاي معتبر و معروف ابهر و حومه مي باشد که در شرق شهر و در انتهاي خيابان استاد مطهري واقع شده است. شاهزاده زيدالکبير از صوفيان برجسته و پرهيزکاران وارسته عصر خود بشمار مي رفته است. در گذشته اطراف اين زيارتگاه، گورستاني بود که امروزه به خارج شهر منتقل گرديده است. امروز اين بقعه با گنبد مخروطي شکل و معماري بي نظير خود، در وسط ميداني به همين نام که پر از گلهاي رنگارنگ مي باشد قرار گرفته است. قبلاً بر بالاي صندوق چوبي نفيس اين آرامگاه و بنا بر سنن تركي، کلاهخود مطلاّيي با زنجيره هايي از همان جنس بطور معلّق نصب بود و شمشيري که روي قبضه آن نوشته هايي به چشم مي خورد وجود داشت که امروزه از اين اشياء اثري نيست. بقعه مورد توجه مردم بومي و به خصوص مورد اعتقاد، توسل و نذورات زنان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-بناي امامزاده اسماعيل ابهر: در شمال شهرستان ابهر، بناي تاريخي تماماً آجري با گنبدي از نوع دو جداره وجود دارد. اين بنا كه داراي تزيينات داخلي و خارجي با ارزشي است در قرن نهم هجري قمري ساخته شده و تزيينات آن به دوره صفويه تعلق دارد. برخي تذکره نويسان از دفن امام زاده اسماعيل از نوادگان امام علي در اين بقعه سخن گفته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-بقعه امامزاده يحيي ابهر: بقعه امام زاده يحيي که او را از نوادگان امام موسي کاظم دانسته اند، در شهر سايين قالا (نك. صايين قلعه) قرار گرفته و قدمت آن به قرن هشتم هجري قمري مي رسد. اين بنا در يک فضاي روستايي و در جوار باغهاي بيرون شهر احداث شده است. تپه تاريخي صايين قلعه در داخل محوطه اين بقعه قرار دارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-گؤي ايمامزادا (بقعه امامزاده محمد) ابهر: بقعه امامزاده محمد که قدمت آن به قرن ششم هجري قمري مي رسد در مرکز شهر ابهر در خيابان امام خميني و کنار مسجد نور قرار دارد. بر روي مزار امامزاده محمد كه او را از نوادگان امام حسن مجتبي دانسته اند، ضريح کوچک و ساده اي از جنس چوب نصب شده است.کاشيکاري گنبد فوق العاده زيباست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-بقعه امامزاده کهريز ابهر: اين بناي آرامگاهي در يک کيلومتري باختر محوطه تاريخي سلطانيه قرار گرفته و به دليل مجاورت با قنات کهريز به امام زاده کهريز معروف شده است. قدمت بناي تاريخي امامزاده کهريز سلطانيه به دوره دولت تركي آزربايجاني صفويه ميرسد. اين بقعه را امامزاده قاسم يا امامزاده عبدالله نيز مي گويند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-امامزاده عبدالخير ابهر: بناي تاريخي آرامگاهي امامزاده عبدالخير که به لحاظ ساخت و معماري به دوره دولتهاي تركي آزربايجاني صفويه -قاجاريه نسبت داده مي شود، در ميان يک قبرستان تاريخي در باختر روستاي قروه (نك. قوروا)، از توابع شهرستان ابهر (نك. ابهر) قرار گرفته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-آرامگاه پيرسقا ابهر: بناي تاريخي آرامگاه پير سقا در روستاي پير سقا (پير زاغه) در ٣٠ کيلومتري سمت باختري شهر ابهر قرار دارد. پير سقا يکي از قطب‌هاي صوفيه بوده است. فرم بنا و نحوه ساخت آن حکايت از ساخت اين بنا در دوره امپراتوري تركي آزربايجاني صفويه دارد. در زير اين گنبد مقبره اي وجود دارد که توسط يک ضريح فلزي محافظت مي ‌گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-بقعه مولاحسن کاشي: در فاصله ٥/٢ کيلومتري جنوب شهر سلطانيه‌ قرار گرفته است. گنبد اين بقعه که در سال ١١٧٣ هجري قمري در اواخر دوره شاه طهماسب بنا شده، با گنبد مقبره شيخ صفي‌الدين اردبيلي قابل مقايسه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-ديگر امامزاده هاي شهرستان ابهر: در محدوده شهرستان ابهر امامزاده هاي ديگري نيز وجود دارند. از جمله: "مقبره امامزاده يونس" در شريف آباد، "بقعه امامزاده يعقوب" (قرن سوم هجري قمري)، "بقعه پير سکينه خاتون" (قرن يازدهم هجري قمري) و "مقبره سلطان شهيد ازناب" (قرن يازدهم هجري قمري).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نامهاي مشابه جغرافيائي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-نام بسياري از روستاهاي آزربايجان و ديگر مناطق ترك نشين كه داراي كلمه "زنگ" در اسم خود مي باشند، مانند روستاي "زنگ آباد" در اطراف ورزقان، در ارتباط با ريشه هاي تركي "سين" و يا "چان" مذكور است.&lt;br /&gt;٢-در چين مركزي شهري بنام سينقان (چانگان، چانقان، ....) وجود دارد كه پايتخت بيش از ده امپراتوري چيني در تاريخ و در دوره سلسله تانگ، يكي از بزرگترين شهرهاي جهان بوده است. معني نام شهر سينقان، آرامش ابدي است كه علاوه بر شباهت ظاهري با نام سينقان-سينگه ن تركي – حتي در صورت همريشه نبودن با آن- همخواني معنائي دارد. &lt;br /&gt;٣-نام ناحيه سين كيانگ (شينجان) در چين، نامي جديد به معني سرزمين مرزي است. اين نام چيني در راستاي سياست تغيير نامهاي تركي به چيني در تركستان چين، از سوي دولت اين كشور به ناحيه اويغور در اين كشور داده شده و نامي تاريخي نيست.&lt;br /&gt;٤-نام سينجان در تركيه. در تركيه اماكن جغرافيائي چندي (محله، روستا، ...) با نام سينجان وجود دارند، اما بنظر نمي رسد كه اين نامها داراي گذشته اي طولاني بوده باشند.&lt;br /&gt;٥-قاتون سيني: شهري بين تانقوت و چين. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ريشه شناسيهاي نادرست&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-در برخي از منابع تركي، نام زنگان به صورت محرف كلمه تركي "زنگين" به معني ثروتمند و غني توضيح داده ميشود: "زنجان`ين اسکي آدلاريندان بيريسي زنگان`دير، کي زنگين سوزجويونده ن آلينيبدير. تورک ديلينده زنگين وارلي، عظه مه تلي، گئنيش، دولو و قييمه تلي و . . . آنلاميندا گليب. دوغرودان دا بو توپراق زنگين بير وارليقدير ...". حال آنكه بنا به بسياري از لغتشناسان كلمه "زنگين" در زبان تركي، خود محرف كلمه فارسي "سنگين" است و داراي ريشه تركي نمي باشد.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-به گفته حمدالله مستوفي شهر زنجان را اردشير بابكان ساخته و شهين يا شاهين يعني منسوب به شاه خوانده است. در لغت نامه دهخدا نيز ذيل واژه شهين اين ادعا تكرار شده است: "... گويند آن شهر را اردشير بابكان بنا كرد...". همانگونه كه فوقا اشاره شد،  ماخذ و منبع مستوفي در مورد داستان ساخته شدن و ناميده گرديدن اين شهر توسط اردشير بابكان مبهم است و تاكنون هيچ منبع موثق ديگري در اين ارتباط اظهار نظر ننموده است. علاوه بر آن، قرائن و شواهد نشان مي دهند كه كلمه "شهين" مورد بحث، فرم ايراني كلمه "سين" تركي است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-در برخي منابع ادعا مي شود كه نام زنجان –زنگان محرف و مخفف كلمه فارسي-پارسي "زنديگان" به معناي مكان اهل كتاب زند است كه در دوره ساسانيان بر اين منطقه گذاشته شده است: "وجه تسميه آن زندگان، يعني اهل كتاب زند است.... نام اين شهر زنديگان بوده همچون آذربايگان، خدايگان و غيره.... "زند" معروفترين كتاب آيين زردشتي در دوران ساساني و "گان" از پساوند پارسي باستان.... گويا به مرور زمان و به علت کثرت استعمال "د" و "ي" زنديگان حذف گرديده و تبديل به زنگان شده و سپس چون در زبان عربي حرف "گ" به "ج" تبديل مي شود کلمه "زنگان" به "زنجان" تبديل شده است. همـانطور که نام آذربايگان به آذربايجان و گرگان به جرجان تبديل شده است...". &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علاوه بر نبود هيچ سند و قرينه اي كه بتواند اين ادعاهاي جديد را ثابت كند، زندي ناميدن اهل كتاب زند نيز محتاج به اثبات است. (البته در گذشته زرتشتيان "زنديك" و يا "زنديق" ناميده شده اند كه در اين صورت مي بايست نام شهر زنجان به صورت "زنديكگان" ثبت مي شد). افزون بر آن، قاعده عمومي در بسياري از لهجه هاي زبان تركي و محاوره آزربايجان، افزايش "ن" در برخي از كلمات به "ند" است و نه عكس آن. مانند تبديل "كه ن" به "كند" (نك. ياسوكند)، "ساپان" به "ساپاند"، "كيرشه ن" به "كيرشه ند"، "خرمنه" به "خرمنده" (نك. خدابنده)، "آسان" به "هاساند"، "فن" به "فند" و .... بنابراين تبديل "زنديگان" به "زنگان" (حذف حرف "د") در زبان مردم آزربايجان بسيار نامحتمل است (لازم به يادآوري است كه نمونه هاي آزربايجان و گرگان در ادعاي فوق، اساسا كلماتي تركي بوده و داراي ريشه و ساختار فارسي-ايراني نيستند). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٤-برخي نام زنجان را با كلمات فارسي "زن" و "جان" مرتبط شمرده و اين وجه تسميه عاميانه را نيز در نوشته ها و گفته هايشان وسيله طعن و تمسخر تركان و آزربايجانيان زنگاني قرار داده اند. حال آنكه "زنجان"، فرم فارسي شده و معرب نام تركي اين شهر يعني "سينگه ن-سانقان" است و ارتباطي با كلمات "زن" و "جان" در زبان فارسي و يا هر زبان ايراني معاصر و باستاني ديگري ندارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٥-طبق مدارک آشوري، منطقه زنجان كه در قرن نهم پيش ازميلاد "آنديا" نام داشته، از اواخر دوره صفويه نام "ايالت خمسه" بر خود گرفته و در كتب تاريخي نيز از خوانين منطقه به شكل حاكمان خمسه ياد شده است. ايالت خمسه از زمان پيدايش در دوره دولت تركي آزربايجاني صفويه تا قبل از تقسيمات جديد کشوري (ايالتها و استانها) در دوره پهلوي و رضا شاه، اساسا شـامل استان زنگان و قزوين فعلي، شهرستان آزربايجاني گروس بيجار (نك. بيجار)، همچنين شهرستان تيكان تپه (نك. تکاب) و بخشهائي از استانهاي همدان و مركزي فعلي بوده است. ظاهرا خمسه ناميدن اين ايالت، به دليل استقرار پنج ايل ترک "مقدم"، "افشار"، "بايات"، "اصانلو" و "خدابنده لو" در اين منطقه و يا تشكل ناحيه مذكور از پنج بلوك "ابهررود"، "خرارود"، "زنجانرود"، "ايجرود" و "سجاسرود" بوده است، ايجاد اتحاديه ايلي خمسه در جنوب ايران نيز محتملا در اين نامگذاري موثر بوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نتيجه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنگان نام شهر و استاني در قسمت مركزي آزربايجان جنوبي است. نام زنگان كلمه اي تركي به معني دفينه گاه (سينگه ن)، محشر (سانقان) و يا مكان معروف است. "زنجان" فرم فارسي-معرب اين نام تركي است. &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-3211439685584872010?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/3211439685584872010/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=3211439685584872010' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/3211439685584872010'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/3211439685584872010'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2008/12/blog-post_2000.html' title='زنگان (زنجان)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن'/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-1986108152173379729</id><published>2008-12-18T11:58:00.000-08:00</published><updated>2008-12-18T20:03:02.534-08:00</updated><title type='text'>خانا (پيرانشهر)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن</title><content type='html'>&lt;div  dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;خانا Xana&lt;br /&gt;پيرانشهر&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهران بهاري&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سه شنبه، شانزده دسامبر- ٢٠٠٨&lt;br /&gt;توزگون، آراليق آيي، سيچان ايلي&lt;br /&gt;Odgün, Aralıq ayı, Siçan ili&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://toponimler.blogspot.com/&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;خانا Xana&lt;br /&gt;پيرانشهر&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: justify"&gt;&lt;br /&gt;خانا (خانه، پيرانشهر)، نام شهر و شهرستاني واقع در جنوب استان آزربايجان غربي است. اين شهرستان از شمال به شهرستان اشنويه (نك. اوشنو)، از مشرق به شهرستانهاي سولدوز (نقده. نك. سولدوز) و ساوجبلاغ (نك. مهاباد)، از جنوب به شهرستان سردشت (نك. سردشت) و از مغرب به مرز عراق محدود است. نام بخش خانا (خانه) در سال ١٣٤٧ و در راستاي زدودن نامهاي تاريخي تركي اماكن جغرافيائي در ايران و آزربايجان از سوي دولت ايران به بهانه سکونت ايل كرد پيران در حوالي آن، به نام غيرتاريخي و فارسي پيرانشهر تغيير يافته است (ايلهاي كرد منگور، مامش و پيران که مجموعا بلباس خوانده مي‌شوند و صوفيانلو در اين شهرستان آزربايجاني ساكن بوده اند). اين بخش در سال ١٣٤٨ تبديل به شهرستان شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شهر خانا در آغاز قرن بيستم شهري ترك نشين بوده و بنا به برخي از منابع تا پنجاه سال پيش بيش از هشتاد درصد جمعيت آنرا تركان تشكيل مي داده اند. اما در اثر تضييقات بلا انقطاع گروههاي مسلح كرد در سراسر سده پيشين، خيل عظيم تركهاي بومي خانا كه امنيتشان توسط دستجات مسلح كرد سلب و اموالشان غارت شده و جانشان نيز در معرض خطر بوده است، بتدريج شهر موطن خود را رها كرده و مجبور به مهاجرت به ديگر نقاط آزربايجان شده اند. صدها خانواده ترك خانا نيز (مانند تركان اوشنو=اشنويه و ساووجبولاق=مهاباد) بويژه پس از درگيريهاي به وقوع پيوسته در اين منطقه در حين انقلاب اسلامي و سالهاي پس از استقرار آن، از وطن خود اخراج شده اند. اما در حاليكه پس از درگيريهاي ترك-كرد در شهر سولدوز، كردان فراري اين شهر بعدها از امكان بازگشت به آن برخوردار شده و مردم سولدوز نيز آنها را دوباره پذيرفته اند، صدها خانواده ترك اخراج شده و فراري از شهرهاي ساووجبلاق (مهاباد)، اوشنو (اشنويه) و خانا (پيرانشهر)، هرگز اجازه و امكان بازگشت دوباره به موطن و شهر و ديار خود را نيافته اند. در نتيجه اين فعل و انفعالات يكجانبه، در دهه هاي اخير تركيب جمعيتي خانا (مانند ديگر شهرهاي آزربايجاني ترك نشين بيجار، سنقر، ....) تغيير بزرگ و محسوسي نموده و شمار اكراد ساكن آن شهر به طور نجومي افزوني يافته است. به طوري كه امروز صرفا پنج درصد اهالي اين شهر آزربايجاني سابقا ترك نشين را تركان و بقيه را اهالي کرد كه به لهجه سوراني تکلم مي‌نمايند تشكيل مي دهد.&lt;br /&gt;&lt;span class="fullpost"&gt;&lt;br /&gt;خانا در ميان راههاي ساووجبلاغ (نك. مهاباد) ـ اشنويه، اشنويه -سردشت و سولدوز (نقده) -سردشت واقع است. اين شهر كه از طريق تمرچين در غرب به عراق مرتبط شده، پل ارتباطي آزربايجان با عراق و سوريه است. خانا بدليل موقعيت مرزي و سوق الجيشي خود و قرار گرفتن در مسير جاده ترانزيت جمهوري اسلامي با کشور عراق و ديگر کشورهاي حوزه درياي مديترانه، در حال حاضر يکي از بزرگ‌ترين مراکز تجارت خارجي ايران است. از طريق گمرک زميني تمرچين سالانه صدها هزار تن کالاي تجاري و بازرگاني کشورهاي عربي و آسياي ميانه به نقاط مختلف جهان ترانزيت مي‌شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خانا با داشتن‪ ۶۰۰‬ ميليمتر بارندگي در سال از زيباترين و سرسبزترين شهرهاي کشور بشمار مي‌رود. بيش از ۸۰‬ درصد معادن سنگهاي گرانيت آزربايجان غربي در شهرستان خانا واقع شده‌اند و در شهرهاي همجوار آن نيز شمار زيادي معادن سنگهاي تزييني وجود دارد. شهر خانا با داشتن‪ ۶۵‬ معدن گرانيت و توليد سالانه‪ ۳۰۰‬ هزار تن گرانيت و ديگر سنگهاي تزئيني رنگي باکيفيت، يکي از قطب‌هاي مهم در توليد سنگ گرانيت کشور به شمار مي‌رود. پيست اتومبيلراني آن كه تاکنون ميزبان ۳ مسابقه بين المللي بوده، با‪ ۱۵‬ هزار متر مربع وسعت بزرگ‌ترين پيست اتومبيلراني کارتينگ در خاورميانه است و براي انجام مسابقات و تمرينات اتومبيلراني طراحي و مطابق با استانداردهاي جهاني ساخته شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ريشه شناسي:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نام شهر خانا (قانا، كانا) كلمه اي تركي-آلتائي است. در ريشه شناسي آن چند نظريه مطرح شده است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-"خانا" در زبان تركي معاصر آزربايجان به معني تل خاك در تاكستانها، هر يك از كرتهاي بزرگ در تاكستان كه به صورت تلي از خاك بوده و شاخه هاي تاك به رديف روي آنها كاشته مي شوند، رديف تل خاك و كرت و ..... است. از همين ريشه است كلمه "قاناليق" در زبان تركي به معني تاكستان. در ترانه مردمي تركي "ائوله ري وار، آي آمان خانا خانا"، كلمه خانا به معني رديف بكار برده شده است (خانه هايي دارد، رديف رديف). "قانا" در زبان مغولي، به معني ديوار شبكه اي شكل گئرها است. قاناها از به هم متصل شدن قطعات حصاري شبكه اي ايجاد مي شوند. هر قطعه حصاري از ميله هاي چوبي كه در نقاط تقاطع با شبكه هاي چرمي به هم بافته شده اند تشكيل مي گردد. (گئر Ger، كه ريشه كلمه خره گه تركي نيز مي باشد، به معني چادر نمدي موغولي و معادل يورت تركي است. مغولهاي كوچرو سراسر سال را در گئر مي گذرانند و آنرا بر انواع ديگر مسكن ترجيح مي دهند. گئر در قطب شمال گرم و در تابستانها خنك است، پس از جمع شدن مي تواند در پشت يك حيوان حمل شود و دوباره در عرض نيم ساعت برپا شود. خرگهXərgə -خره¬گهXәrәgә  كلمه اي تركي به معني چهارچوب شبكه اي شكل پوشش چادرها، و خانه و چادرهائي كه از اين چهارچوبها ساخته مي شوند است. اين كلمه تركي به صورت خرگاه به زبان فارسي وارد شده است). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-در زبان تركي پسوند-كلمه اي تركي (اورال آلتائي) به شكل قانqan  كه دلالت بر جاي و مكان دارد موجود است. اين پسوند-كلمه و مشتقات آن (كانkan ، گانgan ، جانcan ، وانvan ، غانğan ، انan ، ...) به حد وفور در تركيب نامهاي اماكن جغرافيائي سراسر آزربايجان و ايران و مناطقي كه روزگاري تحت حاكميت تركان بوده بكار رفته است. يكي از فرمهاي اين پسوند، به شكل قاناqana  و -خانا است. هرچند نام شهر "خانا" از اين پسوند مشتق نشده است، اما بسياري از ديگر اماكن جغرافيائي آزربايجان و مناطق پيراموني آن، داراي پسوند –خاناي مذكور در نام مركب خود مي باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-در زبان سومري كه از سوي برخي از صاحبنظران زباني پروتوتورك شمرده مي شود، كلمه اي با فرمهاي قانا Qana، قانQan  و كانKan  به معني محل، موضع، مكان، جا؛ جايگاه، چهارچوب، تكيه گاه، گنجه؛ ناحيه، قلمرو، عرصه، منطقه؛ بسته، دسته، قوطي و .... وجود دارد. در اين زبان همچنين كلمه ديگري به شكل قانا Qâna، قانQân  و به معني بخشي از مزرعه، قسمتي از خاك، كشتزار، سطح مسطح، واحد سطح، .... موجود است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٤-در زبانهاي سامي به ريشه اي مشابه قانا برخورد مي شود. از آن جمله است كلمه "كانو" در زبان آكادي، "كانا" در زبان عبري و "كانيا" در زبان آرامي به معناي "ني". كلمه "قنات" و مشتقات آن در زبان عربي (مانند مقني) نيز گرفته شده از همين كلمه سامي است. (معادل قنات عربي در زبان تركي آستارخAstarx =آستAst +آرخArx  و در فارسي كاريز است). برخي، واژه كانا و كانال-كاناليس لاتيني را نيز مشتق از همين كلمه سامي دانسته اند. هرچند به نظر نمي رسد كه نام شهر خانا در ارتباط با اين ريشه سامي بوده باشد، اما بين كاركرد قنات و معاني خاناي تركي-آلتائي (تل خاك، پشته و ديوار) ارتباطي جالب توجه موجود است: "از مهمترين مشكلات در هنگام حفر قنات، مواجه شدن با زمين هاي ريزشي و ماسه اي و سست است كه مبارزه با ان از جمله با كول بست كردن ديواره ها مي باشد. برخورد به ديواره هائي از سنگ هاي بزرگ در هنگام حفر قنات نيز از ديگر مشكلات است. قنات پس از حفاري، همواره نياز به مراقبت، و لايروبي و تعمير دارد، ريزش ديواره ها و سقف ديواره ها و دهليز، جلوي جريان طبيعي آب را مي گيرد و با انباشته شدن اين مواد در دهليز، ديواره ي چاه ها خيس خورده و ريزش را تشديد مي كند. در مواردي كه ريزش زياد باشد مجرا بسته شده و آب از چاه ها بالا مي آيد و اين امر سبب ريزش چندين پشته مي گردد كه در چنين شرايطي خسارت فوق العاده اي به قنات وارد مي آيد". &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٥-برخي منابع نام شهر "خانا" را بر گرفته شده از كلمه "خانXan " تركي به معني ارباب دانسته اند. در واقع نيز يكي از قديميترين فرمهاي كلمه "خان" در تركي باستان، "قانا-خانا" است. چنانچه خانا-قانا در ميان تركان بولقار، در القابي چون "خانا سو بيگي"، "خانا بويلا قولوب" (نك. بيله سوار)، ... به معني عاليرتبه ترين خانها است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٦-عده اي مكاني در آزربايجان ذكر شده در متون تاريخي به شكل "خان خاصبك" را مطابق با خاناي امروزي دانسته اند. ظاهرا نام اين مكان برگرفته شده از اسم اميري ترك بنام "خان خاصبك" است: "مکاني که ياقوت حموي (ج ١، ص ٦٢٦) در قرن هفتم آن را شهري از آزربايجان به نام «خان خاصبک» در کنار بَسْوَي ضبط کرده، مي تواند اشاره به خانه (پيرانشهر امروزي) باشد". در اين نام، "خان" همان كلمه تركي ذكر شده در بند ٥ و "خاصبك" به معني شخص نيك و درستكار است. در تاريخ ترك و آزربايجان شخصيتهاي چندي با نام خاصبك وجود داشته اند. يكي از اينها، نصرت الدين ارسلان آبه (آبا) خاصبک پسر آق سنقر (١١٧٤-١١٣٥)، از سرشناسان سلاله تركي-آزربايجاني احمد يليان (آغ سونقوريان) و از مشهورترين چهره‏هاي اين خاندان است که بيش از چهل سال فرمانروايي كرده است. ديگري امير اسفهسالار فخرالدين اينانج بلكا (بيلگه) خاصبك است كه انوري قصيده اي در مدح وي سروده است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شير چرخ از بيم شير رايتت افغان‌کنان&lt;br /&gt;کالامان اي فخر دين اينانج بلکا خاصبک&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;وجه تسميه &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نام شهر خاناي آزربايجان، كلمه اي با منشا تركي-آلتائي است. سبب اين نامگذاري، بافت معماري شهر مركب از ساختمانهاي گلي و خشتي، رديفكاريهاي منظم خانه هاي گلي و يا بوته هاي چاي در تپه ماهورهاي آن و وجود ديواره اي كوهستاني در غرب آن است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-خانا داراي دو بافت معماري قديم و جديد است. بافت قديمي شهر که در دامنة کوه جاي دارد، داراي ساختمانهايي از گل و خشت است.&lt;br /&gt;-اين شهر در ناحيه کوهپايه‌اي‌ قرار دارد که تپه‌ماهورهاي آن را بوته‌هاي هميشه سبز چاي در رديف ‌کاري‌هاي منظم هندسي پوشانده‌ است. &lt;br /&gt;-ميزان‌ بارندگي‌ در شهرستان خانا، از غرب‌ به‌ شرق‌ کاهش‌ مي‌يابد. دليل‌ اين‌ امر، وجود ديواره‌ کوهستاني‌ ناحيه‌ است‌ که‌ از نفوذ جريان‌هايي‌ که‌ از غرب‌ به‌ فلات‌ وارد مي‌شود جلوگيري‌ مي‌کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ريشه شناسيهاي نادرست&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-عده اي نام شهر خانا را محرف كلمه فارسي "خانه" (فرم قديمي آن خانك)، گروهي ديگر نيز آنرا به دليل نزديکي به مرز بر گرفته شده از كلمه "خان" فارسي به معناي کاروانسرا دانسته اند. اما كوچكترين قرينه و سند تاريخي براي صحت اين ادعاهاي جديد وجود ندارد. علاوه بر آن، در تاريخ آزربايجان هرگز سنت نامگذاري شهرهاي آزربايجاني به زباني بيگانه و خارجي از سوي تركان ديده نشده است. نيز هيچگاه فارسان از اهالي بومي اين بخش از آزربايجان تاريخي نبوده و فارسي نيز هرگز زباني بومي و محلي در سرزمين آزربايجان نبوده است. بنابر اين استناد نامهاي اماكن جغرافيائي منطقه به زبان فارسي بلا موضوع است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-كلمه تركي خانا با كلمه "خاني-كاني" كردي به معني چشمه نيز داراي پيوندي نيست. اساسا به اين دليل كه اسكان كردان در خانا و تبديل آنها به اكثريت قومي، پديده اي جديد است. كلمه خاناي تركي به معني تل خاك و ديواره، و پسوند-كلمه تركي خانا-قانا در نامهاي جغرافيائي به معني مكان و محل بوده و ارتباطي با زبان كرديم فارسي و يا هر زبان ايراني ديگر ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-نام جديد رسمي و دولتي خانا، پيرانشهر است که به زبان کردي آن را پيرانشار تلفظ مي‌کنند. برخي از افراد براي تراشيدن سابقه و تاريخ براي اين نام جديد فارسي، آنرا اخذ شده از نام "پيران پسر ويسه"، پهلوان مشهور توراني و سپه‌سالار و سرلشکر افراسياب (آلپ ار تونا) در شاهنامه دانسته اند. حال آنكه اولا نام فارسي پيرانشهر نامي جديد و جعلي است و ثانيا خود نام پيران در شاهنامه فردوسي نيز ايراني نيست. پيران شاهنامه، مانند نام بسياري از تورانيان اين اثر، فرم ايراني شده نام اصلي تركي ديگري (بئره ن= جوانمرد؟) است: "پيران در شاهنامه فردوسي نام يکي از قهرمانان افراسياب پادشاه مشهور توران است. در جنگهائي که بر اثر قتل سياوش ميان ايران و توران بوقوع پيوست، عساکر توران بفرمان پيران دلاوريها کردند. او با بزرگان طريق ادب و احترام مي سپرد، هر جا گرهي در کار آنان مي افتد بسرانگشت تدبير مي گشايد و هر گاه مشکلي رخ ميدهد از دل و جان در مقام چاره جوئي است. در هر مقامي که هست و در هر امري که پاي در ميان دارد، استوار و پابرجا و دور از دودلي است. داستان وي در عداد غم انگيزترين داستانهاي شاهنامه فردوسي است. با اينکه پيران از تورانيان است، شخصيتي تماماً منفي نيست و در طول شاهنامه کارهاي نيک زيادي از وي سر مي‌زند". &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما علي رغم اين خصال نيك، در ادبيات نفرت فردوسي، از پيران نيز با صفاتي چون ترك بدگوهر، ترك بدبخت، ديوزاد و شوم ياد شده است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که اي ترک بدگوهر ديوزاد&lt;br /&gt;که چون تو سپهبد بگيتي مباد&lt;br /&gt;تويي ترک بدبخت، پيران شوم &lt;br /&gt;که نه تاج بادت، نه تخت و نه بوم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نامهاي جغرافيائي مشابه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-بسياري از اسامي جغرافيائي در آزربايجان و ديگر مناطق ترك نشين پيراموني كه به شكل خاناXana ، خانهXanә ، خنهXәnә ، خوناXona ، خونه Xonә، خونجXonәc ، .... مي باشند، نامهائي بسيار قديمي مشتق شده از ريشه تركي-آلتائي خانا-قانا و كلمه سومري قانا و يا داراي ارتباط با آنها مي باشند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-خونج: خوناجXonac –خاناجXanac  (کاغذکنان) يکي از شهرهاي قديمي آذربايجان ‌است. "خونا"، "خونج" و "خونه" نامهايي هستند که تا اوايل قرن هفتم به اين شهر اطلاق مي شده است. در خراسان-افشار يورد روستائي بنام خونج و در جنوب ايران-قاشقاي يورد نيز شهرستاني به همين نام وجود دارد. شهر خاناج-خوناج آزربايجان در ساخت کاغذ شهرت داشته و يکي از مراکز بزرگ کاغذسازي بوده‌ که نيازهاي کاغذي اين كشور در رَبع رشيدي و تبريز را تأمين مي‌کرده است. ياقوت در اوايل قرن هفتم هجري در خصوص اين آبادي ميگويد که نام امروزي آن کاغذکنان يعني مسکن کاغذ سازان است. اما به نظر مي رسد بر خلاف تثبيت ياقوت، كلمه "كنان" در اين نام فارسي نبوده و به معني كننده ها نيست، بلكه "كنان" و يا "قونان-خونان" در ارتباط با نام قبلي شهر يعني خونا-خانا است. جالب توجه است كه نخستين مركز كاغذسازي در جهان يعني "خانباليق" (شهر پادشاه، پكن امروزي) نيز، مانند خوناج-خاناج، داراي عنصر "خان" در نام خويش است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پسوند اسم ساز –اج، -ه ج: فرم اصلي نام خونج، خاناج (خانا+ج) بوده است. –ج، -اج از پسوندهاي اسم ساز از اسم در زبان تركي است (نك. كرج، نك. آوج، نك. ديزج). اين پسوند براي تشديد و تاكيد يك صفت و خصلت، ايجاد تشابه و ... بكار مي رود. مانند كلمات قاراج (سياهگونه)، آتاج، آناج، توپاج، بوزاج، اورتاج، بگه ج، اؤگوج، ايقاج، ياليناج، يالانقاج، قولاج، باقراج، كوپه ج (كوپ كوچك)، قيراج، يئله ج (جاي بادگير، نقاط هميشه بادگير كوهها)، آلناج (جبهه مقابل، رو)، گونه ج (آفتاب خور)، ديزه ج، دوزه ج (رديف)، آرقاج (نخ افقي پشت دستگاه فرشبافي)، ياماج، گده له ج، و... عده اي اين پسوند را فرم متحول شده پسوند –قاج دانسته اند. برخي نام خونج را مشتق از كلمه "خون" تركي باستان به معني مردم و انسان دانسته اند (نك. به دوزهونDuzhun -آدم نمكي در مبحث زنجان-زنگان).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-محتملا برخي از پسوندهاي "–قان"، "-گان"، "-جان"، "-وان" و ... در نامهاي جغرافيائي آزربايجان و نواحي مجاور آن، كوتاه شده پسوند قانا-خاناي تركي كه دلالت بر جاي و مكان دارد است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-نامهاي جغرافيائي مركبي كه بخش اول آنها را كلمه "خانا" تشكيل مي دهد به احتمال قريب به يقين نامهائي تركي اند. مانند "خانقين" و نيز: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-خانادام Xanadam :نام روستايي در شرق سلماس. مرکب از دو کلمه خانا و دام. دام در زبان ترکي به معني خانه مي باشد. خانادام يعني روستائي مركب از خانه هاي رديف شده و يا خاكي، ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-قاناجانا- گاتاجابا؟: نام يكي از جزائر درياچه اورميه. شايد كلمه اي تركيبي از قانا+جانا (ويا قانا+جابا. كلمه جابا-جاوا در تركي به معني محل خالي بين سنگها و صخره هاست).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-خنه يه Xənəyə:نام روستايي در جنوب غربي سلماس. در بيشتر مناطق آزربايجان به نامهائي مشابه اين نام برخورد مي شود كه همه آنها در منابع رسمي و دولتي يكدست به شكل "خانقاه" ثبت و ذكر مي شوند. قويا محتمل است كه بخشي از اين نامها مرتبط با خاناي تركي-آلتائي بوده باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-طبق منابع عثماني "خاناچالا" نام طائفه اي ترك در آزربايجان، گرجستان و ارمنستان امروزي بوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٤-در برخي از نامهاي جغرافيائي جديد اماكن كه كلمه "خانا" بخش دوم اسم را تشكيل مي دهند، ريشه اين كلمه بسته به مورد مي تواند تركي و يا فارسي (خانه) بوده باشد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-آفتاخاناAftaxana  نام روستايي در سلماس. عده اي اين نام را مرکب از دو کلمه آفتا+ خانا و آفتا را محرف آختا دانسته اند، مانند تبديل حرف "ف" به "خ" در آغشين/آخشين به افشين. آختا در زبان ترکي به معني اسب مي باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-شارابخانا (شرفخانه)، ساللاق خانا (محله اي در شهر تبريز)، .... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نتيجه:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"خانا" نام شهري در محدوده آزربايجان تاريخي است كه در سده ها و بويژه دهه هاي اخير، از سكنه ترك خود خالي گشته و به شهري كردنشين تبديل شده است. نام اين شهر آزربايجاني، كلمه اي تركي بوده و به معني رديف، تل خاك و ديواره است. فرمهاي گوناگون اين كلمه در نام بسياري از مراكز جمعيتي در آزربايجان و ديگر مناطق ترك نشين ايران و نواحي پيراموني آنها مانند خونا، خونج، .... نيز مشاهده مي شود. نام تركي "خانا"، از سوي دولت ايران و در راستاي تركي زدائي از چهره و تاريخ آزربايجان، با نام فارسي "پيرانشهر" عوض شده است. &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-1986108152173379729?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/1986108152173379729/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=1986108152173379729' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/1986108152173379729'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/1986108152173379729'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2008/12/blog-post_9710.html' title='خانا (پيرانشهر)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن'/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-486710268395221463</id><published>2008-12-18T11:57:00.000-08:00</published><updated>2008-12-18T11:58:24.792-08:00</updated><title type='text'>آمول (آمل)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن</title><content type='html'>&lt;div  dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آمول Amul&lt;br /&gt;آمل&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهران بهاري&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يكشنبه، ٢٣ نوامبر- ٢٠٠٨&lt;br /&gt;آراگون، اولو سويوق آيي، سيچان ايلي&lt;br /&gt;Aragün, Ulusoyuq ayı, Siçan ili&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://toponimler.blogspot.com/&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آمول Amul&lt;br /&gt;آمل&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: justify"&gt;&lt;br /&gt;آمل شهري در جنوب درياي خزر، و از شهرهاي بسيار قديمي تبرستان ائتنيك (طبرستان، در استان مازندران فعلي) است. اين شهر در دوره ساسانيان و سالهاي نخستين دوره اسلامي در اسپهبد آذورپاد و يا كوست آتورپاتگان و به عبارت ديگر در كشور آزربايجان قرار داشته است. نام آمل كه در شاهنامه به عنوان توراني و انيراني (غيرايراني) توصيف شده، به احتمال بسيار زياد كلمه اي تركي-آلتائي است. &lt;br /&gt;&lt;span class="fullpost"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ريشه شناسي: &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"آمول" (آميل) كلمه اي تركي به معاني آرام، ساكن، بي صدا، ملايم، متعادل، صلح طلب، خوشخو، طمانينه، آرامش روحاني و دروني است. بنابه كلاوسن در كتاب "لغتنامه ريشه شناسي تركي قبل از قرن ١٣" اين نام كه معمولا در باره اشخاص بكار مي رود گاها در مورد مكانها نيز بكار رفته است. فرمها و مشتقات گوناگون اين كلمه در زبان و لهجه هاي تركي چنين است: آمول Amul (تركي قديم، قاراخاني، اويغوري)، آميل Amıl (تركي قديم، قاراخاني)، آميرAmır  (خاقاسي، تووا)، آمراقAmraq ، آميراقAmıraq ، آمرانAmran ، آمريل Amrıl، آمريتماقAmrıtmaq ، آمريلماقAmrılmaq ، آميراماقAmıramaq ، ايميلImıl ، اومولUmul ، ايمراImra ، هاوول Havul (خلجي). كلمات "هميل" در تركي آزربايجاني (به معني شخص ساكن و آرام، خوش اخلاق و ملايم و سربزير؛ حيوان خانگي)، "آموز  Amız" (به معني شرف، در تركي قرقيزي)، آميرAmır ، آميراAmıra ، آماراخAmarax ، آميراخAmırax  و كلمه آنقولAñul  در تركي عثماني نيز از همين ريشه اند. "آموللوق Amulluq" فرم اسم مصدري آن است. اين كلمه تركي باستاني در تركي آناتولييائي قديم در تركيبات "ايميل ايميل"، "اومول اومول" (به آرامي، با ملايمت) مصطلح بوده است، فرم متحول آن در اين زبان و لهجه "آمور Amur" به معني آرام، ساكن، ساكت، دوست داشتن، هوس كردن، مودب بودن، محبوب، ... است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كلمه آمول در فرمهاي زير به زبانهاي گوناگون موغولي نيز وارد شده است: "آمور" (صلح، آرامش، استراحت. مغولي، مقدمه الادب، اوردوس، خالخا)، "امرا" (محبوب)، آمورلي. (آرام بودن، در آرامش. تاريخ مخفي مغولان)، "آمورا" (دوست)، "آمراق بول." (عاشق شدن)، "آمارا." (عاشق شدن)، آمر (قالموقي، استراحت)، آمار (بوريات)، آمول (رفاه، تنعم. داقور)، خامورا (مونغور، استراحت كردن). از اين فرم، مصدر آمراماق در زبان موغولي درست شده است، و به شكل "آمير" دوباره به زبان تركي داخل شده است. مصادر آمتاش. در زبان موغولي نيز از همين ريشه است (آميتاندو: خوش طعم، آمتاژو: خو، عادت).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عده اي، نام رودخانه آمو (آمي دريا) را نيز در ارتباط با اين ريشه دانسته اند. قابل توجه است كه شهر آمل كه در زمان اشكانيان (با تباري مباحثه دار) معمور و آبادان بوده "همو" ناميده مي شده است.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;وجه تسميه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تبرستان و گيلان به شمول آمل در شاهنامه به عنوان سرزمينهائي انيراني (غير ايراني) و توراني توصيف شده اند. به واقع نيز در دوره حاكميت ساسانيان بر اين اراضي، قلمرو اين دولت به چهار واحد اداري و يا فاذوسفان (پادوسپان) تقسيم شده بود و آمل در واحد آزربايجان توراني و انيراني قرار داشت. حدود و ثغور مملكت آزربايجان كه همواره در طول تاريخ متغير بوده در گسترده ترين حد خود از شمال به روس و سرير و خزران و داغستان و كارتلي و كاخئتييا (شامل بخشهائي از اين دو)، از شرق به درياي خزر و جيل و تارم و ديلمان و تبرستان (شامل بخشهائي از آنها)، از جنوب به جبال و عراق عجم (شامل بخشهائي از آنها)، از جنوب غرب به عراق عرب و جزيره (شامل بخشي از آن) و از غرب به روم (تركيه مركزي) و درياي سياه محدود بوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در قلمرو دولت ساساني، جهت شمالي اسپهبد آذورباد، كوست آتورپاتكان و يا مملكت آزربايجان، شامل ايالات آزربايجان و ارمنستان با حيّز آن و دماوند و طبرستان با حيّز آن، يعني گيلان و ديلمان بود: "انوشروان بر هر يك از اين ناحيه‌ها اصبهبذ (اسپهبد، سپهبد)ي تعيين كرد كه فرماندهي سپاه آن ناحيه را داشت، اصبهبذ شمال بر سپاه آزربايجان و آن سوي آن، يعني بلاد خَزَر رياست داشت" (طبري، اول ٨٩٢،٨٩٣). به گفتة ابن خرداذبه (ابن خرداد به) نيز، ساسانيان اصبهبذ شمال را به زبان خود آذرباذگان اصبهبذ مي‌گفتند. در اين اسبهبد بسيار پهناور و با اهميت، ايالات ارمنستان و آزربايجان و ري و دماوند (دنباوند) كه مركز آن شلنبه بود و طبرستان و رويان و آمل و ساريه (ساري) و شالوس (چالوس) و لارز و شرز و طيس و دهستان و كلار و جيلان (گيلان) و بدشوارجر و ببر و طيلسان (طالشان، تالشان) و خزر و لان (اران، ارّان) و صقالب (اسلاور، اسلاوها) و اَبَر (ابر) قرار داشتند (ص ١١٨). اطلاق آذرباذگان اصبهبذ بر اين ناحية بسيار پهناور غير ايراني، دليل اهميت سوق الجيشي مملكت آزربايجان در آن روزگار بوده است. در اين دوره دو شهر آمل و ري از غربي ترين شهرهاي آزربايجان در جنوب درياي خزر بوده اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"بنا به تاريخ پژوه فارس، ناصر پورپيرار، ري و آمل دو شهري بوده اند كه شاهنامه آنها را شهرهائي توراني يعني از شهرهائي غيرايراني و از آن تركان قلمداد كرده است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"كز ايران اگر زال زر با دو مرد&lt;br /&gt;بيايند و جويند با او نبرد&lt;br /&gt;گران مايه اغريرث نيك پي&lt;br /&gt;سپه واگذارد از آمل به ري&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اغريرث (اغرئرت) بنا به متن شاهنامه، يك سردار توراني و سپهدار لشگر توران است و زال زر حاكم نشيني در سيستان كه فردوسي در مقاطعي آن را ايران نيز خوانده است. بدين ترتيب تصور فردوسي در اين ابيات از آمل و ري دو شهر توراني است." [بخش اول نام آغر.يرث و يا اغر.ئرت، كه فردوسي از وي با صفت گرانمايه ياد كرده است، يعني "اغر" احتمالا كلمه "آغير" تركي به معني گرانمايه و سنگين و بخش دوم آن "يوروت" از مصدر حركت دادن و به پيش راندن است. در اوستا اين اسم به شكل كسي كه گردونه اش در پيش مي رود معني شده است]. بنا به روايات تاريخي گوناگون، نخستين جنگ منوچهر و افراسياب توراني نيز در طبرستان رخ داده و با شكست منوچهر و بدنبال آن كشته شدن جانشين وي نوذر، تمام خاك ايران (در مقابل توران) به زير حاكميت افراسياب توراني در آمده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ريشه شناسي هاي نادرست&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-ابن اسفنديار در تاريخ خود نوشته که "معني آمل، آموش است و در تبري آموش به معني مرگ مبادا بود. چون آمل در منطقه اي حاصلخيز و جنگلي و خوش آب و هوا و پر از گلهاي رنگارنگ ساخته شد آن را آمل يعني (ترا هرگز مرگ مباد) ناميدند، از اين جهت اسم با مسمايي گرديد زيرا بر اثر حوادث طبيعي چند مرتبه ويران گرديد و دوباره به سرعت ساخته شد". اين وجه تسميه و ريشه شناسي عاميانه است، اساسا بدان سبب كه زبان تبري زباني از خانواده زبانهاي ايراني (ايرانيك) است، اما نام آمل، كلمه اي غيرايراني و مربوط به دوره پيش ايراني-انيراني اين سرزمين است. با توجه به توراني و انيراني شمردن آمل در متون تاريخي و اين واقعيت كه اين شهر در دوران باستان در قلمرو كشور آزربايجان بوده است منطقي تر آن است كه ريشه اين نام را كه قبل از ايراني شدن زبان مردم آن نيز وجود داشته، در زبانهاي پيش ايراني، انيراني و توراني منطقه جستجو نمود. به واقع دلايل و شواهد نشان مي دهند كه نام آمل، به احتمال زياد نامي توركي-آلتائيك و به معني آرامبخش و استراحتگاه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-ابن اسفنديار آملي، مؤلف كتاب تاريخ طبرستان نام شهر آمل را برگرفته از نام دختري افسانه‌اي به نام آمله مي‌داند كه دختر يكي از اميران ديلمي بنام اشتاد و همسر فيروزشاه، حاكم بلخ بوده است. در اين باره داستاني نيز نقل شده است. در اين داستان گفته مي شود كه "پادشاه پس از ديدن دختر [در بلخ] ، متوجه شد که او نظير ندارد. پس از گفتگوي زياد از دختر پرسيد: زنان ولايت شما را چشم ها خوبتر و دهن خوشبوتر و اندام ملايم تر است، سبب چيست؟ دختر به زبان محلي جواب داد: آنچه شاهنشاه جهان پرسيدند که چشمان شما چرا سياه است؟ علت آن است که هر روز صبح که برمي خيزيم چشمان ما به سبزه ها مي افتد و نرمي بدن از آن است که در زمستان پارچه ابريشم و در تابستان کتان مي پوشيم و خوشي بوي دهن از آن است که علفي هست به نام مادر جوينه (ترخون و ريحون) که خورش غذاي ماست. پادشاه گفت: اي دختر شاد باش و خواسته خويش را بيان کن. دختر گفت در ولايت ما آبي است که هرهز نام دارد. خوب است به دستور پادشاه کنار آن رود شهري ساخته که آن را به نام من موسم کنند. شاه دستور داد مهندسين رفتند و در آنجا شهري بنا کردند. ... و اين شهر را بنام دختر که اسمش آمله بود ناميدند. با گذشت زمان آمله، آمل گرديد که عربها آن را آمنه خواندند، چون معرب به عربي شد عربها دختر خود را آمنه يعني: تو را مرگ مبادا مي ناميدند. که از جمله آن دخترها مادر حضرت رسول الله بنام آمنه بنت وهب مي باشد".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين ريشه شناسي مردمي، نام شهر آمل منتسب به دختري بنام آمله شده و كلمه آمله احتمالا به زبان تبري، به معني تو را مرگ مباد معني شده است. همانگونه كه در بند شماره ١ گفته شد، انتساب اين معني به نام شهر آمل و بر اساس زبان تبري نمي تواند درست باشد. اما نكته قابل توجهي در اين داستان وجود دارد، آنجا كه شاه پس از ديدن آمله، از وي در باره "ملايمت" اندام و "خوشبوئي" دهان زنان ولايتش مي پرسد. در اين سوال، دو واژه "ملايم" و "خوشبو" بسيار مهم و مفيدند زيرا آشكارا اشاره به معاني كلمه "آمول" در زبان تركي دارند. بنابراين مي توان گفت كه حتي در اين داستان نيز نام آمله، نامي تركي است (حتي فرم آمله نيز، يادآور فرم اصلي تركي آمولا-آمورا است). افزون بر آن در اين وجه تسميه نيز (با ذكر پادشاه بلخي) بر ارتباط نام گذاري اين شهر با آسياي ميانه تاكيد شده است (آيا جابجائي اي انجام گرفته و در اصل "آمله" از بلخ و شاه از تبرستان بوده است؟). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-يكي از ريشه شناسيهاي قابل تامل براي نام شهر آمل، انتساب آن به قوم آمارد مي باشد: "آمل از اسم يک قوم آريايي به نام آمارد که در آنجا مسکن گزيدند، گرفته شده است. آماردها اولين گروه مهاجرين قوم آريايي بودند که به ايران کوچ کردند و به فلات ايران رسيدند و در سواحل جنوبي درياي خزر مسکن کردند. نام شهر آمل يادگار و دگرگون‌شده همان نام قوم آمارد است".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه در باره اين وجه تسميه مي توان گفت اين است كه اولا، مارد، آمرد و يا آماردها كه نام شهر آمل بدانها نسبت داده مي شود، بي هيچ ترديدي قومي غير ايراني و غيرآريائي، از مردمان آسياني و غير سامي بودند که پيش از کوچ ايرانيها به سرزمين ايران كنوني در کرانه جنوبي درياي خزر بين محل استقرار اقوام تپور (تيپرها) و كادوس (غرب مازندران و شرق گيلان) زندگي مي‌کردند. اين قوم پس از آمدن اقوام ايراني به سرزمين شان در آنها حل شدند و زبانشان از ميان رفت. ثانيا اين وجه تسميه توضيحي در باره نام اين قوم غيرايراني و غيرآريائي نمي دهد. علاوه بر آن اين واقعيت كه قوم مذكور در آغاز در جوار مرو در آسياي ميانه-تركستان ساكن بوده و پس از رانده شدن توسط مرويان به تبرستان آمده است، غيرايراني بودن نام آمارد را تائيد و احتمال تركي-آلتائي بودن آن را تقويت مي كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نتيجه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نام شهر آمل در تبرستان ائتنيك، نامي توركي-آلتائي به معني استراحتگاه، محل و يا شخص آرام و مطبوع است. اين نام منعكس كننده تاريخ و هويت پيش ايراني، انيراني و مولفه توراني تبرستان پيش از اسلام مي باشد.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-486710268395221463?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/486710268395221463/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=486710268395221463' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/486710268395221463'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/486710268395221463'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2008/12/blog-post_8489.html' title='آمول (آمل)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن'/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-5129318838581751127</id><published>2008-12-18T11:56:00.000-08:00</published><updated>2008-12-18T11:57:19.881-08:00</updated><title type='text'>تيكان تپه (تكاب)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن</title><content type='html'>&lt;div  dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تيكان تپهTikantәpә &lt;br /&gt;تكاب&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهران بهاري&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوشنبه، ٢٤ نوامبر- ٢٠٠٨&lt;br /&gt;باشگون، اولو سويوق آيي، سيچان ايلي&lt;br /&gt;Başgün, Ulusoyuq ayı, Siçan ili&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://toponimler.blogspot.com/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تيكان تپهTikantәpә &lt;br /&gt;تكاب&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: justify"&gt;&lt;br /&gt;تيكان تپه مرکز شهرستان تيكان تپه در استان آزربايجان غربي است. نام تيكان تپه در راستاي سياست تركي زدائي از آزربايجان در سال ١٣١٦ به نام تكاب تغيير داده شده است. شهرستان تيكان تپه از شمال‌غربي به هشترود، از شمال‌شرقي به زنجان، از طرف غرب به سايين قالا (صائين‌دژ) و از طرف جنوب شرقي به شهرستان آزربايجاني بيجار در استان كردستان و از جنوب و جنوب‌غربي به سنندج و سقز محدود است. منطقه تيكان تپه داراي ده ها اثر تاريخي قبل و بعد از اسلام است كه از آن جمله مي‌توان به سوغورلو (تخت سليمان) كه در ٤٥ كيلومتري شمال‌شرقي آن واقع شده اشاره كرد.&lt;br /&gt;&lt;span class="fullpost"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;وجه تسميه و ريشه شناسي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تيکان تپه به معني تپه پر از خار است. اين نامگذاري احتمالا به سبب وجود خارهاي اطراف شهر مي باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تيكانTikan :&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;كلمه اي تركي به معني خار، فرم قديم آن "تيكگه نTikgәn " از مصدر "تيكمه كTikmәk " به معني سوراخ كردن با چيزي مثل سوزن است (اين مصدر امروز به معني دوختن است). در تركي تركيه "ديكه ن" (حال آنكه ديكمه ك در زبان تركي به معني بر افراشتن است)، در تركمني "تيكه ن". "تيكه نه ك-تيگه نه ك" فرم تصغيري اين كلمه در تركي قپچاقي است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تپهTәpә : &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;تؤپو، تؤپؤ، تؤپه، دپه: كلمه اي تركي به معني تپه، قله، قله كوه، فراز، نوك پديده اي طبيعي مانند كوه، يا انسان، فرق سر، سر، راس. معني اوليه آن فرق سر بوده است (تبك، تركي چوواشي). تاغ تؤپوسيTağ töpüsü : قله كوه، تؤپؤرهTöpörә : بر فرق سر). در تركي هاي گوناگون تؤبؤTöbö  (شمال شرقي، قيرقيزي، آلتائي، ياقوتي، دولقان)، تؤپهTöpә  (جنوب شرقي، اويغوري)، تؤبهTöbә  (شمال غربي، قازاقي، نوقاي، بالقار، قوموق، قاراقالپاق)، تئپاTepa  (ازبكي)، تؤپوTöpü  (تركي قديم، قاراخاني، تركي ميانه)، تپهTәpә  (قاراخاني، تركي ميانه، تركي تركيه، آزربايجاني، قاقاووز، تركمني)، دپهDәpә  (تركي تركيه، تركمني)، توبئTübe  (تاتاري، باشقير، چوواشي)، ته يTәy  (تووا-توفالار). همريشه با توپ، توپوز، توپوق، توپال، توپاق، ..... در تركي معاصر. به صورت دؤبه به زبان مغولي و در شكل تپه وارد زبان فارسي شده است. "تپه" از كلماتي است كه به وفور در نامهاي جغرافيائي آزربايجان، ديگر سرزمينهاي ترك و يا قلمرو دولتهاي تركي با آن برخورد مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در برخي از لغتنامه هاي فارسي به تركي الاصل بودن اين كلمه اشاراتي شده است: &lt;br /&gt;تپه: کوه پست و پشته  بلند (برهان، انجمن آرا، آنندراج، ناظم الاطباء). آن را به فارسي دري تبره، تبرک و گر بکاف فارسي نيز گويند. (انجمن آرا، آنندراج ). هر جاي از زمين که برآمده و گرد باشد (ناظم الاطباء). در ترکي تپه بفتح اول و دوم بمعني قله و بالاي سر است (حاشيه  برهان چ معين). و کلاه زنان را نيز گفته اند و آن چيزي باشد محرابي که زنان از گلابتون و مرواريد دوزند و از طلا و جواهر نيز سازند و بر پيشاني نصب کنند. (برهان، از ناظم الاطباء). و کله و کلاه را که از ماهوت يا شال پشمينه باشد نيز تپه کلاه گويند بجهت برآمدگي. (انجمن آرا، آنندراج). جاي مدور که از خاک کود و نرم کنند براي کاشتن گلها (يادداشت بخط مرحوم دهخدا). مجازاً چيزي برآمده را گويند ... مزيد موخر امکنه: آل تپه، ايلغارتپه، ترنگ تپه، تقرتپه، تيکان تپه، دوشان تپه، ساليان تپه، قراتپه، قراواي تپه، قلي تپه، گل تپه، گمش تپه، گندل تپه، يارم تپه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ريشه شناسي هاي نادرست و وجه تسميه هاي دولتي:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-در برخي منابع نام تيكان تپه براي دادن آب و هوائي فارسي به آن، به شكل پيكان تپه ثبت شده است كه نادرست است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-در منابع دولتي و فارسگرايانه آمده است كه "تكاب به معني آب باريكه و زمين كم آب، زميني كه آب كم و باريكي در آن جاري شده مي‌باشد و به صورت اسم مركب يعني دره و زميني كه در بعضي از جاها آب فرو رود و از جاي ديگر برآيد، مي‌باشد". حال آنكه ريشه شناسي نام تكاب عملي بي معني است زيرا اين نام، نامي جديد و جعلي و بدون سابقه و پيشينه تاريخي است. نام تيكان تپه در سال ١٣١٦ در راستاي سياستهاي تركي زدائي از جغرافياي آزربايجان از طرف دولت پهلوي به تكاب تغيير داده شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-كلمه "تكTәk " بكار رفته در نام جديد و دولتي تكاب نيز، خود كلمه اي تركي به معني تك، تنها، صرفا، يكه و يگانه است. اين كلمه در اغلب زبانهاي تركي به صورت تك و در معدودي از آنها به شكل تيك (تاتاري، باشقير)، تگاران (بالقار)، تگين (قاراقالپاق) و ... بكار مي رود. در تركي خاقاسي تيك به معني صفر است. "اري باردي، قالدي قوروق يئري تكƏri bardı, qaldı quruq yeri tәk . (مرد مرد و زمين خشك تنها باقي ماند). اين كلمه به زبان فارسي نيز وارد شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نتيجه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تيكان تپه نام شهر و شهرستاني در آزربايجان و به معني تپه پر از خار است. اين نام از سوي دولت ايران و در راستاي تركي زدائي از جغرافياي آزربايجان با كلمه تركي-فارسي تكاب عوض شده است.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-5129318838581751127?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/5129318838581751127/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=5129318838581751127' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/5129318838581751127'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/5129318838581751127'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2008/12/blog-post_2807.html' title='تيكان تپه (تكاب)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن'/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-139670831699216538</id><published>2008-12-18T11:55:00.000-08:00</published><updated>2011-01-16T12:37:50.296-08:00</updated><title type='text'>توي سركه ن (تويسركان)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن</title><content type='html'>&lt;div  dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;توي سركه نToysәrkәn &lt;br /&gt;تويسركان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهران بهاري&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سه شنبه، بيست و پنجم نوامبر- ٢٠٠٨&lt;br /&gt;توزگون، اولو سويوق آيي، سيچان ايلي&lt;br /&gt;Tozgün, Ulusoyuq ayı, Siçan ili&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://toponimler.blogspot.com/&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;توي سركه نToysәrkәn &lt;br /&gt;تويسركان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: justify"&gt;&lt;br /&gt;شهرستان توي سركه ن (تويسركان) در استان همدان قرار داشته و بخشهائي از جنوبي ترين مناطق آزربايجان را شامل مي شود. اين شهرستان از شمال به شهرستانهاي آزربايجاني همدان و اسد آباد و شهرستان بهار، از مشرق به شهرستان ملاير، از مغرب به كنگاور از استان كرمانشاهان و از جنوب به شهرستان نهاوند محدود مي باشد. شهرستان تويسرکان در دره هاي دامنه جنوب باختري کوه الوند واقع است و شعبه هاي مختلف اين کوه از هر سمت شهرستان تويسرکان را فراگرفته است. بلند ترين نقطه اين شهرستان قله الوند با ارتفاع ٣٥٧٤ متر است كه فصل مشترك اين شهرستان و شهرستان همدان است.&lt;br /&gt;&lt;span class="fullpost"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;وجه تسميه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نام شهر توي سركه ن (تويسركان) از دو بخش "تويToy " و "سركه نSәrkәn " (سرکان) تشکيل شده است. در گذشته "توي" و "سركان" نام دو قصبه بزرگ نزديك به هم بوده است. قصبه "سركان" به فاصله ١٠ كيلومتري شمال غرب "تويسركان" هنوز پا بر جاست. اين شهر پس از حمله مغول اهميت خود را از دست داد و مردم آن به قصبه "توي" روي آوردند و به تدريج آنجا را آباد كردند. تويسركان فعلي همان قصبه "توي" قديمي است. توي از شهرهاي باستاني بوده و در دامنه كوه الوند واقع است. در حال حاضر قصبه "سرکان"، همان "سرکان" ناميده مي شود ولي "توي"، نام جديد "تويسركان" حاصل از تركيب دو كلمه "توي" و "سركان" را به خود گرفته است. ماخذ معتبري كه نشان دهد دقيقا از چه تاريخي نام "توي" به "تويسركان" تبديل شده در دست نيست، اما كتبي از دوره صفويه موجود است كه مولفين و مصنفين آنها شهرت تويسركاني دارند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در لغتنامه دهخدا ذيل "سرکان"گفته مي شود: "موضعي است معروف قريب به همدان، خوش آب و هوا، نزديک به قريه "توي" و هر دو با يکديگر معروف و منسوب و متعلق به يک حاکم (آنندراج)". في الواقع نيز "توي سركه ن" نام خود را از اسم "سركه ن" از بزرگان ايل تركي آلپاغوت در اين منطقه در دوره دولت تركي آزربايجاني قاراقويونلو گرفته است. پروفسور فاروق سومر در كتاب "نامهاي اشخاص در تاريخ دولتهاي تركي" مي گويد "سركه ن" و يا "سورقان"، نام برادر "قوروقان" (ويا قورقان) از بيگهاي آلپاغوت و والي همدان در دوره قارايوسف و اسكندر ميباشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ريشه شناسي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نام شهر تويسركان مركب از كلمه تركي "توي" به معني قرارگاه و شهر به علاوه نام خاص "سركه ن-سركان" مي باشد. "توي سركه ن" (تويسركان) يعني قرارگاه شخصي بنام "سركه ن" (سركان). نام "سركه ن" (سركان) خود كلمه اي تركي و به معني شخص بردبار و صبور است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تويToy :&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;توي" اصلا هم به معناي گِل و هم به معناي قرارگاه است. مشابه اين دگرگوني معنايي را در کلمة ديگر ترکي، واژة بالق (همريشه با كلمه پالچيق، بالچق) كه به هم معني گِل و هم شهر است مي توان ديد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كلمه "توي" كه در نوشته هاي اويغوري به معني شهر نيز به کار رفته، در تركي قديم به معاني كمپ در معني فيزيكي آن، مجموعه اي از چادرها، مردمي كه در اين چادرها زندگي مي كنند، جمعيت و اجتماع، تجمع بزرگ، گردهم آئي بزرگ، شوراي نظامي، و بعدها به معاني مهماني، مهماني عروسي و ... است. توي قاپغينقا تكي بارديلارToy qapğıña tәki bardılar  (تا در كمپ سلطنتي رفتند)، كمپ نظامي (خان تويXan Toy –كمپ خاقان). واژه توي در اين عبارت از كتاب دده قورقود نيز بكار رفته است: "قاريلار دؤرت تورلودور: بيريسي سولدوران سوي.ودور. بيريسي تولدوران توي.ودورQarılar dört türlüdür: Birisi solduran soyudur, Birisi toldıran toyudur". (ترجمه: زنها چهار نوع اند: يكي نسل را منقرض مي كند، يكي جمعيت را متفرق، ... تولدراماق: متفرق كردن، پراكندن (كلاوسن. بوي تولدرادي- جمعيت متفرق شد). كلمه توي همچنين به معني خاك رس كوزه گري و ساختن كوزه آمده است: توي ائشيجToy eşic (كوزه از خاك رس- خاقاني).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سركه نSәrkәn &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;سركه ن كه به عنوان اسم شخص نيز بكار رفته، كلمه اي تركي به معاني زير است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-سئركه نSerkәn -سركه نSәrkәn : نام خاص به معني شخص بردبار و صبور، از مصدر سئرمك Sermәk: تحمل كردن چيزي، مقاومت و تاب آوردن در مقابل چيزي، اول سئرديOl serdi  (او تاب آورد)، سئريپ تورداچي ارSerip turdaçı әr  (مردي كه تاب آورده منتظر مي شود)، &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-نام خاص به معني آگاه، هشيار، به هوش، از مصدر سرگه مه كSәrgәmәk  و سرگه نمه ك Sәrgәnmәk، همريشه با نام "سرگه كSәrgәk " به همين معاني.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-سرگه نSәrgәn : به معني قسمت مسطح تپه ها، ويترين، شخص خسته و پريشان و... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٤-در زبان تركي كلمه ديگري به شكل سارقانSarqan –سارغانSarğan  از مصدر سارماقSarmaq  و ساريماقSarımaq  و به معني نوعي گياه كه به دور خود و اشيا مي پيچد، گياهي كه در زمين شوره زار مي رويد (سارغان اوتSarğan ot ) و زميني كه اين گياه در آن مي رويد (سارغان يئرSarğan yer ) وجود دارد. ( از آنجائيكه نام سِركان و تويسِركان در زبان مردم با كسره "س" تلفظ مي شود،  احتمال آنكه اين نام به اين فرم چهارم باشد بسيار ضعيف است).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ريشه شناسيهاي نادرست&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-در برخي منابع احتمال ارتباط كلمه توي با زبان اقوام غيرآريائي ساكن در منطقه پيش از دوره مادها مطرح شده است: "در برخي نواحي ايران محل‌هايي به نام "توي" هست، براي اين‌كه اشتباهي رخ ندهد در هر جا چنين محلي باشد به ‌نام نزديکترين محل به آن خوانده مي‌شود؛ مانند توي دروار در دامغان) كه نزديک به قريه دربار است) و توي كازرون و اين توي چون در يک فرسنگي سركان است به تويسركان مشهور است. اين "توي" احتمالا با زبان قومي كه پيش از مادها در اين سرزمين مي‌زيسته‌اند، مرتبط است". البته ارتباط كلمه توي با زبان اقوام غيرآريائي قطعي است، اما اين زبان غيرآريائي طبق داده هاي تاريخي همان زبان تركي است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢- در برخي از منابع مانند كتاب "وجه تسميه شهرهاي ايران" ادعا مي شود كه سركان كلمه اي ايراني و مركب از سر به علاوه گان است: "در زبان لري كه گويش غالب مردم اين منطقه است و بسياري از زبان‌هاي ايراني كلمه "سر" به معني اشراف و بزرگ و مهتر است و "گان" در زبان پهلوي و لغت فرس باستان به معني جا و مكان آبادانست و قبل از استيلاء اعراب نام بسياري از شهرها و قصبات ايران به گان ختم مي‌شد. پس از تسلط اعراب بر ايران و رواج زبان عرب چون زبان مذكور فاقد حرف "گ" مي باشد در واژه هاي زبان پارسي به جاي حرف (گ) حرف (ك) يا (ج) بكار برده شده است. سركان محل ييلاقي و سكونت اعيان و اشراف و بزرگان شهر رود آور بوده است. به اين ترتيب سرکان ممکن است به معناي محلي باشد كه بزرگان و خوانين در آن سكونت دارند و در واقع تويسركان محل سكونت ييلاقي بزرگان شهر رودآور بوده است". اين تثبيت كه توي سركه ن و يا تويسركان ممكن است به معني محل سكونت ييلاقي بزرگان شهر بوده باشد مقرون به حقيقت است، زيرا در واقع اين محل، "توي سركه ن" يعني قرارگاه حاكمي به نام "سركه ن" بوده است. اما ريشه شناسي كلمه سركه ن كه طبق منابع تاريخي ماخوذ از نام يكي از بيگهاي طائفه تركي آلپاغوت در استان همدان بوده بر اساس "سر" و "گان" ايراني نادرست است (علاوه بر آنكه كلمه موجود در نام اوليه اين شهر، نه "سر" فارسي بلكه "سِر" (سئر) تركي بوده و نيز بر خلاف اين ادعا بسياري از گان`هاي موجود در نامهاي جغرافيائي ايران و آزربايجان، ريشه اورال آلتائي دارند و نه پهلوي-ايراني).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نتيجه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"توي سركه ن"، نام شهر و شهرستاني در استان آزربايجاني همدان است. نام شهر تويسركان مركب از كلمه تركي "توي" به معني قرارگاه، شهر و محل اجتماع به علاوه نام خاص "سركه ن-سركان" مي باشد. "توي سركه ن" (تويسركان) يعني قرارگاه شخصي بنام "سركه ن" (سركان). "سركه ن" كه نام يكي از بيگهاي ايل تركي آلپاغوت در استان همدان در دوره دولت تركي آزربايجاني قاراقويونلو بوده است خود كلمه اي تركي و به معني شخص صبور و بردبار است.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-139670831699216538?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/139670831699216538/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=139670831699216538' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/139670831699216538'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/139670831699216538'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2008/12/blog-post_2254.html' title='توي سركه ن (تويسركان)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن'/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-4328746683489616440</id><published>2008-12-18T11:54:00.001-08:00</published><updated>2008-12-18T11:54:39.301-08:00</updated><title type='text'>خوي، ريشه شناسي و وجه تسميه آن</title><content type='html'>&lt;div  dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;خويXoy&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهران بهاري&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهارشنبه، ٢٦ نوامبر- ٢٠٠٨&lt;br /&gt;اودگون، اولو سويوق آيي، سيچان ايلي&lt;br /&gt;Odgün, Ulusoyuq ayı, Siçan ili&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://toponimler.blogspot.com/&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;خويXoy&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: justify"&gt;&lt;br /&gt;شهر خوي يکي از شهرهاي استان آزربايجان غربي و مركز شهرستاني به همين نام است. شهر خوي را به علت استقرار در محلي پست "خوي چوخورو" نيز مي نامند. شهرستان خوي در دشتى وسيع واقع شده و از شمال به شهرستان ماکو و از جنوب بشهرستان سلماس و از خاور به شهرستان مرند و از باختر با كشور تركيه همسايه و هم مرز مي‌باشد. خوي كه امروزه مهمترين شهر استان آزربايجان غربى بعد از اورميه مى‏باشد از اهميت نظامي و تجاري ويژه‌اي برخوردار بوده و داراي آثار تاريخي متعددي است. خوى در قرن سيزدهم به علت زيبايي شهر و وجود باغات سبز و روح‏افزا و كثرت مناظر دلبربا و چمنها به لقب دارالصفا و بعد از آن به دارالمؤمنين مشهور بوده است. شهر خوي از قديمترين و يكي از اولين شهرهاي تركي شده آزربايجان است و بدين سبب در متون تاريخي سلجوقي بنام تركستان ايران ناميده شده است. "حمدالله مستوفي" در نزهت القلوب در باره خوي ميگويد: "مردمش سفيد چهره و ختاي نژاد و خوب صورتند و بدين سبب خوي را تركستان ايران خوانند". اين شهر از زمان قديم مورد توجه بوده است. پيش از اسلام شعبه‌اي از بزرگراه معروف ابريشم كه شهرهاي آباد و پرنعمت ترکستان و چين در شرق را به غرب و به اروپا متصل مي‌نمود، از اين شهر آزربايجاني مي گذشته است. در صدر اسلام نيز راهي كه بلاد جزيره العرب را به مركز آزربايجان و ماوراي خزر وصل مي‌كرد، از خوي مي‌گذشت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوي علاوه بر آزربايجان در تاريخ تركيه، جهان تورك و مذهب تركي علوي قزلباشي نيز از اهميت استثنائي برخوردار است. بسياري از جريانات فكري و فرهنگي تاريخي كه مهر خود را در شكل گيري هويت ملي خلق ترك در تركيه زده اند بلاواسطه با نام شهر خوي آزربايجان پيوسته اند. اين شهر پايگاه ارتشهاي تركي براي تهاجم به بيزانس و فتح آسياي صغير توسط تركان بوده است. "آلب ارسلان" در سال ١٠٧١ خوي را مركز تجمع سپاهيان ترك براي حمله به بيزانس-روم (تركيه امروزي) قرار داده بود. "آبدال موسا" موسس طريقت بكتاشي و "اخي ائوره¬ن" باني جريان اخوت در آسياي صغير هر دو از شهر آزربايجان خوي برخاسته اند. "پير سولطان آبدال" شاعر و قهرمان خلقي-ملي تركيه اصلا، و "جهانشاه قاراقويونلو" شاه زنديق -شاعر علوي قرن ١٥ نيز به روايتي اهل خوي است. مزار "شمس تبريز" بنا به بروايتي در خوي آزربايجان (و بنا بر روايات ديگري در شهر قونيه تركيه) قرار دارد. زمره "جاولاقلار" از قزلباشان بلاواسطه با خوي در ارتباط است. جاولاقيليك از نخستين تشكيلات قلندريه بوده و در قرن ١٣ در خوي آزربايجان ايجاد شده است. در تاريخ لكسيوگرافي تركي آزربايجاني، اولين لغت منظوم بدين زبان بنام تحفه حسام توسط "حسام خويي" نگاشته شده است.&lt;br /&gt;&lt;span class="fullpost"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ريشه شناسي:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه دنبال ريشه شناسي نام خوي با استفاده زبانهاي هند و ايراني بوده اند ادعا مي كنند كه معني واژه‌ "خوي" و ريشه‌ اين نام روشن نيست. اين بسيار طبيعي است، زيرا ريشه شناسي اين نام و وجه تسميه آن مي بايد بر اساس زبانها اورال-آلتائيك و در راس آنها تركي و در ارتباط با زبانهاي التصاقي باستاني مطرح در منطقه و در راس آنها زبان پروتورك سومري انجام پذيرد. بر اين اساس، نام شهر خوي، كلمه اي تركي است. در زير به برخي از نظريه هاي گوناگوني كه در ريشه شناسي اين نام تركي مطرح شده اند اشاره مي گردد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-کلمه "خوي" فرم باستاني كلمه "قويQuy, Qoy " در تركي قديم است كه مفهوم "چوخور" (سرزمين پست) را مي رساند. در ديوان لغات ترك، "قوي" به معني دره، بستر و بخش مسطح دره، وادي بزرگ و گود بين دو كوه و ته آمده است. همريشه با كلمات "قويتوQuytu " و "قوياقQoyaq ". &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-قوياق  Qoyak: به معني وادي بزرگ و گود بين دو كوه، گودي طبيعي ايجاد شده بين كوهها و صخره ها، گودي طويلي كه در دشتها توسط بركه هاي آب ايجاد مي شود است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-قويتوQuytu : رد كلمه باستاني تركي "خوي-قوي" را در واژه "قويتو Qoytu - Quytu" كه مركب از كلمه "قوي" به علاوه پسوند "-تو" مي باشد نيز مي توان مشاهده نمود. در لغتنامه ائتيمولوژيك تركي در مقابل كلمه قويتو Kuytu گفته مي شود: "چوخور يئر çukur yer، گونه ش آلمايان يئر، كؤلگه (ترجمه: جاي پست، محلي كه آفتاب نمي گيرد، سايه). كلمه كويتوKuytu  در تركي عثماني و تركي مدرن تركيه به معني جاي خلوت، محلي دور از چشم، محافظه شده از باد،  است. ظاهرا اين كلمه با واژه "قويتو" مغولي به معني پشت، عقب، شمال و واژه "كوزKüz " تركي به معني محلي كه آفتاب نمي گيرد در ارتباط است. پسوند –تي، -تو، پسوند اسم ساز از اسم بوده و در تركي آناتوليائي قديم به شكل –دو موجود است (ائلتيElti ، قويتو Koytu، تورتوTortu ، اكتي Ekti، پيرتيPırtı ، پينتيPinti ). اين پسوند تصغير و تخفيف در تركيب با واژگان تقليدي كه به –ير، -ور، -يل، -ول و ... ختم مي شوند بسيار فعال است: فيسيلتي، زونقولتو، فيشيرتي، اينيلتي (تركي آناتوليائي قديم).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-نام شهر خوي از كلمه "خويXuy "، "قويQuy " كه در تركي باستان بسيار رايج بوده و به معني نقطه و مكان تجريد شده مي باشد گرفته شده است. كلاوسن در لغتنامه ريشه شناسي تركي پيش از قرن ١٣ ميلادي، اين كلمه تركي را مشتق از واژه چيني Kuei كه در آغاز به معني اقامتگاه زنان، بخش خصوصي يك مسكن بوده دانسته است. وي كلمه "كويتوKuytu " به معني جاي خلوت و محافظه شده از باد در تركي عثماني و تركي مدرن تركيه را نيز مشتق از اين كلمه مي شمارد. كلمه "خوي-قوي" امروز نيز در بسياري از زبانهاي تركي شمال شرقي به شكل "كويKuy " و به معني غار و در تركي خاقاسي به شكل "خويXuy " بكار مي رود. در تركي خاقاني، "كوي" به معني انتهاي يك دره است (كاشغري): "تاغيغ آتيپ اوغراسا، اؤزو كويي ييرتيلورTağığ Atıp Uğrasa Özü Kuyi Yırtılur" (هنگامي كه به كوهي تير بياندازد، مركز و دره هايش پاره مي شوند). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-در تركي باستان دو كلمه به شكل "قويQoy " به معني محل پائين آوردن و گذاشتن (هر چيز) و "قويو Qoyu" به معني پائين گزارده شده، واقع شده در پائين وجود دارد. ظاهرا اين كلمات از ريشه مصدر "قويماق Qoymaq" به معني گذاشتن، پائين گذاشتن، پائين آوردن مي باشند. كلمه "قويوQoyu " را در تركيب "اوزو قويولوÜzü Qoyulu " به معني شخص دراز كشيده رو به پائين (بر روي شكم) نيز مي توان مشاهده كرد. زبانشناسان اين كلمات را همريشه با "قويونQoyun " به معني آغوش، "قودغورماقQodğurmaq " به معني به پائين چيزي رفتن و "قويروقQuyruq " به معني دم، بن (مرتبط با قودورغا Kudurğa مغولي، كفل اسب) دانسته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٤-در زبان تركي كلمه مشابه ديگري به شكل "قويوQuyu " و به معني چاه، گودي عميق كنده در خاك وجود دارد. اين كلمه اصلا از مصدر "قوذماق-قويماق" به معني آبي كه بيرون مي ريزد است. فرمهاي گوناگون آن در زبانهاي توركي: قويي، قوذوق، قوذوغ، قويوق، قويوغ، قودوق، قوداغ،.... همريشه با "Kut " مجاري به معني چاه، قوددوغ Qudduğ ، قودوق Qudug، خودوقXuduq ، خوداقXudaq  در زبانهاي مختلف مغولي به معني چاه و گودال آب، و قوتوغور Qotuğur به معني گودي و گودال (احتمالا نام منطقه سرحدي "قوتور" در شهرستان خوي مرتبط با اين كلمه است). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٥- در کتاب "سيماي خوي" (صدرايي خويي) کلمه خوي مأخوذ از کلمه "قويون ـ قوي" ترکي به معني ميش و گوسفند دانسته شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٦-محمدامين رياحي نويسنده‌ي كتاب تاريخ خوي بر اين باور است كه شايد واژه‌ي خوي با جزء آخر نام شهر "اولخو" كه دو هزار و ‌١٠٠ سال پيش در همين جا قرار داشته است بي‌ارتباط نباشد. نامهاي مكانهائي چون "اولخو" و "حويه‌وه" در سال‌نوشته‌هاي آشوري، نيز "حويله" در کتاب مقدس كه محل آنها ظاهرا مطابقت تقريبي با شهر و منطقه خوي دارد، محتاج ريشه يابي هاي دقيق از سوي لغتشناسان و زباندانان بي طرف مي باشند. گرچه واژه "حويه وه" (حوي+ه وه) فوق مي تواند مرتبط با "خوي اووا" (وادي پست)، واژه "حويله" مرتبط با "قويلو" (دشت پائين) و واژه "اولخو" نيز مرتبط با "اؤل خوي" (وادي مرطوب) شمرده شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٧-ادعا شده است كه "در زبان سومري که از سوي برخي از صاحبنظران زباني پروتوتورك محسوب مي شود واژه اي مشابه "خوي" وجود دارد كه به معني سرزمين و دشت کم ارتفاع و پست است. اقوام سومري از آسياي ميانه (ترکستان) با گذر از سرزمين آزربايجان به منطقه بين النهرين رفته اند و در طول اين مهاجرت، سالها در آذربايجان رحل اقامت افکنده اند و گروههائي از آنها نيز براي هميشه در آزربايجان ماندگار شده‌اند. با توجه به اين واقعيت كه منطقه تمدن خيز "آراتتا" ذکر شده در کتيبه هاي سومري عموما با منطقه خوي و کلا غرب آزربايجان و شرق آناتولي منطبق مي شود، احتمال اينکه نام "خوي" يک کلمه سومري به معني سرزمين و دشت کم ارتفاع و پست باشد زياد است". با اينهمه در لغتنامه هاي سومري بررسي شده از سوي اينجانب، به همچو كلمه اي برخورد نشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نامهاي مشابه:&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-نامهاي روستاهائي مانند "قويجوق"، "قويجوق خان"، "قويجاق" و ... و نامهائي چون "قويلار دره سي" مرتبط با ريشه "قوي" به معني بستر دره مي باشند (-جوق و –جاق پسوندهاي تصغيراند).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-در آزربايجان و تركستان با دو نام ديگر ظاهرا مرتبط به اسم خوي برخورد مي شود: "خييوو"، نام قدمي شهر "پيشگين" (مشکين شهر) و ديگري "خيوه"، شهري در ترکستان ـ ازبکستان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-در آزربايجان شمالي شهري بنام قوبا  Qubaوجود دارد. اگر نام اين شهر مرتبط با "خوي" نبوده باشد (در شكل قوي+اوبا) احتمالا مشتق از كلمه تركي قوبا به معني خاكستري رنگ پريده، زرد رنگ پريده است. فرمهاي گوناگون اين كلمه در زبانهاي تركي چنين است: قوبا (قاراخاني)، قو Ko (ساري اويغور)، قووا Quwa (تاتار)، قيو Qıw (تاتار)، قي Qі (قيرقيز، آلتائي)، قوو Quw (قزاق، نوقاي، قوموق، قاراقالپاق، ازبك)، خيXi  (خاقاسي)، خوواXuva  (تووا-توفالار)، قوQu  (آلتائي). اين كلمه به زبان مغولي نيز وارد شده است. قووا Quwa (مانچو)، هوپو Hu-p`o (چيني).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;وجه تسميه:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در وجه تسميه خوي كه از قرن ششم ميلادي و به همين شکل فعلي در سفرنامه‌ها بميان آمده، مي بايست به دو مساله كليدي يعني نامگذاري مردمي "خوي چوخورو" و شرايط طبيعي آن بويژه محصور شدن آن توسط كوههاي پيراموني توجه نمود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١- خوي كلمه اي تركي به معني وادي پست است. اين با صفتي که مردم براي ناميدن اين منطقه به کار مي برند همخواني كامل دارد. خويي ها شهر خود را "خوي چوخوروXoy çuxuru " مي نامند و معني آن دشتي است که از مناطق همجوار پايين تر است. شهر خوي در سرزمين نسبتا پستي قرار گرفته است، ارتفاع متوسط جلگه اي كه خوي در آن واقع شده در حدود ١١٠٠ متر مي باشد كه از همه جلگه هاي مجاور حتي از درياچه اورميه نيز پستتر است. پستي جلگه مزبور و دور بودن آن از درياهاي بزرگ سبب تغييرات ناگهاني در هواي آن مي گردد. مقدار باران شهرستان خوي نسبت بساير نقاط آزربايجان بعد از اورميه در درجه دوم قرار گرفته و هواي شهرستان خوي اغلب مه آلود مي باشد. (هواي قسمتهاي کوهستاني و مرزي شهرستان خوي سردسيري و قسمتهاي داخلي و جلگه اي آن معتدل و مالاريايي است). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-خوي كلمه اي تركي به معني مكان جدا و محل حفاظت شده از باد است و اين با طبيعت آن يعني کوههائي که حصاروار اين شهرستان را فراگرفته اند همخواني كامل دارد. کوههاي مهم شهرستان خوي كه بخط مستقيم در امتداد قله باشکوه و پربرف آغري داغ (آرارات) قرار دارند عبارت است از قله آدرين، کوههاي مرزي قطور بنام سلطان سورا، قوچ داغ، کهير، هران و کوه چله خانه. وجود کوههاي حصار مانند فوق مانع نفوذ بادهاي سرد زمستاني است و بالنتيجه هواي شهر خوي نسبت به بعضي از شهرستانهاي آزربايجان چون تبريز و اورميه در تابستان گرمتر و در زمستان معتدل تر است. يكي از علل باراني بودن شهرستان خوي، وجود کوههاي بلند مذكور است که در مقابل بادهاي رطوبي قرار گرفته و با سرد کردن هواي مجاور و تمرکز بخار آب، شرايط اشباع شدن را فراهم مي سازند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ريشه شناسي و وجه تسميه هاي نادرست و دولتي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نهادهاي رسمي دولتي ايران ريشه کلمه خوي را در زبانهاي پهلوي، فارسي، کردي و يا ارمني جستجو کرده اند: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-گويا در زبانهاي فارسي و پهلوي كلمه اي به شكل "خي" و به معني عرق و عرق تن موجود بوده است (در پهلوي Xvai و در شاهنامه فردوسي خَي Xәy). عده اي از ناسيونالسيتهاي فارس و فارسگرايان نام شهر خوي را مشتق از اين كلمه دانسته اند. حال آنكه صرف وجود کلمه اي مشابه "خوي" در زبان پهلوي و يا فارسي دليل بر ريشه گرفتن نام شهر خوي از آن كلمه نمي باشد. بلکه اين واقعيت مي بايد با ديگر واقعيتها و خصوصيات تاريخي، فرهنگي و زباني منطقه نيز همخواني داشته باشد. درست است که زبان فارسي از قرون پنجم و ششم در آزربايجان و در کنار زبان عربي به عنوان زباني ادبي به کار گرفته شده است، ولي مردم آزربايجان هرگز به زبان فارسي و يا يکي از منشعبات آن سخن نگفته اند و قوم فارس نيز در هيچ برهه اي از تاريخ، نه در خوي و نه در هيچ منطقه ديگري از آزربايجان سکونت نداشته است. علاوه بر آن در تاريخ سنتي مانند كاربرد زبانهاي خارجي از طرف خلق ترك براي ناميدن اماكن جغرافيائي خود وجود نداشته است. از اينرو، ريشه شناسي نامهاي جغرافيائي آزربايجان بر اساس زبان فارسي و يا ديگر زبانهاي ايراني معاصر و يا باستاني، از اساس بي پايه، غيرمنطقي و نامعقول است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-مراكز رسمي و دولتي جمهوري اسلامي و عده اي از ناسيوناليستهاي افراطي كرد مطرح مي كنند كه "واژه خوي در‌ زبان كردي به معناي نمك و نمكزار است و شهر خوي به واسطه وجود معادن نمك غني متعددي در اين منطقه، به خوي معروف شده است، ... از آن‌جا كه كردان بازمانده‌ي مادها بوده‌اند و يا اين‌كه به گفته‌ خودشان مادها از آنها هستند و تاكنون زبان باستاني خود را كه گونه‌اي از زبان پارسي باستان است، حفظ كرده‌اند، مي‌توان گفت كه ساكنان كنوني خوي از مادها بوده‌اند و آنها مسكن خود را به‌دليل وجود معادن نمك در اين ناحيه ساخته‌اند". &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين ادعا كه كردان بازمانده مادها هستند و يا مادها از كردان، ادعائي تماما بي پايه و غيرعلمي است و با حقايق تاريخي همخواني ندارد. انتساب مادها به اقوام ايراني زبان و يا آريايي نژاد و ارتباط بر قرار كردن بين زبان كردي و پارسي باستان آنهم با زبان مادان كه از آن حتي يك نوشته و يك سطر در دست نمي باشد نيز، پايه و بنيان درستي ندارد. وانگاه مادها و پارسي باستان و كردي و .... چه ربطي به نامهاي جغرافياي سرزمين آزربايجان كه در چند هزاره اخير مسكن اقوام ترك و آلتائي و پيش از آن هيتي‌ها، هورري ها، قوتتي ها، لولوبي ها، اورارتوها و مانناها و سومرها و... بوده است دارد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-ارامنه که بر بخشهائي از سرزمين آزربايجان ادعاهاي ارضي داشته و دارند، براي خوي نيز مانند بسياري از اسامي جغرافيايي آزربايجان، ريشه شناسي اي ارمني ايجاد كرده و آنرا کلمه‌اي ارمني به معني قوچ دانسته اند. حال آنكه ارامنه، در طول تاريخ هرگز اين شهر آزربايجاني را خوي نخوانده و به جاي آن همواره نام "هير" را بكار برده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نتيجه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوي نام شهر و شهرستاني در آزربايجان است. اين نام بسيار قديمي از ريشه قوي Qoy, Quy به معني وادي پست و يا قوي Quy به معني منطقه تجريد شده و به احتمال كمتري از ريشه قويQoy  به معني در پائين واقع شده مي باشد.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-4328746683489616440?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/4328746683489616440/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=4328746683489616440' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/4328746683489616440'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/4328746683489616440'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2008/12/blog-post_2871.html' title='خوي، ريشه شناسي و وجه تسميه آن'/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-717539072667087978</id><published>2008-12-18T11:52:00.000-08:00</published><updated>2008-12-18T11:53:31.428-08:00</updated><title type='text'>سونقور (سنقر)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن</title><content type='html'>&lt;div  dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سونقورSunqur &lt;br /&gt;سنقر&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهران بهاري&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يكشنبه، ١٦نوامبر- ٢٠٠٨&lt;br /&gt;آراگون، اولو سويوق آيي، سيچان ايلي&lt;br /&gt;Aragün, Ulusoyuq ayı, Siçan ili&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://toponimler.blogspot.com/&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سونقورSunqur &lt;br /&gt;سنقر&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: justify"&gt;&lt;br /&gt;سونقور كلمه اي تركي است كه به تنهائي و يا در تركيبات گوناگون در نام شهر و روستاهاي متعددي وجود دارد مانند سنقر (دهي از دهستان ميان کوه بخش چپيشلي (چاپشلو) در شهرستان ترك نشين دره گز افشار يورد در شمال شرقي ايران)، سونقور اووا (سنقر آباد، در اطراف كرج، باخزر، كندوان،...)، سونقوراق (سنقرك)، سونوقورا (سنقره)، ... يكي از مشهورترين آنها شهري از آزربايجان به همين نام است كه امروزه در تقسيمات كشوري در تركيب استان كرمانشاهان در غرب ايران قرار داده شده و مركز شهرستان سنقر و كليائي است. كليائي نام بخش كردنشين اين شهرستان است. از آنجائيكه اين شهرستان از دو قسمت ترك نشين و آزربايجاني سنقر و كردنشين و كردستاني کليايي تشکيل يافته بود، به نام سنقر و کليايي ناميده شد. شهرستان سنقر و کليايي از شمال به شهرستان آزربايجاني قوروا (قروه) در استان كردستان، از شرق به شهرستان آزربايجاني اسدآباد در استان همدان، از جنوب به شهرستان صحنه و از غرب به شهرستان کامياران محدود مي‌شود. شهرستان سنقر و كليايي از نواحي جالب توجه و زيباي استان كرمانشاه است كه در جلگه هموار و زيبايي واقع شده و اطراف آن را رودخانه، سبزه زار، باغات و بيشه زار فرا گرفته است و قله‌هاي كوه‌هاي آن تا اواخر تابستان از برف زمستاني مي‌درخشد. &lt;br /&gt;&lt;span class="fullpost"&gt;&lt;br /&gt;در دوره صفويه اسدآباد و سنقر آزربايجان يك واحد اداري شمرده مي‌شده ‌اند. پس از آن تا زمان شاه عباس صفوي اين منطقه به همراه بخش بسيار بزرگي از غرب و جنوب آزربايجان ضميمه قلمرو امپراتوري عثماني گرديد. در دوره افشاريه و زنديه سران ايل کليايي که خود را از اعقاب صفي خان از خانهاي دوره صفوي مي‌دانند به حکومت سنقر منصوب شدند. در اين دوره نام قسمت کردنشين شهرستان سنقر و كليائي از اسم اين ايل ماخوذ و به کليايي معروف شد. در زمان فتحعلي شاه قاجار فرزند وي فتح‌الله ميرزا به حكومت سنقر گماشته شد. سپس اين ناحيه با نواحي كنگاور (نك. كنگه وه ر)، ملاير و تويسركان (نك. توي سرگه ن) كه همه در حاشيه آزربايجان ائتنيك و تاريخي قرار دارند يكي شده و تحت حكمفرمايي شاهزاده شيخعلي ميرزا (پسر فتحعلي شاه) قرار گرفت. در زمان ناصرالدين شاه سنقر و كليايي بار ديگر ضميمه اسد آباد در آزربايجان شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سنقر و نواحي ترك نشين آن، ادامه طبيعي مناطق ترك نشين استان آزربايجاني همدان و به ويژه شهرستان اسدآباد اند. زبان مردم شهر سنقر، قلعه فرهاد و برخي روستاهاي پيرامون تركي و زبان ساكنان روستاهاي غرب آن كردي است. در دهه ها و سالهاي اخير بويژه حين جنگ ايران و عراق، دهها هزار تن از كردان ايراني و عراقي به اين ناحيه ترك نشين مهاجرت نموده اند. به صورتي كه اكنون تركان در اين شهر تاريخا تركي و آزربايجاني به صورت اقليت در آمده اند. در سنقر همچنين گروه كوچكي از فارسان (عمدتا كارمندان و نظاميان) ساكنند. در نتيجه بسياري از ساكنين شهر به دو و يا سه زبان آشنائي دارند. در مجموع تركان اين ناحيه در مقايسه با ديگر بخشهاي حاشيه اي آزربايجان به درجات بيشتري از روند فارسسازي و آسيميلاسيون ملي متاثر شده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ريشه شناسي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-سونقور Sunqur: كلمه اي تركي بوده و به معني نوعي پرنده وحشي، و مرغ شکاري كوچكتر از توغرول، بزرگتر از قرقي؛ نوعي باز كه از انواع ديگر بازها درشتتر و قويتر است؛ عقاب و يا شاهين درشت و نيرومند است. فرمهاي گوناگون آن در زبانهاي تركي: سنقر، سونقار، سنقار، سينقور، سونغور. وام واژه اي ديرين در زبان مغولي (با تغيير حرف "س" به "ش": شينقور): شينقور (تاريخ سري مغولان)، شونخور (اوردوس، خالخا، بوريات، قالموق)، شونقار، شونغار، شومقار، ... فرم مغولي در شكل شونقور به زبان تركي داخل شده است. اين كلمه از زبان تركي وارد زبانهاي فارسي و عربي شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ادبيات فارسي به تركي بودن نام اين پرنده و زيستن آن در مناطق سردسير شمالي ترك نشين (خزر، بلغار، ...) اشاراتي شده است: "پرنده اي است شکاري مثل باز که در هندوستان بواسطه حرارت نزيد و اين ترکي است" (غياث اللغات). ويا: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عدلش بدان سامان شده، کاقليمها ويران شده &lt;br /&gt;سنقر بهندستان شده، طوطي ببلغار آمده (خاقاني)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سنقري را کز خزر يا سردسير آموخته &lt;br /&gt;در حبش بردن بگرما برنتابد بيش از اين (خاقاني)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-سونقور پرنده شكاري شاهان ترك بوده است: "سنقر به معني سنقار و آن مرغي باشد شکاري از جنس چرغ گويند. بسيار زننده ميباشد و پيوسته پادشاهان بدان شکار کنند" (برهان). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-اسم سنقر در نام يا لقب برخي از شاهان، فرمانروايان و فرماندهان ترك بكار رفته است مانند باي سونقور، آغ سونقور، قارا سونقور، آلپ سونقور و غيره .... "كوذئگوموز آلپ سينقور تكين" (دامادمان آلپ سونقور تكين). اين نام قبل از اسلام نيز در ميان تركان مرسوم بوده است، چنانچه نام فرمانده هياطله (آغ هونها) در جنگ با پيروز (فيروز) پادشاه ساساني كه به شكست و كشته شدن دومي در سال ٤٨٤ ميلادي منجر شد، "آخشنوار" و يا "آخشينقار- آق سونقور" بود كه از وي در شاهنامه به شكل "خوشنواز" ياد مي شود (پس از اين جنگ دولت ساساني خراجگزار دولت آغ هون هپتالي شد). بعدها در دوره اسلامي بويژه به عهد سلجوقي و بعد از آن، "سنقر" به يكي از رايج ترين اسامي مردان ترك تبديل شده است، مانند نام سنقر بن مودود بنيانگذار دولت تركي اتابكان فارس يا سلقريان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-در تركي قديم به هنگام فوت امپراتوران ترك عبارت "سونقور بولماقSunqur bolmaq " گفته مي شد (خاقان سونقور بولدوXaqan sunqur boldu -امپراتور فوت كرد). احتمالا اين اصطلاح در رابطه با عقيده تناسخ در ميان تركان شاماني و آنيميست باستان است كه به رجعت خاقانهاي خود در قالب پرندگان و حيوانات نيرومند و درنده باور داشته اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;وجه تسميه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در استان كرمانشاه و كردستان شهرها و روستاهاي ديگري نيز با نام پرندگان و مرغان شكاري موجودند، مانند روستاي "دوغانDoğan " (طوغان) به معني شاهين در شهرستان قوروا (قروه) در استان كردستان. با اين همه به نظر مي رسد كه نام شهر سونقور آزربايجان برگرفته شده از نام يكي از فرماندهان دوره امپراتوري تركي سلجوقي به همين نام باشد، مانند نام شهر آزربايجاني بيجار (نك. بيجار-بايجار) در استان كردستان كه باز از نام يكي از امراي ترك گرفته شده است. اكنون بقعه اي كه در محل به بقحه مالك معروف است از اين دوره بر جاي مانده است و در برخي از منابع احتمال داده شده كه سنقر نامي كه اين محل را از سوي شاهان عصر داشته است در آن مدفون باشد. علاوه بر آن گفته مي شود كه در دوره امپراتوري تركي سلجوقي، اميران شهر سونقور آزربايجان در استان فعلي كرمانشاهان و پيرامون آن به نام "آق سنقرAğsunqur " معروف بوده‌اند. بواقع قديمي ترين متني که نام سنقر بدين صورت در آن آمده، کتاب تواريخ سلاجقه مربوط به همين دوره است. يكي از دولتهاي آزربايجاني پيش از مغول نيز آق سنقريان (آغ سونقورلولارAğsunqurlular -احمد يليان، ١٢٢٧-١١٠٧) نام داشته است. در ميان فرمانروايان اين دولت تركي آزربايجاني، آق سنقر نامي ديده مي شود كه بيش از ديگران با نواحي جنوبي آزربايجان يعني همدان و پيرامون آن (كه شهر سنقر در آن جاي مي گيرد) پيوستگي دارد. در زير به اين سلسله آزربايجاني و سپس به سه تن از فرمانروايان برجسته ترك آزربايجاني كه داراي نام سنقر بوده اند به اختصار اشاره مي شود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سلسله آق سنقريان آزربايجان: دولت آق سنقري و يا احمد يليان، دولتي تركي-آزربايجاني است كه پس از فتح آزربايجان توسط تركان سلجوقي، بيش بر يکصد سال بر بخش اعظم آن حکمروايي داشته است. اين دولت پس از حمله مغولان به آزربايجان و از جمله به مراغه پايتخت آق سنقريان، منقرض گرديد. فرمانروايان خاندان آق سنقري عبارتند از امير احمد يل، آق سنقر يليان، ارسلان ابه يليان (آرسلان آبا، نك. آوه-آبا، نك. آسلاندوز)، فلک الدين بن ارسلان ابه، علاء الدين کرپا ارسلان (نك. قوروا-قروه)، پسر علاء الدين و بانوئي از نوادگان علاءالدين. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آق سنقر احمديلي: وي از اميران بزرگ سلجوقي در مراغه و آزربايجان بود. در سال ١١٣١ م، سلطان محمود (پسر سلطان‎محمدبن ملکشاه) در همدان آزربايجان درگذشت و آق سنقر كه اتابک داوود وليعهد و پسر سلطان محمود بود، به اتّفاق ابوالقاسم دَرْگَزيني اَنَس‎آبادي وزير (نك. درگز-درجزين-درگزين)، داوود را به جاي او به تخت نشاند. بسياري از جنگهاي آق سنقر با رقباي خود در نزديكي همدان امروزي رخ داده است. آق‎سنقر در جنگ ميان ملک داوود با طغرل (توغرول-برادر سلطان محمود در آزربايجان كه دعوي سلطنت داشت) در نزديکي همدان، از فرماندهان سپاه ملک داوود بود. از کسان طغرل، قرا سنقر (قاراسونقور) به زنگان (نك. سينقان-زنجان) گريخت و بيشگين (نك. پيشگين-مشگين شهر) و ديگران نيز به اردبيل رفتند. آق سنقر شهر اردبيل را براي مدت نسبتا" طولاني در محاصره گرفت. سلطان طغرل، قرا سنقر را به جنگ ايشان فرستاد و وي در خارج از شهر اردبيل با سپاه آق سنقر روبرو شد. در اين جنگ، قرا سنقر شکست سختي خورد. پس از آن آق سنقر، به جنگ با مسعود برادر ديگر سلطان محمود برخاست و تبريز را محاصره کرد تا اواخر دسامبر ١١٣١، با يکديگر از در سازش در آمدند. در سال ١١٣٣ نيز آق سنقر همراه مسعود براي جنگ با طغرل روي به همدان نهاد. در اين جنگ طغرل شکست خورد و به ري گريخت و مسعود بر همدان آزربايجان و شهرهاي اطراف چيره گرديد. ولي در همان ايام که شکوه و توانايي آق سنقر بي‏اندازه شده بود، در مرغزار قَرِاتگين (قاراتيگين، نك. بهار-قراتگين)، در نزديک همدان و در چادر خود، همچون پدرش احمد يل، به دست چند تن از باطنيان و با ضربات کارد کشته شد. ابن اثير مي‏نويسد: "آن کسان را مسعود برانگيخت که او را بکشتند". ظاهراً اين کار به انگيزة ترس مسعود از شوکت و اقتدار آق‎سنقر در آزربايجان و به تحريک وزير طغرل ابوالقاسم درگزيني انجام يافته است. نظامي گنجوي (١٢١٧م) هفت‎پيکر خود را به نام علاءالدّين يکي از نوادگان آق‎سنقر سروده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اتابك سونقور، نياي دولت تركي سالغوريان در جنوب فارسستان: اتابك سونقور نياي سالغوريان كه در اصل از تركمانان كارگزار سلجوقيان بوده اند، ميباشد. حكومت اتابكان سالغوري فارس-كرمان يكي از نخستين نمونه هاي حكومتهاي محلي تاسيس شده توسط تركهاي آزربايجاني در فارسستان (پرشيا) و در خارج خاك آزربايجان است. سالغوريها مانند اكثر ديگر دولت هاي تركي به داشتن حكمرانان زن (آبيش خاتون، تركه¬ن خاتون) مشهور بوده اند، پديده اي كه در ميان اقوام ايراني زبان فوق العاده نادر است. در ميان سالورها زناني مانند بورلا خاتون و سالور بارچين كه به امارت رسيده اند نيز ديده ميشوند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آق سونقور قسيم الدوله، جد خاندان تركي زنگي و اتابكان موصل: وي يكي از ياران و امراي بزرگ جلال‎الدين ملکشاه سلجوقي و والي حلب از ١٠٨٦م به بعد بود. نام پدر او آل‎ترغان از قبيله ترك «ساب‎يو» است. مورخان او را اميري عادل و نيکوسيرت و با سياست توصيف کرده اند. در ايام حکومت آق ‎سنقر عدل و امنيت و ارزاني در زمينهاي متصرفي او حاکم بود. آق‎سنقر حلب را نيز به خوبي اداره کرد و در آنجا امنيت کامل برپا ساخت و پيرامون شهر را از دزدان و راهزنان پاک کرد، تا آنجا که شهر حلب در زمان او مرکز تجارت گرديد و بازرگانان از هر سوي روي به ان شهر نهادند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ريشه شناسي و وجه تسميه هاي نادرست&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-در برخي منابع فارسي و دولتي گفته مي شود: "سنقر در لغت فارسي به معني (پرنده) شكاري است". اين بيان صحيح اما ناقص، با ذكر نكردن اين واقعيت كليدي كه سنقر كلمه اي تركي و وام واژه اي در فارسي است، در خواننده ناآشنا اين فكر نادرست را القا مي كند كه سنقر كلمه اي فارسي است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-گفته مي‌شود كه "سنقر در ابتدا يك اردوگاه مغولي بود كه بعدها به شهر تبديل شده است". اما بر خلاف اين ادعا به نظر مي رسد اين شهر آزربايجاني، كه نام خود را از يكي از فرماندهان و اميران دوره امپراتوري تركي سلجوقي برگرفته باشد، بسيار پيشتر از آن موجود بوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-برخي ادعا نموده اند: "احتمال مي‌رود اين پرنده در اين شهرستان وجود داشته و به همين جهت اين ناحيه به سنقر معروف شده‌است". البته اين احتمال ضعيف وجود دارد، اما احتمال اقوي آن است كه نام اين شهر منسوب به يكي از فرماندهان و بزرگان تركي دوره سلجوقي و ترجيحا حكام دولت تركي آزربايجاني آغ سنقر بوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نتيجه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نام شهر آزربايجاني سونقور، مانند بسياري از شهرها و روستاها و رودها و كوهها در مناطق آزربايجاني و غيرآزربايجاني استانهاي كردستان و كرمانشاهان، كلمه اي تركي است. سونقور در زبان تركي به معني نوعي مرغ شكاري (شاهين و عقاب) كه مرغ شكاري و سمبل سلاطين و شاهان ترك بوده مي باشد. نام اين شهر آزربايجاني از اسم يكي از اميران دوره امپراتوري تركي سلجوقي برگرفته شده است. &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-717539072667087978?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/717539072667087978/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=717539072667087978' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/717539072667087978'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/717539072667087978'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2008/12/blog-post_3826.html' title='سونقور (سنقر)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن'/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-4310964392978647233</id><published>2008-12-18T11:49:00.000-08:00</published><updated>2008-12-18T11:50:01.620-08:00</updated><title type='text'>قاراقان (خرقان)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن</title><content type='html'>&lt;div  dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;قاراقانQaraqan &lt;br /&gt;خرقان- قره قان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهران بهاري&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوشنبه، ١٧ نوامبر- ٢٠٠٨&lt;br /&gt;باشگون، اولو سويوق آيي، سيچان ايلي&lt;br /&gt;Başgün, Ulusoyuq ayı, Siçan ili&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://toponimler.blogspot.com/&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;قاراقانQaraqan &lt;br /&gt;خرقان- قره قان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: justify"&gt;&lt;br /&gt;قاراقان (خرقان) منطقه اي وسيع از آزربايجان جنوبي است كه در راستاي سياستهاي آزربايجان زدائي، بين استانهاي آزربايجاني همدان، مركزي و قزوين تجزيه شده است. امروز بخشي از آن كه در شهرستان رزن استان همدان قرار دارد "دهستان خرقان"؛ بخشي از آن كه در استان قزوين قرار دارد "خرقان شرقي" و "خرقان غربي"؛ و بخشي از آن كه در  شهرستان ساوه استان مركزي قرار دارد "بخش خرقان" ناميده مي شود. قسمتي از اراضي خرقان از رودهاي خررود و کلنجين و آوه و رودک و قسمت عمده بوسيله چشمه سارهاي متعدد مشروب ميشود. سرزمين خرقان در مجموع ناحيه ايست كوهستاني كه دو سلسله جبال معروف آن يكي "خرقان داغ" در حد فاصل خرقان و دهستان درجزين و خلجستان ساوه و ديگري رامند ميان خرقان و رامند و دهستان زهرا قرار دارند. سلسله خرقان داغ در طول منطقه‌اي كه در داخل آن واقع است در هر محل بنامي خوانده مي‌شود. دو گردنه معروف اين سلسله كوه يكي "سلطان بلاغ" و ديگري "آوه" نام دارد. در گذشته (و امروز؟) کوههاي خرقان ييلاق ايلات ترك شاهسئوه ن بغدادي بوده است.&lt;br /&gt;&lt;span class="fullpost"&gt;&lt;br /&gt;دهستان خرقان: در قسمت جنوب غربي قزوين قرار دارد و از شمال به رودخانه خررود و دهاتي از دهستانهاي دودانگه، نواحي افشاريه، زهرا و .... استان آزربايجاني قزوين، از شرق به دهستان خلجستان شهرستان آزربايجاني ساوه، از جنوب قسمتي به دهستان درجزين استان آزربايجاني همدان و از مغرب به ناحيه خمسه استان آزربايجاني زنجان محصور است. در معجم البلدان آمده است: "خرقان نام قريتي از قراي همدان که بعدها از مضافات قزوين شده است". اين همان خرقان نزديک قزوين است که به نام سه طائفه عمده ناحيه، به سه بلوک خرقان افشار [آوشار]، خرقان بکشلو [بكيشلي] و خرقان قتلو [قوتلو] تقسيم ميشده است. در حال حاضر جاده آسفالته قزوين ـ همدان، دهستان خرقان را به دو قسمت شرقي و غربي تقسيم مي‌نمايد. مركز بخش خرقان غربي "آوه" (نك. آبا-آوه) است كه در ١١٠ كيلومتري جنوب قزوين بر سر راه قزوين ـ همدان قرار دارد. مركز خرقان شرقي، قصبه كلنجين است كه در ٢٤ كيلو متري شرق آوه قرار دارد. كلنجين در گذشته اعتبار بيشتري داشته و مركز تمامي خرقان بشمار ميرفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نامهاي جغرافيائي مشابه:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نام خرقان در سرتاسر آزربايجان برخورد مي شود. علاوه بر ناحيه خرقان، در بخش آوج استان آزربايجاني قزوين برج‌هاي دوقلوي مشهوري بنام برجهاي خرقان كه شاهكار معماري تركي دوره سلجوقي مي باشند وجود دارند. با اين نام همچنين در ديگر مناطق ملي تركان ايران، در قاشقاي يورد در جنوب ايران، افشار يورد در شمال شرقي ايران و همچنين در آسياي ميانه نيز مواجه مي شويم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-خرقان: "نام شهري بوده به نزديکي تبريز به آزربايجان و اصل آن ده نخيرجان بوده منسوب به نخيرجان صاحب بيت المال کسري" (معجم البلدان).&lt;br /&gt;٢-قاراقان-قاراغان: در سقز، كردستان فعلي (در متون تاريخي دوره اسلامي، شهر ساققيز-سقز شهري در جغرافياي تاريخي آزربايجان شمرده مي شود. نك. ساققيز-سقز). &lt;br /&gt;٣-قاراقانلي، قاراقانلي مامان (ماوي قيشلاق): در ميانه (نك. مويانجي-ميانه).&lt;br /&gt;٤-قره خان: دهي از دهستان زلقي بخش اليگودرز شهرستان بروجرد &lt;br /&gt;٥-ده قره خان: دهي از دهستان گوهر بخش بافت شهرستان سيرجان. در شمال باختري بافت. ساکنين آن از طايفه ترك افشار هستند.&lt;br /&gt;٦-خرقان: "نام قريتي در چهار فرسخي بسطام بر راه استرآباد، در دامنه کوه و با درختان ميوه نيکو بوده است. اين شهر در قرون هفتم و هشتم هجري محلي با اهميت بوده و از مزار اکابر، تربت شيخ ابوالحسن خرقاني در آن موضع قرار دارد". &lt;br /&gt;٧-قره خان بندي: دهي از دهستان گرم خان بخش حومه شهرستان بجنورد در شمال خاوري بجنورد و سر راه شوسه بجنورد به قوچان در افشاريورد. &lt;br /&gt;٨-خرقان طويل: دهي از دهستان درزاب بخش حومه  شهرستان مشهد واقع در شمال باختري مشهد.&lt;br /&gt;٩-کال قره خان: نام کانالي است به مشهد. &lt;br /&gt;١٠-خرقان: نام قريتي از قراء سمرقند بر هشت فرسنگي آنجا.&lt;br /&gt;١١-خرقان: نام يکي از رودهاي بخارا و نام يکي از روستاهايي بوده که قبل از بناي بخارا بوجود آمده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١٢- در نزديكي شهر مراغه آزربايجان، ناحيه اي به اسم "ساروقرغان" كه در دوره امپراتوري تركي آزربايجاني صفويه داراي اهميت بالنسبه بوده و با ناحيه ديگري به نام گاورود حكومت نشين بوده، وجود داشته است. در گذشته در اين ناحيه قلعه اي بنام "ساروقورقان" وجود داشته كه امروز در حوالي آن دهي بنام "ساري قورخان" واقع شده است. به نظر مي رسد هر سه اين نامها يعني "قرغان"، "قورقان" و "قورخان" تلفظهاي گوناگون كلمه تركي "قورقان" بوده و با كلمه "قاراقان" بي ارتباط اند. "قورقانQurqan " كلمه اي تركي است كه براي ناميدن پشته هاي كوچك بر مزارهاي مرسوم در ميان اقوام اوراسيا در ٥ هزار سال پيش و تركان باستان بكار مي رفته است. اين كلمه بعدها معني استحكامات و قلعه و ... را نيز پيدا كرده است (نك. قورقان-گرگان). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ريشه شناسي و وجه تسميه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"خرقان" و "قره قان" كلماتي تركي به معاني زير اند:&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;١-نوعي از درخت و يا بوته، اقاقي (به تركي همچنين "آغ سالخيم آغاجيAğ Salxım Ağacı " ناميده مي شود)، گل ابريشم. بنا به كاشغري نوعي درخت كوهستاني، بوته بيشه. فرمهاي گوناگون آن قاراقان (قاراخاني، تركي ميانه، تركمني، خلجي)، قاراقانا (تركي ميانه)، كاراگان (قيرقيزي، آلتائي)، قاراغان (قزاقي، باشقوردي، شور)، خاراغان (خاقاسي، تووا-توفالار). اين كلمه تركي در اشكال قاراغانا Qarağana، قاراغونا Qarağuna، قارغانا Qarğana به زبان مغولي وارد شده است (پسوند –غانا، -گنه در زبان مغولي براي ساختن اسم گياهان و حيوانات بكار مي رود: كگورجي گنه =گؤيه رچين تركي، قاييراغانا= مرغ نوروزي)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-به معني رود كوچك و يا باريكه آب كوهستاني، معادل Qôroxan قرخان مغولي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-قاراقان و يا قاراخان نام برخي شخصيتهاي تاريخي واقعي و يا افسانه اي ترك بوده است، از جمله پدر اوغوزخان؛ يكي از چهار فرزند چنگيزخان؛ نام خاني مشهور از اويراتها و ... اين نام همچنين در نام نخستين دولت تركي پس از اسلام، يعني دولت قاراخانلي (در متون اسلامي خانيه، قاراخانيه، آل افراسياب، آلپ ايليگ خانلار، آرسلان بوغرا خانلار، ...) برگرفته شده از نام پدر بزرگ ساتوق بوغراخان موسس سلسله قاراخاني نيز مشاهده مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٤-در تاريخ سياسي و اجتماعي ترك، قاراخان به عنوان لقب و رتبه اي دولتي و ندرتا به معني بزرگ قوم بكار رفته است. در نظام دولتي تركي، قاراخان مقام بلندپايه اي بوده است كه دارنده آن از طبقات پايين مردم و غيراشرافي به حكومت و حاكميت رسيده باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٥-"قاراخان" در ميتولوژي تركي، به معني خداي خدايان و معادل زئوس يونانيان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٦-در برخي از نامهاي اماكن جغرافيائي، "قاراقان" را مي توان تركيبي از "قارا" به علاوه پسوند-اسم تركي-اورال آلتائي "-قان-قانا" كه دلالت بر مكان، .... دارد دانست. در زير در باره واحدهاي "قان" و "قارا" به اختصار توضيحاتي داده مي شود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;قان-قانا:&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;پسوندهاي قانqan  و قاناqana  و مشتقات آنها (كانkan ، گانgan ، جانcan ، وانvan ، غانğan ، انan ، ... و نيز خاناxana ، خانهxanә ، خنهxәnә ، خوناxona  و ....) كه دلالت بر جاي و مكان دارند، به حد وفور در نامهاي جغرافيائي سراسر آزربايجان و ايران بكار رفته اند. ريشه اين پسوندها را مي توان همزمان در زبانهاي گوناگون اورال آلتائي مانند توركي و موغولي، و زبانهاي پروتوتوركي مانند سومري تعقيب نمود. احمد كسروي نيز متوجه وجود همچو پسوند-كلمه اي در نامهاي جغرافي آزربايجان شده بود، اما آنرا به نادرستي پسوند-كلمه اي فارسي-ايراني-آريائي پنداشته بود: "کلمه وان که اينان بر آخر اين شهرها ميگذراند کلمه اي است که در آخر نام هاي آباديها بسيار معروف ميباشد چنانکه در اين نامها: شيروان نخجوان، هفتوان، ايروان، کردوان .... ان، گان، ران، لان، رام که در آخر نامهاي آباديها فراوان مي آيد همه از يک ريشه مي آيد و بمعني شهر يا جاي يا بوم ميباشد". بر خلاف نظر كسروي، نه تنها مرتبط شمردن پسوند-كلمه "قان" تركي در نامهاي جغرافيائي با زبانهاي ايراني، مطلقا نادرست است، بلكه هر نام جغرافيائي كه دارا پي افزوده قان-گان و .... باشد به احتمال بسيار زياد نامي تركي و يا اورال آلتائي است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف- قان-قانا در زبان سومري: در زبان سومري كه از سوي برخي از صاحبنظران زباني پروتوتورك شمرده مي شود اسمي با فرمهاي قانا Qana، قانQan  و كانKan  به معني محل، موضع، مكان، جا؛ جايگاه، چهارچوب، تكيه گاه، گنجه؛ ناحيه، قلمرو، عرصه، منطقه؛ بسته، دسته، قوطي و .... وجود دارد. فرم مصدري آن به معني به پيش راندن و تحمل كردن است. در اين زبان همچنين كلمه اي به شكل قانا Qâna، قانQân  و به معني بخشي از مزرعه، قسمتي از خاك، كشتزار، سطح مسطح، واحد سطح، .... شكل موجود است. بي شك بسياري از نامهاي جغرافيائي مختوم به "–قان"، "-گان"، "-جان"، "-وان" و ... در آزربايجان و نواحي مجاور آن، و همچنين محتملا اسامي بسياري از مكانهاي جغرافيائي كه داراي  كلمه "خانا" مي باشند (نك. خانا-پيرانشهر، خونا-خلخال)، نامهائي بسيار قديمي مشتق شده از همين ريشه و يا داراي ارتباط با آن مي باشند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب-قان در زبان تركي: پسوند ائتنوتوپونيم ساز "-غان-ğan " "-قان-qan "، "-گان-gan "، "-كه ن-kən " نشان دهنده جا، مكان و محلهاي جغرافيائي در زبان توركي است. اين پسوند در زبان موغولي نيز موجود بوده و بويژه پس از عناوين، نام رودخانه و كوهها آورده مي شود. به اين پسوند در توپونيمهاي باستاني مانند كورقان-قورقان (پشته اي كوچك بر مزار مرسوم در ميان اقوام اوراسيا در ٥ هزار سال پيش. بعدها به معني استحكامات و قلعه و ...)، قاديرقان، بارسيغان-بارسقان، قارقان (قاراقان-خرقان، معادل قوراخان مونغولي. رود كوچك، باريكه آب كوهستاني)، قاتقان (خم، انحنا، كج و مورب)، يارقان، يارليقان (از اسامي جزائر درياچه اورميه. محل پرتگاه، كناره دره، شكستهاي كنار رودخانه)، بارقان (زمين سست، محل باتلاقي)، چالاغان (از اسامي جزائر درياچه اورميه. محل زندگي طائفه چالا-چلا از توركان قيپچاق)، اؤتوكه¬ن (به معني محل دعا و نام الهه مكان، فرم اوليه آن "اؤتوك+-كه ن") و ... بكار رفته است. اين پسوند در توپونيمهاي بيشماري در سرتاسر سرزمينهائي كه روزگاري تحت حاكميت اقوام آلتائي، پروتوتورك و تورك بوده اند بويژه در ايران و آزربايجان بيادگار مانده است، از آن جمله اند نامهاي جغرافيائي زير: آزربايجان، بلاسجان-بلاشگان، داخرقان-توفارقان، بيلقان-بايلاقان، مغان-موغان، زنگان-زنجان، سيساقان-سيسجان، كوشگان-جوشقان، يئكه¬ن، شانجان، سدقان (صدقان)، چادگان (چادقان)، چؤهره¬قان، دليجان، انديجان، ديلمقان، نوشيجان، كميجان، ورزقان، گوگان، گرگان-جرجان، واسپورقان، ارزينجان، اوجان، ترجان، مزلقان، چاپاقان-چپقان، جنقان-جنگان، و... گفته شده است كه پسوند "-قان-qan " از طريق قوم و يا اتحاديه اقوام پروتوتورك ساكا به زبان پارتيان و از آنجا به زبانهاي ايراني پيش از اسلام وارد و پس از استيلاي عرب و نفوذ فرهنگ زباني عربي، تبديل به "-جان-can " شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;قارا [قرا، قره، خره، خارا]&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;كلمه "قارا" در زبان تركي (و "خره-خارا"، در زبان مغولي و برخي ديگر از زبانهاي آلتائي و التصاقي باستاني در منطقه) به معني سياه (قاراگئجه) است. علاوه بر آن، اين كلمه در تركيبات گوناگون دلالت بر بديمني (قاراگون، قاراخبر)، ياس (قارا گييمه ك) ، مردمي بودن (قارابودون، قاراخالق)، شدت (قاراقيش) و بزرگي (قاراچئريك: ارتش معظم؛ قاراداياق: گرز بزرگ، قاراگؤز: چشم درشت) دارد. كلمه "خارا" در زبان فارسي در تركيب سنگ خارا، به معني سنگ درشت، نيز همين كلمه تركي است. صفت قارا در نامهاي جغرافيائي و امكنه در اكثر موارد به معني رنگ سياه است. اما اين صفت علاوه بر رنگ سياه، ممكن است كه بسته به مورد، نشان از انبوهي و متراكم بودن (در مورد گياهان و جنگلها، مانند قارااورمان، قاراچيمه ن)، جهت شمال (قارايئل، قارادنيز)، مرتفع بودن (قاراداغ، قاراقايا، قاراتپه، قاراآغاج) داشته باشد. قارا در نام رودخانه ها (قاراسو، قاراچاي) به معني رودخانه اي مي باشد كه آب آن به آرامي روان است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با دو مقدمه فوق، واژه "قاراقان" در برخي از نامهاي جغرافيائي را مي توان به عنوان نامي مركب از دو كلمه "قارا" و "قان" و در مجموع به معني مكاني بزرگ و يا محلي مرتفع دانست (براي قارا، نك. قاراچيمه ن). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٦-در ريشه شناسي كلمه خرقان، نام تركها و ايلات منسوب به دولت قاراخاني نيز پيشنهاد شده است. بنا به اين ريشه شناسي برخي از نامهاي جغرافيائي بويژه روستاهائي كه اسامي آنها به شكل قاراخانلي مي باشد، به معني منسوب به تركان و يا دولت قاراخاني مي باشند. قاراخانيان ويا خاقانيه و ايليگ خانلار، دولتي تركي است كه از طرف تركهاي قارلوق، چيگيل، يغما، توخسي و غيره تاسيس شده است (دو شاخه شرقي و غربي، ١٠٤٢-١٢١٢). قسمتهاي جنوبي آزربايجان (مناطق ترك نشين استانهاي قزوين، مركزي و تهران، قم، همدان) از جمله نقاطي ميباشند كه طوائف تركي تشكيل دهنده قاراخانيان به شكل انبوه در آنجا ساكن شده اند. به علاوه برخي از نامهاي خرقان-قره¬قان؛ اسامي چگين، قارلوق و غيره در اين نواحي بازمانده اين طوائف ميباشد. در استان قزوين و مناطق ترك نشين جوار آن در استان تهران به نام چگين-چيگين-چيگيل چيگيل برخورد ميشود. چيگيلها طائفه اي از تركهاي قاراخانيان اند كه در اين نواحي از آزربايجان ساكن شده بودند. چيگيلها به همراه تركهاي "قارلوق" و "يغما" دولت قراخانيان (قاراخانلي) را بين قرون ١٠-١٢ در آسياي ميانه تاسيس نموده اند. سلطانهاي قراخان=قاراخان هميشه از بين اين طائفه چيگيل انتخاب ميشده اند. (كلمه "چگين" به معني شاهزاده بوده معادل كلمه تركي "تكين" ميباشد. در استان آزربايجاني قزوين و بخشهاي مجاور آن به هر دو نام "چگين، چگيني" و "تكين" (تكين داغي) برخورد ميشود. ايل چگني امروزه عمدتا لرزبان، گروههائي از آنها كه در استان آزربايجان قزوين ساكنند تركي زبان و گروههائي كه در شمال كشور عراق مسكن گزيده اند كردزبانند).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ريشه شناسيهاي نادرست:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-نهادها و مقامات دولتي ايران به موجب سياست تركي زدائي از چهره جغرافياي آزربايجان و ايران، در حال تعويض سيستماتيك و گام بگام تمام اسامي جغرافيائي و تاريخي تركي در ايران و آزربايجان با نامهائي فارسي اند. آنها در اين راستا، بسياري از نامهاي داراي كلمه "قارا" را نيز بدون توجه به معني آن در تركيب مورد نظر، با كلمه "سياه" فارسي جايگزين ساخته و مي سازند. چنانچه نام "قاراقان" (قاراغان) در شهرستان سقز از استان كردستان را به نادرستي به "سياه دشت" تغيير داده اند. حال آنكه در اينجا قاراقان و يا قاراغان به معني اقاقي و يا محلي كه داراي اقاقي فراوان مي باشد است. (شهر ساققيز-سقز بنا به متون دوره اسلامي همواره در جغرافياي آزربايجان قرار داشته است. نك. ساققيز-سقز). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-در عكس العملي افراطي به تعويض نامهاي تركي و جانشين ساختن همه كلمات "قارا"هاي تركي در نامهاي جغرافيائي با كلمه "سياه" فارسي از سوي دولت و نهادهاي دولتي ايران، عده اي از تركان ادعا مي كنند كه هيچكدام از كلمات قارا در نامهاي تركي به معني سياه نبوده و همه قاراها در نامهاي جغرافيائي در واقع به معني بزرگ اند. اين ادعا مقرون به حقيقت نيست، زيرا به واقع معني قارا در اكثر نامهاي جغرافيائي رنگ سياه بوده كه صرفا در رديف رنگهاي ديگري (آغ، ساري، گؤي، قيزيل، ياشيل، آل، آلا، ...) براي ناميدن آنها بكار برده شده است. البته موارد ديگري نيز وجود دارند كه كلمه قارا به معاني انبوه، متراكم، مرتفع، بزرگ ... مي باشد. به عبارت ديگر كلمه قارا در نامهاي جغرافيائي همواره به معني بزرگ نيست، همانگونه كه همواره به معني سياه نيز نمي باشد. چنانچه "قاراچاي" و يا "قاراسو" به معني رودسياه و يا رود بزرگ نبوده، به معني رودي كه به آرامي جريان دارد؛ "قاراداغ" به معني كوه سياه و يا كوه بزرگ نبوده، به معني كوه مرتفع؛ و "قاراچمه ن" به معني چمن سياه و يا چمن بزرگ نبوده، به معني چمن متراكم و انبوه است.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-در مقاله "اطلاعات آباديهاي ميانه" نام روستاي "قاراقانلي" به معني "بسيار محزون" آمده است. اين معني نادرست است، زيرا قاراقانلي در نامهاي جغرافيائي به معني محلي كه داراي قاراقان (اقاقي و يا نهر) بوده و يا محلي كه منسوب به قاراخان (شخص و يا طائفه) مي باشد است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نتيجه:&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قاراقان (خرقان) نام منطقه اي از آزربايجان جنوبي است كه امروزه بين استانهاي قزوين، همدان و مركزي تقسيم گرديده است. در ايران و آزربايجان جنوبي اماكن جغرافيائي متعدد ديگري با نامهائي مشابه و نزديك وجود دارند. نام منطقه قاراقان، كلمه اي تركي به معني محل و سرزميني بزرگ مي باشد. برخي از ديگر نامهاي قاراقان (بويژه آنها كه به شكل قره غان و قره قان اند) برگرفته از كلمه تركي "قاراقان" به معني اقاقي و گل ابريشم، و يا مكان و امكنه بزرگ و بخشي از آنها (كه به شكل خرقان اند) به معني نهر، بخش كوچكي از اين نامها نيز منسوب به امرا و واليان دولتهاي تركي در تاريخ كه در آن مناطق رحل اقامت گزيده و يا بر آنها حكومت كرده و داراي نام قاراخان بوده اند مي باشد. در اينگونه نامها قاراخان به معني خداي خدايان و برگرفته شده از ميتولوژي تركي است. در نظام دولتي دول تركي نيز، قاراخان به معني حاكم مردمي، حاكمي از توده مردم و غيرمنتسب به طبقه اعيان و اشراف است كه به حكومت مي رسد. &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-4310964392978647233?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/4310964392978647233/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=4310964392978647233' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/4310964392978647233'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/4310964392978647233'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2008/12/blog-post_2665.html' title='قاراقان (خرقان)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن'/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-4465839715389186272</id><published>2008-12-18T11:48:00.001-08:00</published><updated>2008-12-18T11:48:51.915-08:00</updated><title type='text'>باروق، ريشه شناسي و وجه تسميه آن</title><content type='html'>&lt;div  dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;باروقBaruq &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهران بهاري&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سه شنبه، ١٨ نوامبر- ٢٠٠٨&lt;br /&gt;توزگون، اولو سويوق آيي، سيچان ايلي&lt;br /&gt;Tozgün, Ulusoyuq ayı, Siçan ili&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://toponimler.blogspot.com/&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;باروقBaruq &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: justify"&gt;&lt;br /&gt;باروق يکي از شهرهاي استان آزربايجان غربي در بخش باروق شهرستان قوشاچاي (مياندوآب. نك. قوشاچاي-مياندوآب) مي باشد كه در تاريخ ۲۸ تير ۱۳۸۳ به شهر تبديل گرديده است. در آزربايجان جنوبي علاوه بر اين شهر، مراكز جمعيتي متعدد ديگري با نام باروق وجود دارند. از جمله: &lt;br /&gt;&lt;span class="fullpost"&gt;&lt;br /&gt;١-شهر "باروق": در بخش مرکزي شهرستان هريس در استان آزربايجان شرقي، &lt;br /&gt;٢-روستاي "شورجا باروق" (شورجه باروق): از دهستان گاودول (نك. گوگان) بخش مرکزي شهرستان مراغه، در جلگه اي در جنوب خاوري مراغه و شمال خاوري راه قوشاچاي (مياندوآب) به سايين قالا (شاهين دژ، نك. سايين قالا)، &lt;br /&gt;٣-روستاي "حسن باروق" (حسن باري): دهي از دهستان دبجويجين بخش مرکزي شهرستان اردبيل، در منطقه کوهستاني جنوب باختري اردبيل كه آب آن از رودخانه "بارقي" تامين مي شود (نك. به توضيح "بارقي" در ادامه همين مبحث). تيره اي از ايل قيزيلباش شاهسئوه¬ن در اين دره زندگي ميکنند. &lt;br /&gt;٤-روستاي "باروق": دهي از دهستان چار اويماق (چهار اويماق) بخش قاراآغاج (قره آغاج) شهرستان اورمو (اروميه، نك به اورمو-اورميه) در شمال خاوري قره آغاج و جنوب شوسه مراغه،&lt;br /&gt;٥-روستاي "باروق": دهي از دهستان آلان برآغوش بخش آلان برآغوش شهرستان سراب، در شمال باختري مهربان و شوسه تبريز به سراب، &lt;br /&gt;٦-"باروق- باري": روستائي در اطراف خالخال، &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ريشه شناسي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;باروق-باريق:&lt;/strong&gt; باروق كلمه اي تركي-آلتائي با معاني زير است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-باروق: كلمه اي مشتق از مصدر بار.ماقBarmaq  و يا باري.ماقBarımaq  در تركي باستان به معني ساختن بنا، تاسيس كردن و فرم و شكل دادن است. "بارماق" تركي همريشه با كلمه "پاني" در زبان ژاپني به معني خاك رس بوده و معادل مصدر "باري." در زبان مغولي است. كلمه "باريق" مستقيما از علاوه شدن پسوند اسم ساز "-يق" به مصدر "بارماق" و يا افزودن پسوند اسم ساز "-ق" به مصدر "باريماق" حاصل گرديده است. در هر دو صورت معني آن خانه، كاشانه، مسكن و سرپناه است. در زبان سومري نيز كه از سوي برخي زباني پروتوتورك تلقي مي شود، كلماتي به شكل "بار"، "بارا" و "باراق" هر سه به معني لانه و كاشانه و ماوا وجود داشته اند. (گروه ديگري از زبانشناسان، مصدر "باريماق" را حاصل افزوده شدن پسوند فعل ساز "-ي" به كلمه "بارBar " (هست) دانسته اند، به سياق مصدر "اؤليمه¬ك Ölimәk" به معني خيس شدن كه از افزوده گرديدن پسوند فعل ساز "-ي" به كلمه "اؤلÖl " به معني خيس حاصل شده است).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-از ديگر معاني "باريق" در زبان تركي، دره و پرتگاه بين تپه هاي نوك تيز، شكافهاي موجود در صخره هاي مرتفع، محل سرسبز، آبگير رودخانه و .... است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-معني سوم "باريق-باري"، مفاهيم مجردي چون اساس، اساسي، محفوظ و نظاير آن است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٤-در متون قديمي تركي، براي كلمه "باريق" دسته ديگري از معاني در رابطه با فعل "بارماق" به معاني هست بودن و يا رفتن نيز ذكر شده است. مانند تركيب "باريق ايتگوچي" در سنگنوشته هاي اورخون كه به معني مصدق و تصديق كننده (معادل محضردار امروزي) بوده است؛ و يا "باريم" (معادل واريم معاصر) به معني معبر و گذرگاه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بارق:&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;در زبان تركي كلمه ديگري به شكل "بارقBarq " موجود مي باشد كه از مصدر "بارماق" مذكور به علاوه پسوند اسم ساز از فعل "-ق" حاصل شده است. كلمه "بارق" كه در سنگ نوشته هاي اورخون نيز بكار رفته است، در زبان تركي به دو دسته از معاني "خانه، مسكن، كاشانه، سرپناه، ساختمان، آرامگاه" (بخش غيرمنقول خانه) و همچنين "اشياء منقول داخل خانه" با دو ريشه متفاوت است. به نظر مي رسد كلمه "بارق" به معني بخش غيرمنقول خانه از ريشه "بارماق" تركي به معني ساختن، و كلمه "بارق" به معني اشيا منقول خانه از ريشه "بارماق"- "وارماق" تركي به معني داشتن، بودن مشتق شده باشد. (بارق در معني دوم، همريشه با كلمات "باريمBarım " (ثروت و دارائي)، "باريشBarış " (ثروت و خزينه)، "بارقوقBarquq " (ثروت)، "بارلاس Barlas" (ثروت، دارائي، جذاب، پاكيزه)، "بارليBarlı " (دارا، توانگر)، "بارتوBartu " (ثروت و دارائي، منزل و مقصد، ... است). بارق در تركيب "ائو بارق Ev Barq" از قرن يازده تاكنون مستعمل بوده است. فرمهاي گوناگون باروق-بارق در زبانهاي تركي چنين است: باروق (تركي اويغوري)، بارق Barq (تركي قديم اورخون، اويغوري قديم، قاراخاني، ازبكي)، بارك Bark (تركي ميانه، تركي تركيه، تركمني). يكي از سنگ نوشته هاي گؤك تورك نيز بنام "باريق" (ويا "بارليق") مشهور است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بارو-باري:&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;در زبان تركي كلمه ديگري به شكل "باريBarı " و يا "باروBaru " وجود دارد كه با دو كلمه "باروق" و "بارق" مذكور همريشه مي باشد. "بارو" كلمه اي تركي مشتق از مصدر "بارماق" (بن مصدري "بار.+ پسوند اسم ساز از فعل "-ي") و به معاني ديوار، کنگره ديوار (كنگره نيز كلمه اي تركي است)، حصار، سور، حصار دور قلعه، ديوار قلعه، شهرپناه و مجازا خود قلعه است. اين كلمه در اشكال "باري"، "باره" و "بارو" (برج و بارو) وارد زبان فارسي شده است. برخي از لغتنامه هاي فارسي به ريشه تركي اين كلمه اشاراتي كرده اند. چنانچه در فرهنگ نظام گفته مي شود "ممکن است لفظ مذکور در اين صورت مبدل باره باشد و يا از زبان ترکي آمده است". اين كلمه تركي در نامهاي جغرافيائي بسياري در آزربايجان جنوبي بكار رفته است. مانند نام ده "باري Barı" كه روستايي در جنوب سالماس (سلماس) در محال دهستان انزل (نك. بندر انزلي) بخش حومه شهرستان اورمو (نك. اورمو-اروميه) در کنار درياچه اورميه است و يا كلمه باري در نام شهر "محمودآباد گاوباري"، شهري‌ ساخته شده توسط امپراتوري تركي-موغولي ايلخاني در مغان‌ كنار خزر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از همين ريشه است "بارقاBarqa –باراقاBaraqa " (در تركي مدرن به معني خانه، در تركي قديم به معني كاخ و سرا، در نزد تركهاي اويغور به معني خانه سنگي)، "بارينماBarınma " (پناه جستن و محافظت شدن در مكاني، سرپناه گرفتن در جائي)، "بارينماقBarınmaq " (سرپناه گرفتن در خانه)، "بارينديق Barındıq-باروندوق" (پناهگاه)، احتمالا "باراماBarama " (پيله كرم ابريشم) و نئولوژيسمهاي "باريمBarım " (معماري)؛ "باريم ار Barımәr"، "باريمانBarıman " (هر دو به معني معمار)؛ "باريمالBarımal " (مربوط به معماري). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;وجه تسميه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نام "باروق" در اغلب موارد به معني كاشانه و سرپناه بوده و از مصدر باستاني تركي "بارماق" و يا "باريماق" به معني ساختن و بنا كردن حاصل شده است. از همين ريشه است كلمات تركي "باري - باروBarı "، "باريجيقBarıcıq "، "بارين - بارونBarın "، "باريش - بارينج Barınc"، "بارينجاقBarıncaq  - برنجه - برنجك"، "بارينما Barınma"، "باريج-باروج-باروژBarıc " و دهها نام جغرافيائي ديگر كه همه در ارتباط با خانه و سرپناه و مامن اند و به عنوان نام مراكز جمعيتي در سراسر آزربايجان جنوبي بكار رفته اند. در برخي موارد نيز نام "باريق" به معني دره بين تپه هاي نوك تيز، شكاف صخره مرتفع، محل سرسبز و آبگير رودخانه بوده و به مراكز جمعيتي اي كه در اينگونه مكانها ايجاد شده اند اطلاق شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ريشه شناسي اينگونه نامهاي جغرافيائي با استفاده از مصدر بارماق (وارماق) به معني رفتن، رسيدن، بدست آوردن، ... نادرست است. به نظر مي رسد صرفا نام رودخانه "بارقي" در استان اردبيل و نام "باريم" به معني معبر و گذرگاه از ريشه بارماق به معني رفتن مشتق شده باشد (نگاه كنيد به توضيح "بارقي" در پاراگراف زير).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نامهاي جغرافيائي هم ريشه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-روستاي باريجيق Barıcıq: روستائي در چاراويماق. اصل اين نام "باريق+جيق" است كه طبق قواعد زبان تركي، حرف "ق" به هنگام تركيب، حذف شده است (مانند تبديل "كيچيك+جيك" به "كيچيجيكKiçicik " و "اوفاق+جيك" به "اوفاجيقUfacıq "). "-جيق" پسوند تصغير است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-روستاي بارين (بارون)Barın : روستائي در جنوب ماكو (نك. به ماكي-ماكو). اين نام از تركيب "باري.+-ن" حاصل شده و به معني محل اسكان و سرپناه، پناهگاه (و نيرو، قوت) مي باشد، مانند "اكينƏkin " (به معني كشتزار، اك.+-ين). "-ن" پسوند اسم ساز از فعل است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-محله باريشBarınc  در تبريز: عده اي اين نام را از "باريش" تركي به معني صلح گرفته اند. با اينهمه به نظر مي رسد اصل اين نام "بارينج" به معني ماوا و مسكن بوده كه از تركيب "بارين.+-ج" حاصل شده است، مانند "سئوين.+-ج"= "سئوينجSevinc ". "-ج" پسوند اسم ساز از فعل است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٤-روستا و زندان بارينجاقBarıncaq  (برنجه، برنجك): زندان و روستاي بارينجاق (برنجه-برنجك) در ٢٨ كيلومتري شمال شهرستان تيكان تپه (تكاب، نك. تيكان تپه-تكاب) از دهستان چمه¬ن (چمن. نك. قاراچمه¬ن-قره چمن)، بخش سوغورلو (تخت سليمان. نك سوغورلو-تخت سليمان) واقع شده است. اين نام حاصل تركيب "بارين+-جاق" حاصل شده و به معني پناهگاه و مامن است. مانند "اويونجاقOyuncaq ". "-جاق" از پسوندهاي تصغير در زبان تركي است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٥-باريناقBarınaq  (بارونق): دهي است از دهستان نياسر بخش قمصر شهرستان کاشان (نك. قاشانگ-كاشان)، از تركيب بارين.+-اق (مانند ساغنياقSağınaq : ساغين.+-اق، به معني ملجا؛ تاپيناقTapınaq : تاپين.+اق، به معني معبد و پرستشگاه). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٦-باريجBarıc  (باروج): دهي جزء دهستان يامچي بخش مرکزي شهرستان مرند (نك مره¬ت-مرند)، از تركيب باري.+-ج (مانند "گوجGüc " به معني نيرو از فعل باستاني "گو."+"-ج"). "-ج" پسوند اسم ساز از فعل است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٧- باروژ: دهي از دهستان باراندوز چاي بخش حومه شهرستان اورميه. محرف باريجBarıc  فوق، از تركيب باري.+-ج (مانند "گوج" به معني نيرو از فعل باستاني "گو."+"-ج"). "-ج" پسوند اسم ساز از فعل است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٨-روستاي برژوك: از بخش سؤكمه ن آوا (به صفائيه تغيير داده شده است) شهرستان خوي. اصل اين نام "باريق+جيق" است كه طبق قواعد زبان تركي، حرف "ق" به هنگام تركيب، حذف شده است (مانند تبديل "كيچيك+جيك" به "كيچيجيكKiçicik " و "اوفاق+جيك" به "اوفاجيقUfacıq "). "-جيق" پسوند تصغير است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٩-جزيره بارينماBarınma : بارينما نام يكي از جزائر درياچه اورميه (اسم ديگر آن "يوخاري گوله¬يه¬ن داشي Yuxarı Gülәyәn Daşı") است. اين كلمه، اسم مصدر از فعل "بارينماق" و به معني سرپناه گرفتن است. نام اين جزيره در راستاي تركي زدائي، توسط دولت ايران به نام فارسي "كاكايي بالا" تعويض شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١٠-روستاي تگه¬رباري (تگرباري)Tәgәr Barı : روستائي در جنوب تيكان تپه (نك. تيكان تپه-تكاب) ميباشد. كلمه "تگه¬ر-تكه¬ر" در زبان تركي به معني چرخ و هر چيز مدور است. "تگه¬ر باري" يعني ماواي مدور، مسكن دايره وي (از همين ريشه است كلمه "ده¬ييرميDәyirmi " به معني دايره).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١١-كاشغري در اثر خود از دو شهر بنامهاي "بارچوقBarçuq " و "بارمانBarman " نام مي برد كه به ترتيب توسط افراسياب توراني و پسر او ساخته شده بودند. به گفته وي بارمان نام پسر او نيز بوده است. نام اين دو شهر، به احتمال زياد مشتق از مصدر بارماق مذكور مي باشند (نك. ورزقان-بالقاسون).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١٢-بالبالBalbal : به معني مجسمه اي است كه بر سر مزارهاي تركان باستان برافراشته مي شد. معادل اين كلمه توركي در زبانهاي گوناگون اورال-آلتائي چنين است: "باريمال" در مونقولي؛ "پلبو" در تونقوس-مانچو؛ "پانيوا"، "پانيپائي"، "پانيما" در ژاپني؛ "بالواني" در مجاري. كلمه بالبال به شكل "بولوان" به روسي قديم نيز وارد شده است. توركي شناس مشهور طلعت تكين، در كتاب گرامر تركي اورخون (بلومينگتون، ١٩٦٨)"A Grammar of Orkhon Turkic"، كلمه بالبال تركي باستان را مشتق از كلمه بارمال-بالمال دانسته است. آلتائيستيك و توركي شناس برجسته گئرهارد دوئرفر ضمن توافق كلي با اين ريشه شناسي، توضيح مي دهد كه اين كلمه از مصدر "باري." به معني ساختن و شكل دادن به علاوه پسوند اسم ساز از فعل بسيار معلوم "-مال" حاصل شده است. اين پسوند در كلمات دادامالDadamal  (معتاد)، اتمه¬لƏtmәl  (گوشتالو)؛ توشيمه¬ل Tüşimәl (وكيل، ناظر، مامور دولتي؛ به شكل "توشمال" به زبان فارسي و ديگر زبانهاي ايراني مانند لري و كردي داخل شده است)، كيريشمه¬ل Kirişmәl (مزاحم، پارازيت)؛ تانيمالTanımal : (شهره)، ساغمال Sağmal (گاو شيرده)، تاخمال Taxmal (آدمي ساده لوح كه از داستانهاي عاميانه خوشش مي آيد)، پوشامال Puşamal (دلهره)، .... ديده مي شود. در تركي باستان تركيباتي به شكل "بالبال قيلماق"، "بالبال تيكمه¬ك" نيز موجود بوده اند. "بالبال" با كلمات "بارچوق-بارچيقBarçıq -بارتيق" (مجسمه اي كوچك كه از تخته و يا نمد ساخته مي شود)، "بارقات Barqat" (مجسمه، تنديس)، .... در يك دسته قرار مي گيرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١٣-رود بارقيBarqı : نام اين رودخانه مركب از "بار.+-قي" است، اين نام ظاهرا مربوط به فعل "باريماق" به معني ساختن و فرم دادن نبوده، از مصدر "بارماق-وارماق" به معني رفتن و رسيدن حاصل شده است. به اين اعتبار، "بارقي" يعني رونده و سرازير شونده بوده و همريشه با كلمات "بارقان Barqan" (رونده)، "بارقينBarqın " (سياح) و "باروم-باريمBarım " (به زبان تركي به معني گذرگاه و معبر است. ناظم الاطباء) مي باشد. كلمه "بارقي" همچنين به معاني مخمل، پارچه ابريشمي، نعمت و غنيمت نيز بكار رفته است. (در اين معني دوم همريشه با كلمات "بارقيتBarqıt "،" بارقوشBarquş " به معني نعمت و غنيمت است). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١٤-"باراندوز Barandüz" و "ارسباران": برخي نام دشت و رود "باراندوز" در جنوب غربي اورميه و ناحيه "ارسباران" در شمال استان آزربايجان شرقي و جنوب رودخانه ارس را نيز از مصدر بارينماق فوق دانسته اند. در حاليكه "ارسباران" نام جديد دولتي و فارسي "قاراجاداغ" بوده و اساسا تركي نيست. نام باراندوز نيز احتمالا با كلمه "باران" تركي به معني گوسفند در ارتباط است (نك. آسلاندوز).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نتيجه:&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باروق نام شهري در شهرستان قوشاچاي (نك. قوشاچاي-مياندوآب) و همچنين اسم دهها مركز جمعيتي ديگر در آزربايجان است. اين نام كه زبان تركي به معني كاشانه و ماوا است، همريشه با اسامي جغرافيائي ديگري مانند بارو-باري، باريجيق، بارين-بارون، باريش-بارينج، بارينجاق-برنجه-برنجك، بارينما، باريج-باروج-باروژ و .... كه همه در ارتباط با خانه و مسكن و ماوا و سرپناه اند مي باشد. در بعضي از نامهاي جغرافي كلمه "باروق" به معني دره و پرتگاه بين تپه هاي نوك تيز و مرتفع و يا سرزمين حاصلخيز و آبگير و روستاهائي كه در اينگونه مكانها واقع شده اند، بكار رفته است. &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-4465839715389186272?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/4465839715389186272/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=4465839715389186272' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/4465839715389186272'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/4465839715389186272'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2008/12/blog-post_8937.html' title='باروق، ريشه شناسي و وجه تسميه آن'/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-4475855495853159632</id><published>2008-12-18T11:46:00.000-08:00</published><updated>2008-12-18T11:47:50.821-08:00</updated><title type='text'>تاريم (طارم)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن</title><content type='html'>&lt;div  dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تاريمTarım &lt;br /&gt;طارم-طرم&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مهران بهاري&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;سه شنبه، پنجم نوامبر- ٢٠٠٨&lt;br /&gt;توزگون، اولو سويوق آيي، سيچان ايلي&lt;br /&gt;Tozgün, Ulusoyuq ayı, Siçan ili&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;http://toponimler.blogspot.com/&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تاريم Tarım&lt;br /&gt;طارم-طرم-ترم&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: justify"&gt;&lt;br /&gt;ناحيه اي از آزربايجان جنوبي كه در تقسيمات كشوري فعلي ايران بين استانهاي زنجان، قزوين (نك. قازوين-قزوين) و گيلان تقسيم شده است و نام رودخانه اي در اين ناحيه. بنا به جغرافياي سياسي كيهان در ناحيه قزوين آزربايجان دو تاريم وجود دارد. يکي طارم عليا [يوخاري تاريم] و جزء خمسه و ديگري طارم سفلي [آشاغي تاريم] که جزء قزوين محسوب ميشود. بلوک طارم سفلي در شمال غربي قزوين و جنوب منجيل واقع شده و اراضي آن حاصل خيز و زراعت آن ديمي و از آب چشمه مشروب ميشود (جغرافياي سياسي کيهان ص٣٧٣). &lt;br /&gt;&lt;span class="fullpost"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ريشه شناسي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاريم كلمه اي تركي به معاني زير است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-از مصدر "تاريماق" به معني كاشتن زمين و تخم افشاندن، معادلCultivate  (در مقابل اكمه ك=Sow ، ديكمه ك=Plant ). كلمه "تاريم" مركب از بن مصدري تاري. به علاوه پسوند اسم ساز از فعل "–يم" مي باشد و به معني عمل پاشيدن تخم در كشتزار است. اين ريشه در فرمهاي گوناگون در ديگر زبانهاي اورال آلتائي از جمله مانچو، مغولي، مجاري و ... نيز موجود است (تارييا-تالاي-دالا: زمين و كشتزار). از همين ريشه است تارامانTaraman  (كشاورز)، تاراقايTaraqay  (نوعي پرنده مزرعه)، تارانTaran  (اراضي وسيع)، تارانچيTarançı  (محافظ مرز، كشاورز)، تارينجTarınc  (مرز، سرحد)، تارينقTarıñ  (زراعت)، "تاريق تاريماقTarım Tarımaq " (اكين اكمه¬ك)، "داريDarı "، تاريقTarıq  (كشت، جو، گند، دانه، تخم، ....)، تاريقچيTarıqçı  (زارع، كشاورز)، تاريقلاقTarıqlaq  (كشتزار، مزرعه)، تارقيلانماق Tarqılanmaq، تاريقليقTarıqlıq ، تاريقليق ائوTarıqlıq Ev ، تاريقليق يئرTarıqlıq Yer  (هر سه به معني انبار محصول)، تاريلماقTarılmaq ، تاريمسانماقTarımsanmaq ، تارينماق Tarınmaq، تاريرقوTarırqu  (جاي كم علف)، تاريتقانTarıtqan  تاريتقوTarıtqu ، تاريتيقلي Tarıtıqlı، تاريتيقليقTarıtıqlıq ، تاريتيقساقTarıtıqsaq  (كسي كه علاقه مند به كشاورزي است)، تاريتماقTarıtmaq . كلمه "تارلاي Tarlay" در تركي تاتاري و "تارلاTarla " به معني مزرعه در تركي تركيه، مخفف "تاريقلاق" (تاريق+لاق) در تركي قديم است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-تاريم به معني شاخه هاي يك رود كه به دلتا ريخته و در آنجا به خاك فرو مي روند است. كاشغري آنرا به شكل شاخه هاي رود كه به شنزارها و درياچه ها مي ريزد معني كرده است. تاريم با بسط معني به عنوان محلي كه شاخه هاي رود به هم مي پيوندند و مجازا به منطقه پرآب، حاصلخيز و گرمسيري است. به نظر مي رسد كه وجه تسميه اصلي ناحيه تاريم آزربايجان بدين نام همين است. در اين معني يعني شاخه هاي رود و شاخه شاخه شدن احتمالا با كلماتي مانند تاراماق-داراماقTaramaq  (شانه كردن)، تاراق-داراقTaraq ، تاراقاTaraq  (آلتي براي جدا كردن چيزهاي در هم رفته) همريشه است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-تاريم نام محلي در تركستان در مرز اويغور با قوچا است. نام رودي كه در آنجا روان است نيز تاريم مي باشد (كاشغري). (در آزربايجان و تركستان نامهاي جغرافيائي مشابه بسياري، احتمالا با ريشه واحد وجود دارند، مانند اورمو و اورومچي، بالاساقون و ورزقان، خييوو و خيوه، تاريم و طارم، قوشاچاي و قوشوچايدام، باروق-باريق، ....)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٤-محمود كاشغري در اثر خود مصدري به شكل "تاريملاماقTarımlamaq " به معني عبور كردن از عرض رودخانه با پريدن از روي يك سنگ به سنگ ديگر را ذكر نموده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٥-ياقوت در اثر خود "تاريم" را به شكل "طرم" [تاريم] آورده و مي گويد كه "اهالي، آن ناحيت را در زبان بومي خود "ترم" [تريم] تلفظ مي كنند". "تريم" مورد اشاره ياقوت مي تواند اسم از مصدر ترمه¬كTәrmәk  به معني محل جمع شدن (در اينجا آب) باشد (نك. سرده ري-سردرود). از همين ريشه است ترينگTәriñ  (عميق و وسيع، فقط در مورد آب)، ترينگوكله نمه كTәriñüklәnmәk  (عميق شدن آب)، ترينگه كTәriñәk  (نشد آب، بركه آب، چشمه)، تريگTәrig  (چيده شده)، ترگهTәrgә  (نك. دره گه ز-درگز، دره گه زين-درجزين، دره)، ترگه ليرمه كTәrgәlirmәk  (جمع شدن)، ترگه شمه كTәrgәşmәk  (پشت سر هم آمدن و جمع شدن)، ترگيTәrgi  (سفره و خوراكيهاي روي آن)، ترقوچيTәrqüçi  (جمع كننده)، درمهDәrmә ، تريگسه كTәrigsәk ، تريلگه نTәrilgәn ، تريلمه كTәrilmәk ، تريمسينمه كTәrimsәnmәk ، ترينمه كTәrinmәk ، دريشمه كDәrişmәk ، ترگه كTәrgәk  (بقچه)، تركه نTәrkәn  (كسي كه همه از او اطاعت مي كنند)، تركينTәrkin  (جمع و جور). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٦-حمدالله مستوفي ضمن اشاره به تركي بودن نام تاريم، معني آنرا در ارتباط با كلمه طلا در زبان تركي دانسته است: "گويند در ته اين رود گاهي طلا يافت شده و اسم قريه و رودخانه به ترکي دلالت بر وجود طلا دارد". اما كلمه اي معادل و يا مربوط به طلا در زبان تركي به شكل تاريم و يا نزديك به آن وجود ندارد. احتمالا وي "تاريم" را با "تليمTәlim " به معني فراوان و بسيار زياد كه به عنوان صفت در مورد سكه طلا و پول و ... بكار مي رفته اشتباه نموده است. چنانچه در تركي قديم گفته مي شود "تليم يارماقTәlim Yarmaq " (درهم و سكه فراوان). نيز ممكن است كه وي نظري به اصطلاح "آلتين تاريمAltın Tarım " تركي باستان داشته باشد (نگاه كنيد به پاراگراف پائين). به همه حال اشاره حمدالله مستوفي به اين مطلب، نشانگر گستردگي و عمق فرهنگ تركي در منطقه تاريم و طبيعي شمرده شدن آن از سوي وي است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٧- به گفته كاشغري "تاريمTarım " و يا "تريمTәrim "، به معني لقبي است كه به شاهزاده ها و خانمهائي كه از نسل افراسيابند و نيز كودكان و فرزندان آنها داده مي شود. "آلتين تاريم" به معني تاريم طلائي، سمبل زنان اشراف مي باشد. عده اي اين لقب را مخفف "تنگريمTәñrim " دانسته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٨-تاريم به عنوان نام شخص بكار رفته است. به عنوان نمونه نام يكي از اميران مغول در دوره ايلخاني و نيز يکي از اجداد ايسن قتلغ (اسه ن قوتلوƏsәn Qutlu ) از امراء عصر سلطان محمد خدابنده (نك. خارابانتو-خدابنده) تاريم (طارم) بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;وجه تسميه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منطقه تاريم آزربايجان به سبب مصب رودهاي فراوان پرآب بودن، پرآبي، گرمسيري و مناسب بودن آن براي كشت بدين نام تركي خوانده شده است. چنانچه ياقوت نيز به اين نكته با كلمات "گياهناك" و "پرآب" اشاره مي كند. وي اين کلمه را صورت طرم (تاريم) آورده و مي گويد: "ناحيه اي است بزرگ در کوههاي مشرف بر قزوين طرف بلاد ديلم. زمين اين ناحيت گياهناک و پر آب و داراي ديهاي فراوان است. اهالي، آن ناحيت را در زبان بومي خود «ترم» تلفظ کنند". &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حمداﷲ مستوفي گفته طارمين ولايت گرمسير است. صاحب «مرآت البلدان» مي گويد: "طارم اسم دو بلوک است يکي موسوم بطارم عليا [يوخاري تاريم] و ديگري از بلوکات خمسه است و آن را طارم سفلي [آشاغي تاريم] گويند، ... اين دو بلوک مشتمل بر پنجاه پارچه قريه کوچک و بزرگ است و حدودش متصل به ولايت قزوين و گيلان و خمسه است و غالب اين بلوک کوهستان است. رودخانه قزل اوزن [قيزيل اؤزه¬ن] از مقابل اين قري ميگذرد، گويند در ته اين رود گاهي طلا يافت شده و اسم قريه و رودخانه به ترکي دلالت بر وجود طلا دارد". &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ميرزا طاهر ديباچه نگار كه در سال ١٢٦٧ ه. ق. به تاريم [طارم] رفته، قطعه اي در عجايب آن ديار گفته كه در آن اشاره به رودهاي موجود در منطقه نيز كرده است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; همچو پيوستن دجله بفرات&lt;br /&gt; شاه رود و قزل اوزن [قيزيل اؤزه ن] ديدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نامهاي جغرافيائي هم ريشه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-تاريم در تركستان چين: تاريم نام محلي در تركستان شرقي در مرز اويغور با قوچا است. نام رودي كه در آنجا روان است و وادي آن نيز تاريم مي باشد (كاشغري).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-طارمات: در متون تاريخي از يوخاري تاريم و آشاغي تاريم (طارم عليا و سفلي) به شكل "طارمين" و از ناحيه تاريم به عنوان "طارمات" نام برده شده است. کيهان، بلوک طارم عليا را ذيل ناحيه زنجان بعنوان "طارمات" آورده و مي گويد: در شمال زنجان و در اطراف دره سفيدرود واقع شده، آب و هواي آن گرمتر از زنجان و محصولات آن گرمسيري و داراي ١٠٤ قريه ميباشد. ... طارم روديست که از طارم عليا (تابع زنجان) ميگذرد. گرچه كلمه "طارمات" ظاهرا جمع عربي "طارم" است، اما به احتمالي ضعيف مي تواند به صورت جمع مغولي طارمين نيز قبول شود، مانند بايات جمع بايان (ثروتمندان)، بالاقات جمع بالاقاسون (شهرها)، مركيت جمع مرگه¬ن (شكارچيان)، تيگيت جمع تيگين (شاهزاده ها)، آرات جمع آران (مردم)، ........ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣-تاريم خره گهTarım Xәrәgә : تركيبي تركي به معناي خانه زمستاني كه به شكل "خرگاه طارم" به زبان فارسي وارد شده است. چنانچه در اين بيت آمده است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه بهتر ز خرگاه و طارم کنون &lt;br /&gt;به خرگاه طارم درون آذران .منوچهري (ديوان ص٦٧)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طارم در اين تركيب همان تاريم تركي به معني گرمسير است. خرگهXərgə -خره گهXәrәgә  نيز كلمه اي تركي به معني خانه و نوعي چادر است كه به صورت خرگاه به زبان فارسي وارد شده است. ريشه اين كلمه خرXər ، معادل كلمه مونقولي گرGer  به معني خانه، چادر و يورت تركي است. فرم اوليه خرگه در تركي باستان به شكل كره كوKerekü - كره گوKərəgü  و سپس گره گهKәrәgә ، خره گه Xәrәgә مي باشد. كلمه "گرده كGәrdәk " به معني حجله نيز از ريشه "گر" بوده و تركي است. اين كلمه ربطي به "گِردَك" فارسي ندارد.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نتيجه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاريم كلمه اي تركي به معني محل التقا رودهاي فراوان و پرآب و زمين حاصلخيز حاصله است. منطقه تاريم آزربايجان به سبب مصب رودهاي فراوان پرآب بودن، پرآبي و مناسب بودن آن براي كشت بدين نام تركي خوانده شده است. در متون تاريخي دوره اسلامي تركي بودن اين نام ذكر و به ريشه شناسي تركي آن اشارات متعددي شده است.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12094500-4475855495853159632?l=toponimler.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://toponimler.blogspot.com/feeds/4475855495853159632/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12094500&amp;postID=4475855495853159632' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/4475855495853159632'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12094500/posts/default/4475855495853159632'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://toponimler.blogspot.com/2008/12/blog-post_4620.html' title='تاريم (طارم)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن'/><author><name>mehran bahari</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16182047783930967840</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_c9AUi4iYCog/Sq8RuVbl65I/AAAAAAAAAEA/xSe4pUhOVH8/S220/men.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12094500.post-6221096927339465975</id><published>2008-12-18T11:45:00.000-08:00</published><updated>2008-12-18T11:46:17.953-08:00</updated><title type='text'>كوره نگ (كبودرآهنگ)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن</title><content type='html'>&lt;div  dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;كوره نگ-Kürәñ &lt;br /&gt;كبودرآهنگ&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مهران بهاري&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;دوشنبه، چهارم نوامبر- ٢٠٠٨&lt;br /&gt;باشگون، اولو سويوق آيي، سيچان ايلي&lt;br /&gt;Başgün, Ulusoyuq ayı, Siçan ili&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;http://toponimler.blogspot.com/&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;كوره نگ-Kürәñ&lt;br /&gt;كبودرآهنگ&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: justify"&gt;&lt;br /&gt;نام شهر و شهرستاني در شمال غربي استان همدان آزربايجان. در لغتنامه دهخدا گفته مي شود: "کبودرآهنگ نام يکي از قراي همدان است و طائفه جليله حاجيلر قراقوزلو [قاراگؤزلو] در آن متمکن و متوطن اند". شهرستان كبودر آهنگ از طرف شمال به شهرستان خدابنده (از استان آزربايجاني زنجان) از مغرب با شهرستانهاي آزربايجاني بيجار و قروه (از استان كردستان)، از سمت مشرق با شهرستان آزربايجاني رزن و از جنوب با شهرستان آزربايجاني همدان همسايه مي باشد. اين شهرستان به صورت دشت وسيعي است كه بعد از همدان از نظر وسعت دومين شهرستان استان همدان بوده و از بخشهاي شيرين سو، مركزي و گل تپه تشكيل شده است. كوههاي بقاطي، قاراداغ (قره داغ)، قولو اوبا (قلي آباد)، ساري قايا (ساري قيه) و سوباشي از ارتفاعات عمده اين شهرستان به حساب مي آيند. آب و هواي اين شهرستان عموما" سرد و خشك است و نسبت به آب و هواي ساير شهرستانهاي استان در تابستان گرمترين نقطه و در زمستان سردترين منطقه استان را به خود اختصاص داده است.&lt;br /&gt;&lt;span class="fullpost"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ريشه شناسي &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كوره ن و يا كوره نگ در زبان تركي به معني قهوه اي، قهوه اي تند، خرمائي؛ و يا راسو و دله قهوه اي رنگ است. از فرمهاي گوناگون آن كوره نگKüreñ  (تركي قديم، مغولي كلاسيك)، كورؤنگKüröñ  (قرقيزي)، كوره ن Küren (مغولي قديم)، هوره نHüren  (مغولي مدرن) را مي توان بر شمرد. عده اي كلمه كوره نگ را كلمه اي اصلا مغولي (كورينگ در اوردوس، كورنگ در قالموقي) دانسته اند كه بعدها به زبان تركي نيز وارد شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-آلتائيستيك و توركي شناس مشهور دوئرفر، كلمه كوره نگ به معني قهوه اي و خرمائي در زبان مغولي را برگرفته شده از كلمه بسيار قديمي كوزه ن در زبان تركي (كوزئن Küzen در توويني، كوزه ن Küzän در قيرقيزي، كؤذئن Köðen در باشقوردي) كه به معاني سمور (كلمه اي تركي)، راسو (داغ گلينجييي)، دله (كلمه اي تركي) و موش خرمائي وحشي مي باشد دانسته است. بنا به وي اين كلمه كه فرم اوليه آن Kürän بوده، از طريق تركي چوواشي به شكل كوره نهKürene  به زبان مغولي كلاسيك، كوره نه Kurene به زبان مانچو و گؤرئني Görény و Görny به زبان مجاري داخل شده است. وي كلمه كوره نگ به معني قهوه اي در زبان مغولي را  برگرفته شده از رنگ اين حيوان كه داراي نام تركي است مي داند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-گروهي ديگر از آلتائيستها اين كلمه را از كلمات پايه اي زبانهاي آلتائي شمرده اند كه ريشه اوليه "كورKür " آن در كلمات گوزGüz ، كوزKüz ، كوسKüs  در زبانهاي گوناگون تركي و كئرKer  (چوواشي) همه به معني پائيز (كوهونKühün  در ياقوتي و دولقان) نيز ديده مي شود. بنابه اين عده كلمه "كوره نگ" از تركيب "كورKür " به علاوه پسوند باستاني اسم ساز از اسم "-نگñ " حاصل شده است. مانند "اودونگO
