dəyişdirilən coğrafi adlar

Saturday, December 17, 2011
Sunday, July 17, 2011
ريشه شناسي نام شهر اورمو-اورميه
"اورمو" به جاي "اروميه"
نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها
مهران بهاري
يازيلما- ٢٠٠٦
تمهللي گؤزدهن گئچيرمه-٢٠١١
منابع فارسي، كردي و ارمني نام شهر اورميه-اورمو، دومين شهر آزربايجان و يكي از قديميترين شهرهاي خاورميانه را در زبان فارسي به شكل "اروميه" و منابع تركي و آزربايجاني اين نام را در زبان فارسي به شكل "اورميه" و به زبان تركي مطابق با تلفظ مردمي آن و به شكل "اورمو" مي نويسند. در ميان گروه دوم برخي معتقد به توركي بودن نام اورمو و در نتيجه اورميه بوده و به تشابه و ارتباط احتمالي اين نام با اسامي شهرهايي مانند اور و اوروك (از تمدن سومري)، اورگنج (دو شهر در ازبكستان و تركمنستان)، اورومچي (مركز تركستان چين، بئش باليق سابق)، اوروما-شي در ژاپن؛ نام روستا و تپه اي در آزربايجان غربي بنام عين الروم، شهر آزربايجاني ارضروم-ارزوروم در شرق تركيه و تعبير "بلاد روم" دوره اسلامي اشاره مي كنند.
پس از تاسيس سلسله پهلوي و تشديد و سيستماتيزه شدن روند فارسسازي خلق ترك و آزربايجان كه از پس از شكست انقلاب مشروطيت آغاز شده بود، دولت ايران آغاز به تغيير اسامي جغرافيائي تركي به اسامي بي پايه فارسي در سرتاسر ايران نمود. اين روند بويژه در نواحي غرب آزربايجان (استان آزربايجان غربي امروز) بسيار گسترده بود. هدف، تركي زدائي از اين خطه آزربايجان و قطع پيوستگي هويتي، تاريخي و زباني غرب آزربايجان با تركيه بود. چنانچه در سال ١٣٠٥ شمسي نام شهر اورمو به رضائيه، سالماس به شاهپور، ساووجبولاق به مهاباد، سولدوز به نقده، تيكان تپه به تكاب، سايين قالا به شاهين دژ، قاراضياء الدين به سيه چشمه،... تغيير يافت. پس از انقلاب ١٣٥٧ فرم فارسي اروميه پذيرفته شد. در سال ١٣٩٠ شوراي فرهنگ عمومي استان آزربايجان غربي با مصوبه اي به فرم اورميه در نگارش نام اين شهر رسميت بخشيد.
--------------------------------------------------------------------------------
ريشه شناسي نام اورميه-اورمو قطعي نيست و در اين باره تئوريهاي متعددي وجود دارند. آنچه قطعي است آنكه نام اين شهر مانند اكثريت مطلق ديگر نامهاي باستاني جغرافيائي در آزربايجان، نه نامي فارسي، نه نامي ايراني و نه نامي هندواروپائي نمي باشد.
تئوري سومري: اورومو-اورمئ
مدافعين اين تئوري، نام اورميه را نامي مركب به زبان سومري- كه از طرف عده اي زباني خويشاوند با زبان توركي و حتي پروتوتورك در نظر گرفته مي شود- دانسته و آنرا اغلب به شكل "اور(و) + مو" و يا "اور(و) + مئ" تقطيع مي كنند:
١-بخش اور(و): "اورو" در زبان سومري به معني شهر، جا، مكان، قلعه و آبادي است (معني دوم اين كلمه در اين زبان، انسان است). اين كلمه از زبان سومري به بسياري از زبانهاي باستاني خاورميانه و حتي شمال آفريقا و اغلب زبانهاي سامي از قبيل آككادي، آرامي، سرياني، عبري و ... نيز وارد شده است. نام دو عدد از مهمترين شهرهاي سومري "اور" (المقير فعلي در جنوب بغداد، زادگاه حضرت ابراهيم) و "اوروك" (ورقه فعلي) مشتق از همين كلمه ريشه گرفته است. اور و يا اوريم به سومري (اورو به آككادي)، يك شهر-دولت مهم سومر باستان است. نام اين شهر از نام خداي ماه سومري به اسم اوريم-كي گرفته شده است. (اوروق و يا اوروغ در توركي به معني قبيله و يا گروه انساني خويشاوند و در تركي معاصر به شكل اويروق به معني تابعيت و شهروندي است. اوروگ-اوراق در زبان مغولي به معني خويشاوندي سببي، تبار است. اوروك تركي مي تواند با كلمه "اور" سومري به معني انسان در ارتباط باشد). احتمال داده مي شود نام كشور عراق (عرب) و همچنين بخشهاي جنوبي آزربايجان و بخشهاي شمال غربي فارسستان كه در قديم مجموعا عراق عجم ناميده مي شد نيز يادگار كلمه اوروك سومري باشد (عده اي نام اراك و يا عراق در تركيب عراق عجم را از كلمه ايراق تركي به معني دور، و بخش آزربايجاني آن ناحيه –كه تقريبا منطبق بر استان مركزي فعلي مي باشد- را "ايراق آزهربايجان"، يعني آزربايجان دوردست و يا پيراموني ناميده اند. مانند نام اوكرائين كه به زبان روسي كلمه اي به معني دوردست بوده و به منظور ناميدن نواحي دوردست و پيراموني روسيه بكار ميرفت و امروز نام كشوري مستقل است). كلمه سومري "اورو" در نام شهر اورشليم نيز ديده مي شود.
٢-بخش "مو"-"مئ": "مو" در زبان سومري معادل شامو در زبان آككادي بوده و به معني بهشت و يا بخشي از سيستم آسمان-بهشتها و شايد به معني باران است. "مئ" نيز در زبان سومري به معني معيارها و نرمهاي فرهنگي، و پرچمها و نشانه هاي اينگونه نرمها مي باشد. بنابراين "اورومو "به زبان سومري به معني "شهر بهشتي"، "شهر باران" و "اورومئ " در همين زبان به معني "شهر فرهنگ، شهر هنجار" مي باشد. نام اورومو به معني شهري بهشتي با باور رايج در ادوار باستان مبني بر قرار داشتن باغ عدن در آزربايجان (تبريز) همخواني تمام دارد.
تئوري آراتتا-هوروم
آراتتا نام سرزميني است كه در اسطوره هاي سومري مربوط به دو نخستين شاه اسطوره اي اوروك بنامهاي "ائنمئركار" و "لوقالباندا" بدان برخورد مي شود. در افسانه لوقالباندا كوهي بنام هوروم (هور-رو-وم كور-را-كا) ذكر شده است. بر اساس بررسيها و حدسيات ساموئل نواه كرامئر در باره كوه هوروم، سرزمين آراتتا مي تواند نزديك درياچه اورميه باشد. معتقدين بدين تئوري، نام اورميه را در ارتباط با نام كوه هوروم مذكور –يكي از تپه هاي باستاني حوالي اورميه- دانسته اند. تپههاي باستاني كه تعداد آنها در اورميه بالغ بر دهها عدد برآورد شده است، از جمله تمدن قورقانهاي (كورقانهاي) قديم محسوب ميشوند. از مهمترين اين تپهها، تپه باستاني گؤي تپه در شرق اورميه ميباشد. در گؤي تپه يك صفحه دايره اي مفرغي منقش به تصوير گيل (قيل) قميش پهلوان حماسي سومر بدست آمده است كه نفوذ فرهنگ و تمدن سومري در اين ناحيه از غرب آزربايجان را به وضوح نشان مي دهد. در اين نقش كه به سدهي ٨ قبل از ميلاد تعلق داشته و اكنون در موزه تهران نگهداري مي شود، گيل (قيل) قميش دو گاو وحشي را گرفته است. (در ادامه اين مقاله و در بخش تئوري اورگنج-قورقان، به پديده قورقانهاي آزربايجان به طور جداگانه دوباره اشاره شده است).
تئوري سرزمين ميتاني-اورومي
ميتاني نام دولتي حاكم بر شمال سوريه و جنوب شرقي آناتولي بين سالهاي ١٥٠٠ تا ١٣٠٠ پيش از ميلاد است. نام ميتانيها در نوشته هاي ميخي هيتيتي به صورت كور اورومي-تا-آن-ني (و همچنين ميتتاني مي-ايت-تا-ني) آمده است. در اين نام عنصر "اورومي" بسيار قابل تامل است. تبار خاندان حاكم ميتانيها محل مناقشه بوده و اغلب صاحب نظران آنها را هندو-آريائي دانسته اند. اما زبانشان و توده اي كه ايشان بر آنها حكمراني مي كرده اند هورري بوده است. زبان هورري مانند زبان تركي، زباني التصاقي و غير هندواروپائي و غيرسامي است و همراه با زبان اورارتوئي گروه زبانهاي هوورو اوراتوئي را تشكيل مي دهد. برخي از زبانشناسان باستانشناس، مانند دانكوف اين خانواده زباني را مرتبط با زبانهاي بومي شمال شرق قفقاز دانسته و مجموعه آنها را آلارودي ناميده اند. قلمروئي كه زبان هورري در آنجا تكلم مي شده در آغاز مراكزي چند در سوريه امروزي بوده كه بعدها به جنوب شرقي آناتولي و شمال بين النهرين تا حوالي غربي درياي اورميه گسترانده شده است. منطقه اورميه آزربايجان، حد شرقي قلمرو ميتاني بوده است. از خصوصيات قابل توجه زبان هورري يكي نيز آن است كه همه اسامي به يك حرف صدادار، اغلب –ي ختم مي شوند (مانند تلفظ نام اورمي).
عده اي نيز نام اورميه آزربايجان را مركب از "اور" و "ميه" و جمعا به معني شهر قوم ميتاني گرفته اند. به گمان اين عده ميه نام قومي از تركان است كه ٤٠٠٠ سال پيش در اين منطقه ساكن بوده و ميتاني نام داشته اند. اما اين كه تركان چهارهزار سال پيش در اين منطقه ساكن بوده اند، و اگر بوده اند چه جايگاهي در خاندان حاكم ميتانيها داشته اند، و نيز هم معني بودن كلمه ميه با ميتاني و نيز وجود كلمه اور در زبان ميتاني به معني شهر، همه جاي بحث و مباحثه دارد و محتاج اثبات مي باشد.
تئوري ريشه اورارتوئي
اورارتو-اوروآتري نامي است كه منابع آشوري (١٢٠٠-١٣٠٠ قبل از ميلاد) براي ناميدن منطقه اي جغرافيائي كه منطبق بر غرب آزربايجان (نواحي شرقي آناتولي در تركيه)، نيمه غربي آزربايجان جنوبي شامل دو طرف درياچه اورميه تا حوالي تبريز و شمال عراق بود بكار برده اند. سلسله حاكم بر اين منطقه در آغاز از سوي خودشان نائيري و بعدها بي آئين ايلي-بي آئين ائلي و مردم اين ناحيه خالدي ناميده شده است. صاحبنظران نام اورارتو را تلفظ آككادي نام آرارات دانسته اند. بسيار محتمل است كه در تلفظ آككادي، بخش اور اين تركيب ناشي از شبيه سازي و برگرفته از كلمه اورو سومري به معني شهر بوده باشد. نكته ديگر آنكه در كنفدراسيون اورارتو، ناحيه اي بنام آرمئ و يا اورمئ وجود داشته است. همچنين نام نخستين شاه خاندان اورارتو آرامو و يا آرامئ بوده است (٨٥٨-٨٤٤). نام اين ناحيه و شاه مي تواند در ارتباط با نام شهر اورميه باشد. از خصوصيات قابل توجه زبان اورارتوئي، ختم شدن همه اسامي به يك حرف صدادار تماتيك، اغلب –ئ ويا –و است (مانند نام اورمئ و اورمو).
هر چند ناسيوناليسم ارمني سرزمين و سلسله اورارتو–كه وارثان آن نه تنها ارمنيان، بلكه همه مردمان منطقه اند - را مصادره كرده و به انحصار خويش در آورده است، با اينهمه زبان اورارتوئي مانند زبان تركي، زباني التصاقي و غير هندو اروپائي و غير سامي بوده و ربطي به زبان ارمني كه زباني هند و ايراني است ندارد. برخي از صاحبنظران اين زبان را با زبان هورري در گروه زباني اي موسوم به هوررو اورارتوئي جاي داده و اين گروه را نيز مرتبط با گروه زبانهاي شمال شرقي قفقازي دانسته اند.
ريشه سامي نام اورميه
نام اورميه با بسياري از اسطوره هاي سامي در هم آميخته و اين ناحيه از آزربايجان و مردم آن در ارتباطي تنگاتنگ با دول سامي باستاني بيشمار و قلمرو و فرهنگ و اديان آنها بوده اند. به عنوان نمونه عده اي درياچه مارميشوي اورميه را محل هبوط حضرت آدم دانسته اند؛ در تپه باستاني گوي تپه در شرق اورميه مهري استوانه اي منقش به نقشه هايي از خدايان بابلي متعلق به ٤٠٠٠ سال قبل يافت شده است (اين اثر در موزه متروپوليتين نيويورك نگهداري ميشود)؛ گفته مي شود كه چند زرتشتی كه گويا به هنگام تولد حضرت عيسی به بيت الحم رفته بودند در اورميه مدفون گرده ايد؛ وجود كليساي مارقويا در اورميه كه منسوب به حضرت قويا يكي از دوازده حواريون مسيح است؛ .... همه مويد اين تبادل تاريخي است. با حركت از اين نقطه ريشه يابي سامي نام اورميه قابل تامل است:
١-مينورسكى با تكيه به متنى سريانى كه در آن اسم مكانى به نام ارميت- اورمئياتئ در كنار درياچه اورميه آمده است، نام اورميه را ارميه (ارميا) و داراي منشاء سريانى خوانده است. پورداود نام اورميه را تركيبى از دو واژه آرامى "اور" به معناي شهر و "مياه" به معناي آب دانسته و آنرا به صورت شهر آب معني كرده است. ريشه يابي آرامي (زباني سامي كه نام خود را از مكاني به نام آرام در سوريه مركزي به معني ارتفاعات گرفته است) - سرياني (لهجه اي از آرامي ميانه) - آسوري (لهجه اي از آرامي مدرن) نام اورميه توسط شرفشناسان و ديپلماتهاي غربي و پان ايرانيستها (مانند پورداود)، بويژه در اواخر قرن نوزده و اوائل قرن بيست كه سياستي براي ايجاد دولتي مسيحي ارمني-آسوري در غرب آزربايجان به مركزيت اورميه در حال اجرا بود، بسيار رواج داشت. اما واقعيت آن است كه هيچگونه مدرك و سندي براي اثبات آرامي-سرياني – آسوري بودن نام اورميه وجود ندارد. وانگاه همانگونه در تئوري سومري نام اورميه گفته شد، كلمه اور در زبانهاي سامي به معاني شهر، جا، مكان و قلعه خود برگرفته از زبان سومري و مصر باستان مي باشد. اين كلمه از زبان سومري به بسياري از زبانهاي باستاني خاورميانه و شمال آفريقا و اغلب زبانهاي سامي از قبيل آككادي، آرامي، سرياني، عبري و ... وارد شده است. همچنين است كلمه "ميا" به معنای آب در بسياري از زبانهاي سامي كه محتملا از ريشه سومري "مو" به معني باران است. تاثيرپذيري زبانهاي سامي مذكور از زبان سومري بسيار عميق و همه جانبه بوده است. تاثير سومري بر اين زبانهاي سامي در همه عرصه هاي لغات، نحو، ريخت شناسي و آواشناسي ديده مي شود. حتي پس از جايگزين شدن زبان آككادي به جاي زبان سومري در حدود سه تا دو هزار سال پيش از ميلاد، كاربرد زبان سومري به عنوان زبان مقدس، آئيني، ادبي و علمي در اين منطقه تا سده اول پس از ميلاد ادامه داشته است. با اين وصف ريشه شناسي آرامي - سرياني – آسوري نام اورميه، نهايتا خود به منشاء سومري بر مي گردد. افزون بر آنكه -همانگونه كه گفته شد - اساسا هيچ دليل متقن و سند تاريخي براي اثبات صحت اين ادعا وجود ندارد.
٢- عده اي نام اورميه را در ارتباط با نام شهر اورشليم دانسته اند. فرم قديمي تر اين نام يعني روشاليموم و اوروشاليموم به معني بنيان و پايگاه شالم در منابع مصر باستان (به ترتيب ٢٠٠٠ سال قبل از ميلاد و ١٣٣٠ سال قبل از ميلاد) ديده مي شود. در اين فرم اوليه، رو و يا اورو، به ريشه سومري اور به معني بنيان و پايگاه بر مي گردد و بخش ش.ل.م به معني صلح در زبانهاي سامي باستان و يا شاليم نام خداي تاريكي عصر در دين كنعاني است. اما فرم جديد اين نام در عبري به شكل يئروشالاييم شبيه سازي عبري اين نام با نام اصلي مي باشد. نام عبري يئروشالاييم در ارتباط با كلمه عبري يئره به معني مكاني پايدار براي تقوي و خدمت به خدا است (اور در زبان عبري همچنين به معني نور و روشنائي آمده است. اوريم فرم جمع ريشه مفرد اور است).
٣-عده اي ريشه نام اورميه را مرتبط با سلم ويا روم از شخصيتهاي افسانه اي قوم سامي دانسته اند. در فروردين يشت اوستا اروم محل فرمانروايي سلم پسر فريدون است (دو پسر ديگر وي تور و ايرج). برخي نيز گفته اند كه يكي از دو پسر سلم، روم نام داشت و سرزميني كه از سوي پدر به او بخشش شد به نام وي روم خوانده شد. اين دسته به همانندي نامهاي سلم و سرم و سرمت و روم اشاره كرده و واژه روم را برگرفته از ساييراما (ثبت سلم در اوستا) دانسته اند. به گمان آنها آغازگران اسكان در روم، سرمت= سارامت هايي از قبيله بزرگ ساكايي بوده اند كه در گذر تاريخي خود از كناره هاي درياچه آرال و سواحل رود ولگا، خود را به كناره هاي درياچه اي در آزربايجان رسانده اند كه سپس به ياد آنان اروميه-روميه خوانده شده است (به روم در زبان پهلوی "هروم" و به کسی یا چیزی که از روم بود هروماییگ گفته مي شد). اين ريشه شناسي نهايتا مربوط به نام سرزمين روم است كه در متعاقبا بدان اشاره خواهد شد.
تئوري اورال آلتائيك- اورومچي
در زبانهاي مخلتف اورال-آلتائيك نامهاي جغرافي و تركيبات متعددي وجود دارند كه يادآور نام اورميه اند. در همه اين نامها معاني شادي، زيبائي، ذوق و شوق و الهام بخشي، مكان زيبا و شادي بخش مستتر است:
١-در توركي باستان، كلمات اورينörin, ürin ، اورون ürün و اورگونürgün كه همه به معني شاد و شاداب بودن مي باشند وجود دارند.
٢- در زبانهاي مونقولي كلمات اورماurma ، اورامuram ، اورمانurman ، اورماسurmas ، اورمurm ، اوروما urumuو .... به معاني روحيه، الهام، شوق و ذوق و تعبيرات اورما سيگول-اورام شوولاخ، اورماتاي-اورامتاي به معني خوب شدن روحيه، با روحيه شدن، باشوق، هوسمند، به وجد آمده، علاقه مند ميباشند.
٣- در شاخه فينو-اوگوريك زبانهاي اوراليك مخصوصا در زبان مجاري، اؤرؤم-اؤرؤل öröm-örölبه معني شادي و نشاط است. زبانشناسان همه اين كلمات در زبانهاي گوناگون فينو-اوگوريك را ماخوذ از زبان توركي دانسته اند.
٤-برخی نام شهراورميه را همريشه با نام شهر ارومچی پايتخت تركستان چين (اويغورستان) می دانند. نام شهر اورومچي urumçi ويا اورونچي urunçiكلمه اي مونقولي و به يكي از لهجه هاي باستاني اين زبان مربوط به دو هزار سال پيش است. در اين تركيب اورو uru به معني زيبا و مچي mçi به معني مرغزار و كشتزار و اورومچي (اورو+مچي) در مجموع به معني مرغزار زيبا است. اورومچي را همچنين ارومتسي urumtsi و وولوموچيvulumçi و به چيني تيهوا گفته اند.
٥-در كشور ژاپن كه زبان آن به باور شماري از زبانشناسان در گروه زبانهاي آلتائي جاي مي گيرد، شهري تازه تاسيس بنام اوروما-شي وجود دارد. در زبان ژاپني اورو به معني مرجان و ما به معني جزيره است (اورماشي=جزيره مرجان).
تئوري توركي نام اورميه
اوروم در زبان تركي به عنوان نام خاص شخص و قوم، و همچنين مكان و مقر و ديوار و ...، اورام نيز به معاني محله و جاده بكار رفته است:
١- بن "اور" در توركي باستان به معني مكان و مقر، شهري كه اطراف آن با خندق محاط شده و .... و "اؤرو-هؤرو" به معني ديوار درهم تنيده است. از همين ريشه است كلمه هؤرهك در تركي مدرن به معني ديوار، كلمات اورتا (وسط)، اوردو (قرارگاه خاقان و ارتش)، اورون (مقام، مكان)، اورناماق (جاي گرفتن)، اورلاتما (اسكان دادن)، .... بنا به شماري از صاحبنظران كلمات يورد و يئر نيز از همين ريشه اند. معتقدان به اين ريشه شناسي اؤروم، هؤروم (اسم از مصدر اؤرمهك، هؤرمهك) و يا كله اورام را فرم اوليه نام اورميه مي دانند.
٢- در تركي ميانه كلمه اور به معني استحكامات نظامي، خاك بندي مرتفع و سخت بكار رفته است. از همين ريشه است اوربهيي (نگهبان روستا و قلعه، دژبان)، اوريارار (سرباز يئني چئري مسئول خندق و ساخت سپر)، اور قازماق (حفر خندق).
٣-در زبان موغولي اورو و يا اور، به معني زمين، خاك، سرزمين بكر، زمين خالي، عرصه، بستر، راه، و ... ؛ و اورون به معني زمين، منطقه، كشور، محله، عرصه، خاك، پاره اي از زمين، موقع و محل سكونت است.
٤-در لهجه هاي معاصر زبان تركي در آناتولي (روم سابق) كلمه اوروم به معني جنگلهاي وسيع مساعد براي چرانيدن حيوانات، شاخه زارها (بوردور)؛ مكانهاي سربازي كه حيوانات در آن بسر مي برند، آغل (كاستامونو)؛ تخت خواب، خوابگاه (اديرنه، استانبول، توقات. در اين معني احتمالا محرف اورون است)؛ نام گياهي مضر كه در كشتزار مي رويد (ارزينجان، سيواس)؛ نوعي از گندم (گوموشخانا) مي باشد. كلمه اوروم در بعضي لهجه هاهمچنين به معني مخفي و پنهانيست (به نظر مي رسد بدين معني محرف كلمه اوغرون باشد).
٥-اورام در تاتاري و باشقيري و لهجه اديرنه زبان تركي به معني جاده و راه پهن، در لهجه هاي استانبول و قونيا به معني كوچه و در تركي مدرن تركيه به معني محله است.
٦- در تركي مدرن، اور به معني شهر است (در مقابل باليق-پاليق به معني كلان شهرو كند به معني روستا). كلمات متعددي از اين ريشه ساخته شده است: اورجوق (اور+جوق): شهرك؛ اورداش (اور+داش): همشهري؛ اورلو (اور+لو): شهري؛ اورلارآراسي (اور+لار+آرا+سي): بين شهري؛ اورلوق (اور+لوق): شهرداري، بلديه (در توركيه "اوراي" به همين معني است)؛ اورباش: شهردار؛ اورآغاسي: شهردار؛ اورتيكيم (اور+تيك.+يم): شهرسازي؛ اورلاتيم: اسكان؛ اورلاتماق: اسكان دادن؛ اورام: خيابان (در توركي باشقير و تاتار. در توركيه "اورام" به معني محله است)؛ اورسوي: بورژوا؛ اورسويلو: بورژوازي؛ اورقاتاري (اور+قات.+-ار+-ي): ترن شهري، قطار شهري؛ اوستور (اوست+اور) (قاتاري): تراموا؛ آست اور (قاتاري): مترو؛ اورآت(ي) (اور+آت+-ي): ماشين = اسب شهري؛ به سياق يئل آتي، يئل آت(ي) به معني اسب بادرو، دوچرخه؛ اوراتلي: سواره (بر ماشين)؛ اورات قاييرما: ماشينسازي؛ اوراتساق: اتوماتيك؛ اوراتسي: ماشيني، .....
تئوري تلفظ مردمي نام سرزمين روم
برخي نام اورميه را با نام سرزمين روم در ارتباط دانسته اند. نام روم از کلمه اي یونانی به معنی شجاع برگفته شده است. اين كلمه همچنین معنی گرگ میدهد که منعكس كننده افسانه شیردهی یک گرگ ماده به رومولوس و روموس در زمان كودكيشان - فرزندان مارس خدای جنگ و موسسین روم بنا بر اسطوره هاي رومیان- بوده است. با اين وصف، نام اورميه نتيجه تلفظ تركي نام "روميه" و يا "رومي" است. از آنجائيكه صداي "ر" در اول كلمات اصيل تركي نمي آيد، براي رفع اين صدا از اول اين چنين كلمات وارده از زبانهاي خارجي، حروف صدادار "او" و يا "اي" به اول آنها (مانند ايرهحيم به جاي رحيم و .....) افزوده مي شود. بنابر اين قاعده واژه "روم" در تركي مردمي به شكل "اوروم" (و "روس" به شكل "اوروس") تلفظ ميشود. نام شهر "اورفا" در تركيه نيز طبق همين قاعده و پس از افزودن صداي "او" به اول نام قديمي اين شهر "روبا-روها" حاصل شده است.
در چگونگي ارتباط نام شهر اورميه با سرزمين روم، تئوريهاي گوناگوني ابراز شده اند:
١- پس از جنگ در منطقه آكتيوم بين ارتش ماركوس آنتونيوس يكي از سه عضو شوراي عالي امپراتوري روم (شوهر كلئوپاترا ملكه يوناني مصر) و فرهاد چهارم چهاردهمين شاه خاندان اشكاني (خانداني با تباري مناقشه دار و با فرهنگي يوناني) بر سر تصرف آزربايجان و مركز آن در سال ٣٦ پيش از ميلاد، ماركوس آنتونيوس شكست خورد و بقيه السيف سپاه وي عقب نشيني كردند. خط عقب نشینی رومیها از کناره شرقی دریاچه اورمیه و محلهایی بوده که در حوالی تبریز امروزی واقع است. قبل از آن نيز سرداران و امپراطوران روم جهت دست يابی به آزربايجان و مركز آن بارها از اين سرزمين عبور كرده بودند. در آن زمان مركز آزربايجان شهري بود كه بقاياي آن به سوغورلو (در فارسي تخت سليمان) معروف است. متعاقب شكست روميان در اين جنگ اسيران رومي جهت بيگاري و پرداختن به كار كشاورزي به منطقه اي از آزربايجان كه امروز شهر اورميه است فرستاده شدند. عده اي منشا نام اورميه را اين حادثه مي دانند.
٢-عده اي از مؤلفان قديم بويژه دوره اسلامي نام شهر و درياچه اورميه را روميه نوشته و آنرا منسوب به روم شرقى دانسته اند. اورميه براي اولين بار در سال ٦٢٣ ميلادي توسط هراكليوس امپراتور بيزانس اشغال و به قلمرو وي ضميمه شده است. بعدها حد شرقي امپراتوري روم شرقي در گسترده ترين دوره خود (اوائل قرن يازده ميلادي)، برخي نواحي غربي درياچه اورميه در داخل آزربايجان جنوبي را نيز شامل مي شده است. روميه به عنوان نامي جغرافيائي به معني سرزمين روم و يا سرزمين منسوب به روم؛ رومي به معني هر چيز منسوب به روم است. از سوي ديگر در منابع اسلامي، اسكندر مقدوني نيز رومي و يا ارومي دانسته مي شده است. در جهان اسلام، روم به طور كلي نامي سيال براي ناميدن شبه جزيره بالكان و آناتولي، و به طور خاص براي ناميدن قلمرو بيزانس، قلمرو سلجوقيان در آسياي صغير، يونانيان ساكن در خارج يونان و يا غيرمسلمانان ساكن قلمرو امپراتوري عثماني است. اعراب قلمرو امپراتوري بيزانس را – كه ادامه رم بكار بشمار مي رفت- سرزمين روم و درياي مديترانه را هم درياي روم خوانده اند. از آنجائيكه تماس مسلمانان اوليه با بيزانس عمدتا از طريق آسياي صغير بود، بنابر اين تعبير روم با نام جغرافياي آناتولي به هم گره خورد و تثبيت شد.
٣-با حاكميت امپراتوري تركي عثماني بر سرزمين بيزانس، قلمرو اين دولت نيز روم تصور گرديد. به طور اخص در دوره عثماني نام روم ائلي به معني كشور رومها براي ناميدن بخشهاي بالكاني بكار ميرفت و بخدشهاي مركزي آناتولي شامل توكات، آماسيا و سيواس نيز روميه صغري ناميده مي شده اند. از قرن ١٥ ميلادی كه تركان عثمانی تماما حاكم بر قلمرو سابق امپراطور روم شرقی شدند، اورميه نيز به عنوان شهر سرحدی اهميت بسیار زیادی پيدا كرد. في الواقع غرب آزربايجان، اورميه و اطراف آن به همان مدت و شايد بيش از آن كه تحت حاكميت دولتهاي توركي آزربايجاني قرار داشته باشد، تحت حاكميت دولتهاي توركي تركيه اي (بهيليكهاي آناتولي، عثماني، ....) قرار داشته است. در قرن شانزده ميلادي، سلطان سليمان قانوني، اورميه را ضميمه قلمرو عثماني كرده است. پس از شكست روسيه از ژاپن در سال ١٩٠٦، اورميه و نواحي مجاور بارها بين دولتهاي عثماني، روسيه و ايران دست به دست گشته است. در دوره جنگ جهاني اول، اورميه به همران خوي، سالماس، ماكو و ديگر شهرهاي غرب آزربايجان در صف عثمانيان و بر عليه روسيه و اشغالگران ارمني و آسوري جاي گرفته است. امروز نيز مردم اين ناحيه از جهات عديده بسياري (لهجه، تبار، فولكلور، موسيقي آشيقي، باورهاي مذهبي،....) نزديكترين منطقه آزربايجان ايران به تركان آناتولي و يا روم دوره اسلامي شمرده مي شوند. اساسا هسته اساسي مردم اورميه به عنوان شهري افشار، طوائف و تيره هاي افشاري هستند كه مسقط الراسشان آناتولي و سرزمين روم در قلمرو عثماني مي باشد.
عين الروم، ارزروم، چوروم، اورفا
١- در دره قاسيملي (قاسملو) در جنوب غربی اورمیه و در کنار جاده اشنويه - اورميه نزدیک روستای آغ بولاق (آق بلاغ) در بالاي چشمه اي سنگ نبشته عين الروم قرار دارد. اين کتیبه اورارتوئي متعلق به منوآ فرزند ایشپونیا شاه اورارتوئي و مربوط به قرن هشتم قبل از ميلاد است. در اوشنوي آزربايجان (اشنويه) نيز روستا و تپه اي بنام قلات عین الروم مربوط به هزاره دوم و اول قبل از میلاد وجود دارد (شهرستان اشنویه، بخش مرکزی، دهستان دشت بیل). وجود اين دو نام در حوزه جغرافيائي اورميه، سابقه كاربرد نام روم در اماكن جغرافيائي اين ناحيه از آزربايجان را نشان مي دهد.
٢-وجود شهر ديگر آزربايجاني با نام ارضروم به معني سرزمين روم (در شرق تركيه) ارتباط نام شهر اورميه با سرزمين روم را تقويت مي كنند. نام شهر ارزوروم-ارضروم، بزرگترين شهر در بخش آزربايجاني تركيه برگرفته از تلفظ عربي ارض روم (سرزمين رومانها) است كه پس از فتح آناتولي توسط تركان سلجوق متعاقب جنگ مالازگيرد (١٠٧١) معمول شد (نام اوليه شهر در ميان اعراب كاليكالا و در ميان رومها و بيزانسها تئودوسييوپوليس بود). شماري از محققين بر اين باور اند كه نام اوليه اين شهر ارزن بوده كه به منظور اشتباه نگرفتن آن با شهر ديگري به همين نام در حوالي سيييرت، شهر نخستين به صورت ارزن روم ناميده شده است. عده اي اين نام را به صورت ارزن روم و از كلمه ارزن فارسي –به سبب وفور ارزن در آن- دانسته اند كه ادعائي تماما بي پايه است. برخي ديگر نام آنرا مشتق از آردانا- آرتانا به معني انبار آب شمرده اند. قابل ذكر است كه در دوره باستان نام اين منطقه آلزي و يا آلزيك بوده است كه خود برگرفته از نام قوم آززيلي بوده است.
٣-در آناتولي مركزي شهر ديگري با نام چوروم وجود دارد. برخي ريشه شناسيهاي مردمي ترك آنرا به صورت چوخوروم (يعني داراي اكثريت اهالي روم) و يا چور روم تفسير مي كند. نام اصلي اين شهر در دوره باستان تروكومو بوده است. برخي اين نام را برگرفته از نام گورديوس والي كاپادوكييا و برخي آنرا محرف نام ارمني دزوروم (در اشاره به يك آب روان مجاور) دانسته اند.
٤-نام شهر اورفا (از سال ١٩٨٤ شانلي اورفا) در آناتولي جنوبي نيز، تلفظ تركي نام نخستين اين شهر (بنا به روايتي از نام روها، شاه موسس اين شهر منسوب به قوم سمود) است. به سبب آغاز اين نام با حرف ر، طبق قواعد زبان تركي حرف صدادار او به اول آن افزوده شده است: روها-اوروها-اورفا.
تئوري اورگنج-قورقان
برخي نام اورميه را با نام اورگنج شهري در تركستان در ارتباط دانسته اند. اورگنج، عنوانی برای دو شهر واقع در ساحل رود جيحون است. بخش قديمي با نام قونيا اورگنج (کهنه) در غرب جيحون در استان داش اغوز تركمنستان و بخش جديد با نام يئنگي اورگنج (نو) در شرق جيحون در استان خوارزم ازبكستان قرار دارد. این شهر در اصل، شهر تاریخی گرگانج -مرکز خوارزم- است. گرگانج يا اورگنج (به عربي جرجانيه)، مدتها قبل از گسترش اسلام در اين منطقه بنيان گذاري شده و نام آن شبيه سازي تركي نام چيني باستاني يئ او گي ائن (Yeu-gien) در قرن دوم و اول پيش از ميلاد است. در نام تركي، اورگنج محرف كلمه تركي گورگنج كه خود محتملا متشق از كلمه قورقان در تركي باستان است مي باشد.
قورقان به عقيده بسياري كلمه اي توركي و بنا به عقيده شماري از لغت مغولي كورقان و يا كورگون و به معني مكان پناه آوردن و يا مخفي شدن مردگان مي باشد. در زبان مغولي اين كلمه مشتق از فعل كورگودوك به همين معني مي باشد. كلمه تركي قورقان (قورخان، گوركان، كورقان، قوروقان) به معني تپه اي كوچك كه از انباشتن خاك بر سر مزار به وجود آيد، تپه مصنوعي مزار كه از انباشتن خاك و يا سنگ بر روي مزار بوجود مي آيد است. (از بن مصدر قورماق بعلاه پسوند مكان -قان، مانند يورقان، آليشقان، اؤركهن، يارقان). اين كلمه از زبان تركي به روسي و از آنجا به انگليسي نيز وارد شده است. قورقان در زبان تركي اصلا به معني قلعه، استحكامات، برج و بارو، شهر، جائي كه محافظت شود، بناي يادبود، آرامگاه و مقبره، تربه، قبه شخص مرده، (تومسهك، هؤيوك، تيكمه داش)؛ و بعدها به معني ديوار و قلعه هايي كه براي حفاظت از سواره دشمن ايجاد شده، حصار مزار، آغل گوسفندان و ... بكار رفته است. (در تركي قيپچاق: قورقان ائو= مزار)، معادل لاتيني آن تومولوس است. قورقان به منظور مشخص كردن محل دفن معمولا در تپه هاي كوهها درست مي شده است. در زير قورقان، جسد متوفي در يك گودال و يا اتاق چوبي گذاشته مي شد. اتاق مزار در قورقانها مربع، مستطيل و يا بيضي شكل بود. جسدها در قورقانها همراه با اشيا حتي اسبهايشان و معمولا رو به شرق دفن مي شده اند. در فرهنگ توركان قديم كساني كه مزارها را تخريب مي كردند به شديدترين وجهي مجازات مي شدند.
قورقانها در سيبري، آسياي ميانه، روسيه، آزربايجان، ايران، آناتولي، بالكان، اروپاي شرقي و مكزيك ديده شده اند. در ايران قورقانها تقريبا منحصرا در اراضي آزربايجان جنوبي (اورميه، تيكان تپه، نمين، تالش،...) ديده مي شوند. نخستين نمونه هاي آن مربوط به هزاره چهارم قبل از ميلاد در آوراسيا در صحاري جنوب روسيه بوده كه بعدها به دانوب، اروپاي شمالي و شمال ايران در حدود ٣٥٠٠ قبل از ميلاد گسترش يافته است. سنت قورقان سازي بويژه در ميان توركان و مونقولهاي شامانيست كه آنرا اوبا مي ناميده اند مرسوم و بويژه در دوره توركان هون در آسياي ميانه توسعه يافته است. نمونه هاي مهم قورقانهاي توركي، ائسيك قورقان داراي شخصي با لباسهاي طلائي و پازيريك قورقان كه داراي نخستين نمونه هاي قالي توركي است مي باشد. (در همين مقاله در بخش تئوري آراتتا-هوروم به قورقان گؤي تپه اورميه كه مي تواند همان كوه هوروم در متون باستاني باشد، به طور جداگانه اشاره شده است).
تئوري توركان اوروم
برخي نام شهر اورميه آزربايجان را در ارتباط با اتنوسهاي ترك و ترك زبان اوروم، آيريم و .... دانسته اند:
١-اقوام خزري-بلغاري اوروم و قارا اوروم باستاني: در تاريخ تركان خزر و قارائيم، به نامهاي اقوام و گروههاي توركي اوروم، قارا اوروم و اوروس از تركان خزر و بولقار ساكن در قفقاز و شمال آزربايجان برخورد مي شود. بنا به برخي روايات، به دوره آي بات خاقان خزر، توركان قارائيم شاخه اي از توركان باستان بولقار (در قفقاز و شمال درياي خزر و سياه) كه گويا بر مذهبي اورتودوكس از دين موسوي بوده اند، از حقوق بسياري برخوردار شده و آي بات خاقان، از اين گروه شخصي به نام اوروس را به مقام تارخاني رساند. پس از الحاق سرزمينهاي بولقار و خزر به يكديگر، جماعت اوروس به سه شاخه اوروس، اوروم و قارا اوروم تقسيم شد. قارا اورومها در شمال اورومها و در شهرهاي بنجه، ساقسين، بولقار و آغارجا مي زيستند و كنترل تجارت سرزمين بولقار با آسياي ميانه، خراسان و خوارزم را از مسير "جورجان يولو" كه تحت كنترل خويشاوند خزريشان بود در دست داشتند.
٢-اورومهاي متاخر: در ائتنوگرافي جديد نام اوروم به عنوان نام ائتنيكي دو گروه از تركزبانها بكار برده مي شود. گروه نخست كه ساكن در شمال آزوف-كريمه (اوكرائين) اند به زبان تاتاري كريمه و گروه دوم كه ساكن در چالكا (گرجستان) مي باشند به زبان تركي آزربايجان سخن مي گويند. در زبانهاي توركي، نام اوروم براي ناميدن يونانياني كه در ميان جوامع مسلمان به ويژه در قلمرو عثماني و شبه جزيره كريمه زندگي مي كردند نيز بكار رفته است. همانگونه كه قبلا گفته شد، اوروم فرم تركي كلمه روم در زبان عربي به معني رومان و بيزانس (روم شرقي) و يونان است (از آنجائيكه در زبانهاي توركي كلمات خارجي كه با حرف ر شروع مي شوند نوعا يافت نمي گردند، تركان اينگونه كلمات را با افزودن يك حرف صدادار به اول كلمه تلفظ مي كنند). در حاليكه در تركي مدرن تركيه، فرم اوروم متروك شده و صرفا فرم روم بكار مي برد، در لهجه هاي تركي و بويژه در شرق آناتولي و بخشهاي آزربايجاني تركيه در جوار آزربايجان غربي، اين نام هنوز به شكل اوروم تلفظ مي گردد. برخي زبانشناسان لهجه اورومهاي آزوف-كريمه را لهجه اي مستقل از تاتاري كريمه دانسته آنرا به عنوان لهجه اي مستقل از گروه زبانهاي توركي قپچاقي دسته بندي مي كنند. جمعيت اين دسته از اورومها كه ديندارانشان مسيحي اورتودوكس اند، در سال ١٩٧٠ بالغ بر ٦٠٠٠٠ تن بوده است. نام اورومهاي چالكا از نام شهري در گرجستان گرفته شده است. اغلب اينها اعقاب تركان مسيحي نواحي آزربايجاني آناتولي (ارزروم، گوموشخانا و آرتوين) هستند. در سال ١٩٢٤ تعداد آنها بالغ بر ٢٠٠٠٠ تن بوده است. لهجه اورومهاي چالكا، متعلق به لهجه هاي تركي آزربايجاني (آزربايجان، گرجستان و شرق آناتولي) مي باشد.
٣-آيريم: آيرومها و يا طائفه آيروملو يك زيرگروه تركهاي آزربايجاني اند. آيروملوها در آزربايجان، شمال شرق تركيه، ايران (و سابقا در ارمنستان قبل از اخراج تركان از اين كشور) ساكن اند. در ارمنستان دهها نام جغرافيائي مربوط به آيرومها وجود دارد (قوشچو آيريم، پولاد آيريم، باغانيس آيريم، پوكر آيريم، مئتس آيريم، ...). بخشي از آيريمها در اوائل قرن نوزده به تركيه و ايران مهاجرت كردند. عده اي آيريملوها را به اشتباه با طائفه قزلباش روملو يكي شمرده اند. آيريملوها در دوره سلجوقي (١٣٠١) در نواحي گنجه و قاراباغ آزربايجان شمالي اسكان گزيده اند. در اواخر قرن شانزده دو قسمت شده، بخشي به آزربايجان جنوبي رفته و شماري داخل در طوائف شاهي سئوهن شده اند كه برخي از اين دسته در نواحي اردبيل اسكان گزيده اند. قسمتي ديگر نيز در نواحي ساعاتلي (جاوانشير)، آيروملار (جاوانشير)، آخساخلي (لنكران)، چولاخلي (نوخا)، شينيخ آيريم (قازاخ) ... مانده اند. اورميه يكي از مراكز آيريملوها بوده است. ادعا شده كه مادر رضا شاه (نوش آفرين) منسوب به تركان آيريم است. وي كه اهل تهران بود همسر خواهر عبدالقاسم خان از خانواده هاي شناخته شدن نخجوان آزربايجان و همسر پنجم عباسعليخان داداش بيك، پدر رضاخان بود. خانواده عبدالقاسم خان اصلا ايرواني و يا شيرواني بوده اند. مخارج زندگي نوش آفرين خانم و فرزندش رضا و يا رضا شاه بعدي در دوران كودكي او بر عهده سرهنگ ابوالقاسم آيريملو، خياط قزاقخانه بوده است. پس از مرگ وي، سرتيپ نصرلله خان آيريم زندگي آنان را اداره مي كرده است. مادر محمدرضاشاه و يا همسر دوم رضاشاه (تاج الملوك آيريملو) هم از تركان آيريم مي باشد. تاج الملوك آيريملو دختر ياور تيمورخان آيريملو از خوانين بزرگ سوادكوه مازندران (به روايتي از آيريملوهاي اورميه) و از سران قازاق بود. خود تاج الملوك كه متولد باكو پايتخت آزربايجان شمالي به تاريخ ١٩ اسفند ١٢٧٤ و متوفي به تاريخ ١٩ اسفند ١٣٦٠ در آكاپولكوي مكزيك است دومين همسر رضاشاه پهلوي بود. ژنرال محمد حسين آيريم (پسر عموي تاج الملوك) از افسران عاليرتبه بريگاد قازاق نيز يك ترك آيريم مي باشد.
تئوريهاي پان ايرانيستي
١-عده اي از پان ايرانيستها نام اورميه را برگرداني از كلمه خروم به معني خورشيد و يا ارمن دانسته اند كه ادعاهائي نادرست و بي پايه اند.
٢-عده اي از ايرانگرايان، اورميه را از شهرهايی می دانند كه انوشيروان دادگر و يا خسرو اول (٥٠١-٥٧١) بنا كرده است. خسرو اول از پادشاهان سلسله ساساني، پدر هرمز چهارم و فرزند شاهزاده خانمي از قوم زردپوست هپتاليت و يا آغ هون بنام نويان دخت بود (هرمز چهارم و يا تركزاد از شاهان ترك تبار سلسله ساساني است). اين دسته ادعا مي كنند پس از آن كه سپاهيان ساساني به فرماندهی انوشيروان وارد شامات (سوريه) شد و شهر انطاكيه (آنتاكيا در جنوب تركيه) را تسخير نمود و مردم آنرا به اسارت گرفت، دستور داد تا اهالی آن شهر را به آزربايجان كوچ دهند. سپس در آزربايجان به ساحل غربي درياچه اورميه، شهری به نام "روميه" ساخته شده و مردم آنتاكيا در آن ساكن شدند. طبق اين تئوري، كلمه روميه رفته رفته به اورميه تبديل شده است. اما بر خلاف اين ادعا، شهر مذكور كه به فرمان انوشيروان ساخته شد و روميها آن را روميه و ساسانيان آن را وه انتيو خسرو (شهر خسرو كه بهتر از آنتاكياست)، نه در آزربايجان، بلكه در مجاورت تيسفون قرار داشته است.
نتيجه: شكل "اورمو" -نام دومين شهر آزربايجان- چه از ريشه توركي- اورال آلتائيك اوروم-اورون، چه از تلفظ تركي "روميه" و چه از ريشه سومري اورومو-اورومه گرفته شده باشد، مانند خود اين شهر، داراي بار و هويت توركي است. شايسته است كه در زبان فارسي نيز فرم تركي اورمو و يا اقلا اورميه، به جاي فرم غيرتوركي اروميه بكار رود.
Friday, August 13, 2010
نقدي بر قانون ماده واحده "ممنوعيت بكارگيري اسامي ، عناوين و اصطلاحات بيگانه " مصوب 1375 با تأكيد بر حقوق ايرانيان غير فارس
(به بهانه برگزاري نخستين همايش " قانون ممنوعيت بكارگيري اسامي ، عناوين و اصطلاحات بيگانه"، ژوئن 2010)
اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي اصفهان در ماه ژوئن گذشته ميزبان جمعي از مديران ، رؤساي اتحاديه هاي صنفي ، نمايندگان اين استان در مجلس شوراي اسلامي و ... بود تا يكي از درخور توجه ترين كنفرانس هايي كه به منظور تبيين يك قانون مصوب تشكيل مي شود را برگزار كند. اگرچه شركت كنندگان در اين كنفرانس در آن سطح از مقام مديريتي و سياسي نيستند كه بتوانند منشأ آثار مهم و اقدامات مؤثري قرار گيرند و نگارنده بر اين نكته واقف است كه اين قبيل اقدامات صرفاً به منظور بالابردن آمار كنفرانس هاي تشكيل شده و جمع شدن عده اي به دورهم و خوش و بش هاي بي انتهاي شركت كنندگان ، انجام مي شود و كاربرد آن منحصراً افزايش طول خانه هاي جدول بيلان كاري ادارات در پايان سال جهت ارائه به مقامات بالاتر و اخذ بودجه هاي كلان است، با اين حال موضوع بسيار چالش برانگيز اين كنفرانس ، نگارنده را بر آن داشت تا از خلال آن نقدي بورزد بر ماده واحده " قانون ممنوعيت بكارگيري اسامي ، عناوين و اصطلاحات بيگانه" و آيين نامه اجرايي آن. البته در اين مقاله همانگونه كه از عنوان آن نيز چنين برمي آيد نگارنده به دنبال نقد همه بندها و تبصره هاي قانون مذكور نبوده و فقط آن دسته از مواد و تبصره هايي مورد توجه قرار گرفته اند كه بطور مستقيم يا غير مستقيم و به نحوي از انحاء مرتبط با حقوق ملتهاي غيرفارس ايران مي باشد.
1- هدف از تصويب قانون ممنوعيت بكارگيري اسامي ... بيگانه چيست؟
قانون ممنوعيت بكارگيري اسامي، عناوين و اصطلاحات بيگانه مشتمل بر يك ماده واحده و ده تبصره بوده و در آذرماه 1375 به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيده است. آيين نامه اجرايي اين قانون نيزدر 18 ماده در تاريخ 19/2/1378 به تصويب هيأت وزيران رسيده است. هدف از تصويب اين قانون نخستين موضوعي است كه در صدر ماده واحده به صراحت از سوي قانونگزار اعلام شده است. اين هدف عبارت است از "حفظ قوت و اصالت زبان فارسي". با اين حال در ادامه عبارت مي بينيم كه ارزشهاي فراواقعي براي توجيه چنين هدفي به زبان فارسي منسوب شده ؛ بطوريكه زبان فارسي را به عنوان يكي از اركان هويت ملي ايران و علاوه بر آن زبان دوم عالم اسلام و معارف و فرهنگ اسلامي معرفي كرده است. چنين توجيهاتي براي خلق چنين هدفي غير قابل اجتناب است اما جاي اين سؤالات را در ذهن همگان باقي مي گذارد كه آيا به راستي زبان فارسي يكي از اركان هويت ملي ايران است يا فقط يكي از اركان هويت ملي ملت فارس؟ آيا مي توان از حضور ميليونها غير فارس كه در سرزمين ايران به عنوان سرزمين آباء و اجداديشان زندگي مي كنند و به زبان ملي خويش سخن مي گويند و آموختن زبان فارسي انتخاب ايشان نيست چشم پوشيد؟! آيا در ميان تصويب كنندگان اين قانون يك نفر غير فارس نبود كه از مهجور ماندن زبان مادري خويش بيمناك شود؟ و يا چنين افرادي بودند و از اشتياق مقام و موقعيتي كه ملتشان به عنوان موكل در اختيارشان گذارده بودند فراموش كردند كه حقوق اين موكلين چيست؟! در پاسخ به سؤالاتي اين چنين دو گزينه قابل تصور است : يا اينكه همه غير فارسي زبانهاي ساكن ايران را بيگانه و غير ايراني فرض كنيم كه براي ايراني بودن و حفظ هويت ملي خويش ناگزير از يادگيري ، تكلم و حتي سعي و پشتكار در حفظ قوت و اصالت زبان فارسي هستند و گزينه دوم آنكه به زبان فارسي آن چنان شأن و مرتبه اي عطا كنيم كه بتوانيم به راحتي ادعا كنيم اين زبان يكي از اركان هويت ملي همه ايرانيان حتي ايرانيان غير فارس زبان است! بطلان گزينه دوم واضح تر از آفتاب بوده و حتي نياز به استدلال ندارد و به عنوان مثال به آن مي ماند كه ايرانيان اعلام كنند زبان انگليسي يا فرانسوي يا روسي يكي از ازكان هويت ملي آنهاست! طبيعي است كه هر انسان متعارفي به چنين حرفي مي خندد . و اما گزينه اول كه پذيرش آن تالي هاي فاسد بي شمار دارد و متأسفانه تصويب چنين قوانيني نشانگر صحت آن است، بيگمان اين انديشه را به ذهن متبادر مي سازد كه گويا همه غير فارس زبانان ايراني در حقيقت شهروندان درجه دوم و سربازان پياده نظامي هستند كه صرفاً در مواقع خطر همچون جنگ و ساير موقعيت هايي كه نياز به حضور فيزيكي آنهاست به چشم مي آيند و در ساير مواقع فاقد هرگونه حق و حقوقي هستند! برهمين اساس اينان حق ندارند كه براي حفظ هويت ملي خويش فداكاري و تلاشي نمايند و هرگونه كوششي براي نيل به اين هدف والا محكوم به خيانت است. ملتهاي غير فارس ايران موظفند هرگونه جانفشاني و ابرام خويش را در مسير ارتقاي زبان و فرهنگ فارسي قرار دهند چراكه اين زبان است كه ركن هويت ملي ايرانيان به شمار مي رود و نه زبانهاي مادري اين ملل!
هزار افسوس كه قانونگذاران اين مرز و بوم نه تنها كوچكترين بهره اي از دانشهايي همچون تاريخ و جامعه شناسي نبرده اند كه بسيار فراتر از آن حتي خوي و خصلت انساني خويش را نيز از ياد برده اند چراكه نمي توان يك انسان شريف بود و حتي به سهو ، حق طبيعي تكلم وآموزش زبان مادري و هويت طلبي يك ملت را ناديده گرفت! هرچند متأسفانه سالهاست ( در سرتاسر دوره پهلوي و نيز نظام فعلي ) كه اين حقوق بديهي ناديده گرفته شده و اين داستان تازه اي نيست. صدها كتاب و مقاله و اثر هنري به اين كتمان حق اختصاص يافته و تاكنون خونهاي زيادي در راه احقاق آن ريخته شده و البته:
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من آنچه البته به جايي نرسد فرياد است
دومين توجيهي كه براي ذكر هدف تصويب اين قانون در همان صدر ماده واحده آمده است نيز متأسفانه واجد همان فرافكني و خودشيفتگي طراحان آن است كه اولين توجيه بود. چگونه مي توان زبان فارسي را دومين زبان عالم اسلام و معارف و فرهنگ اسلامي ناميد حال آنكه يك ميليارد نفر در سرتاسر جهان مسلمان هستند و حتي يك دهم اين تعداد نيز فارس زبان نيستند! درست است كه بيشترين مسلمانان به زبان عربي تكلم مي كنند و اين ماده واحده نيز به زبان فارسي به عنوان زبان دوم عالم اسلام اشاره كرده است اما آيا جمعيت چند صد ميليوني كشورهايي همچون اندونزي ، مالزي ، پاكستان ، هند ، برخي از كشورهاي افريقايي و ... كه درصد زيادي از آنها مسلمان بوده و به زبان عربي هم تكلم نمي كنند نمي توانند اين جايگاه را احراز كرده باشند؟ بر طبق كدامين آمار و كدامين سند زبان فارسي به عنوان زبان دوم عالم اسلام معرفي شده حال آنكه تنها كشور اندونزي كه داراي 238 ميليون نفر جمعيت است و نود درصد آنان نيز مسلمان هستند به زبان اندونزيايي تكلم مي كنند و هيچ آشنايي و قرابتي با زبان فارسي ندارند. اما شايد بتوان گفت كه زبان فارسي در ميان شيعيان از تعداد متكلمان زيادتري نسبت به زبانهايي همچون اندونزيايي برخوردار است. در اين راستا مي توان گفت كه اين ادعا و توجيه نيز همچون سخن و توجيه قبلي مبتني بر يكي از اين پيش فرض ها مي تواند باشد: اول آنكه صرفاً شيعيان، مسلمان به شمار مي روند و ساير مسلمين اساساً در رديف سنجش و ارزيابي قانونگزار ايراني نبوده است .دوم آنكه مسلمانان متكلم به زبانهاي غير فارسي ( بعد از عربي به عنوان زبان اول عالم اسلام ) فاقد هرگونه معارف و دانش و فرهنگ اسلامي هستند و سوم آنكه حتي مسلماناني كه به زبان فارسي تكلم نمي كنند ماه را بر پيشاني مسلمانان فارسي زبان مشاهده نموده و به اين اتفاق نظر رسيده اند كه زبان فارسي زبان دوم عالم اسلام و معارف و فرهنگ اسلامي است. بطلان گزينه هاي دوم و سوم در اينجا نيز از آفتاب روشن تر است و تنها گزينه اي كه باقي مي ماند آن است كه اساساً قانونگزار ايراني بازهم دست به فرافكني زده و مذهب خويش را تنها مذهب بر حق يك دين جهاني همچون اسلام مي داند . اين امر نيز بي سابقه نبوده و قلم هاي زيادي در مسير شرح تظلماتي كه بر هموطنان غير شيعي كشور وارد مي شود ، فرسوده شده است. تبعيض ديني و مذهبي نيز همچون تبعيضات قومي و ملي تاريخچه مفصلي در اين سرزمين داشته و در واقع شالوده ذهني قرون وسطايي و تنگ نظرانه حاكمان اين سرزمين همواره به دفع هرآنچه غير خود بوده است پرداخته.
نكته ديگري كه نبايد از نظر دور بماند آن است كه هدفي كه بنابر نص صريح قانون مذكور به آن پرداخته شد را مي توان تنها به عنوان صورت ظاهري موضوع در نظر گرفت و اي بسا اهداف ديگري همچون قدرت نمايي، تحليل تدريجي فرهنگ و زبان غير فارس زبانان ايراني (آسيميلاسيون) و سرانجام يكپارچه سازي و زوال كثرت فرهنگي به منظور بسط اقتدار و تحكيم پايه هاي قدرت حاكم و ... در پي آن نهفته باشد.
در ادامه اين ماده واحده "دستگاههاي قانونگزاري ، اجرايي و قضايي كشور و سازمانها ، شركتها و مؤسسات دولتي و كليه شركتهايي كه شمول قوانين و مقررات عمومي بر آنها مستلزم ذكر نام است" موظف به اجراي اين قانون شده اند. همچنين " تمامي شركتها ، سازمانها و نهادهاي مذكور در بند (د) تبصره 22 قانون برنامه دوم توسعه" نيز ملزم به اجراي قانون مذكور هستند. اين نهادها عبارتند از: شركت ملي نفت ايران، سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران، سازمان صنايع ملي ايران، شركت مخابرات ايران، شركت هواپيمايي جمهوري اسلامي ايران ، نهادها و بنيادهايي همچون بنياد 15 خرداد، بنياد مسكن، كميته امداد امام، هلال احمر، سازمان تأمين اجتماعي ، شوراي عالي انقلاب فرهنگي و مؤسسات و شركتهاي تابعه آنها.
2- نادرستي استفاده از واژه "بيگانه" در عنوان و متن ماده واحده
كليه دستگاههاي برشمرده در فوق بر اساس اين قانون موظف هستند "از بكاربردن كلمات و واژه هاي بيگانه در گزارش ها و مكاتبات ، سخنراني ها و مصاحبه هاي رسمي خودداري كنند. همچنين استفاده از اين واژهها بر روي كليه توليدات داخلي اعم از بخشهاي دولتي و غيردولتي كه در داخل كشور عرضه ميشود ممنوع است."
در اين ميان آنچه بطور زننده اي به چشم مي خورد استفاده از واژه "بيگانه" در عنوان و همينطور در متن ماده واحده است. واژه "بيگانه" در لغتنامه دهخدا با معاني نظير غير، ناآشنا، ناخودي ، اجنبي و غريب تعريف شده و حتي در تركيبات اين واژه به معناي دشمن نيز براي آن برمي خوريم كه در اين صورت بايد از قانونگزار پرسيد كه چگونه مي توان از هويت ملي ، وحدت ملي، كرامت انساني و فرهنگ اسلامي دم زد و زبان دو سوم جمعيت ايران را كه غير فارسي است ، بيگانه ناميد؟ اين اقدام درحقيقت بدين معنا است كه متكلمين به زبانهاي غير فارسي را نيز بيگانه ناميده و بنابراين قانونگزار با دست خويش بذر نفرت ، دشمني و كينه ورزي را در سرزمين ايران كاشته و مقدمه اي بسيار مطلوب براي تجزيه و فروپاشي اتحاد ملي همه ايرانيان فراهم آورده است. بايد گفت كه قانونگزار محترم در اين اقدام خويش شايسته دست مريزادي جانانه است! علاوه بر آن، واژه مزبور در واقع به عنوان صفتي براي كليه زبانهاي غير فارسي بكار برده شده و اين موضوع براي قانونگزار آنقدر شفاف بوده كه حتي در ماده يك آيين نامه اجرايي اين قانون كه به شرح تعاريف ، اصطلاحات و واژه هاي بكاربرده شده در قانون مزبور اختصاص دارد ، هيچ نيازي به توضيح و تفسيري در خصوص تلقي خويش از واژه "بيگانه" نديده است. حال آنكه در دنياي مدرن و در جوامع صنعتي اساساً هيچگاه زباني با اين درجه از خشونت مورد هجوم واقع نمي شود اما در ايران كه سرزميني چند مليتي است و ميليونها غير فارس زبان در آن زندگي مي كنند ، اين كار به صورت قانوني و رسمي انجام شده و حتي به آن افتخار نيز مي شود. همچنانكه مدير كل دفتر تبليغات و اطلاع رساني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در نخستين همايش مربوط به ماده واحده كه در ژوئن 2010 در اصفهان برگزار شد اين قانون را يك "قانون مترقي" ناميده است.
هرچند ريشه اين تبعيضات و انتساب القاب ناروا به زبانهاي غير فارسي در متن قانون اساسي گنجانده شده كه فارسي را به عنوان تنها زبان رسمي كشور اعلام كرده است، حال آنكه در عصر حاضر اغلب كشورهايي كه از تنوع قومي و ديني برخوردارند پس از كشمكش هاي فراوان به اين نتيجه رسيده اند كه رسميت بخشيدن به صرفاً زبان يك ملت از ملتهاي ساكن در سرزمينشان اقدامي بسيار تنش زا و ناعادلانه است كه نتيجه اي جز قهر و خشم ملتها و در نهايت اقدامات خشونت بار براي كسب استقلال همه جانبه ندارد. حتي در كشور افغانستان كه همسايه ديرين و داراي وجوه تاريخي و فرهنگي بسيار مشتركي با ايران است نيز اين مسأله به روشني به چشم مي خورد و از همين روي است كه قانون اساسي افغانستان، دو زبان فارسي دري و پشتو را به عنوان زبانهاي رسمي دولت افغانستان اعلام كرده و با اين حال تأكيد نموده كه در مناطقي كه گويش وران زباني ديگر زياد باشند ، آن زبان به عنوان زبان رسمي سوم تلقي مي شود. حال آنكه در مجموع زبان فارسي و پشتو زبان مادري هشتاد و پنج درصد از مردم افغانستان بوده و تنها پانزده درصد از مردم به زبانهاي ديگري تكلم مي كنند ولي قانون اساسي به عنوان سند مادر يك دولت ملي، حقوق همين پانزده درصد را نيز در نظر داشته و امكان استفاده از زباني ديگر به عنوان زبان رسمي سوم را در مناطقي كه اين پانزده درصد جمعيت ، متمركز شده اند پيش بيني كرده است.
از سوي ديگر نگاهي به فهرست واژگان مصوب فرهنگستان زبان فارسي به خوبي نمايانگر آن است كه اين فرهنگستان غالباً در پي معادل سازي براي واژگان لاتين بوده و به كلماتي كه در اصل تركي ، كردي يا عربي بوده و در زبان فارسي بسيار مصطلح شده اند ، نپرداخته است ؛ به عنوان مثال مي توان از كلمات "خانم" يا "آقا" كه در اصل كلماتي تركي هستند نام برد. در قانون مورد بحث نيز فرهنگستان زبان فارسي به عنوان مهمترين مرجع تشخيص واژه بيگانه از غير بيگانه شناخته شده و اين موضوع در تبصره هاي 1 تا 4 و نيز تبصره 7 قانون مذكور مورد تصريح قرار گرفته است. بدين اعتبار مي توان چنين نتيجه گرفت كه اين قانون صرفاً در مواردي قابل اعمال خواهد بود كه واژه مورد استفاده از يكي از زبانهاي لاتين مشتق شده و نمي تواند در مورد واژگان زبانهاي مختلف مليت هاي ايراني مصداق يابد. اين موضوع در آيين نامه اجرايي قانون مذكور به انحاء مختلف مورد نظر قرار گرفته و بعنوان مثال ماده 4 آيين نامه اجرايي چنين اشعار مي دارد: "آن دسته از كلمات عربي و همچنين بعضي از واژه هاي متعلق به ساير زبانها كه از ديرباز در زبان فارسي رواج يافته و هم اكنون جزيي از زبان فارسي محسوب مي شود يا واژه ها و اصطلاحات عربي برگرفته از متون و معارف و فرهنگ اسلامي كه با بافت زبان فارسي معيار همخواني و تناسب داشته باشد، واژه بيگانه تلقي نمي شود."
3- نگاهي به محتواي مواد 6 ، 12 و 16 آيين نامه اجرايي
ماده 6 آيين نامه اجرايي نيز بر همان معناي ماده 4 اشاره مي كند؛ اين ماده چنين اشعار مي دارد: " افرادي كه علاوه بر زبان فارسي به يكي از زبانهاي خاص اقليت هاي ديني شناخته شده در قانون اساسي يا گويش هاي محلي و قومي رايج در بعضي مناطق ايران سخن مي گويند، مجازند از اسامي خاص متعلق به آن زبان يا گويش در نامگذاري محصولات و مؤسسه ها و اماكن مربوط به خود در همان مناطق استفاده كنند." هرچند كه اين ماده خود حداقل داراي دو ايراد اساسي مي باشد. اول اينكه صرفاً اقليت هاي ديني شناخته شده در قانون اساسي را واجد "زبان" دانسته و براي وصف زبان اقوام و ملل غيرفارس ساكن ايران نظير تركها ، كردها، عربها و ... از كلمه "گويش محلي و قومي" استفاده مي كند. گو آنكه به عنوان مثال ، زبان تركي گويشي از زبان فارسي بوده كه به صورت قومي و محلي استفاده مي شود. حال آنكه اگر معيار كثرت جمعيت را در نظر بگيريم مي توان به جرأت گفت كه متكلمين به زبانهايي نظير تركي چند صد برابر متكلمين به زبانهايي نظير كليمي(زبان عبري) كه يكي از اقليت هاي ديني شناخته شده در قانون اساسي مي باشند،است. پس چگونه است كه قانونگزار اين واقعيت را از نظر دور داشته و زبان يك ملت را در حد يك گويش قومي و محلي تنزل مي دهد! دومين ايراد اساسي مذكور بر اين ماده آن است كه اين ماده چنين مجاز مي دارد كه غير فارسي زبانان از "اسامي خاص متعلق به زبان هاي خاص اقليت هاي ديني يا گويش هاي محلي و قومي رايج در بعضي مناطق ايران" در نامگذاري محصولات و ... "درهمان مناطق" استفاده كنند. آيا اين قسمت از ماده بدان معنا است كه اگر به عنوان مثال محصولي در آذربايجان يا كردستان توليد شد و توليد كننده نامي تركي يا كردي بر آن نهاد اين محصول نبايد در ساير مناطق كشور مورد استفاده قرار گيرد؟! يا اگر مؤسسه اي در يكي از اين مناطق ايجاد شد و نامي بومي براي خود برگزيد آيا اين مؤسسه حق ندارد در ساير مناطق كشور به نام خود فعاليت هايش را گسترش دهد و به عنوان مثال شعبه اي تأسيس كند؟!
از سوي ديگر تناقض ماده 6 آيين نامه با ماده 12 آن نيز چشم گير است. در ماده 12 چنين مي خوانيم : "دستگاههاي يادشده در ماده 2 اين آيين نامه كه به كارگاهها، كارخانه ها، اماكن توليدي و تجاري و خدماتي پروانه تأسيس و پروانه كسب يا بهره برداري يا اجازه توليد و ادامه فعاليت مي دهند موظفند پيش از صدور پروانه و اجازه توليد و ادامه فعاليت به متقاضيان ابلاغ كنند تا نسبت به تغيير نام مؤسسه يا محصولات خود و گزينش نام فارسي اقدام كنند." لازم به ذكر است كه دستگاههاي يادشده در ماده 2 آيين نامه مشتمل بر كليه دستگاههاي قانونگزاري، اجرايي و قضايي كشور و ... است. به نحوي كه مي تواند دربردارنده كليه مراكز صدور هرگونه مجوز توليدي يا خدماتي شود. از جمع اين دو ماده چنين برمي آيد كه از سويي هيچ نهاد ذيصلاحي اجازه صدور پروانه يا مجوز توليد يا كسب و ادامه فعاليت به افرادي كه نام غير فارسي براي توليدات يا خدمات و مؤسسه خود برمي گزينند ندارد و از سوي ديگر مطابق ماده 6 غيرفارسي زبانان مجازند از اسامي خاص متعلق به زبان يا گويش خود در نامگذاري محصولات و مؤسسه ها و اماكن مربوط به خويش در همان مناطق استفاده كنند.
در ماده 16 آيين نامه نيز وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامي مكلف به صدور اخطاريه نسبت به متخلفين از ماده 12 و متعاقباً ارجاع مراتب به حوزه انتظامي محل شده است، حال آنكه ماده 12 اساساً نسبت به اشخاص حقوقي و نهادهاي دولتي و نيمه دولتي صادركننده مجوز فعاليت، تعيين تكليف كرده است و نه نسبت به اشخاص حقيقي. با اين حال همواره مي توان خبرهايي از اين دست را در اخبار مشاهده كرد كه چندين واحد صنفي و يا توليدي مستند به اين ماده با اخطار و يا حتي پلمب محل به دليل عدم تعويض اسم غير فارسي به فارسي مواجه شده اند.
4- نتيجه گيري
تمامي اين موارد نشانگر آن است كه قانون مزبور بدون مطالعه و توجه لازم تنظيم و به تصويب رسيده حال آنكه تصويب چنين قوانيني بدون انجام تحقيقات و مطالعات همه جانبه اساساً كاري مهمل و صرفاً واجد انگيزش مناقشات بسيار است. كافي است به اين موضوع توجه شود كه پس از گذشت 14 سال پس از تصويب اين قانون هنوز هم امكان اجراي آن به نحو كامل فراهم نيامده و در مواردي هم كه به بهانه اجراي اين قانون مزاحمتي براي ايرانيان غيرفارس زبان ايجاد شده هيچ نتيجه اي به جز خشم و تنفر از زبان فارسي و فارس زبانان درپي نداشته است. اينها همه ناشي از بي تدبيري قانونگزاري است كه هنوز هم قادر به تشخيص و تمييز حوزه هاي خصوصي افراد از حوزه عمومي نيست و يا در تعيين مصداق اين حوزه دچار انحراف بسيار است به نحوي كه نامگذاري كه در همه جوامع متمدن بخشي از حقوق افراد به شمار مي رود، به مثابه ابزاري براي قدرت نمايي بكار رفته و به شكاف هرچه بيشتر فرهنگي در ميان جامعه چند مليتي ايران دامن مي زند. نگاهي تطبيقي به عملكرد دولت ايران و آنچه كه در جوامع مدرن مي گذرد به خوبي نمايانگر ضعف و كاستي در سيستم قانوني ايران است.كشورهاي مهاجرپذيري همچون كانادا در عين حال كه همواره بر نقش چشمگير مهاجرين در ميزان رشد اقتصادي و فرهنگي خويش تأكيد مي ورزند بر اين نكته نيز واقف بوده و هستند كه براي جلب و حضور مهاجريني از دهها مليت مختلف لزوماً بايد به ارزشهاي فرهنگي اين ملل نيز احترام گذارد. به عنوان مثال نامگذاري براي فرزند يا محل كسب به زبان مادري هر يك از مهاجرين يكي از بديهي ترين حقوق شناخته شده افراد در اين كشور به شمار مي رود به نحوي كه چهره متنوع بازارها و يا حضور تعداد كثيري دانش آموز با اسامي متنوع غير انگليسي يا فرانسوي زبان( كه زبانهاي رسمي دولت كانادا هستند) زيبايي و تكثر فرهنگي خاصي به اين كشور بخشيده است. تنوع فرهنگي حاصله از اين وسعت نظر نه تنها خطري براي دولت مركزي محسوب نمي شود بلكه يكي از اركان قدرت و افتخارات اين كشور است. در نقطه مقابل دولت ايران با تصويب قوانيني نظير قانون مورد بحث نه تنها هرگز مقصد خوبي براي هيچ مهاجري به شمار نمي رود بلكه حتي مردم خويش را نيز متواري ساخته و ميل به ترك سرزمين آباء و اجدادي و پناه بردن به سرزمينهاي ديگري كه حقوق اوليه اي همچون نامگذاري فرزند يا محل كسب و كار به زبان مادري را براي همه ساكنين صرف نظر از مليت به رسميت مي شناسند را در ايشان تقويت مي كند. به گونه اي كه در مقياس جهاني ايران يكي از مهمترين كشورهاي مهاجرفرست دنيا به شمار مي رود.
در حقيقت، با وضع قوانين تبعيض آميز و ايراد سخنراني هاي متعدد از سوي مقامات رسمي در وصف فضايل يك زبان و تلقين مداوم اين نكته كه تنها زبان فارسي هويت بخش و نشانه وحدت ملي همه ايرانيان است نمي توان به اعتبار اين زبان افزود بلكه اين ارج گذاري و احترام به همه زبانهاي ايراني است كه مي تواند منشأ چنين فضايلي قرار گيرد. همين احترام متقابل است كه مي تواند دوام و بقاي يك زبان در شرايطي كه اجبار قانوني و تحميل دولتي وجود نداشته باشد را تضمين كند و بر غناي آن حتي توسط ايرانيان غيرفارس زبان كه امروزه به نحو متقابل به زبان فارسي به عنوان زبان بيگانه و با ناخشنودي مي نگرند، بيفزايد.
و سخن آخر آنكه نقد قوانين موضوعه مرتبط با حقوق مليتهاي مختلف غير فارس در ايران مي تواند دربردارنده موضوعات متنوعي از جمله حق آموزش به زبان مادري و نقد اصل 15 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، حق دسترسي به دادرسي عادلانه توسط ايرانيان غيرفارس و... باشد كه بررسي همه جانبه آنها مجالي بسيار وسيع مي طلبد. با اين حال نگارنده كوشيد تا در اين مختصر تنها به يكي از قوانين مرتبط با حقوق ايرانيان غير فارس بپردازد. اگرچه در سالهاي اخير روشنفكران ايراني بسياري از ميان فارس زبانان و غيرفارس زبانان به نقد قوانين مصوب و عملكرد نظام سياسي فعلي و دلايل شكست نظام سياسي قبلي پرداخته اند اما در غالب موارد كلي گويي و ناديده گرفتن جزئيات باعث شده كه يكي از مهمترين ريشه هاي نارضايتي عمومي مردم از نظرها مغفول بماند. حال آنكه توجه به وجود و اجراي قوانيني نظير قانون "ماده واحده ممنوعيت بكارگيري اسامي، عناوين و اصطلاحات بيگانه" كه در ميان قوانين كلي و پراهميت ديگر گم شده است، مي تواند به تفكيك حوزه خصوصي افراد از حوزه عمومي كه نتيجه بلافصل آن كوتاه كردن دست قدرت حاكم از حوزه خصوصي و تأمين حقوق اوليه بشري و رفع چالش هاي ايجاد شده در اين خصوص است، كمك شايان توجهي كند.
ستاره باداشيان
مونترال - ١٢ اگوست ٢٠١٠
Sunday, March 14, 2010
تغيير نام روستاي گؤوزه مي به گاو زمين و سپس گل زمين از توابع دهستان خرقان شرقي بخش آبگرم استان قزوين آزربايجان
http://www.qaraqanli.blogfa.com/post-33.aspx
شماره : .19669ت28654ك
تاريخ : 1382.06.04
وزارت كشور
وزراي عضو كميسيون سياسي - دفاعي هيأت دولت درجلسه مورخ 1382.5.5 بنا به پيشنهاد شماره1.4.42.14906 مورخ 1382.2.20 وزارت كشور، با رعايت تصويبنامه شماره .58538ت 26118مورخ 1380.12.22 هيأت وزيران و به استناد ماده (13) قانون تعاريف و ضوابط تقسيمات كشوري-مصوب سال 1362ـ تصويب نمودند: نام روستاي گاو زمين از توابع دهستان خرقان شرقي بخش آبگرم شهرستان بويين زهرا در استان قزوين به روستاي گل زمين تغيير يابد.
اين تصويبنامه در تاريخ 1382.5.29 به تأييد مقام محترم رياست جمهوري رسيده است.
محمدرضا عارف - معاون اول رييسجمهور
منبع: حافظه قوانین (سامانه قوانین و مقررات)
______________________________
توضیح:
نام این روستا در اصل گؤو زمی (Gövzəmi) است و مردم منطقه همه آن را به این نام می شناسند و برای اشاره به این روستا نیز از همین کلمه استفاده می نمایند و استفاده از نامهای گاو زمین سابق و گل زمین فعلی فقط در اسناد دولتی و رسمی کاربرد دارد. متاسفانه با توجه به وجود سیاست تغییر نامهای تورکی در ایران و سیاست فارسیزه کردن اسامی جغرافیایی گؤو زمی، ابتدا به گاو زمین و سپس در سال 1382 به گل زمین تغییر پیدا کرد که به هیچ وجه توجیه علمی و اخلاقی ندارد. گؤو (Göv) کلمه ای است که در زبان تورکی و به ویژه در منطقه قاراقان برای اشاره به زمینی که از لحاظ رطوبت آماده شخم زدن و کاشتن است به کار می رود. گؤو زمی در واقع استعاره از حاصلخیز بودن و زمینی که همیشه آماده کشت می باشد است و تغییر آن به نامهایی مثل گاو زمین و گل زمین جنایتی نابخشودنی از سوی مسئولین مربوطه می باشد.
Thursday, November 19, 2009
نامیدن اشیاء با نام حقیقی آغاز عقل است
از مقاله "حیات و مدنیت"درج شده در فصلنامه وارلیق بقلم ابراهیم رفرف
نامیدن اشیاء با نام حقیقی آغاز عقل است
وقتی شخصی در ایران اصرار بر" آذری " نامیدن زبان ما دارد ، مرا د وی " تورکی آذری " نیست ، مراد وی آن است که از کلمه " تورکی " احتراز کند و به نحوی آن را انکار نماید . از این رو استفاده از این کلمه در جغرافیای ایران هیچگونه وجهه قانونی واخلاقی نداشته وبدان می ماند که زبان فارسی را مثلا " تاتی " بنامیم تا ازاهمیت آن کاسته شود. شکسپیرمیگفت: گل سرخ اگربا نام دیگری نامیده شود،مگرازعطروبوی آن چیزی کم میشود؟! حقیت امر آن است که انسان معشوقه خود را با هر اسمی بخواند ، آن اسم مقدس می شود . اما نام گذاری ها در آذربایجان متاسفانه نه از روی عسق و محبت ، بلکه از روی بغض و کینه صورت می گیرد ،که نام زبان ما ،و نام جغرافیائی سرزمین ما قربانی این کینه گشته است. ...این همه اسامی جغرافیائی اصیل و تاریخی را به جرم فارسی نبودن با خیال آسوده محکوم به مرگ می کنند و به جای آن ها کلمات بی هویت مورد علاقه خود را می نشانند. از این رو پاسداری از اسامی اصیل تاریخی شناسنامه ملی ما را تسکیل می دهند ، به هیچوجه جنبهء تفننی نداشته و برای ما وظیفه ای مقدس محسوب می شود و لذا ما باید به جای سخن شکسپیر درخصوص نام کل سرخ ،به یک سخن حکمت آمیزچین استناد کنیم گفت
نامیدن اشیاء با نام حقیقی آغاز عقل است
Thursday, November 12, 2009
عوض کردن تابلوهای فارسی به تركي توسط مردم

http://heyderbaba.ca/medyaizle.php?haber_id=34518
آذربایجانیها دیگر اجازه نمی دهند اسمهای تاریخی سرزمینشان به فارسی عوض شود
در راستای اعتراض به عوض کردن نامهای سرزمین اجدادی آذربایجانیها عده ای از اهالی گلن بی تابلوی ورودی دهکده را به نام اصلی خود یعنی گلن بی درست کردند. ویدیوی ارسال شده به نشریه را در سایت حیدربابا قرار دادیم تا از این طریق آذربایجانیهای مقیم کانادا نیز از این حرکت فرهنگ دوستانه اهالی گلن بی آگاه باشند
Wednesday, October 21, 2009
استاندار اردبیل: نام شهر گیوی را جعفراباد می کنیم
میللی حرکت چهار شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۸:
براساس اخباری که از خلخال دریافت کرده ایم استاندار اردبیل در مراسم افتتاح یک سد کوچک در نزدیکی گیوی یکی از شهرهای استان اردبیل که در مجاورت شهرستان خلخال قرار دارد اعلام کرده که نام این سد را سد امام صادق گذاشته ایم و در تلاشیم تا نام شهر گیوی را نیز حعفراباد بگذاریم.
انتشار این خبر در سطح شهر سبب تحیر و عصبانیت مردم شده و اهالی می پرسند چه کسی به این افراد حق داده تا نام تاریخی شهرهای آذربایجان را یکی پس از دیگری تغییر دهند!؟
Wednesday, October 14, 2009
خالد مشعل عرب کؤرفزي دييه رك، ايراني حيرصلنديردي!
يکشنبه ۱۹ مهر ۱٣٨٨ - ۱۱ اکتبر ۲۰۰۹
اؤيرنجي: حماس سياسي بوروسو سوروملوسو خالد مشعل ايله ايران آراسينداکي دوستلوغا نظر ديدي. قودس گونو سببيندن بو آي باشيندا ياشاديغي سورييادا ائتديگي بير دانيشمادا مشعلين بصره کؤرفزيندن عرب کؤرفزي دئيه دانيشماسي ايراندا سرت رئاکسييالارا گتيريب چيخاردي.
ايران مجليس ميللي تهلوکه سيزليک و خاريجي سيياست کوميته سي، مشعلين ائتديگي يانليشين عفو لئديلميه جگيني ايفاده ائدرکن مجليسين ليبئرال ميلت وکيللريندن قودرت الله عليخاني ايسه مشعلين بير طرفدن ايرانين پولونو آلديغيني، ديگر طرفدن ده عربلرله علاقه لريني اينکيشاف ائتديرمه يه چاليشديغيني مودافيعه ائتدي. ايران و عرب دونياسي آراسيندا تئز-تئز موباحيثه مؤوضوعسو اولان بصره کؤرفزي نين آدي ميصيرده جامال عبدالناصيرين وظيفه يه گلمه سيندن سونرا عرب کؤرفزي اولاراق ايستيفاده ائديلمه يه باشلانميشدي. ايران ايسه بو آدا قارشي چيخاراق تاريخي آدييلا ايران يا دا فارس کؤرفزي اولاراق ايستيفاده ائديلمه سيني ايسته يير.
حذف اختراع هسته علمی تشکل دانشجویی آرمان به دلیل پسوند تورکی
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱٣٨٨ - ۱۴ اکتبر ۲۰۰۹
هسته علمی تشکل آرمان با متکی به دانشجویان خود توانسته است از طریق دانشجویان رشته برق الکترونیک (میثم پور مصطفی سئوگلی تپه) برای اولین بار در ایران و جهان آسانسور مغناطیسی چنبره ای را طراحی کند.
توضیح طرح: در این طرح طراح توانسته است موتور الکتریکی و برق سه فاز را حذف کند و برای موتور از چنبره های الکتریکی که با برق دی سی قطبیده می شود استفاده کند.
از حاشیه های این اختراع می توان گفت که طراح پروژه در آخر اسم این اختراع پسوند (گونش) را اضافه کند که نشانگر درخشش این طرح در مقابل آسانسور های جهان می باشد که رئیس محترم ثبت اختراعات به خاطر پسوند گونش که بعد از تایید کارشناسان متوجه آن شده و از ثبت این اختراع ممانعت کردند به بهانه اینکه این طرح طرح خوبی نیست و مشابهی نیز دارد که هیچ مدرکی بر این گفته خود نداشت. لازم به ذکر است که این طرح هیچ مشابه داخلی و خارجی ندارد. بعد از دفاعیه طراح چون جوابی در مقابل آن نداشتند به اجبار مجبور به ثبت شدند که در کمال ناباوری پسوند گونش را حذف کردند.
در اینجا سئوالی که پیش می آید این است که برای یک طرح طراح باید اسم گذاری کند یا اداره ثبت اختراعات؟
تاریخ ثبت اختراع: ۱۴/۰۶/۱۳۸۸
شماره دفتر ثت اختراع: ۶۰۸۶۴
آذربايجانلي اؤيرنجي نين ايختيراعسيندا “تورک”جه کليمه اولدوغونا گؤره قبول اولونمور!
باي بک آذربايجان | اُدگؤن, ۲۲-ي خزل آی , ۱۱۰۰۹ اینجی ایل, چولا ۰۳:۵۷ [گ.ؤ] | ساولار
آذربايجانلي اؤرنجيلري نين قوروملاريندان اولان “آرمان” خبر وئريب کي ايختيراع صاحيبي اولان شخص ايلک اولاراق دونيادا “ائلئکتيريک چمبره سي”ندن فايدالاناراق ليفت (آسانسور) طراحليق ائتميش و اونو ثبته يئتيرميشدير. ميثم پورمصطفي سؤوگولوتپه (میثم پور مصطفی سئوگلی تپه) اؤز ايختيراعسيني ايران آدلانان اؤلکه نين ايختيراعلار ايداره سينده سبته يئتيرمک ايسته ميشدير، آنجاق ايختيراعنين آديندا “گونش” کليمه سينين اولدوغونو باشا دوشن يئتکيليلر او ايختيراعني قبول ائتمکدن ايمتيناع ائديبلر. آدي گئدن ايختيراع ۱۴/۰۶/۱۳۸۸ گونش ايلي ۶۰۸۶۴ ساييسييلا ثبت اولونموشدور آنجاق ايختيراعنين گونش کليمه سي سيلينميشدير.
Wednesday, October 07, 2009
معنی احتمالی کلمه ورزقان
http://www.dayna.blogfa.com/
در برخی منابع آن را ترکیبی از دو کلمه ورزنه+ گان گرفته و آنرا واژه ای از مجموعه لغات ایران باستان و به معنی محل کشاورزی دانسته اند که این نظریه که واژه ورزقان یک واژه از مجموعه لغات ایران باستان باشد ، با توجه به اینکه این منطقه در یک منطقه ترک نشین واقع شده درست به نظر نمی آید و مطمئنا کلمه «ورزقان» واژه ای ترکی است .
کلمه ورزقان واژه ای ترکیبی است. از آنجایی که در زبان ترکی هر هجا از لغات بایستی دارای یک واج صدا دار باشد، پس این کلمه ترکیبی است از دو واژه وَر+ زیقان یا غان . اسماعیل هادی مولف لغتنامه« دیل دنیز» در باب کلمه «وَر» چنین آورده است: یک لغت آذربایجانی است و در عمل به کار کشت و درو گفته می شود و یا بخشی از مزرعه که یک کارگر روی آن کار می کند وسهم آن کارگر از کل کار در حال انجام به حساب می آید ونیز ردیف و خط ممتد از کشت ومحصول را نیز گویند. همچنین به معنی سهم و حصّه نیز آمده است. کلمه زیغان نیزاحتمالا صورت تغییر یافته ییغان باشد که در ترکی قدیم محتمل به کار رفته باشد. با ترکیب این دو واژه به این صورت معنی این چنینی به دست می آید: محل خرمن محصولات کشاورزی.
البته مولف معتقد است احتمالا کلمه ورزقان در اصل «وَرَزَقان» باشد و اگر چنین باشد به معنی محل خشک کردن محصولات باغی است. به این صورت که وَرَزَن در ترکی به معنی زمین مسطحی که در کنار باغات انگور و سایر محصولات باغی است و از آن برای پهن و خشک کردن میوه ها استفاده می شود. یا به عبارتی دیگر خرمن میوه نیز می تواند باشد . گان یا قان یا کان نیز به معنی محل آمده است. البته با توجه به سر سبز بودن منطقه و وجود باغات میوه ای که در اطراف این شهرستان وجود دارد نیز این مسئله غیر منطقی به نظر نمی رسد. در هر حال مسئله ای که مسجل است این که مردمان این منطقه از دیرباز به کار کشاورزی مشغول بوده و این منطقه محل مساعدی برای کشت و زرع بوده است.
Wednesday, September 16, 2009
توركييه`ده "تورك" و "آزهري" ميللي آدلارينين يانليش ايشلهديليشي
توركييه`ده "تورك" و "آزهري" ميللي آدلارينين يانليش ايشلهديليشي
توركييه`ده "تورك" و "آزهري" ميللي آدلارينين يانليش ايشلهديليشي
سايين م. اوجال اولوتورك، سلام:
يازيشمانيز اؤنهملي بير قونو اوزهرينهدير.
سايين عاريف كسكين`ين يازيلاريني گنهلده ايزلهييرهم. منجه عاريف كسكين دهيهرلي دوشونور و تئوريسييهنلهريميزدهن بيريدير. "تورك" و "آزهري" كلمهلهرينين توركييه`ده نئجه ايشلهديلدييي حاققيندا سؤيلهديكلهري ده دوغرودور. من ده بونون بئله اولدوغونو بيليرديم.
آنجاق بو كلمهلهرين نئجه ايشلهديلمهسي گرهكدييي حاققيندا من، اونون دئييل، سيزين كيمي دوشونورهم. منجه توركييه`ده "آزهري" و اؤزهلليكله "تورك" آدلاري، يانليش بيچيم و آنلاملاردا ايشلهديلير. بيز، باشدا توركييه`ده اولانلاريميز بو آدلارين توركييه`ده ايشلهديلهن يانليش آنلاملارينا ديققهت ائتمهلي و اونلارين دوغرو آنلام و بيچيمده قوللانيلماسينا اؤزهن گؤستهرمهليييك. زامان ايچينده ده اوراداكي يانليش ايشلهديليشي دوزهلتمهليييك.
توركييه`ده "تورك"، اوچ آيري آنلامدا ايشلهديلير:
١-توركييهلي (يورتداشليق و وطهنداشليق آدي اولاراق). بو آنلامدا توركييه`ده ياشايان كوردلهر ده، "تورك" ساييلير. بو آناياسال قوللانيش، يانليش اولماقلا بيرلكيده عيرقچي بير تمهله دايانير. (هر هانسي بير اؤلكهده بوتون يورتداشلاري او اؤلكهده ياشايان تك بير ائتنيك قوروبون آدي ايله آدلانديرماق عيرقچيليقدير. بو ندهنله آزهربايجان جومهورييهتينده هم تورك ائتنيك قوروبو و هم بو اؤلكهنين بوتون يورتداشلاريني "آزهربايجانلي" اولاراق آدلانديرماق دا، عيرقچيليقدير).
٢-توركييه- بالكانلار-قيبريس`ده ياشايان "تورك" خالقينين ميللي (ائتنيك) آدي اولاراق. بو آنلامدا بو اوچ قوروپدان اولان كيمسهلهر، توركييه وطهداشي اولسونلار و يا اولماسينلار، "تورك" ساييليرلار.
٣-"توركول" (توركيك) ديللهري عاييلهسينه منسوب ديللهر و بو ديللهري قونوشان خالقلار اوچون (ديللهر عاييلهسي آدي اولاراق). (سؤزوموز`ده آوروپا كؤكهنلي "توركيك" كلمهسينه قارشيليق، "توركول" كلمهسي ايشلهديلير).
باشقا طرهفدهن توركييه`ده "تورك" آدي ميللي بير آد (ائتنيك آد) اولاراق ايشلهديلدييينده تكجه توركييه (و بالكانلار-قيبريس) توركلهريني اؤز ايچينه آلير و اؤرنهيين عيراق، سورييه و ايران`دا ياشايانلاري، حتتا بونلار اؤزلهريني "تورك" آدلانديرسالار بيله، قاپسامير. توركييه رسمي گؤروشو "تورك"و، تكجه اؤزلهرينين ميللي آدي (ائتنيك آدي) اولاراق قبول ائدير.
توركييه رسمي گؤروشو، "تورك"و ميللي آد اولاراق تكجه اؤزلهرينينكي بيلديييندهن دولايي دا، اؤتهكي "توركول" (توركيك) ميللهتلهره، بيرهر باشقا ميللي آد بولموش و يا قوندارميشدير. اؤرنهيين قازاق، اؤزبهك، اويقور، تاتار، توركمهن، قيرقيز، ... بيزه ايسه اؤزهل بير ائتنيك- ميللي آد تاپاماديقلاريندان دولايي، گئچميشده عرهب گزگينلهرينين آزهربايجان`دا ايشلهك اولان بير سيرا "ايراني" (ايرانيك) ديللهريني آدلانديرماق اوچون قوللانديقلاري و بوگون ده پان ايرانيستلهر و ايران دئولهتينين بيزي آدلانديرمادا ايشلهتدييي "آزهري" آديني منيمسهميشلهر.
سونوجدا توركييه رسمي گؤروشو، ميللهت آدي اولاراق، اؤزلهريني "تورك" و بيزي "آزهري" و ان ياخشي حالدا "آزهري توركو" (سولانديريلميش تورك) دييه تانيملايير و بيلير. باشقا بير دئييشله توركييهليلهر بيزيم ده اورتاق اولدوغوموز "تورك" ائنيك-ميللي آديني موصاديره ائتميش، داها دوغروسو بو ميللي آدي بيزدهن چالميشلار. اونوتولماماليدير توركييه`ده اؤزلهريني "عوثمانلي" آدلانديرديقلاري زامانلاردا، بيز اؤزوموزو "تورك" آدلانديريرديق، ايندي ده "تورك" آدلانديريريق.
منيم بو قونوداكي گؤروشلهريم اؤزهتله بئلهدير:
١-"آزهري" آديني، "تورك" خالقي و ديلي اوچون قوللانماق، تمهلسيز و يانليشدير. بو آد، نه ايران`دا، نه توركييه`ده، نه ده اينگيليزجهده بيز و ديليميزي آدلانديرماق اوچون ايشلهديلمهمهليدير.
٢-"توركول" (توركيك) خالق و ميللهتلهر هر بيري اؤز بهيهنديكلهري، منيمسهديكلهري و ايشلهتديكلهري آدلارلا آدلانديريلماليديرلار. اؤرنهيين اؤزبهك، اويقور، تاتار، توركمهن، قازاق، قيرقيز، ....
٣-"توركول" (توركيك) خالقلار آراسيندا ميللي آدي اورتاق و "تورك" اولان ايكي ميللهت واردير. او دا بيز و توركييه-بالكان-قيبريس`ده اولانلاردير. بو ايكي ميللهتي آدلانديراندا، اؤزهلليكله بونلاري بير بيريندهن آييرت ائتمهك ايستهركهن، "توركييه توركو"، و "آزهربايجان توركو" دييه آدلانديرماليييق. نئجه كي "بالكان توركو" و "قيبريس توركو" دئييريك.
٤-آجي گرچهك بودور كي ميللي آديميز اولان "تورك"و، تكجه ايران دئولهتي و پان ايرانيستلهر دئييل، توركييه رسمي گؤروشو ده بيزيم اليميزدهن آلمايا، بيزدهن چالمايا قالخيشميشدير. بو داورانيش، كسينليكله بيزيم قبول ائدهبيلهجهييميز بير داورانيش دئييلدير.
٥-توركييه توركلهري، اؤزهلليكله بو اؤلكهنين ائليتي و رسمي گؤروشو، بيزيم ميللي آديميز اولان "تورك"و بيزه گئري قايتارماق و داها دوغروسو "تورك" ميللي آديني بيزيمله پايلاشماق زورونداندير. توركييه رسمي گؤروشو، "تورك"ون (ميللهت آدي و ائتنيك آد اولاراق) تكجه اونلاري دئييل، بيزي ده تمثيل ائتديييني، بو ائنيك-ميللي آدين ايكي ميللهته عاييد اولدوغونو قبول ائتمهلي و بو گرچهيه سايقي گؤستهرمهليدير.
٦-بو دوغرولتودا، توركييه مئديياسيندا چيخان "تورك-ايران ايليشگيلهري" كيمي تركيبلهر، تمهلدهن يانليشدير.
بيرينجيسي بونا گؤره كي "ايران" بير دئولهت آديدير، ميللهت آدي دئييلدير. دولاييسي ايله "ايران"ين قارشيليغي "توركييه" اولماليدير و نه "تورك".
ايكينجيسي "تورك"، توركييه دئولهتي ايله ائشيت توتولاماز، توركييه دئولهتي بوتون توركييهليلهرين و نه تكجه بو اؤلكهده ياشايان توركلهرين دئولهتيدير.
آيريجا تورك"دهن آماج بير ميللهت ايسه ده، اونو توركييه`ده ياشايانلارا تكهل و اؤزهل ائتمهك يانليشدير. "تورك"، توركييه توركلهرينين ائتنيك-ميللي آدي اولدوغو قدهر، بيزيم ده ائتنيك-ميللي آديميزدير.
سايقيلاريملا
مئهران باهارلي
Türkiyә’dә “Türk” vә “Âzәri” milli adlarının yanlış işlәdilişi
Sayın M. Ucal Ulutürk, Salam:
Yazışmanız önәmli bir qonu üzәrinәdir.
Sayın Ârif Kәskin’in yazılarını gәnәldә izlәyәrәm. Mәncә Ârif Kәskin dәyәrli düşünür vә teorisiyәnlәrimizdәn biridir. “Türk” vә “Âzәri” kәlmәlәrinin Türkiyә’dә necә işlәdildiyi haqqında söylәdiklәri dә doğrudur. Mәn dә bunun belә olduğunu bilirdim.
Ancaq bu kәlmәlәrin necә işlәdilmәsi gәrәkdiyi haqqında mәn sizin kimi düşünürәm. Mәncә Türkiyә’dә “Âzәri” vә özәlliklә “Türk” adları yanlış biçim vә anlamlarda işlәdilir. Biz, başda Türkiyә’dә olanlarımız, bu adların Türkiyә’dә işlәdilәn yanlış anlamlarına diqqәt etmәli vә onların doğru anlam vә biçimdә qullanılmasına özәn göstәrmәliyik. Zaman içindә dә oradakı yanlış işlәdilişi düzәltmәliyik.
Türkiyә’dә “Türk” üç ayrı anlamda işlәdilir:
1-Türkiyәli (Yurtdaşlıq vә vәtәndaşlıq adı olaraq): Bu anlamda Türkiyә’dә yaşayan “Kürd”lәr dә “Türk” sayılır. Bu anayasal qullanış, yanlış olmaqla birlikdә ırqçı bir tәmәlә dayanır. Hәr hansı bir ölkәdә bütün yurtdaşları o ölkәdә yaşayan tәk bir etnik qurubun adı ilә adlandırmaq, ırqçılıqdır. (Bu nәdәnlә Azәrbaycan Cumhuriyәtindә hәm “Türk” etnik qurubu vә hәm bu ölkәnin bütün vәtәndaşlarını “Azәrbaycanlı” diyә adlandırmaq da ırqçılıqdır).
2-Türkiyә-Balķanlar-Qibris’dә yaşayan Türk xalqının milli (etnik) adı olaraq: Bu anlamda, bu üç qurupdan olan kimsәlәr, Türkiyә vәtәndaşı olsunlar vәya olmasınlar, “Türk” sayılırlar.
3-Türkül (Turkic) dillәri âyilәsinә mәnsub dillәr vә bu dillәri qonuşan xalqlar: (Dillәr âyilәsi adı olaraq). Sözümüz’dә isә Avropa kökәnli “Turkic” kәlmәsinә qarşılıq “Türkül” kәlmәsi işlәdilir.
Başqa tәrәfdәn, Türkiyә’dә “Türk” adı milli (etnik) bir ad olaraq işlәdildiyindә, tәkcә Türkiyә vә Balķanlar-Qibris Türklәrini öz içinә alır vә örnәyin İraq, Suriyә vә İran’da yaşayanları, hәtta bunlar özlәrini “Türk” adlandırsalar bilә qapsamır. Türkiyә rәsmi görüşü, “Türk”ü tәkcә özlәrinin milli (etnik) adı olaraq qәbul edir.
Türkiyә rәsmi görüşü, “Türk”ü milli ad olaraq tәkcә özlәrininki bildiyindәn dolayı da, ötәki Türkül (Turkic) millәtlәrә birәr başqa milli ad bulmuş vәya qondarmışdır. Örnәyin Qazaq, Özbәk, Uyqur, Tatar, Türkmәn, Qırqız, .... Bizә isә özәl bir milli ad tapamadıqlarından dolayı, geçmişdә Ərәb gәzginlәrinin Azәrbaycan’da işlәk olan İrani (Iranic) dillәrini adlandırmaq üçün qullandıqları vә bugün dә Paniranistlәr vә İran devlәtinin bizi adlandırmada işlәtdiyi “Âzәri” adını mәnimsәmişlәr.
Sonucda Türkiyә rәsmi görüşü, millәt adı olaraq özlәrini “Türk” vә bizi “Âzәri” vә әn yaxşı halda “Âzәri Türkü” (sulandırılmış Türk) diyә tanımlayır vә bilir. Başqa bir deyişlә, Türkiyәlilәr bizim dә ortaq olduğumuz “Türk” milli adını musadirә etmiş, daha doğrusu bu milli adı bizdәn çalmışlar. Unutulmamalıdır Türkiyә’dә özlәrini “Osmanlı” adlandırdıqları zamanlarda, biz özümüzü “Türk” adlandırırdıq, indi dә “Türk” adlandırırıq.
Mәnim bu qonudakı görüşlәrim özәtlә belәdir:
1-“Âzәri” adını, “Türk” xalqı vә dili üçün qullanmaq tәmәlsiz vә yanlışdır. Bu ad nә İran’da, nә Türkiyә’dә, nә dә İngilizcәdә biz vә dilimizi adlandırmaq üçün işlәdilmәmәlidir.
2-Türkül (Turkic) xalq vә millәtlәr hәr biri öz bәyәndiklәri, mәnimsәdiklәri vә işlәtdiklәri adlarla adlandırılmalıdırlar. Örnәyin Özbәk, Uyqur, Tatar, Türkmәn, Qazaq, Qırqız, ....
3-Türkül (Turkic) xalqlar arasında, milli adı ortaq vә “Türk” olan iki millәt vardır. O da biz vә Türkiyә-Balķan-Qibris’dә olanlardır. Bu iki millәti adlandıranda, özәlliklә bunları bir birindәn ayırt etmәk istәrkәn, “Türkiyә Türkü” vә “Azәrbaycan Türkü” diyә adlandırmalıyıq. Necәki “Balķan Türkü” vә “Qibris Türkü” deyirik.
4-Acı gәrçәk budur ki milli adımız olan “Türk”ü, tәkcә İran devlәti vә Paniranistlәr deyil, Türkiyә rәsmi görüşü dә bizim әlimizdәn almaya, bizdәn çalmaya qalxışmışdır. Bu davranış kәsinliklә bizim qәbul edәbilәcәyimiz bir davranış deyildir.
5-Türkiyә Türklәri, özәlliklә bu ölkәnin eliti vә rәsmi görüşü, bizim milli adımız olan “Türk”ü bizә qaytarmaq vә daha doğrusu “Türk” milli adınını bizimlә paylaşmaq zorundadır. Türkiyә rәsmi görüşü, “Türk”ün millәt adı vә etnik ad olaraq tәkcә onları deyil bizi dә tәmsil etdiyini, bu milli adın iki millәtә âyid olduğunu qәbul etmәli vә bu gәrçәyә sayqı göstәrmәlidir.
6-Bu doğrultuda, Türkiyә mediyasında çıxan “Türk-İran ilişgilәri” kimi tәrkiblәr tәmәldәn yanlışdır. Birincisi buna görә ki “İran” bir devlәt adıdır, millәt adı deyildir. Dolayısı ilә “İran”ın qarşılığı “Türkiyә” olmalıdır vә nә “Türk”. İkincisi “Türk”, Türkiyә devlәti ilә eşit tutulamaz, Türkiyә devlәti bütün Türkiyәlilәrin vә nә tәkcә bu ölkәdә yaşayan Türklәrin devlәtidir. Ayrıca “Türk”dәn amac, bir millәt isә dә, onu Türkiyә’dә yaşayanlara tәkәl vә özәl etmәk yanlışdır. “Türk”, Türkiyәlilәrin milli adı olduğu qәdәr, bizim dә milli adımızdır.
Sayqılarımla
Mehran Baharlı
----------------
From: M. Ucal Uluturk
Subject: Yan: [TurkNews] Türkiye’nin Ortadoğu Politikasında Paradigma Değişikliği
To: AzerNews@yahoogroups.com
Date: Tuesday, September 1, 2009, 2:58 AM
Sayin Arif Keskin yine `Turkiye dis politikasi`ni, `TURK dis politikasi` olarak adlandirmislar!
Sayin Keskin`e bi sorum var:
Siz Quzey Azerbaycan ile ilgili bunun kimi bi yazida, acaba `Azerbaycan dis politikasi` yerine 'TURK dis politikai` terimini islder misiniz?
tesekkurler
------------------------
Tuesday, June 02, 2009
فشار براي تغيير مير تركي به سيد فارسي
آخرین میر آذربایجان
سید حیدر بیات
دیروز سایت تابناک خبر جالبی را به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی بر روی خروجی خود قرار داد. بر اساس نوشته این سایت: « جمهوری اسلامی نوشت: از يزد خبر مي رسد افراد شرور با دامن زدن به شايعات و ارسال پيامكهاي تخريبي درصدد زير سئوال بردن سيادت ميرحسين موسوي يكي از نامزدهاي رياست جمهوري هستند.
در اين پيامك ها كه در سطح وسيع انتشار يافته و در اختيار مشتركين قرار گرفته به دروغ ادعا شده شوراي نگهبان به ميرحسين موسوي اعلام كرد به علت سيد نبودن شما حق استفاده از شال سبز در امور انتخاباتي را نداريد! ميرحسين موسوي از سادات اصيل خامنه تبريز است .» (کد خبر: ۴۷۶۷)
سلاله پیامبر اسلام به جهت احترامی که مردم بدانها قائلند هماره با نام و علائم مشخصی در جامعه شناخته شده اند. یکی از این علامتها شال سبز و دیگری عمامه سیاه است. همچنین سادات در دورهای بانام علوی شناخته می شدهاند و در متون قدیمی مثلا ترکیب علویای دیدم به معنای سیدی دیدم است. در برخی از مقاطع تاریخی آنان را به نام شریف شناختهاند چنانکه عربها به جای سید رضی و سید مرتضی گردآورنده نهج البلاغه و برادرش شریف رضی و شریف مرتضی میگویند. گویا در آذربایجان نیز زمانی به سادات شریف میگفتهاند چنانکه اردبیلیها امروزه به شال، شریف میگویند. به اعتبار اینکه سادات با شال شناخته میشدهاند، با بکارگیری علاقه حال و محل به شال نیز مجازا شریف گفتهاند که کاربرد آن تا به امروز ادامه دارد.
در آذربایجان اما به سادات میر گفته میشود یعنی در واقع گفته میشد. در منظومه حیدربابای شهریار که شهریار در آن اشارات فراوانی به کسانی که حضور آنها در رقم خوردن خاطرات کودکیش نقش داشته است و اکثر آنها نیز سید بودهاند دوبار از کلمه سید استفاده شده است و در عوض بارها از کلمه میر نام برده شده است. این ابیات در پایان مقاله درج خواهد شد.
در روستای ما نیز عموما به سادات میر میگفتند، و هنوز هم این عنوان و پیشوند در آنجا کاربرد دارد.
چند سال پیش یکی از سادات میانه که دستی نیز در شعر ترکی دارد خاطرهای را برایم تعریف کرد که تکاندهنده بود. ایشان میگفت برای صدور شناسنامه دخترم به ثبت احوال قم مراجعه کردم، در آنجا به من گفتند باید طبق بخشنامه سادات آذربایجانی که در شناسنامه آنها پیشوند میر به کار رفته است این پیشوند را به سید تبدیل کنند.
این خاطره از این جهت تکاندهنده بود احساس کردم ماشین یکسان سازی از هیچ یک از حوزهها و ساحتها غافل ننشسته است، و در هر جا که اندک تفاوتی بین مرکز و پیرامون میبیند وارد عمل میشود.
بیگمان برای این که نسلهای آینده حیدربابای شهریار را بفهمند، و همچنین به مفهوم میر در کلمه میرجعفر پیشهوری و میرحسین موسوی و … پیببرند نیاز به لغتنامه خواهند داشت. چرا که ماشین آسیملاسیون اینگونه خواسته است.
و در سایه همین یکسان سازی است که SMSی از آن دست در شهر یزد منتشر میشود و همین نشان میدهد که کتمانکاری رسانههای دولتی تا چه اندازه در میان فرهنگهای ایرانی فاصله انداخته است.
*
نمیدانم در شناسنامه میرحسین نیز کلمه میر به سید تبدیل شده است یا نه؟ به هر حال فرقی نمیکند آنچه مسلم است ظاهرا میرحسین موسوی آخرین میر آذربایجان است که با این نام در ذهن مردم نقش میبندد و شناخته میشود. اگر چه آرزو بر جوانان عیب نیست و آرزومندیم سازمان ثبت احوال کشور میرها را به شناسنامهها بازگرداند و در مورد فرهنگ مردم تصمیمات بیمورد اتخاذ نکند.
در پایان بعضی از ابیات حیدر بابا که کلمه میر در آن بکار رفته است درج میگردد. ضمنا چنانکه بارها نوشتهام منظومه حیدربابا از جهات گوناگون قابل بررسی است که این سخن بگذار تا وقت دگر.
۱
حیدربابا، میر اژدر سسلننده،
۲
آمیر قاففار سئیییدلرین تاجییدی،
۳
میر مصطفی دایی، اوجا بوی بابا،
۴
میر صالحین دلیسوولوق ائتمهسی،
میر عزیزین شیرین شاخسئی گئتمهسی،
میر مممدین قورولماسی، بیتمهسی،
ایندی دئسک اهوالاتدی، ناغیلدی،
کئچدی، گئتدی، ایتدی، باتدی، داغیلدی.
۵
میر عبدولون آینادا قاش یاخماسی،
۶
میر قادیر ده هر دم بیرین قاپاردی،
۷
خانیم عمه میر عبدولون سؤزونو،
۸
حیدر بابا، آمیر حیدر نئیهییر؟
۹
آمیر یحیا عمقیزینین قولویدو
بعد التحریر:
آخرین میر آذربایجان اما زبان ترکی آذربایجانی را از یاد برده است. در خبرها خواندیم ایشان برای صحبت کردن به زبان ترکی در آذربایجان، تمرین میکردند. نیز نمیدانیم که آیا میر ما زبان ترکی را به فرزندانش آموخته است و یا آنها تنها کلمه میر را از آذربایجان به یادگار دارند؟
Tuesday, May 19, 2009
Soyadsonluqları məcburi şəkildə milliləşdirilməlidir
Yazar: BAKI TƏBRİZ @ May 19, 2009 11:02
VƏTƏNDAŞ HƏMRƏYLİYİ PARTİYASININ BƏYANATI
1991-ci il oktyabrın 18-dən – Müstəqilliyin Bərpası Aktının qəbulundan 18 ilə yaxın vaxt keçməsinə və bu vaxt ərzində Azərbaycanın suf\veren ölkə kimi dünyada tanınmasına, beynəlxalq aləmdə bitərəf, bərabərhüquqlu, etibarlə tərəfdaş kimi özünü təsdiqləməsinə baxmayaraq, yenə də rus imperiyasından qalma yanlış ənənələrin davam etməsi təbii ki, bizi narahat etməyə bilməz. Bu sırada əsas yerlərdən birini isə 18 ildi müstəqil olan Azərbaycan vətəndaşlarının hələ də rus soyad sonluqlarından – ov, yev-lərdən ayrılmamasıdır.
Rus dilindən təcavüz kimi istifadə edilməsinin əsası kimi rusların Azərbaycana qarşı assimlyasiya-ruslaşdırma siyasətinə nəzər salaq.
1. Azərbaycan soyadlarını ruslaşdırmaq məqsədilə soyadlarımızın sonuna –ov, -ev, şəkliçisi artırıldı və bununla da kökü çox qədimlərə gedib çıxan –lı, -li, -lu, -lü, -uşağı kimi soyad sonluqlarımızın unutdurulmasına cəhd edildi.
(Müqayisə üçün: Bizimlə eyni coğrafi məkanda yaşayan gürcülərin –dze, -şvili, ermənilərin –yan, -yanç soyad sonluqları dəyişdirilməmişdi).
2. Dilimizi ruslaşdırmaq məqsədi ilə şəxs adlarımızı və coğrafi adlarımızı tərtib edir, onları tanınmaz hala salırdılar. Bu da millətimizin daüaqlarını psixoloji və mənəvi cəhətdən sarsıdırdı. Bütün bu məqsədyönlü siyasət aşağıdakı şəkildə aparılırdı:
a) Ad, soyad və ata adları bilərəkdən təhrif olunurdu. Məsələn: Yaqub Yaqubov əvəzinə Yakubov, Qulu Quliyev əvəzinə Kuli Kuliyev, Qara Qarayev əvəzinə kara Karayev, «oğlu» əvəzinə «oqlı», «qızı» əvəzinə «kızı» və s. yazılırdı.
b) Coğrafi adlar və topnimlər bilərəkdən təhrif olunurdular. Məsələn: Quba əvəzinə kuba, Araz əvəzinə Araks, Qusar əvəzinə Kusar, Qax əvəzinə Kaxi, Balakən əvəzinə Belokan, Şamaxı əvəzinə Şemaxa və s. yazılırdı.
Rus dilinin əlifbasında Azərbaycan dilinin bütün səslərini və incəliklərini əks etdirmək üçün kifayət qədər hərflər olduğu halda, bütün bu yanıltmacoyununun həyata keçirilməsində bir məqsəd vardı: türklərin bir millət kimi rus imperiyasının daxilində əridilməsi.
Təəssüf ki, Milli kimliyimizə xəyanət kimi həyata keçirilən bu akt hələ də aradan qaldırılmayıb və müstəqil Azərbaycan dövlətinin yönəticiləri soyad sonluqlarının milliləşməsi məsəlsinə biganə yanaşmaqda davam edirlər. Bu təşəbbüsdə bulunan ayrı-ayrı vətənpərvər vətəndaşlar isə soyadlarını dəyişmək istəyəndə ciddi təzyiqlərə məruz qalır, çoxlu güc, əsəb və pul sərf edirlər.
Azərbaycan soyadlarının sonluğunda rus şəkilçiləri –ov, -ev qalması bir millət kimi bizim şərəf və ləyaqətimizə təhqirdir.
Təsadüfi deyil ki, son günlərdə Türkiyə-Azərbaycan münasibətlərində yaşanan gərginlik zamanı bir sıra qüvvələr soyad sonluqlarından imtina etməmyimizi Milli çatışmamazlıq və əsarətə meyllilik kimi xarakterizə etməyə cəhd etdilər.
Bütün bunları nəzər alaraq Azərbaycan hakimiyyətindən milli soyad sonluqlarının məcburi qaydada tətbiq olunması üçün qərar verməsini və gecikmiş də olsa, bu sahədə əməlli addımların atılmasını tələb edirik.
VHP Siyasi Şurası
Monday, May 18, 2009
شهرداري و شوراي شهر خواستار تغيير نام شهر تاريخي از آغكند به كاغذ كنان شدند
باشگون(دوشنبه) ۲٨ ارديبهشت ۱٣٨٨ - ۱٨ می ۲۰۰۹
مييانا خبر:بر اساس اخبار ارسالي از شهر آغكند مركز بخش تاريخي كاغذ كنان (يكي از بخشهاي شهرستان ميانه) شهرداري و شوراي شهر اين شهر در يك اقدام عجيب با ارسال نامه اي به وزارت كشور خواستار تغيير نام اين شهر تاريخي از آغكند به كاغذ كنان شدند. اين اقدام در حالي صورت ميگيرد كه اعضاي شوراهاي روستايي روستاهاي بخش كاغذ كنان و جمعي از فعالان فرهنگي و سياسي شهرستان ميانه با ارمضاي طوماري اعتراض خود را به اين اقدام نابخردانه اعلام كرده اند .
در گذشته نام آغکند آنچنان گسترده بوده است که گاهی بجای کاغذکنان می گفتند: آغجاکند که نام اصلی آغکند بوده است. آیا صحیح است این نام کهن به نفع واژه نامأنوس و جعلی کاغذکنان حذف شود؟
تحریف اسامی ترکی منطقه آذربایجان از فعالیتهای نژادپرستانه حکومت پهلوی بوده و مسئولین نظام اسلامی به قومیتها، گویشها و زبانها احترام می گذارند. این کار اهانت به خاکی است که صدها نابغه را در آغوش خود پرورده است. نام بلند آغکند حتی درصورت تحریف همیشه در تاریخ خواهد ماند. دیدید که چگونه بعد از هفتصد سال نام خونج زنده شد.
«کند» در ترکی به معنای شهر است و در سده های گذشته به معنای روستا درآمده است و در میان شهرهای ترکها، شهرهای بزرگی با این نام وجود دارند که شهرت جهانی دارند، مانند تاشکند (داش کند) و سمرقند(سمرکند). لذا تصور نکنید آغکند به معنای روستای سفید! است.
http://www.kaghazkonan.ir/new/detail.aspx?mc=2&sc=1&pc=1&ctg=1&c=52&lang=Fa
Thursday, April 02, 2009
نام ترکی ممنوع!
ادامه فشارها بر عباس لسانی فعال سرشناس مدنی در اردبیل
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه ۱۲ فروردين ۱٣٨٨ - ۱ آوريل ۲۰۰۹
ساوالان سسی: شورای تامین استان اردبیل مهلت تغییر نام ترکی مغازه عباس لسانی فعال مدنی آذربایجانی را تا ۱۹ فروردین ۱۳۸۸ تمدید نمود.
به گزارش خبرنگار ما از اردبیل ماموران لباس شخصی روز شنبه ۸/۱/۸۸ با مراجعه به مغازه عباس لسانی اعلام نمودند که شورای تامین استان اردبیل مهلت تغییر نام مغازه را تا ۱۹ فرودردین تمدید نموده است. به گفته مامورین آنها میتوانند لسانی را به جلسه شورای تامین استان ببرند تا با اعضای شورای تامین در خصوص نام مغازه اش مذاکره کند.
لازم به ذکر است شورای تامین استان اردبیل طی مصوبه ای دستور تغییر نام ترکی مغازه لسانی را صادر کرده است.
چندی پیش ماموران با نشان دادن نامه ای به لسانی از او خواسته بودند که نام مغازه اش را تا ۱ فروردین ۱۳۸۸ تغییر دهد وگرنه مغازه وی را پلمپ خواهند نمود.
عباس لسانی با خواسته مسئولین مخالفت کرده واعلام داشته که حاضر نیست نام ترکی مغازه اش را به هیچ وجه تغییر دهد. مغازه لسانی «چنلی بئل»نام دارد که نام قلعه کور اوغلی قهرمان تاریخی آذربایجانیها است.
مدافعان حقوق بشر در آذربایجان اعلام می دارند: "در ماههای اخیر در اکثر شهرهای آذربایجان فشار بر اماکنی که نامهای ترکی دارند افزایش یافته است به گونه ای که اماکنی که دارای اسامی ترکی هستند بعد از یکبار اخطار پلمپ می شوند."
سال گذشته «مصطفی پور محمدی»، وزیر وقت کشور در جواب سوال نمایندگان آذربایجان در خصوص بخشنامه تعویض نامهای ترکی به فارسی٬ خبر از لغو این مصوبه داده بود.
این فشارها در حالی صورت می گیرد که آداپ(انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران) خبر از شکنجه هولناک رامین صادقی دیگر فعال اردبیلی به منظور دادن اعترافات دورغین بر علیه عباس لسانی و همسرش و دیگر فعالین مدنی آذربایجانی داده است.به عقیده این نهاد حقوق بشری تمام این اقدامات در راستای زمینه سازی جهت صدور احکام سنگین قضایی از سوی مقامات ایران برای عباس لسانی صورت می گیرد.
گفتنی است که لسانی، آبانماه ۸۷ پس از تحمل سی ماه زندان ناشی از دو مجازات پی در پی از زندان یزد آزاد گردید.


