Tuesday, November 18, 2008

سوغورلو (تخت سليمان)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن



سوغورلو Suğurlu
تخت سليمان


نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها

مهران بهاري

شنبه، ١٥ نوامبر- ٢٠٠٨
ائلگون، اولو سويوق آيي، سيچان ايلي
Elgün, Ulusoyuq ayı, Siçan ili


http://toponimler.blogspot.com/

سوغورلو Suğurlu
تخت سليمان


در دامن سبز و وسيع دره "ساروقSaruq " (نك. ساروق) در ميان كوههاي آتشفشاني "آلاداغAladağ " در جنوب غربي آزربايجان، در شمال شهر "تيكان تپهTikantәpә " (نك. تيكان تپه-تکاب) و در جنوب شرقي درياچه "اورموUrmu " (نك. اورمو-اروميه) بر بالاي تپه "سوغورلوSuğurlu "، محوطه جهاني و مجموعه تاريخي "سوغورلو" واقع شده است که در زبان فارسي موسوم به "تخت سليمان" مي باشد.

سوغورلو (تخت سليمان) و مجموعه آثار باستاني و تاريخي آن يكي از مهمترين و مشهورترين مراكز تاريخ و تمدن آزربايجان و يکي از نمادهاي باشکوه معماري آزربايجاني محسوب مي‌شود. در اين مجموعه تاريخي كه داراي ارزش سمبليك مهمي است، بقاياي آثاري از دوران ماقبل تاريخ، دولت و تمدن ماننائي (اولين دولت آزربايجاني)، تاريخ سامي-عبري-مسيحي، عهد ماد و اشكاني (هر دو با تباري مناقشه دار)، سازه هاي مربوط به دوره ايراني-ساساني-زردشتي و تمدن توركي-موغولي-ايلخاني موجود است. طراحي آتشكده، قصر و طرح كلي‌ محوطه بر ايجاد و گسترش معماري اسلامي تاثير گذاشته است. در اطراف سوغورلو (تخت سليمان)، ايسسي سوها (آب گرم‌ها)، قاينارجاها (چشمه هاي جوشان) و بولاق هاي سردي (چشمه‌ها) وجود دارند كه بسيار جالب توجه اند. درياچه اسرار آميز "بوركو Bürkü" و شكاف بزرگي كه در اثر زلزله پديد آمده، از ديگر نكات ديدني سوغورلوق (تخت سليمان) است.

كليه آثار اين مجموعه كه در سال ١٣٨٢ در فهرست ميراث جهاني يونسکو به ثبت رسيد، بر روي يك بلندي طبيعي به ارتفاع ٢٠ متر از سطح دشتي گسترده و درون حصار و ديواري بيضي شكل بنا شده است. حصار از سنگ‌هاي لاشه‌اي به ابعاد مختلف و به ضخامت ٥ متر، ارتفاع ١٤ متر و با محيط بيروني ١٢٠٠ متر بنا شده است. لايه بيروني حصار از سنگ‌هاي تراش‌دار نما‌سازي شده و داراي ٣٨ برج دفاعي مخروطي شكل است. برخي از آثار مجموعه مانند زندان مربوط به دوره ماقبل تاريخ، ماننائيها، دوره مادها، پايه ديوارها از دورة اشكاني و حصار بيروني متعلق به عهد ساساني است. بخش‌هايي از اين محوطه در قرن سيزدهم ميلادي در دوره آباقاخان، دومين پادشاه امپراتوري ايلخاني و برادر زاده هلاكوخان مرمت شد، پاره‌اي از قسمت‌هاي فرو ريخته بازسازي گرديد، دروازه جديدي در مجاورت دروازه جنوبي عهد ساساني احداث و قصر، عمارت، سالن شورا، ايوان (شرقي)، ساختمانهاي هشت و دوازده ضلعي و شهركي صنعتي در کنار آن بنا شد. (امراي مغول هيچكدام از آثار پيش از خود را تخريب نکردند و ساختمان هاي خود را در کنار و يا بر روي اين آثار قبلي بنا نمودند). تاكنون قسمت‌هاي مختلف بافت صنعتي شهرك ايلخاني ‌سوغورلو (تخت‌سليمان) مانند بازار، كارگاه، حمام و خانه مسكوني شناسايي شده اند. پس از انجام تعميرات وسيع و چشمگير و احداث بناهاي جديد، از اين مكان مدتي بعنوان پايتخت تابستاني، كاخ شكار و تفرجگاه امپراتور ايلخاني استفاده شده است.

ريشه شناسي

سوغورلو نام قديمي و تركي محوطه اي تاريخي در آزربايجان است كه در زبان فارسي تخت سليمان ناميده مي شود. اين نام به معني محلي كه در آن سوغور فراوان وجود دارد و يا زميني كه از قابليت سوغور كردن برخوردار است مي باشد:

١- سوغورSuğur : نوعي از خرگوش شبيه مارمولك كه از پوست آن براي ساختن كت باراني استفاده مي شود از تلفظهاي اين كلمه در زبانهاي توركي: سوغور (قاراخاني)، سووير (تاتاري)، هيوير (باشقيري)، سيغيرغان (نوعي موش)، سئوئر (چووواشي)، (در تركي معاصر تركيه: آدا تاوشاني، به عربي الوبر). در تركي قديم "سوغورلوق تاغ Suğurluq Tağ" به معني كوهي پر از سوغورها بوده است (كاشغري). "سوغورلو" معادل سوغورلوق تركي قديم بوده و به معني محلي كه در آن سوغور فراوان مي باشد است. ("سوغور" را نمي بايست با "سغر" كه به معني نوعي خارپشت كلان است اشتباه نمود. گرچه نام اين حيوان نيز كه به اشكال اشغر، اسغر، سغرمه، سغرنه، سکرمه، سکرنه، سَكَر، سُكَر نيز ثبت و در لغتنامه هاي فارسي به صورت کرپي کوهي، روباه ترکي، ارمجي کوهي، خورکاي جبلي معني شده، تركي است).

٢-در تركي كلمه ديگري به شكل "سوغورSoğur " از مصدر "سوغورماقSoğurmqa " به معني گرفته شدن آب توسط زمين وجود دارد. "قوم سوو سوغوردوQum suv soğurdu " (شن آب را در خود كشيد، جذب كرد)، "اول قوروت سوغوردوOl qurut soğurdu " (او آب كشك را بيرون كشيد)، با گسترش معني به معني بيرون كشيدن. در اين معني با فعل "سييرماقSıyırmaq " در هم آميخته شده است. مانند بيرون كشيدن شمشير از غلاف، تير از زخم و يا مو از شير. فرمهاي گوناگون آن: سوغور Soğur، سوور Suvur، سور Sur، سوير Suir، سووير Suwir. از همين ريشه اند مصادر سوغالماقSoğalmaq به معني فرو رفتن آب بر زمين و خشك شدن آن و سوغالتماقSoğaltmaq به معني خشك كردن آب. (فرهنگ لغت تركي به فارسي سنگلاخ، تاليف ميرزا مهدي خان استرآبادي منشي نادرشاه افشار). اين مصدر در زبانهاي ادبي و لهجه هاي معاصر تركي آزربايجان و تركيه هنوز رايج است. مثلاً در شهر باهار آزربايجان (نك. قاراتكين-بهار) Soğolmaq يعني خشك شدن آب چيزي (وقتي گوشت را براي كباب كردن روي آتش قرار مي دهند و پس از مدتي آب آن در اثر حرارت از بين مي رود مي گويند اَت سوْغوُلدوُ Ət soğuldu يعني آب گوشت زايل و كشيده شد). بنابر اين ريشه شناسي، "سوغورلو" مركب از "سوغور+-لو" بوده و به معني محل و زميني كه قابليت جذب آب را داراست مي باشد، به سياق "گئچه رليGeçәrli " (گئچ.+-ه ر+-لي) به معني چيزي كه قابليت تداول داشته و معتبر است.

٣-از سه شهر تركان قومان (قيپچاق) در ساحل رود دونه چ يكي نيز "سوغور" نام داشته است. محتملا اين نام در ارتباط با معني دوم سوغور است.

٤-"سوغور" به عنوان نام شخص نيز بكار رفته، چنانچه نام يكي از سرفرماندهان تركان قومان بوده است.

وجه تسميه:

در متون تاريخي از اين منطقه به نام "ستورليق" ياد و به ريشه تركي آن اشاره شده است: "مستوفي از محل مذكور كه در زمان او در ناحية ايج رود (در متن انجرود) واقع بوده است ياد مي‌كند و مي‌گويد در اين ولايت قصبه‌اي است كه مغول آن را "ستوريق" مي‌‌خوانند و بر سر پشته‌اي است. پس از آن از سراي و چشمة جوشان سخن به ميان مي‌آورد. سپس مي‌افزايد كه اباقاخان آن سراي را عمارت كرد (آثار كاخ آباقاخان در كاوشهاي باستان‌شناسي به دست آمده است). كلمة "ستوريق" در نزهه‌القلوب محرف "سغورليق" يا "سوغورلوق" است كه در زمان مغول به اين محل اطلاق مي‌شد و از ييلاقهاي معروف ايلخانان بوده است و امير ارغون گنجهايي در آن نهاده بود... اين كلمه تركي مي‌نمايد، ولي استعمال آن از دورة مغول است" (مقاله آذربايجان، عباس زرياب خويي)

نام سوغورلو به سبب وفور نوعي از خرگوش در اين ناحيه و به احتمالي كمتر به سبب نوع خاك آن محوطه كه قابليت جذب آب فراوان را داشته به آن داده شده است.

ريشه شناسي و وجه تسميه هاي نادرست

١-هرچند نام خود محل آتشكده و كوههاي مجاور آن در كتب بسيار قديمي ذكر نشده اند، با اينهمه بسياري از نخستين نامهائي كه براي آنها ذكر شده تركي اند. اما منابع فارسي و دولتي نه تنها نام محل مذكور را با عبارت فارسي "تخت سليمان" عوض نموده اند، بلكه اغلب پديده هاي مربوط و پيرامون آن مانند تپه، كوه، چشمه و شهرك و ..... را نيز "تخت سليمان" ناميده اند. در حاليكه هر كدام از اين پديده هاي جغرافيائي و طبيعي داراي نام مشخص تركي است:

-سوغورلوSuğurlu (سغورلق): نام تركي تپه هائي كه به فارسي تخت سليمان ناميده مي شوند.
-آلاداغAladağ (الاطاغ): كوههاي اطراف سوغورلو كه امروزه به فارسي تخت سليمان ناميده مي شوند. اين منطقه به همراه قاراداغ (با نام فارسي سياه كوه عوض شده است)، قرارگاه تابستاني آباقاخان بوده است.
-بوركوBürkü (بركه): چشمه ژرف و جوشان مجاور سوغورلو (تخت سليمان). از ريشه بوركBürk (مصادر بوركمه كBürkmәk و بوركورمه كBürkürmәk به معني جوشيدن و فوران كردن آب، پاشيده شدن آب، ريزش بسيار شديد آب در حين باران است).
-آباقاAbaqa (آباقا ايلخان): شهرك صنعتي و كاخ دوره ايلخاني. كلمه اي مغولي به معني پدربزرگ و عمو، از ريشه تركي "آبا" به معني جد، پدربزرگ، مادربزرگ، .... به علاوه پسوند تركي "-قا" كه به ندرت بكار رفته است (مانند كلمات قورتقا، آويچقا).

٢-مجموعه باستاني سوغورلو با تمدن، تاريخ و افسانه هاي سامي در هم آميخته است. چنانچه نام مجموعه و همچنين زندان موجود در آن با پيغامبر سامي سليمان نبي، تختي در آن با نام ملكه بلقيس و درياچه مجاور آن در متون گوناگون مسيحي با دوران كودكي عيسي مسيح مرتبط شمرده شده است. "سليمان" نامي سامي است، با اينهمه تركيب "تخت سليمان"، همانگونه كه از ظاهر آن پيداست، به لحاظ ساختاري و دستوري فارسي است. بر خلاف فارسي، در زبان تركي مضاف پس از مضاف اليه مي آيد. يعني اينكه اين نام به تركي مي بايست "سولئيمان تختي" خوانده مي شد، مانند نام روستا و قلعه"خان تختي Xantəxti" در جنوب شرقي سلماس در ٧٦ كيلومتري جاده اروميه- سلماس، كه به معني "تخت خان" مي باشد (در ارتفاعات كنار اين محل، بر روي قطعه سنگ بزرگي نقوش حجاري ‌شده‌اي به نام حجاري‌هاي خان تختي وجود دارند كه نقش دو سوار شاهانه را با دو پياده نشان مي‌دهند. ادعاهائي كه اين دو سوار را اردشير اول، شاهپور اول و غيره دانسته اند همه حدس و گمان اند، زيرا كتيبه‌‌اي همراه اين نقشها نيست)؛ "داش قالا Daşqala" (در ٢٨ كيلومتري شرق عجب شير در ساحل شرقي درياچه اروميه در ٩٥ كيلومتري جنوب تبريز، نام دولتي-فارسي آن قلعه ضحاك است)؛ نام "باز قالاسي Baz Qalası" (نك. باز قالاسي-بذقالاسي، نام دولتي-فارسي آن قلعه جمهور است).

٣-استرابن تاريخ نگار براي كشور "آتروپاتنه" دو پايتخت ذكر كرده كه يكي آز آنها "فراده اسپه" بوده است. ماركوارت و راولينسون (ماركوارت، ١٠٨) فراده اسپه را با سوغورلوي كنوني (تخت سليمان) و شهر باستاني "شيز" كه در حوالي آتشكده آزرگشسب واقع شده و شهري مناسب براي اقامتگاه تابستاني بوده يكي دانسته‌اند. برخي با اين تثبيت مخالفت نموده و گفته اند كه "شيز نمي‌تواند سوغورلو (تخت‌سليمان) كنوني باشد، بلكه بايد محل آن را كه همان جَنْزه است، در نزديكيهاي مراغه جست. كزنا يا جنزه يا گنزك قسمتي از شيز و نام شهري بوده كه مقر تابستاني شاهان بوده است" (عباس زرياب خويي در مقاله آذربايجان).

نتيجه

نام قديمي و تركي محوطه و مجتمعي كه در زبان فارسي "تخت سليمان" ناميده مي شود، "سوغورلوSuğurlu " بوده و به معني محلي كه داراي سوغور (نوعي خرگوش) فراوان است و يا زميني كه قابليت جذب آب را دارد مي باشد. اين مجتمع در دره "ساروقSaruq "، احاطه شده با كوههاي "آلاداغAladağ " واقع شده است. چشمه جوشان آن "بوركوBürkü " و شهرك صنعتي وكاخ ايلخاني آن "آباقاAbaqa " نام دارد.

Wednesday, November 12, 2008

قانون تغییر اسامی خانوادگی منتهی به پسوندهای " اوف" و "اوا" به "سوی" و یا "لی" در آذربایجان شمالی به مورد اجرا گذاشته شد

قانون تغییر اسامی خانوادگی منتهی به پسوندهای " اوف" و "اوا" به "سوی" و یا "لی" در آذربایجان شمالی به مورد اجرا گذاشته شد


میللی حرکت پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷:
فرزاد صمدلی: براساس خبری که از باکو دریافت کرده ایم نهادهای دولتی آذربایجان شمالی اجرای مصوبه سال 1993 مجلس آذربایجان را در خصوص تغییر پسوندهای به یادگار مانده از دوران اشغال اتحاد جماهیر شوروی سابق را به مورد اجرا گذاشته است.

براساس این قانون قرار است تا اسامی خانوادگی منتهی به پسوندهای " اوف" و "اوا" به پسوندهای "سوی" و یا "لی" در آذربایجان شمالی تغییر یابد.

در حال حاضر اگرچه مبادرت به تغییر چنین اسامی ای مطابق قانون مذکور توسط شهروندان آذربایجانی ضروری است اما با توجه به اینکه جهت اصلاح اسامی خانوادگی، فرد متقاضی هزینه نسبتا سنگین را متحمل شده و گردش کار طولانی ای را جهت تعویض مدارک شخصی خود می بایست انجام دهد به نظر می رسد که این قانون در درازمدت نتیجه بخش خواهد گردید.

Sunday, November 09, 2008

آستارا، ريشه شناسي و وجه تسميه آن



آستاراAstara

نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها


مهران بهاري

جمعه، اول نوامبر- ٢٠٠٨
يئيگون، اولو سويوق آيي، سيچان ايلي
Yeygün, Ulusoyuq ayı, Siçan ili


آستاراAstara


آستارا، از بنادر و مراکز تجارتي مهم و يکي از زيباترين شهرهاي آزربايجان جنوبي است. اين شهر در ساحل غربي درياي خزر، در شمالي‌ترين نقطه استان گيلان بر خط سرحدي ايران و جمهوري آزربايجان در جنوب لنکران و در مصب رودي به همين نام قرار دارد. رود آستارا که از کنار راه شوسه آستارا - اردبيل مي‌گذرد، اين شهر را بدو بخش ميکند، بخش شمالي آستاراي جمهوري آزربايجان و بخش جنوبي آستاراي آزربايجان جنوبي در ايران است. آستارا موقف کشتي هاي بازرگاني ميباشد، شيلات و نواحي آن بسيار مهم و ذيقيمت بوده و داراي معادن ذغال سنگ است. اين بندر كه در طول تاريخ همواره جزو ايالت آزربايجان بود، در راستاي تجزيه ارضي آزربايجان و سياستهاي يكسانسازي، از خرداد سال ۱۳۳۹شمسي از سوي دولت پهلوي، علي رغم مخالفت اهالي آن به استان گيلان ضميمه گرديد. جمهوري اسلامي ايران نيز در ادامه همان سياست مصرانه با خواست قاطبه اهالي مبني بر پيوستن دوباره اين منطقه آزربايجاني به استان اردبيل مخالفت مي نمايد.

وجه تسميه و ريشه شناسي

آستاراAstara نامي تركي مركب از صفت "آستAst " (پست، پائين)+ كلمه "آراAra " (جا، محل) بوده و به معني محلي كه در ناحيه پست قرار دارد، جاي كم ارتفاع است.

آستAst : اين كلمه در زبان تركي داراي دو معني است:

١-به معني ته، سطح پايين، كف چيزي، زير، پست. متناظر با "آلتAlt " و متضاد "اوستÜst (اوز+-ت)" است. (عده اي از تركي شناسان مانند فون گابئن، "آست"، "آلت"، "اوست"، "آرت-آرد"، ... را داراي ساختار مشابهي و ساخته شده با استفاده از پسوند باستاني و متروك "–" شمرده اند). كلمه "آست" همريشه با كلمات "آستينAstın "، "آسراAsra "، "آستينداكيAstındakı " (پائيني)، "آستيAstı " (زيرش)، "آستينداAstında " (در زير)، "آسراقيAsraqı " و "آستراAstra " كه در متون تركي باستاني و قديم بكار رفته اند مي باشد. كلمه "ايسراغي" در تركيب "ايسراغي گونIsrağı gün " به معني پريروز در تركي آزربايجاني معاصر، فرم ديگرگون شده كلمه "آسراقي" است. قيد "آسراAsra " ساخته شده با استفاده از پسوند مكان "–را" در تركي قديم به معني زير، تحت، پائين و فروتر، فروتن، متواضع، پست، مخفف كلمه "آستراAstra " است. نمونه از كاربرد كلمه "آسرا" در متون قديم تركي: "اوزه كؤك تنگري، آسرا ياغيز يئر قيلينتوقداÜzә Kök Tәñri, Asra Yağız Yer Qılıntuqda" (هنگامي كه در بالا بهشت آبي و در پائين زمين قهوه اي خلق شد). كلمه "آسرا" در تركي عثماني به شكل "اسره" به همراه "آستين" به جاي كسره عربي بكار رفته است. برخي، كلمه "آستار" به معني پارچه اي كه در رويه زيرين البسه بكار مي رود را نيز كلمه اي تركي و مرتبط با "آست" شمرده اند. (در اين صورت در "آستار" را مي بايست يا به عنوان مخفف كلمه "آستاريAstarı " كه به نوبه خود فرم تقليل يافته فرم "آستقاروAstqaru " است و يا محرف "آستالAstal " قبول نمود). كلمه "آست" در نام شهر آستارا، به اين معني يعني پست و كم ارتفاع است.

٢-در زبان تركي كلمه ديگري به شكل "آستAst " و به معني خيابان فرعي وجود دارد (ديوان لغات الترك).

آراAra : اين كلمه تركي داراي دو معني است:

١-ميان دو محل، بين مردم، ... در تركي باستان و قديم به عنوان اسم و حرف و به چهار صورت زير بكار رفته است: "قوش آرا"، "قوشلار آرا"، "قوشلار آراسيندا"، "قوشلارين آراسيندا"؛ "كيشي آرا"، "كيشيلر آرا"، كيشيلر آراسيندا"، "كيشيلرين آراسيندا"؛ "بيز آرا"، "بيزيم آرا"، "بيزلرين آراسيندا"، "بيزيم آراميزدا".

٢-معني دوم كلمه "آرا"، محل و جا است، مثلا در عبارت "بو آراداBu Arada " به معني در اينجا، در اين محل. كلمه "آرا" در نام شهر آستارا به اين معني دوم يعني محل و مكان است.

ريشه شناسيهاي نادرست دولتي و عاميانه:

در راستاي سياست تركي زدائي و تراشيدن هويتي فارسي و غيرتركي براي آزربايجان و شهرها و نامهاي جغرافيائيش، درباره نام تركي آستارا ادعاهاي زير مطرح شده است:

١-"اين نام برگرفته شده از ريشه استردن يا ستردن فارسي بمعناي گرفتن حق العبور يا باج است که با توجه به دور افتاده بودن منطقه در ساليان گذشته منطقي بنظر مي‌رسد". اين ريشه شناسي علاوه بر من در آوردي و بي پايه بودن، اساسا غير منطقي است چرا كه هيچ مردمي (در اين مورد تركان آزربايجان)، نام شهرهاي خود را به زباني بيگانه (در اين مورد فارسي) كه هرگز در آزربايجان بومي نبوده و متكلمي نيز نداشته انتخاب نمي كنند. وآنگاه اگر مردم با اين نامگذاري قصد اشاره به گرفته شدن حق العبور و يا باج را داشتند، منطقي تر آن مي بود كه شهر خود را با نامي مانند حق العبور، باج و يا استردنگاه (محل استردن حق العبور) بنامند و نه با كلمه اي كه اصلا در زبان فارسي وجود ندارد، سوما ستردن و يا استردن در زبان فارسي به معني گرفتن حق العبور يا باج نيست، صرفا به معني ستردن است. نيز اين وجه تسميه توضيح نمي دهد كه مصدر ستردن فارسي با چه طريق و بر اساس كدام مباني زبانشناسانه و سابقه اسم سازي از مصدر در زبان فارسي به كلمه آستارا كه كوچكترين شباهت و ربطي به آن ندارد و طبق قوانين واژه شناسي فارسي غيرقابل توضيح مي باشد تبديل شده است.

آشكار است كه تفسير فوق در صدد القا اين نظر به خواننده ناآشنا است كه لابد مردمان اين منطقه آزربايجان در گذشته فارس بوده اند و طبيعتا محل زندگيشان را هم به فارسي نامگذاري كرده اند. اما بعدها افراد مختلفي از تركان جاي آنها را گرفته و "ستردن" اوليه فارسي را تصحيف و به مرور زمان تبديل به "آستارا"ي تركي كرده اند. ولي اين با واقعيتها و تاريخ و گذشته اين منطقه سازگاري ندارد. در بهترين حالت، با خواندن اين وجه تسميه، خواننده ناچار به اين نتيجه مي رسد كه ملت ترك كه سابقه سكونتش در اين مناطق به قبل از ميلاد مي رسد و به گواهي تاريخ صاحب فرهنگ و تمدني غني و با سابقه است، از نامگذاري شهرها و روستاهاي خود عاجز بوده و يا زبان تركي قابليت كاربرد بدين منظور را نداشته و اين مهم را اقوام ديگر از جمله فارسها، آنهم به زبان فارسي برايشان انجام مي داده اند. تازه پس از آن، اين مردم عاجز و الكن ترك، قدرت نگهداري اين نامها را هم نداشته و آنها را تحريف و تصحيف مي كردند.
٢-"آستارا در آغاز آهسته‌رو بوده، زيرا کاروانان و مسافران زماني‌که به اين منطقه مردابي ساحلي مي‌رسيدند ناچار به حرکت آهسته‌تر مي‌شدند. همان نام اوسته رو يا هوسته رو تالشي به مرور تبديل به آستارا شده‌ است". اين نام و ريشه شناسي علاوه بر من در آوردي و بي پايه بودن از جمله اينكه به چه دليل تركان مي بايست براي ناميدن شهرهاي خود از زبان و كلمات تالشي استفاده نمايند، داراي اشكالات فونئتيك نيز مي باشد، چرا كه توضيح نمي دهد به چه سبب "او"ي نخست و آخر نام فرضي اوليه هوسته رو، به "آ" تبديل شده اند.

نتيجه

نام شهر و بندر آستاراي آزربايجان، كلمه اي تركي مركب از صفت "آست" به معني پست به علاوه كلمه "آرا" به معني مكان است. "آست آرا" و يا "آستارا" تركيبي كاملا تركي بوده و بدون هيچ تفسير و تغييري، به معني "محل پست" است. آستارا به سبب آنكه در جلگه اي پست قرار دارد به اين نام خوانده شده است.

Wednesday, November 05, 2008

نامهاي تركي اماكن جغرافيائي در استان قم و ...



Friday, December 02, 2005


تورک‌های ايران مرکزی بر اساس يک اثر کم شناخته

بخش نخست

سید حيدر بيات

heydarbayat@yahoo.com

کتاب تاريخ قم

اين کتاب در سال 378 حدود نيم قرن قبل از حضور سلجوقيان در ایران توسط حسن بن محمد بن حسن قمی به زبان عربی نگاشته شده است. اصل عربی این کتاب به دست ما نرسیده است اما ترجمه‌ای از این کتاب در سال‌های 805 – 806 هجری قمری به دست حسن بن علی بن حسن عبدالملک قمی انجام گرفته است که باز تنها یک جلد (جلد اول) آن به دست ما رسیده است.

جلد دوم این کتاب از اهمیت بسزایی برخوردار بوده است و آن‌گونه که از مقدمه مؤلف به دست می‌آید باب دهم آن به شرح و بسط و نگارش تاریخ و نسب قبایل بومی قم پراخته بوده است که بی‌گمان در بحث مورد نظر ما یعنی پیشینه تاریخی ترکان ایران مرکزی بسیار راهگشا بود مولف در باره این باب می‌نویسد:«باب دهم در ذکر وقت ظهور اسلام به قم و ذکر فضایل مرویه در شان عجم و ذکر عجم که به قم بوده‌اند در ایام القدیم و ایام الحدیث از آن کسانی که از قم بوده‌اند و از آنهایی که به قم آمده‌اند...» (تاریخ قم ص 17)

البته در جلد نخست کتاب نیز اطلاعات بسیار مفیدی ارائه می‌دهد که به احتمال این اطلاعات در تاریخ نویسی معاصر ترکان ایران مد نظر نبوده است.

در مورد نام قم

بحث در مورد نام قم از این جهت اهمیت دارد که عده‌ای از صاحب نظران از جمله محمود کاشغری آن را یک نام ترکی می‌دانند.«و قم کلمة ترکیة بمعنی الرمل»

علاوه برآن نام شهرهایی که گرداگرد قم را احاطه کرده‌اند با تاریخ و زبان ترکی پیوندی غیرقابل انکار دارند. مانند ساوه، کاشان، اراک، قزوین، ساوجبلاغ و ....

ساوه: آن گونه که از متون تاریخی پیداست نام پادشاه گؤی‌تورک‌ها بوده است. در مقدمه شاهنامه بایسنقری (ابومنصوری) میخوانیم:« ... و در هنگام که ساوه شاه ترک بر در هری آمذ پیش او شذ بجنگ و ساوه شاه را با نیزه بیفکند»(سبک شناسی بهار، ج 2، ص 7)

در شاهنامه نیز جنگ ساوه شاه با بهرام چوبین به تفصیل آمده است و تصریح شده است که ساوه شاه، شاه ترکان بوده است. (شاهنامه، صص 460-464 )

در جایی از شاهنامه میخوانیم:
نخستین سر ساوه بر نیزه کرد
درفشی که او داشتی در نبرد
سران و بزرگان توران زمین
چنان هم سران و سواران چین(شاهنامه، ص 464)

کاشان: نام کاشان در متون عربی قاشان و در تاریخ قم قاسان ذکر شده است و قرابت بسیاری با نام‌های اورال آلتایی دارد و به احتمال، صورت و واريانت ديگری از غازان باشد که دومی نام ايلخان معروف است که خواجه رشيدالدین فضل‌الله وزير وی بخشی از کتاب معروف خود جامع التواريخ را تحت عنوان تاریخ مبارک غازانی به شرح حال وی اختصاص داده است.

علاوه بر اين‌ها قزوين (که سخن کاشغری را در مورد آن ذکر خواهيم کرد)، اراک، کرج، ساوجبلاغ و شادقلی نام‌هايی هستند که دلايل متقنی در ترکی بودن آنها می‌توان ارائه کرد.

قم: مولف کتاب تاريخ قم که گويا مثل بسياری از فضلای عربی‌دان آن دوره از سواد ترکی بی‌بهره است به اين معنا اشاره نمی‌کند. اما به مطالبی اشاره می‌کند که کاملا مؤيد نظر کاشغری است:«روايت کرده است احمد بن ابی‌عبدالله برقی در کتاب بنيان که شهر قم را از برای آن قم نام کردند که در ابتدای حال مستنقع مياه بوده است. يعنی: جای جمع شدن آبها؛ آب تيمره و انار» (تاريخ قم ص 21)این عبارت معلوم می‌كند که قم قبل از مسکونی شدن محل جمع شدن آب‌ها بوده است که آب‌های تیمره و انار در آن جمع می‌شدند. تیمره و انار آن‌گونه که از جاهای دیگر کتاب روشن می‌گردد قبل از قم مسکونی بوده‌اند. حال به بررسی موقعیت این دو مکان قدیمی‌تر از قم می‌پرازیم:

مولف تاریخ قم در مورد وجه تسمیه انار مینویسد:«رستاق انار، آن را نام نهانده‌اند به انار بن سیاران بن سهره بن افراسیاب ترکی» (تاریخ قم ص69)

و در مورد تیمره مینویسد:«دلیجان، به دلیجان بن تیمر نام نهاده‌اند ... و گویند که نمیور سه برادر بنا کرده‌اند: درونه و یزدانفست و ستیستاد، و خفرهاد] را[ خواهر ایشان خفریده بنا کرده‌اند و بنام خود نام نهاده و گویند که خفرهاد بن سهره برادر سیاران بنا کرده است» (تاریخ قم ص 74)همانگونه که از عبارت مربوط به انار معلوم می‌گردد سیاران فرزند سهره نوه افراسیاب ترکی است و تیمره باید همان تیمور باشد که در عربی (به جهت عربی بودن اصل کتاب) " ها" به خود گرفته است. تلفظ این کلمه نیز آن‌گونه که از متون دیگر معلوم می‌گردد کاملا ترکی است و یاقوت حموی در کتاب خود، معجم البلدان آن را به صورت taymur ثبت كرده است:

«التیمرة: بضم المیم قال الهیثم بن عدی کان مسافة اصبهان ثمانیة فرسخا ... و هی ستة عشر رستاقا فی کل رستاق ثلثمائه و ستون قریة قدیمة سوی المحدثه، و ذکر فیها التیمرة الکبری و التیمرة الصغری» (به نقل از یادداشت‌های سید جلال‌الدین تهراني، مصحح کتاب تاریخ قم در پاورقی)

ترجمه: هیثم بن عدی گفته است که مساحت اصفهان 80 فرسخ است و آن 16 رستاق (منطقه) است. در هر رستاق 360 روستای قدیم افزون بر روستاهای جدید وجود دارد و در آنجا از تیمره بزرگ و کوچک نام برده است» ثبت تيمر بدین شکل توسط مولف معجم البلدان و نیز ثبت نام دلیجان بن تیمر در تاریخ قم بسیار راهگشاست و در این که تیمر همان تیمور (دمیر، تامیر و تامور در تفسير ابوالفتوح نوشته شده در قرن 6 هجري) و یک اسم ترکی است ترديدي به جا نمي ماند.

گوشزد كردن يك نكته در اينجا خالي از فايده نيست: دليجان اكنون نام يك شهرستان تورك نشين در جنوب قم است كه در تقسيمات كشوري جز استان مركزي محسوب ميشود اما چسبيده به استان قم قرار دارد. اين شهر در كنار آشتيان شهرستان خلج نشين ديگر استان مركزي است و مردم آن هنوز به زبان توركي حرف ميزنند.

باری همانگونه که دیدیم آبهای تیمره و انار که توسط ترکان بنا و نامگذاری شده‌اند به قم سرازیر می‌شود و طبیعی است که ساکنان این دو منطقه نامی برای قم انتخاب کنند.

علاوه برآن خود تاریخ قم به نکته بسیار ظریفی اشاره می‌کند که نقل آن در اینجا ضروری به نظر می‌رسد. وی در ذکر دفن حضرت معصومه سلام الله علیها که مشهور است اهل قم بر سر این که چه کسی بر جنازه آن حضرت نماز بخواند گفتگو می‌کردند مینویسد: « میان این گفتگوی از جانب رمله دو سوار برآمدند دهن بر بسته» (تاریخ قم ص 214)از فحوای این عبارت به خوبی پیداست که حتی در سه قرن اول هجری هم بخشی از قم را رمله (ماسه‌زار = قوم‌لوق) می‌نامیده‌اند.امروزه نيز تقريبا 40 درصد استان قم را بيابانهاي ريگ‌زار تشكيل مي دهد

در كتاب درسي جغرافياي قم مي خوانيم:اين بيابانها قم را از چهار سو شمال، شمال شرقي، شرق و جنوب شرقي محاصره كرده اند برخي از روستاها و آباديهاي استان به علت حركت ماسه هاي روان از بين رفته اند به همين دليل در نواحي بياباني استان روستاهاي زيادي را مي بينيم كه به صورت متروكه يا مخروبه به حال خود رها شده اند. (جغرافياي استان قم، ص 27)

و بر همین اساس است که محمود کاشغری بعد از اشاره به بنا شدن قزوین توسط قاز خاتون، دختر افراسیات می‌نویسد: «... بسياري از ترکان، قزوين را مرز سرزمين ترکان مي¬دانند. شهر قوم qum (= قم) نيز در اين مرز قرار دارد. چرا که لفظ قُم، در ترکي به معناي ماسه است و دختر افراسياب در آنجا به شکار مي¬رفت.»

در مورد معانی دیگری که برای قم ذکر شده است از جمله حدیث منسوب به حضرت رسول (ص)، باید گفت که این حدیث هیچ گاه مورد عنایت تاریخ‌نگاران نبوده و ساخته و پرداخته مزارخوانان است.

دو معنای مذکور در تاریخ قم مبنی بر اینکه «اعراب محل جمع شدن آب را قم گویند» (تاریخ قم ص21) صحیح به نظر نمی‌رسد چرا که بنا به شواهد و قرائن تاریخی، قبل از ورود اعراب به ایران این نام بر این شهر اطلاق می‌شده است. معنای دیگری که متقن‌تر از معنای قبلی به نظر می‌رسد: «رعات و شبانان... بر گرد آن خان‌ها (خانه‌ها) بنا ساختند و آن خان‌های ایشان را بفارسی کومه نام نهادند پس به سبب مرور ایام و زمان در این اسم تخفیفی واقع شد و گفتند کم و پس آن را معرب گردانیدند گفتند قم»

علاوه بر راه درازی که از کومه تا قم (چناچه در عبارت مذکور است) وجود دارد اين استدلال ضعف دیگری نیز دارد. در آن صورت نام شهرهای بسیاری باید خانه، بیت، کومه، سرای و ... نامیده میشد که عملا با چنین نام‌هایی مواجه نیستیم. اما نام نهادن منطقه با توجه منابع کانی و .... در جاهای دیگر ایران مرکزی به چشم می‌خورد، از جمله لغتنامه نویسان تورک یکی از معانی کرج را آهک يا گچ ذکر کرده‌اند. البته متاسفانه معناتراشيهايي از اين دست در كتب مولفاني كه از سواد توركي بي‌بهره‌اند بسيار به چشم مي‌خورد و گاه حالت طنز و مضحكه به خود ميگيرد براي مثال قل‌درويش ناميست كه بر يك شهر قديمي در يك فرسنگي شهر قم اطلاق ميشده كه در زمان حمله مغول از بين رفته است و اكنون نيز در كنار تپه‌هاي شهر قم تپه قل‌درويش موجود است گنجينه آثار قم درمورد اين نام چنين مي‌نويسد:«چون اين خرابه در السنه و افواه به عنوان قل‌درويش معروف است نگارنده آن را به نام قم‌درويش تصحيح كرد. اما مانعي هم ندارد كه قل را معرب كل بدانيم و كل را هم مخفف كلبه بدانيم.»(گنجينه اثار قم، ص 694)

قل در توركي به معناي بنده و عبد است و معناي قل‌درويش يعني درويش‌ عبد و بنده‌ در خدمت خدا. اين نام در ميان صوفيان و عارفان چنان جايگاهي داشته است كه خواجه احمد يسوي (562ق) بنيانگذار سلسله معروف يسويه در ديوان حكمت، تخلص خود را قول انتخاب كرده است و در اشعار خود خويشتن را قول خواجه احمد مي‌نامد. پيداست نويسنده توركي نداني چون آقاي فيض كه مثل بسياري ديگر از نويسندگان اين مرز و بوم توركي‌خواني و توركي‌داني را عار ميدانند در دام چنين مضحكه‌هايي گرفتار آيند.

ناگفته پيداست كه در بحثهایی از این دست همیشه جای مناقشه وجود دارد و نگارنده امیدوار است اهل فن به بررسی بیشتر موضوع عنایت داشته باشند.

علاوه بر نام‌های قم، ساوه، کرج، کاشان و ... که پیوند آن‌ها با تاریخ و زبان ترکی غير قابل انكار است نام‌هاي ديگري نیز در این کتاب به چشم می‌خورد که بسیار تامل برانگیز هستند و ضرورت دوباره‌نویسی تاریخ این منطقه را نشان می‌دهند. یکی از این نام‌ها شادقلی است.

شادقلی: در افواه مردم به صورت شاغالی تلفظ می‌شود و درنوشته‌های رسمی نهادهای دولتی و نقشه‌های جغرافیایی به صورت شادقلی یا شادقولی نگاشته می‌شود. جاي این روستا یا قصبه که نام آن در تاریخ قم به کرات ذکر شده است براي نگارنده معلوم نشد اما اكنون سه منطقه با اين نام در شهر قم وجود دارد. يكي نام محله‌اي قديمي در بين چهار مردان و آذر كه در خيابان كشي‌هاي اخير بين حرم حضرت‌معصومه تا مسجد‌جمكران كه از طرف شهرداري قم طرح حرم تا حرم نام گرفته بود از بين رفت و ديگري نام مسجدي در همين منطقه و ديگر نام مكاني در جنوب غربی قم و چسبیده به شهر است که اکنون معلوم نیست بر اساس چه معیاری به رجائی‌شهر تغییر نام داده است. مردم آن به زبان ترکی خلجي صحبت می‌کنند. اما مطمئنا اين شادقلي همان شادقلي مذكور در تاريخ قم نيست چرا كه عده اي از خلج‌ها در زمان قاجاريه از روستاهاي اطراف قم به صورت يك‌جا به اين مكان كوچ كرده‌اند.

شادقلی یک کلمه ترکیبی از سه جزء شاد + قول + ی است که برای روشن شدن بحث در مورد تک تک اجزای آن سخن خواهیم گفت.

الف: شاد

فاروق سومر در کتاب معروف خود «اوغوزها» می‌نویسد:«اقوام اخیر تولیش‌ها و تاردوش‌ها دقیقا وابسته به خاقان‌نشین بوده و توسط شاهزادگان و یا صاحب منصبان وابسته به خاندان سلطنتی با عناوین یابغو yabgu و شاد şad اداره می‌شدند. (فاروق سومر، اوغوزها، ص 8)

دکتر حسین محمد‌زاده صدیق در واژه‌نامه کتاب یادمان‌های ترکی باستان کلمه شاد و شاه را یکی دانسته و می‌نویسد: « شاد şad \şadit\adpit لقبي و درجه‌ای است. کلمه پادشاه، پادشای، بعدا از این لقب گرفته شده است.»

دکتر جواد هیئت می‌نویسد:«آسیا هون امپراطورلوغوندا بیر تانهو و ایکی ایلیک (شاه) و ييرمی دؤرد باش‌بوغ‌ (سرکرده) وارایدی. ايليک‌لر یابغو و شادلار تانهو عائله‌سیندن سئچیلیردیلر ( تورک‌لرین تاریخ و فرهنگینه بیر باخیش، وارلیق ضمیمه‌سي، ص 58).

ترجمه: «در امپراطوری هون (قبیله‌ای از ترکان) آسیا یک تانهو و دو شاه و یک سرکرده وجود داشت . دو شاه و یابغوها و شادها از خانواده‌ی تانهو انتخاب می‌شدند». از عبارت‌های بالا معلوم می‌گردد که شاد عنوانی ‌بوده است که شاهزادگان تورک بدان لقب می‌گرفته‌اند. این نام بسیار قدیمی و مربوط به دوره‌ هونها یعنی قرن‌ها قبل از اسلام مربوط می‌شود قابل توجه اینکه محمود کاشغری که اکثر عناوین و القاب لشکری و کشوری را در دیوان لغات الترک ذکر کرده سخنی از لقب و عنوان شاد به میان نمی‌آورد و معلوم می‌گردد که این کلمه به قرن‌ها قبل از آن برمی‌گردد و در زمان كاشغري استعمال نميشده است.

ب: قول

اين کلمه هنوز هم در میان تور‌ک‌های استانبول، آناتولی، آذربایجان، و ایران کاربرد دارد چند مثل و اصطلاح در این مورد:

آغاسی گوجلو اولانین قولو آزاد اولار.
قوللوغوزدا اولاق
شاها شاه‌قولو دئمیر.

در متون قدیم از جمله در دیوان لغات چندین بار این واژه ثبت شده است: قول تنگریکا تبدی: بنده، خدا را عبادت کرد و نيز چنان كه قبلا نيز گفته شد خواجه احمد يسوي تخلص خود را قول خواجه احمد يعني خواجه احمد بنده انتخاب كرده است.

ج: ي

جزء سوم کلمه نیز یاء اضافه است. مضاف و مضاف الیه در ترکی برعکس فارسی و عربی است بدین طریق که مضاف بعد از مضاف الیه می‌آید و یک «یاء» به مضاف اضافه می‌شود مثل همدان شهری. (شهر همدان) قیز قلعه‌سی (قلعه دختر) نام قلعه‌ای در قم.

پس شاد‌قلی یعنی غلام شاه‌زاده همانگونه که قبلا نیز اشاره شد این ترکیب از پس هزاره‌ها هنوز هم در میان ترکان رواج دارد. مثل شاد‌قلی، در قرن چهارم، امام قلی خان در عصر صفوی، رضاقلی‌خان‌ هدایت (مؤلف مجمع الفصحاء) در عهد قاجاریه و حضرت‌قلی و علی‌قلی و ... در قرن حاضر. به‌راستی اینکه این کلمه حدود نیم‌قرن قبل از ورود اولین دسته ترکان سلجوقی به ایران نام یکی از مناطق قم بوده است و تاریخ‌نویسان سده‌ی اخیر قم نیز خلج‌ها را بدان منسوب داشته‌اند و از ترکیب اخلاج شاد‌قلی بهره جسته‌اند و این مسأله که هنوز هم ساکنان این منطقه را ترک‌های بومی تشکیل می‌دهند نشانه‌ی چیست؟ غیر از این کلمه‌ی بسیار کلیدی کلمات دیگر ترکی به‌عنوان مکان در این کتاب ذکر می‌گردد. مانند: ترک‌آباد، خان‌شاه، قول‌آباد و ... . در پایان مقاله فهرستی از این اسامی ارائه خواهد شد.

خلج ها، انار و شادقلي

در مورد انار كه قبلا اشاره شد نكات در خور توجه ديگري نيز در تاريخ يافت ميشود گنجينه تاريخ قم مينويسد: «در بستر شمالي رود انار قريه ديگري است كه به نام خلج‌آباد ناميده مي شود. نام خلج‌آباد در قرن پنجم يافت شده است. در سال 420 سلطان محمود سبكتكين اين ايل كه جوانانش رشيد و سلحشور بودند از هندوستان به ايران كوچانيد و در حومه بلاد مركزي عراق متمركز گردانيد.»

مسلم اين است كه كوچ خلج‌هاي تورك به منطقه انار كه محل مسكوني توركان عصر باستان بوده تصادفي نيست و به احتمال خلج‌ها با تيره‌هاي ديگر توركان ساكن اين منطقه در هم آميخته و نسل جديدي از توركان و گويشي مخصوص از توركي را پديد مي آورند. در مورد مختصات توركي خلجي در گذشته چيزي در دست نيست جز يك مورد كه محمود كاشغري در باب تبديل «ق» به «ك» اشاره ميكند كه قابل تطبيق با زبان امروز شاهسونهاي قم و توركي آذربايجاني نيز هست. از اين روي تطبيق متون خلجي افغانستان و هندوستان اگر متني موجود باشد با توركي خلجي امروز متداول ميان خلج‌هاي قم تنها راه حل اين معماست كه آيا توركان خلج ايران به همان گويش قديمي خود حرف مي‌زنند يا در بين تورك‌هاي قم باستان تغيير گويش داده‌اند. نكته بسيار مهم ديگري نيز وجود دارد كه اصرار نگارنده را بر اين موضوع يعني تاثير پذيري خلج‌ها از توركان بومي قم بيشتر مي‌كند. و آن مسئله شادقلي‌خان است. شك نيست كه كلمه شادقلي مدتها پيش از سلجوقيان و حتي اسلام نام منطقه‌اي در قم بوده است اما بعدها اين نام به صورت اسم افراد نيز ديده ميشود و شخصيت‌هايي با عنوان شادقلي در ميان خلج‌ها ديده ميشوند. از جمله شادقلي‌خان حاكم قم در عهد صفويه يا قاجاريه كه مدرسه مشهور خان را در كنار مدرسه فيضيه قم بنا كرده است (گنجينه آثار قم، ص 639) باور اين نكته كه اين نام قبل از ورود خلج‌ها به قم در بين آنان رواج داشته سخت به نظر مي‌رسد و نيز طرح اين تئوري كه خلج‌ها نام شادقلي‌خان را از روي منطقه اخذ كرده و فرزندان خود را بدان نام‌گذاري كرده‌اند منطقي و قابل پذيرش به نظر نمي‌رسد و در اين ميان تنها يك نكته پيش روي ما باقي مي‌ماند و آن اين ‌كه در ميان قبايل توركي كه قبل از حضور خلج‌ها در قم حضور داشته‌اند شادقلي يك نام مرسوم بوده باشد و خلج‌ها نيز در آميزش با آنان اين نام را به عنوان يكي از نامهاي دلخواه خود انتخاب مي كنند.

ادامه دارد.....

منابع:

1. اوغوزها (تورکمن‌ها) پروفسور فاروق سومر، ترجمه آنادردی عنصری، انتشارات حاج طلايي، گنبد كاووس 1380.
2. تاریخ قدیم قم، نوشته حسن بن محمد بن حسن قمی، ترجمه حسن بن علی بن حسن عبدالملک قمی، تصحيح و تعلیقه استاد سید جلال الدین تهرانی.
3. تورک‌لرین تاریخ و فرهنگینه بیر باخیش، دکتر جواد هیئت ضمیمه وارلیق.
4. ديوان حكمت، خواجه احمد يسوي، انتشارات بين المللي الهدي، 1379تهران.
5. ديوان لغات الترک،ترجمه توركي استانبولي، بسيم آتالاي، تورك ديل دیل قورومو.
6. _____، ترجمه فارسی دکتر صدیق، نشر اختر، 1383 تبريز .
7. _____، متن عربی، تصحيح کليسلی معلم رفعت.
8. سبك شناسي، محمد تقي بهار، چاپ هفتم، انتشارات اميركبير، 1373تهران.
9. شاهنامه فردوسي، سازمان چاپ و انتشارات جاويدان، چاپ هفتم، تهران 1370.
10. جغرافياي استان قم، دفتر برنامه ريزي و تاليف كتابهاي درسي، دكتر ابوالقاسم ملكي و ديگران، شركت چاپ و نشر كتابهاي درسي ايران، 1381 تهران.
11. فرهنگ سنگلاخ، میر‌‌زا مهدی‌خان استرآبادی، تصحيح روشن خیاوی، نشر مركز، 1374تهران.
12. گنجینه آثار قم، مجموعه آثار فیض، چاپ اول، چاپخانه مهر استوار، 1350قم.
13. يادمانهای ترکی باستان، دکتر حسین محمد زاده صدیق، ناشر مولف.

اطلاعات آبادي هاي ميانه



اطلاعات آبادي هاي ميانه

1. اؤرتولو (اكرم آباد) : (20 ج.غ ، 1375) طبيعت: تپه اي ، دره هاي ائشكك بولاغي(ج.شر) و حاجي قولو(ج). اؤرتولو در تركي يعني پوشيده شده و پرده دار. اؤرتو = پرده.
2. اؤرونجك : (52 ش.غ ، 1565) طبيعت: دره اي ، رود تركمنچاي(شر) ، دره قندرقه (ش.غ). اؤرونجك يا هؤرونجك يعني بافته شده و منسجم شده. اؤرمك صورت قديمي هؤرمك است ، چنانچه اوركمك و آچا ، هوركمك و هاچا شده است.
3. اؤللوجه : (60 ج.شر ، 1740) طبيعت: دره اي ، سوتو داغي(ج.شر). آنرا اولياجه مي نويسند. اكنون خالي است. امامزاده "امامزاده" اي نيز در آن بنا شده بود كه نسبش معلوم نيست. شايد نام اصلي آن ائولوجه يعني كم خانوار باشد.
4. اؤنلوك : (13 ش.غ ، 1325) طبيعت: تپه اي ، تير چايي(ش.شر). اؤنلوك يعني سپر يا پيشاني بندي كه طلايه داران و پيش قراولان جنگها بر سر خود مي بستند.
5. ائيوره : (29 ش.غ ، 1820) طبيعت: تپه اي ، تيرچايي(شر) ، مليك دره سي(ش.غ) ، آل دره سي(ش.غ). ائيوره شايد در اصل ائويره به معني برگشته شده و تغيير يافته است و شايد آبادي زماني مكانش تغيير يافته است.
6. ابابين : (70 ج.شر ،1640) طبيعت:دره اي،كجل¬داغي(ش.شر)،تپه هاي آجيش-گؤزو(ج.شر)و گونئي(ش)،بادامليق¬دره¬سي(ش.شر).
7. ابك : (24 ج.غ،1380) طبيعت: دره اي ، قارلانقوچاي(2/ج). ابك كه بصورت ابه نيز گفته مي شود ، در تركي معناي «چوخور» مي دهد ولي «ابه¬چي» ماما را گويند.
8. آت دره¬سي : (46 ش.غ ، 1540) طبيعت: دره اي ، شهر چايي "شهر چايي" (2/ج) ، آت دره سي(شر). آت دره¬سي در تركي يعني دره اسب.
9. آچاچي : (7 ج.شر ، 1050) طبيعت: تپه اي ، قيزيل اوزن چايي(شر) ، قارلانقو "قارلانقو" (2/ش)، كوههاي قيز قالاسي(5/ج) ، قافلانتي "قافلانتي" (4/ج) ، قيزيل سحران(3/ج.شر). آچاچي در اصل آچاچاي است و «آچا» در تركي شكلY را گويند و اين صفت بخاطر قرارگيري آچاچي بين دو رودخانه اطلاق شده است.
10. احمدآباد خانليق : (52 ج.شر،1760) طبيعت: دره اي.
11. احمدآباد گروس : (47 ج.شر ، 1628) طبيعت: دره اي ، دره كهريز قويجاق(1/غ).
12. آراز : (45 ج.شر ، 1108) طبيعت: دشتي ، رود قيزيل اوزن(شر)،رود آجي¬چاي(ش) ، تپه اوجاق¬وئردي(ج.غ). آراز در اصل ار(جوانمرد و پهلوان) + آز(نام قومي) است و به معناي جوانمرد قوم آز معنا مي دهد.
13. آربات : (5 شر ، 1060) طبيعت: دشتي ، رودهاي قيزيل اوزن (2/ج.شر) و قارلانقو "قارلانقو" (ج). آربا در تركي برابر و مساوي را گويند.
14. آرموداغ : (62ش.شر ، 1700) طبيعت: دره اي ، گرمه "گرمه" ¬چايي "گرمه چايي" (1/غ) ، كوه بوزقوش "بوزقوش" (4/ ش) ، تپه كهلين(شر). شايد نام اصلي آبادي آرمود + داغ است كه بخاطر تلاقي حرف دال يكي از آنها حذف شده و معناي كوه داراي گلابي را مي دهد و چنين هم هست.
15. آستاناجئيين : (77 ج.شر ،1810) طبيعت: دره اي ، قوربان¬داغي(غ)، تپه تيرجان(ش.غ). امامزاده "امامزاده" هاي علي و محمد در آنجاست.
16. اسلام¬آباد : (2 ج.شر ،1060) طبيعت: دشتي ، قارلانقوچاي(ش) ، شهرچايي "شهرچايي" (ش ـ ش.غ) ، آيدوغموش چايي(ش ـ ج). نام اصلي آبادي ، راه آهن "راه آهن" است.
17. آسلان قالاسي "قلعه" : (69 ج.شر ،1780) طبيعت: دره اي ، كوههاي گونئي(ش) و قاريشقا(ش.غ) ، تپه قالا قاباغي(ج). آسلان در تركي شير است.
18. آغ توره : (49 ج.غ ،1700) طبيعت: پايكوهي ، قارلانقوچاي(2/ش) ، آغ توره داغي(1/ش) ، كمره داغي (ج) ، دره تاتستان (شر). آغ و قارا در تركي تنها به معناي سفيدي و سياهي نيست بلكه معناي پهناوري(آغ) و بزرگي و قدرتمندي(قارا) نيز مي دهد. آباديهاي زيادي در ميانه بصورت نظيره با اين دو عنوان آمده اند. مانند: آغ بولاغ و قارا بولاق و يا آغ توره و قارا توره. از طرفي «تَوَره» يا «تَوَرك» در تركي به پارچه بستن دور انگشت و يا گرد كردن چيزي مي گويند. احتمالاً در اينجا شكل گرد آبادي مورد نظر است.
19. آغ دره : (38 ج.غ ،1600) طبيعت: تپه اي ، كوه آغ دره(2/شرـ ش) ، آغ تپه(ش.غ). در اينجا آغ معناي وسيع و گسترده دارد.
20. آغجا قيشلاق : (23ج.شر ،1090) طبيعت: تپه اي ، قيزيل اوزن (شر) ، كان سنگ ساختماني (4/ش.غ).
21. آغجا مئشه : (49 ج.غ ،1800 ) طبيعت: تپه اي ، سيد داغي(شر) ، علي اصغر داغي(1/ج.شر). آغجا در تركي به سكة نقره اي و هرچيز سفيد مي گويند و مئشه معناي جنگل دارد. لذا آغجا مئشه يعني جنگل داراي نقره.
22. آغچا دربند : (21 ش.غ ، 1520 ) طبيعت: دره اي ، درة آغچا دربند(ش). آغچا در اينجا به معناي سفيد نيست بلكه معناي شكل ناوداني مي دهد. همانطور كه در تركي «آغ» به قسمت پاچه شلوار گويند. دربند نيز جاي بن بست را گويند. اين روستا هم چنين حالتي از نظر جغرافيائي دارد.
23. آغكند : (60 ج.شر ،1690) طبيعت: قاينال كهريزي(ش) ، كوههاي بلند طاهري و توره(ج) ، اينچه دره(ج) ، تپه هاي كؤهمه پوشته (ش.شر) ، داشلي(شر) ، چالي بولاق(ج.غ) ، تاپ(ش.غ). آغكند يعني آبادي وسيع نه آبادي سفيد. اين آبادي مركز بخش كاغذكنان "کاغذکنان" است و اکنون شهر است. نام كهن آن آغجاكند بوده است. آغجا يعني سكه نقره اي.
24. آغوئرن : (20 غ ،1560) طبيعت: دره اي ، قاراسو دره¬سي(شر). آغوئرن در اصل آغي وئرن است كه «آغي» در تركي پارچه حرير و ابريشمي را گويند. پس آغوئرن يعني کسي که حرير (به عنوان هديه و ...) داده است.
25. آغيل : (43 ج.غ ، 1489) طبيعت: تپه اي ، آيدوغموش(ج) ، شوربولاق داغي(ش) ، كوه قاوول داشا(ش.شر)، سيد دره¬سي(ش).
26. افشار : (29 ج.شر ،1220) طبيعت: تپه اي ، رود فصلي افشار "افشار" (ج) ، چوبان قاياسي و قيز قاياسي(ش.غ). افشار يا اووشار واژه اي تركي به معناي مرد جنگجو است. اين آبادي داراي اصطلاحات و مثلها و حتي گويش منحصر بفردي است و از اقوام اصيل منطقه محسوب مي شوند.
27. افضل : (44ش.شر ،1810) طبيعت: بر كوهي ، رود بناروان(غ) ، بولاق دره سي(شر).
28. اكبرآباد : (87 ش.شر ، 2237) طبيعت: دره اي ، چال داغ(ش/ج) ، آيلي¬داغ(ج.غ) ، دره هاي قارا بولاق "قارا بولاق" (ش.شر) و شيخ نوروز (ج.غ). اين آبادي در بلندترين نقطه منطقه قرار دارد و بعنوان بام ميانه مي تواند نام بگيرد.
29. آلا داد : (50 ج.غ ،1730) طبيعت: دره اي ، حسن دره¬چايي (غ) ، كمرداغي (ش) ، دربند داغي (ش) ، كامال دره¬سي(ج.غ). نام آبادي آلا داد يا آلا تات است ولي الله داد هم مي نويسند.
30. آلاتيمور : (48 ش.غ ،1730) طبيعت: دره اي ، دره¬هاي دربند(2/شر) و خارابا (3/ش.شر). واژه كهن تركي«تيمور» بصورتهاي مختلف تمور ، تمير و در شكل جديد بصورت دمير(آهن) آمده است و آلاتيمور يعني آهن خاكستري. اين عنوان بخاطر تپه هاي آهني اطراف آبادي است.
31. آلينجاليق : (19 ش ، 1448) طبيعت: تپه اي ، کله¬مزچايي(ج.غ) ، تپه ميرزاعلي خان(ش.غ) ، قالا تپه(ج). آلينجاليق در تركي به پيشاني بندي گويند كه غالباً طلايه داران و پيش قراولان جنگها بر سر مي بستند.
32. اميرآباد : (31ش.شر ، 1220) طبيعت: پايكوهي، گرمه "گرمه" چاي(غ) ، علي داغي(ش.شر) ، دره خوبستان و قاراجا(ش.شر).
33. اميرآباد : (9 ج.غ ، 1098) طبيعت: تپه اي ، رود آيدوغموش(ج).
34. آنداري(آش) : (60 ج.شر ،1500) طبيعت: دره اي ، كوههاي هردول(ش.شر) ، اوخلو(ج) ، ارگنه(ج.غ) ، تپه ميلاندار(ش.شر). آنداي در تركي هم قسم و هم پيمان و يار وفادار را گويند. شايد نام آبادي در اصل آنداي اري(آندايري و آنداري) باشد به معناي جوانمرد هم پيمان. شايد هم در اصل آنديري به معناي يادگاري باشد.
35. آنداري(يو) : (61 ج.شر ،1770) طبيعت: دره اي ، كوه ارگنه(ج).
36. اوستور : (26ش.شر ،1000) طبيعت: دره اي ، رودهاي قيزيل اوزن(ج) و باغ دره سي(ج) ، كوههاي ان¬وئرن (3/غ) و دميرچي (1/شرـ ش) ، گردنة الند(2/ش) ، آق دره(2/ش.غ). اوستور در اصل اوست + اور است كه اوست به معناي فوق و بالا است و اور در تركي به معناي فرهنگ است و اوستور به معني فرهنگ متمدن درمي آيد ولي بخاطر قاعده تركيب كلمه ثقيل و خفيف هر دو به ثقيل تبديل شده و از شكل حقيقي خارج شده است. اگر صدها اثر باستاني منطقه مربوط به جنگ مادها و مانناها را باور كنيم ، اين نام را هم برازنده اين آبادي خواهيم دانست.
37. اوشنار : (36 ش.غ ، 1695) طبيعت: تپه اي ، داراي نهر ، تپه گرده¬جه(1/ش). شايد در اصل اوچ نار(سه انار) باشد.
38. آيدمير : (43ج.شر ،1310) طبيعت: تپه اي ، آيدميرچايي(ج) ، دالاق تپه(3/شر). آي دمير در تركي به معناي فلز شفاف است.
39. ايده¬لي (20 ج.غ ،1360) طبيعت: دره اي ، آيدوغموش "آي دوغموش" چايي(غ ـ ش.غ) ، تپة ساريلار(شر). ايده¬لي يعني جاي سنجد دار.
40. آيدي گؤز : (44ش.شر ،1640) طبيعت: بر كوهي ، آلكا دره(1/ج). شايد آيدي گؤز در اصل آيدين گؤز به معناي چشم حقيقت بين است.
41. ايشلنده : (30 ش ، 1887) طبيعت: بركوهي ، کله¬مزچايي (غ) ، قاراقوشا تپه (ج.غ) ، قوروچاي (شر) ، سامان دره¬سي (ش.غ).
42. ايشله "ايشلق" : (22 ش.غ ، 1565) طبيعت: تپه اي ، تيرچايي (شر) ، چمن¬چاي دره-سي (ش.غ) ، قانلي¬دره (ج.غ) ، قنبر تپه(ش). بزرگان زيادي در سده هاي پيشين از اين آبادي برخاسته اند. به تحريف آنرا ايشلق گويند.
43. باتلاق : (50 ش.شر ،1930) طبيعت: دره اي ، آيلي داغ(ش) ، چال داغ و عباس داغ(ش.شر).
44. بادلو : (35 ج.شر ،1550) طبيعت: دره¬اي ، كند دره¬سي(ش.شر) و كهريز قويجاق دره-سي(ج.شر).
45. باش بولاق : (67 ج.شر ،1810) طبيعت: دره اي ،كوه ارگنه (ش.شر) ، تپه هاي داشلي (ج.غ) ، اندرود (ش.شر) ، آغكند (ج.غ).
46. باشسيز (تيرآباد) : (74 ش.غ ،1710) طبيعت: دره اي. باش در تركي غير از معناي سر ، معناي رئيس هم مي دهد و از باشسيز معناي بي سرپرست نيز افاده مي شود. شايد زماني اين آبادي كدخدا نداشته است.
47. باشماق : (35 ج.غ ،1560) طبيعت: دره اي ، رود فصلي باشماق(شر) ، شيرشيرداغي(ش) ، كوه آغ¬دره (ج) ، تپه آغ¬كمر(ش) ، دره آغ¬سو(ج.شر).
48. باغ دره¬سي (31ش.شر ، 1255) طبيعت : بر كوهي ، رود باغ دره¬سي(غ) ، قاراداغ (ش.شر) ، گردنة الند(ج.شر) ، قارا دره(ج).
49. باغچيقاز(آش) : (30 ج.شر ،1370) طبيعت: دره اي.
50. باغچيقاز(يو) : (35 ج.شر ،1600) طبيعت: دره اي. باغچي قاز يعني غازي كه مدام به باغ مي رفته است.
51. باكري : ((!) ،800) طبيعت : پايكوهي ، معتدل ، قيزيل اوزن(ش) ، كوههاي دره جهنم (غ) و چاي داغي (ج.شر) ، دره هاي وش(ج) ، آغا محمد(غ) ، باغچا دره(ج.شر).
52. بالسين شريف آباد(سليمان) : (64 ش.غ ، 1702) طبيعت : دره اي ، رودهاي هيدي¬چاي و بالسين(شر) و قوروچاي "قوروچاي" (غ) ، دره اكر(ج.شر).
53. بالليجا : (26 ش ، 1725) طبيعت: تپه اي ، رود آغچاي(شر) ، تپه آيي يالي(ش) ، چاي دره و قورماق دره (ش) ، قوروچاي دره¬سي "قوروچاي" (غ). بالليجا در تركي يعني كمي عسلي يا جائي كه عسل دارد.
54. باليسين (27 ش.غ ، 1737) طبيعت: تپه اي ، تيرچايي(ج.غ) ، دره قوروچاي "قوروچاي" (شر). ريشه باليسين همان بال(عسل) است. بالسين زماني مركز توليد عسل منطقه بود.
55. بايات (آش.) : (34 ش.غ ،1740) طبيعت : تپه اي ، آغ دره(ج.غ) ، آليق دره(ش.شر) ، بؤيوك دره(ش) ، قيزيل قايا (ش.شر) ، تپه نال تيكن(غ). واژه كهن بايات در تركي يعني خدا. ضمناً نام يك قوم تركي هم بود.
56. برزليق : (38 ش.غ ،1720) طبيعت: تپه اي ، دره پالچيقلي(ش).
57. برزليق قيشلاغي : (36 ش.غ،1630) طبيعت: بركوهي ، بولانيق چاي(شر)،
58. برزي : (37 ش.شر ،1900) طبيعت: پايكوهي ،گرمه چاي(ج) ،كوههاي بوزقوش(ش.غ) ، سيراداش(غ) ،آلماليق(غ) ، گزه¬لر(ش) و برزي دره¬سي(ج).
59. برنليك(آش.) (مددخان) : (24 ش.شر ،1260) طبيعت: پايكوهي ، دره تيله¬ني(غ) ، وانا دره(ج.غ).
60. برنليك(يوخ.) (حسين¬خان) : (26 ش.شر ،1280) طبيعت: بركوهي ، سولو دره و ناي دره (ش.غ).
61. بسري (بسيط) : (80 ش.شر ،1950) طبيعت: دره اي ، آت كيشنه¬ين داغ(ج) ، آت كيشنه-ين دره(غ/ ج.غ) ، گلين¬داشي¬داغي(ج.غ) ، دره قطعات (ش/ ش.شر). آنرا بسيط هم مي نويسند. بسري يا بسرير در تركي انتها را گويند و شايد بخاطر اينكه در انتهاي ميانه(80 كيلومتري شمالشرق) قرار گرفته است ، بدين اسم درآمده است.
62. بلوكان : (49 ش.غ ،1880) طبيعت: دره اي ، كوههاي هاچا قايا(ش.غ) و عباس قالاسي(ش.شر).
63. بناروان (قيرخ بولاق) : (45 ش.شر ،1950) طبيعت: پايكوهي ، رود فصلي بناروان (شر) ، قارداش داغي(ش.غ) ، قوزئي داغ (ش) ، آغ تپه (ش.شر) ، تنگه دربند بناروان (ش) ، گئجه دره (شر).
64. بنيادآباد : (39 ش.شر ،1910) طبيعت: بركوهي ، كوه گاوسر(ش.غ):
65. بهمن آباد "بهمن" :(36 ج. شر ،1850) طبيعت: دره اي ، قاراداغ (ج.شر) ، قاراوول تپه¬سي(شر). احتمالاً نام آبادي در اصل بئيين آوا است كه بئيين در تركي مغز و مركز چيزي را گويند و اين آبادي هم در ميان كوهها قرار دارد.
66. بوداق بيگ : (28 ج.غ ،1380) طبيعت: پايكوهي ، آيدوغموش(ج) ، كوههاي چپ چپ(ج.شر) و قاشقا بولاق(شر).
67. بوداقلي (دنبلي) : (68 ج.شر ،1480) طبيعت: دشتي ، معتدل ، قارا تپه(ش.غ).
68. بورانقار : (35 ج.شر ،1650) طبيعت: دره اي ، قاريشقا داغي(شر) ، تپه هاي آت ميداني(ش.شر) و كلوچه گديك (ج.شر). بوران در تركي يعني باد تند و بهم پيچنده. بوران قار يعني برف بوراني و کولاکي.
69. بورون : (20 شر ،1160) طبيعت: پايكوهي ، قيزيل اوزن(غ) ، اميره داغ(شر) ، اؤكوزداغي(ج.شر). بوُرون(Burun) در تركي يعني تاب خورده و انحراف مسير داده ولي بورون (Borun) يعني پوشيده شده و پنهان شده.
70. بورونجك : (19 ش.غ ، 1335) طبيعت: تپه اي ، رود بودانليق(نقلان) (ش) ، شور دره(ج). بورونجك در تركي يعني پرده نشين و روي پوشانده.
71. بوغورآوا : (56 ش.غ ،1630) طبيعت: دره اي ، رود فصلي تيرآبادچايي از داخل آبادي مي گذرد. بوغور يا بوغرا لقب شاهان قراخانيان بود. به شتر نر و حتي گاو نر قوي هم مي گويند.
72. بولانليق : (40 ج.غ ،1450) طبيعت: تپه اي ، قار اولان تپه(ش.غ) ،كان گچ(ج.غ). بولانليق يعني آغشته شده(مثلاً در گل و لاي).
73. بوله تيمور : (23 ش.غ ،1900) طبيعت: تپه اي ، قوروچاي(غ) ، قاباق تپه(ش) ، دربند دره(ش) ، كوههاي قاسيم چاپان و گن دوش (ش) ، اوجاق داغي (ش.غ). نام آبادي در اصل پوله تيمور است. پوله¬مك دم دادن و تيمور همان دمير(آهن) است.
74. بيجرلي : (48 ش.غ ،1560) طبيعت: تپه اي ، شهرچايي(ج.غ) ، تپه قارقارداشي(ش.شر). بيجر يا بيجار در تركي يعني برنجزار.
75. بيجوان : (53 ش.غ ،1600) طبيعت: دره اي ، رود فصلي بيجوان چاي ، دره بيجوان چاي(ج).
76. بيگ بولاغي : (26 غ ،1770) طبيعت: تپه اي ، ساري¬داغ(ج) ، اوچ تپه (ش).
77. پاواريس (41 ش.شر ،1670) طبيعت: تپه اي ، كوههاي قاراج اؤلن (ج.غ) و كند دؤشو(ج) ، تپه هاي كمر(ج.شر) و قاراوول (ش) ، غار مختار(ج).
78. پورسوقلو (24 ش.غ ،1600) طبيعت : تپه اي ، شهرچايي(ش) ، باخ داغ(ش) ،كلك تپه(ش) ، قاراول تپه(ج). پورسوق حيواني است كمياب به اندازه روباه كه هرچه به او چوب بزنند ، در او كارگر نيافتد چون بادي در پوستش ايجاد مي كند.
79. تئليم كندي : (42 ج.غ ،1700) طبيعت: پايكوهي ، پيرداغي(غ/ج.غ) ، آغ كمر تپه-سي(ش.شر). تئليم در ترکي فراواني است.
80. تارين : (45 ش.شر ،1610) طبيعت: بركوهي ، تارين چايي يا فينديقلي چايي(ج) ، ساري دره(ش.شر). تارين يعني زراعت.
81. تازه كند : (41 ج.شر ،1700) طبيعت : دره اي ، قاراداغ (ج.غ) ، دميش دره (شر) ، بهمن "بهمن" آباد دره¬سي(غ/ج).
82. تازه كند پوروج : (41 ش.شر ، 1833) طبيعت: تپه اي ، رود فصلي بناروان(شر).
83. تازه كند دووانليق : (22 ش.شر ، 1132) طبيعت: تپه اي ، گرمه چاي(شر).
84. تالوار بولاغي : (30 ج.غ ،1420) طبيعت: تپه اي. تالوار در ترکي کهن کلبه دهقان و کشاورز در مزرعه را مي گفتند.
85. تاوا (طوق) : (39 ج.غ ، 1500) طبيعت: تپه اي ، آيدوغموش چايي(ج) ، كمره داغي(ج.غ) ، آغجا مئشه دره¬سي (ش.غ) ، ياپراق تپه (ش.غ) و كابلاي ابراهيم تپه¬سي(ش) ، معدن سنگ ساختماني(ج). تاوا يا تابا در تركي كه بصورت تابه وارد فارسي شده است و بمعناي جاي فراخ و صاف است. آنرا به تحريف طوق مي نويسند. علما ، دانشمندان و تحصيل کرده هاي فراواني از اين آبادي برخاسته¬اند.
86. تاووزلو (طاوسلو) : (51 ش.غ ،1810) طبيعت: دره اي ، كوسالار داغي(ش.شر) ، دول دره¬سي(ج.غ) ، تووزلو دره (ج) ، تپه هاي ديك داش (غ) و چاخماق داشي(شر).
87. تجه¬ره : (66 ش.شر ، 1780) طبيعت: بركوهي ، گرمه چاي(غ) ، چينير داغي(ج.غ) ، پيسلر دره¬سي(ج.غ). تجه¬ره در تركي بازار و محل خريد و فروش را گويند. شايد روزي اين آبادي محل خريد و فروش منطقه بوده است.
88. تجه¬ره چاي : (26 ش.غ،1712) طبيعت: تپه اي.
89. ترك : (31 ش.شر ، 1525) طبيعت: گرگه چاي(شر) ، تپه عمران(ش) ، قارا تپه(ج) ، نرگيز دره(ش) ، ديزج دره (شر) ، داشلي دره(ش) ، ناي دره(ج). ترك در تركي به معناي پشت و عقب است. شهر ترك نيز در پشت تپه هائي است كه به يكباره با اين آبادي رودررو مي شويم، کاشغري هزار سال پيش نام اين آبادي را در لغات الترک آورده است.
90. تركمنچاي : (48 ش.غ ، 1635) طبيعت: دره اي ، شهرچايي(ج) و تركمنچاي(داخل) ، كوههاي سوسوز يورد و يالان توكان.
91. ترناب : (53 ش.شر ،1470) طبيعت: تپه اي ، رودهاي فينديقلي(غ) و گرمه چاي(شر) ، دره¬هاي بولاق (شر) ، قرونو (ج.شر) ، اوزون دره(ج.غ) ، چوبان تپه¬سي(غ). ترناب در تركي يعني ريواس تازه (تزه اوشقون).
92. تنديرلي : (79 ش.غ ،2030) طبيعت: بركوهي ، دره قوتورسو(ج) ، مسله تپه(ش) ، بزمرده تپه سي(ج.غ).
93. توپ قارا : (20 ش.شر ،1060) طبيعت: تپه اي ، قيزيل اوزن(ج).
94. توختاميشلي : (52 ج.شر،1750) طبيعت: دره اي. توختاميشلي يعني صحت يافته. اشتباهاً آنرا تاختاميشلي(تختمشلي) مي گويند.
95. توشمانلي : (68 ش.شر ،1700) طبيعت: دره اي ، رود فصلي بيگيم جان(ش.شر) ، بوزقوش(ش/غ) ، تپه هاي مليك(ج.غ) و باقر يوردو(ش) و توپاتلاق(شر) ، قوزئي دره(ج.غ) ، سولو دره (ش.شر) ، گردنه باش كلكلي(ش.شر). توشمان يا دوشمان در تركي از مصدر دوشمك(افتادن ، درافتادن) و پسوند مان(زياد) برگرفته شده است كه معناي خيلي درافتاده و لج كرده مي دهد كه بصورت دشمن وارد فارسي شده است. توشمانلي = دشمن دار.
96. توغاي : (32 ج ،1170) طبيعت: تپه اي ، قيزيل اوزن(شر) ، تپه آلاقاپي(ش). توغ كلمه اي تركي به معناي حلقه و گرد است كه بصورت طوق وارد فارسي و عربي شده است. توغاي يعني ماه هلال. تاماي و ساراي(سارا) هم معناي ماه كامل دارد.
97. تووين : (72 ج.شر،1580) طبيعت: دره اي ، كوههاي كنگرستان(شر) و هردول(ش) ، تپه تيره¬جان(ج.شر) ، دره دگيرمان(غ/ج).
98. تووين : (73 ش.شر،1820) طبيعت: دره اي ، گونئي داغ(ش) ، قوزئي داغ(ج) ، دربند دره(ج). نام آبادي در اصل تويون يا دويون به معناي گره است كه بخاطر گره خوردن آبادي با كوهها و دره هاي اطرافش است.
99. جئيران بولاق : (51 ش.غ ،1550) طبيعت: دره اي ، رود جئيران بولاغي ، دره¬هاي اوره(شر) و آرخاش(ج.غ) و قارا قوش(ج.غ).
100. جعفرآباد : (19 ش.غ ،1580) طبيعت: تپه اي ، كند دره سي(ش).
101. جمال آباد : (32 ج.شر ، 1235) طبيعت: تپه اي. كاروانسراي قديمي جمال آباد در آن قرار دارد. جهانگردان اروپائي از اين آبادي بنام جامالآوا نام برده اند و از كاروانسراي آن تمجيد كرده اند. زماني بر سر راه جاده ابريشم نام و اعتباري داشت.
102. جووانديز (جهنديز) : (10 ش ،1260) طبيعت: دره اي ، كله¬مزچاي(غ) ، قاراوول تپه-سي(ش.شر) ، گن¬دره(ش.شر).
103. چاخمير : (44 ج.غ ،1700) طبيعت : تپه اي ، آغ توره داغي(ش.غ) ، چاخمير تپه-سي(ش). چاخمير معناي چخماق مي دهد.
104. چاناق بولاق : (35 ش.غ ،1580) طبيعت: تپه اي ، تپه دوشان سره(ش). چاناق معناي بشقاب گود ، پيمانه و حدقه چشم دارد.
105. چاي تالوار : (25 ج.غ ،1320) طبيعت: تپه اي ، آيدوغموش(شر). تالوار به کلبه کشاورز در مزرعه گويند.
106. چاي يئنگه آباد : (7 ج.غ ،1090) طبيعت: تپه اي ، قارلانقوچاي(ش). يئنگه آباد يعني آبادي دوقلو که مراد داغ يئنگه آباد است.
107. چرن : (34 ش.غ ،2040) طبيعت: بركوهي ، تيرچايي(شر) ، دم داغ(ش).
108. چوپوقلو : (27 ش.غ ، 1397) طبيعت : دره اي ، داراي نهر.
109. چورور (چورو) : (35 ش.شر ، 1660) طبيعت : دره اي ، تپه بابايالي(غ) ، چاي دره(غ).
110. چولاقلي : (38 ج.شر ،1380) طبيعت : تپه اي.
111. چيتاب آغاكريم (قايين قالا) : (18 ش.شر ، 1093) طبيعت : دره اي ، گرمه چاي(شر) ، قالا تپه¬سي(ج).
112. چيتاب حسين خان : (19 ش.شر ، 1097) طبيعت : دره اي ، گرمه چاي(غ) ، تپه هاي سنگر(شر) و مسله(ج.شر).
113. چيركينلي : (25 ش.شر ، 1167) طبيعت : دره اي ، گرمه چايي(غ) ، كوزه تپه(غ) ، قاراوول تپه¬سي(ج.غ).
114. چينار (18 ش.غ ، 1405) طبيعت : تپه اي ، تيرچايي(شر) ، كريم تپه¬سي(ج.غ) ، قانلي-دره(ش.غ). امامزاده محمد در آنجاست.
115. حاج خليل (81 ش.شر ،2000) طبيعت : دره اي ، كوههاي بالي و توزدو(شر) ، شوش(ش) ، موزانقان(ش.غ) ، گلين داشي(شر) ، قوش داغي(ج.شر)
116. حاج محمودلي : (65 ج.شر ،1560) طبيعت : دشتي ، قيزيل تپه (ش).
117. حاج همتلي : (39 ش.شر ،1720) طبيعت : تپه اي ، رود فصلي بناروان(شر) ، تپه عمران (شر) ، دره غيبعلي(شر).
118. حاج يوسف (آش.) : (72 ش.شر ،1740) طبيعت : دره اي ، كوههاي ولي(شر) ، كمره(ج.شر) ، گونئي(ش.غ).
119. حاج يوسف (يوخ.) : (71 ش.شر ،1850) طبيعت : دره اي ، ولي داغ(ش.شر) ، كمره داغ(شر) ، گونئي داغ (ش.غ) ، قيرميزي دولاي تپه(ش.غ).
120. حاجي مير : (53 ج.شر ،1730) طبيعت : دره اي ، دره آشاغي بولاق(ج) ، تپه هاي گونئي(ش.غ) و اؤكوز اؤلن (ش.شر) و كؤهنه پؤشته(ج). امامزاده "امامزاده" اي به نام امامزاده محمد در آن واقع است.
121. حسن آباد : (33 ج.شر ، 1556) طبيعت : تپه اي.
122. حسن¬خان¬باغي: (39 ش.شر،1660) طبيعت: دره اي ، كوههاي قاراوول(ج.غ) ،كندوش(ش) ، پؤشته(ج.شر) ، قاراج اؤلن(ش.غ).
123. حلاج (آش.) : (46 ج.غ ،1290) طبيعت : دره اي ، آجي چاي(ش) ، مسيل قبله بولاغي(ش).
124. حلاج (يوخ.) : (40 ج.غ ، 1395) طبيعت : دره اي ، قاراداغ (غ) ، داشليق داغ(ش.غ).
125. خئيرآباد (68 ج.شر ،1630) طبيعت: تپه اي ، قارا قايا (ج). اين آبادي داراي قلعه باستاني است.
126. خاتاب (قاتاب ـ خطب): (12 ش.غ ،1210) طبيعت : دره اي ، شهرچايي(ش).
127. خاتين آوا : (43 غ ،1880) طبيعت: تپه هاي قارا يئل (شر) و قاباق (ج.غ) ، دگرمه دره(ج). خاتين ، قادين و خانيم در تركي هر سه بمعناي زن است که بصورت خاتون و خانم به فارسي هم رفته است.
128. خان يوردو : (9 ج.شر ، 1275) طبيعت: دره اي ، ديم داغي(ج.غ). خان يوردو يعني خانه و ييلاق خان.
129. خانقاه : (45 ش.شر ، 2015) طبيعت : دره اي ، اوجوداغ(ش).
130. خلف : (65 ج.شر ، 1870) طبيعت : دره اي ، تپه برج(ش). امامزاده "امامزاده" داود در اين آبادي قرار دارد.
131. خليفه باغي (20 ش.شر ،1110) طبيعت : دره اي ، گرمه چايي(غ) ، دره خلفه باغي(شر).
132. خليفه كمال (59 ج.غ ، 1795) طبيعت: تپه اي ، رود فصلي حسن دره(شر/ش.شر) ، كوههاي ساري قميش (ج/ج.غ) و بزني¬داغ (ش) و دربند(ش.شر) ، گونئي تپه(ج) ، زيريشكلي دره (غ) ، حسن دره¬سي(ش).
133. خليفه¬لي (31 ش.غ ، 1876) طبيعت: بركوهي ، تيرچايي(ج.غ) ، اوروج دره سي(ج.شر).
134. خوجا غياث : (43 ش.غ ،1540) طبيعت: دره اي ، ورزيقان "ورزقان" چايي ، حامام دره(ش).
135. خوجاده : (18 ش.غ ،1420) طبيعت : دره اي ، تيرچايي(غ) ، قانلي دره(غ). خوجا در تركي قديم يعني انديشمند و استاد كه امروزه بصورت قوجا درآمده است و بصورت خاجه(خواجه) به فارسي هم رفته است.
136. خيردا بولاق : (68 ج.شر ،1790) طبيعت: دره اي ،كوههاي قاريشقا و بئش قارداش(ش.غ) و گونئي(ش.شر) ، تپه جهانكوه(ش) ، حاجي دره¬سي(شر).
137. خيناوان (خناوند) : (59 ش.شر ،1510) طبيعت: دره اي ، گرمه چاي(شر) ، كوههاي بوزقوش(غ) ، سيراداش و آلماليق(ش.غ) ، دره نئي باغي(ج.شر).
138. دؤرد ائولي : (38 ش.شر ،1830) طبيعت: دره اي ، كوه گاوسر(ش/ش.شر).
139. دؤيوج : (60 ج.شر ،1560) طبيعت: دره اي ، دوَش داغي(ش.غ) ، هردول(ج.شر) ، ميدانلار تپه¬سي(ج) ، گؤي دره "گؤي دره" (شر). دؤيوج يعني کوبه يا هر ابزار کوبيدني.
140. دادلي : (44 ج.غ ، 1180) طبيعت: تپه اي ، آجي چاي(ج) ، سيدخان داغي(ج.شر) ، يولغونو دره¬سي(ش).
141. داش بولاق : (29 ج.غ ،1640) طبيعت : تپه اي ، تپه هاي قوردباشي(ج) و دووشانلي(ج.شر).
142. داش قالا : (79 ج.شر ،1530) "قلعه" "قلعه سنگي" طبيعت: دره اي ، قيزيل اوزن (ش.شر) ، مشكول داغي (ش.شر) ، بوشادر داغي (ش).
143. داش كسن : (9 ش.غ ، 1255) طبيعت: تپه اي.
144. داغ يئنگه آباد : (6 ج ،1130) طبيعت: تپه¬اي ، دئم داغ(ج.غ). يئنگه در ترکي يعني دوتائي و دوقلو که مراد چاي¬يئنگه¬آباد است.
145. داوات(داوند): (38 ش.شر ،1800) طبيعت: دره¬اي ،كوههاي¬گاوسر(شر)،جيدا قايا(ش)، زمه¬قايا(ش) ، دره¬يارغان¬بولاغي(ش.شر).
146. درين دره : (25 ج.غ ،1460) طبيعت: دره اي ، آيدوغموش(شر) ، ماياتي داغي(ش.غ) ، قوش قاياسي (ش.شر) ، قاراقايا(ش) ، قار كلگي(شر) ، دره بولاق(غ) ، چاي بولاق(شر).
147. دستجرد (دسگير) : (44 ش.غ ، 1767) طبيعت: دره اي ، دسگير چايي ، قالا تپه (ج.غ) ، قارا بولاق دره¬سي(غ).
148. دلي قيز (64 ش.شر ،1650) طبيعت: دره اي ، ليوانلي چاي(شر) ، بوزقوش(غ) ، گزه-لر داغ(ش.غ) ، تپه يال گؤردو (غ/ج.غ) ، دره كؤشن(ش.غ). دلي قيز يعني دختر عاشق.
149. دميرچي : (36 ج.غ ،1560) طبيعت: تپه اي ، آغ دره داغي(ش) ، بديك دره(ج.شر).
150. دنبلي : (68 ج.شر ،1480) طبيعت: دشتي ، معتدل ، تپه قارا سو(ش.غ).
151. دوزه¬نه(دوزنان!): (24 ج.غ ،1670) طبيعت: تپه اي ، قارلانقوچاي(ش) ، شيرشيرداغي(ش/ش.غ). دوزه¬نه يعني فراخ و دشتي.
152. دول قيشلاغي: (35 ش.شر،1200) طبيعت: دره¬اي ، قيزيل¬اوزن(ج) ، كوههاي آغ قايا(ش.شر) ، پشته(ش) ، قوش اوتاران(ش.غ).
153. دوه داشي : (41 ش.غ ،1910) طبيعت: بركوهي ، داراي نهر ، باش قالا داغي(ج) ، الكچي دره¬سي(شر).
154. ديزگويون : (25 ج.شر ،1360) طبيعت : دره اي ، گؤي اؤكوز داغي(شر).
155. ديزه : (38 ش.شر ،1340) طبيعت: بركوهي ، ديزه چاي(غ) ، قان قارلي دره¬سي(شر).
156. ديشاب : (25ش.غ ،1642) طبيعت: تپه¬اي ،تيرچايي(ج.غ)،قوروچاي(شر)،قارا تپه(ج.شر). ديشاب در تركي نخستين¬آبياري است.
157. رشت آوا(رشيد آباد!) : (75 ج.شر ،1860) طبيعت: دره اي ، تپه چيلگزي(شر) ، كند دره¬سي(ج) ، دال دره(ج). نام آبادي از رشت گرفته شده است چراكه اين آبادي مشرف به شمال كشور است و جنگلهاي شمال در نزديكي هاي آن است.
158. رضاخانلي (آش.) :(35 ج.غ ،1380) طبيعت: دره اي ، قالاجيق چايي(ش) ، ساري داغ(ش) ، ساريجاداغ(ج) ، قيزيل¬گونو(ش.غ) ، دره هاي قچيگر (ش.شر) ، باغليجا و قالاجيق(غ/ش.غ).
159. زئيوه (زاويه!) : (9 ش ، 1276) طبيعت: تپه اي ، كله¬مز چاي(شر) ، قارقالان داغ(ش.غ).
160. زاكر : (72 ش.شر ،1750) طبيعت: دره اي ، كوههاي كمره(ج.غ) ، آت كيشنه¬ين(ش.غ) ، گزي داغي(ج.شر) ، تپه هاي داش آلتي (ش.شر) ، قوش قاياسي(ش.غ) ، دره هاي پير(شر/ج.شر) ، يئنگجه چاي(ش) ، قاراخان(ج.شر).
161. زرده مليك : (26 ج.غ ،1350) طبيعت: تپه اي ، آيدوغموش(غ).
162. زرنكش : (38 ش.شر ، 1797) طبيعت: دره اي ، گرگه چاي(غ) ، داشلي دره(شر) ، سنگر تپه(ش.شر).
163. زره¬نه (11ج.غ ،1260) طبيعت: پايكوهي ، آيدوغموش(ش) ، زره¬نه داغي و ديم داغي(شر).
164. زيريشلي : (60 ج.غ ،1810) طبيعت: دره اي ، قارلانقوچاي(شر) ، حسن دره چايي(شر) ، بزني داغ(ش) ، دربند داغي(ش.شر) ، ساري قميش(ج/ج.غ) ، زيريشلي دره(غ/ج.غ) ، حسن دره(ش.شر).
165. زيرينجين : (69 ش.شر ، 1520) طبيعت: دره اي.
166. زيناري : (26 ش.شر ،1100) طبيعت: دره اي ، قيزيل اوزن(غ). احتمالاً در اصل سيناري به معناي سرحد و مرز بوده است.
167. سئوينج(آش) : (44 ش.غ ،1520) طبيعت: دره اي ، شهرچايي(ج) ، خان اؤلن دره و چاناق بولاق دره(ج.غ). سئوينج در تركي بمعناي خوشنودي و محبت است كه به اشتباه آنرا سؤوينج مي خوانند و معناي ناسزا است.
168. سئوينج(يو) : (45 ش.غ ،1520) طبيعت: دره اي ، شهرچايي(ج) ، كند دره(ش.غ) و ساريمساقلي دره(ش.غ) و داشلي دره(ج) و ايشه اوجان دره(ج.غ).
169. سئيدلر : (68 ش.شر ،1740) طبيعت: دره اي ، سيدلرچايي(شر) ، گرمه چايي(غ) ، بوزقوش(ش) ، سيدلر دره¬سي(ج.غ) ، كنگرليك تپه(ش) ، گنبز (شر) ، چالاچوققور تپه(غ).
170. ساري دره : (70 ج.شر ،1600) طبيعت: تپه اي ، معتدل ، تپه قارا قايا(ش.شر). ساري دره به معناي دره فراخ است نه دره زرد.
171. ساري قميش (چشمه كش!): (47 ش.شر ، 1305) طبيعت: دره اي ،گرمه چايي(غ) ، كوله دره¬سي(شر) ، قيشلاق دره¬سي(ش.غ) ، اوزون دره (ش). ساري قميش در تركي يعني ني زرد.
172. ساري كند : (38 ج.غ ،1570) طبيعت: تپه اي ، قيزيل¬داغ تپه¬سي(ش.غ). ساري کند يعني آبادي فراخ نه آبادي زرد.
173. سانيان (آش.) : (57 ش.غ، 1683) طبيعت: دره اي ، قازان بولاق دره سي(شر) ، اكر دره سي(غ). سانيان يعني گمان برنده.
174. ساوج بولاق : (39 ش.شر ،1520) طبيعت: بركوهي ، ائكيزداغ(ش.غ) ، دره ارده قالان(شر). ساوج بولاق يعني چشمه پيغمبر.
175. سبيز (5 شر ،1080) : طبيعت: تپه اي ، قيزيل اوزن(ج) ، قارلانقوچاي(ج.غ). سبيز يا سويز در اصل ساويز است كه «ساو» به معناي هديه و خبر خوش است و «يز» در تركي قديم نشانه جمع بوده است. لذا سبيز يعني هدايا.
176. سرخه گاو! : (51 ش.غ ، 1800) طبيعت: دره اي.
177. سل آباد (سهل آباد!): (54 ج.شر ، 1720) طبيعت: دره اي ، كوه كجل(شر) ، تپه هاي بورجعلي(ج) ، داش كسن(ش) ، امير بولاغي(ش.شر). سل يا سال در تركي يكپارچه و منسجم را گويند.
178. سلطان احمدلي : (38 ش.غ ،1450) طبيعت: دره اي ، شهرچايي(ش/غ) ، شيخ داباغ دره¬سي(ج).
179. سلماني قيشلاق (گؤل يوردو قيشلاغي) : (29 ش.غ ، 1794) طبيعت: دره اي ، خاشا دره(ش).
180. سليمان قيشلاغي : (62 ج.شر ، 1527) طبيعت : دره اي ، معتدل ، تره¬داغي(شر) ، دره¬هاي چالي¬بولاق(شر) و اينچه(ج.شر).
181. سليمانلي : (52 ج.شر ، 1700) طبيعت: تپه اي.
182. سوپورگه قيشلاغي(قاراخانلي) : (30 ش.غ،1800) طبيعت: دره اي.
183. سوتو : (63 ش.شر ، 1670) طبيعت: دره اي ، گرمه چايي(ج) ، بوزقوش و گزه¬لر داغي(غ/ش.غ) ، تپه يال قوردو(ش.غ).
184. سَوَرك: (35 ج.شر،1440) طبيعت: دره¬اي،قيزيل اوزن(ش.شر) ،گونئي¬داغ¬(غ) و بوشادرداغ(ش.شر) ، دره هاي¬خلف(ج) و ساري قايا(غ/ج.غ) ، تپه داشلي يورد(ج). تعدادي از خانوارهاي اين آبادي شافعي مذهبند. سورك در تركي به معناي جسور است.
185. سوما (آش.) (صومعه عليا!): (31 ش.غ ،1460) طبيعت: دره اي ، سوماچاي ، جوشلار تپه¬سي(ش). سوما در تركي يعني كامل.
186. سوما (يو.) (صومعه سفلي!): (42 ش.غ ،1680) طبيعت: دره اي ، سوماچاي ، قورو دره و داوالي دره و اورتا دره(شر).
187. سوموكلو : (21 ج ،1470) طبيعت: تپه اي ، سوموكلو داغ(ش) ، قارا زيارت داغي(ج.غ). سوموك در تركي استخوان است.
188. سونقور آباد: (61ش.شر،1620) طبيعت: تپه¬اي ،گرمه¬چاي(ج) ، سيراداش و بوزقوش(ش.غ)،آلماليق داغي(غ) ، برزي دره(ش.غ).
189. سوين : (61 ش.شر،1760) طبيعت: تپه اي ، گرمه چايي(شر) ، آلماليق داغي(غ/ش.غ) ، اوتاقلي داغ(غ) ، توشلو تپه(غ).
190. سيف الدين قيشلاغي : (44 ش.شر ،1260) طبيعت: دره اي ، گرمه چاي(شر) ، چالداش داغي(ج.شر) ، قاراجالار دره¬سي(شر).
191. سيلخا اسر(سرخه¬حصار!): (33 ش ،1960) طبيعت: بركوهي،كله¬مزچاي(غ)،يئللي-داغ(ش)،قيزيل¬سوروداغ(ش.شر)،سامان¬دره(ج).
192. سيه كمر : (9 غ ،1240) طبيعت: دره اي ، قارلانقوچاي (ج).
193. شئييدلي (شهيدلي) : (26 ج.شر،1060) طبيعت: پايكوهي ، قيزيل اوزن(غ) ، قيزيل سهران(ج/ج.شر) ، قافلانتي(ج.غ).
194. شال : (56 ج.غ ،1500) طبيعت: دره اي ، قارلانقوچاي(ج) ، كوههاي ساري قالا(ج.غ) و قارا قالا(شر) و آغ توره(ج.شر) ، زاغا دره(ج) و قاراقالا دره¬سي(شر).
195. شاه علي بيگلي : (45 ج.شر،1450) طبيعت: دره اي ، كوههاي قاوارسي(ج.شر) ، اممد(ش.شر) ، كجل(ش.شر) ، اوزون دره (ش.شر) ، قارا گونئي گديگي(غ) ، قارا قايا(شر).
196. شمي كندي (قيزيلجا قيشلاغي) : (31 ج.غ ، 1638) طبيعت: تپه اي ، ساري داغ(ج.غ) ، زيلي دره(غ).
197. شور تازه كند : (10 ش.غ ، 1195) طبيعت: تپه اي.
198. شورجا قاسيم : (21 غ ،1400) طبيعت: دره اي.
199. شيخ احمدلي : (49 ش.غ ،1580) طبيعت : دره اي ، شيخ احمدچايي ، دره هاي ديبه-لي(ج) و گئنيجك(ش.غ) و قيزيل داشي (ش.غ) ، پيله¬لي(شر) و شامخان(ش).
200. شيخ درآباد : (17ج.غ ،1400) طبيعت: تپه¬اي ، آيدوغموش(ج) ،ساري قايا(ش) ، چوقاني داغي(ج) ، قاراتپه(ش.غ). وجه تسميه نام آبادي «يك شيخ در روستا» نيست بلكه در اصل نام آن «ايشيق درآباد» يا «ايشيق درآوا» است كه «درآوا» منطقه دره اي را گويند. چنانچه روستائي به همين نام يعني «درآباد» نيز در ميانه وجود دارد.
201. شيخ صفي : (36 ج.غ ،1300) طبيعت: پايكوهي ، قارلانقوچاي(ش) ، شيرشيرداغي(ج) ، ساريجاداغ (ش) ، قاراقاچ داغي(ج.غ).
202. شيخ طبق : (42 ش.غ ،1840) طبيعت: تپه اي ، تپه هاي چاخماق داشي(ش) و قوزئي دالي(ج.شر) ، دره هاي قورد هيلي و قارا پير (ش/ش.شر). مراجعه كنيد به توضيح شيخ درآباد و تاو "شيخ درآباد" .
203. شيخلر : (66 ج.شر،1710) طبيعت: دره اي ، كوههاي دوش(ش.شر) ، هردول(ج.شر) ، گؤي دره "گؤي دره" (ش) ، گونئي تپه (غ). نام اصلي آبادي ، ايشيخلار يا ايشيقلار است كه به شيخلار تسهيل شده است.
204. شيرين بولاق : (52 ج.شر ، 1580) طبيعت : دره اي ، تپه هاي تاب (شر) ، دربند (ش.غ) ، گونئي (ش.شر).
205. شيويار : (23 ش.غ ، 1594) طبيعت: تپه اي ، تيرچايي(ج.غ) ، قالا تپه(ش) ، قوروچاي دره¬سي(ش.شر).
206. عبدالرحمانلي : (54 ج.غ ، 1800) طبيعت: پايكوهي ، قالاجيق چايي(ش.شر) ، كوههاي آغ توره(ج) ، قوزو بولاغي(ش) و چالاچوققور (ش.شر).
207. عجمي كوله بوز "كوله بوز" : (47 ج.غ ، 1800) طبيعت: تپه اي ،كوههاي ساري قميش(غ/ج.غ) ، دربند(ش.غ) و بزني(ش.غ) ، كله¬تپه(ش)، ساري قايا (ج/ج.شر).
208. علي بيگلي : (47 ش.شر ، 1520) طبيعت: سركوهي ، ملا دره¬سي(شر).
209. علي قيشلاغي : (7 ش.شر ، 1230) طبيعت: تپه اي.
210. عميلر قاواغي : (28 ج.شر ، 1242) طبيعت: دره اي ، قيزيل اوزن(شر).
211. فرهي(فراهيه!): (5 شر،1200) طبيعت: تپه اي ، قوروچاي(غ) ، دندخلي تپه(ش.غ) و قوملو تپه(ج.غ). بچه کبک را فرهي گويند.
212. الفلي قالاجيغي : (34 ج.غ ،1250) طبيعت: دره اي ، قارلانقو(ج) ، شيرشيرداغي(ج) ، ساري قايا و ساري داغ(ش/ش.غ) ، قچيگر دره¬سي(ش.غ) ، ساري قايا دره¬سي(ش).
213. فينديقلي : (61 ش.شر ،1880) طبيعت: دره اي ، رودهاي ايشقاب(ج.غ) و ساري پير(ش/ش.شر) ، بوزقوش (ش/ش.شر) ، آلماليق داغي(ش) ، اوتاقلي داغ(غ).
214. قاباق تپه : (46 غ ، 1865) طبيعت: تپه اي ، قالاجيق چايي(ش) ، شاهسئون قيرپان(ج.شر) ، تپه هاي سلطان قاباق(ج.شر) ، قاراول(ج) ، قيرخ قوزو(شر) ، سلطانلي(ش.شر) ، دره حيدرلي(ش).
215. قاباني (گاواني): (49 ش.شر ،1650) طبيعت: دره اي ، كند دره¬سي(ج) ، كوههاي پوشته(ج) ، گرده گديك و آغ قايا(ج.شر) ، قاراوول (ش.غ).
216. قارا آغاجلي : (74 ج.شر ، 1340) طبيعت: دره اي ، معتدل ، قله هاي كوشكن و قاراوول داغي(ش.شر). قارا آغاجلي يعني داراي درخت قوي و تنومند نه درخت سياه.
217. قارا آوار : (29 ج.شر ، 1075) طبيعت: جلگه اي ، قيزيل اوزن(شر) ، اوجاداغ(شر) ، هاچاداغ(ج.شر) ، معدن داغي (ج/ج.شر) ، اوو دره¬سي(شر).
218. قارا بولاق : (13 ج.غ ،1150) طبيعت: تپه اي ، آيدوغموش(ش) ، ايت اؤلن دره(ش.غ). قارا بولاق يعني چشمه بزرگ و پرآب.
219. قارا بولاق : "قارا بولاق" (51 ج.شر ، 1750) طبيعت: دره اي ، قاراداغ(ش) ، عباسعلي بيگ تپه¬سي(ش).
220. قارا تپه : (37 ش.غ ،1530) طبيعت: دره اي ، شهرچايي(ج) ، قاراول تپه لري(ج/شر) ، قيرو دره(ج.شر) ، ازي دره(غ).
221. قارا توره: (41 ج.غ ،1680) طبيعت : تپه اي ، پيرداغي(ج.غ) ، قاراقاچ داغي(ش/ش.غ) ، آغ كمرتپه¬سي(ش). مراجعه به آغ توره.
222. قارا حاجيلي : (42 ج.شر ، 1450) طبيعت: دره اي.
223. قارا زيارات : (18 ج.غ ،1570) طبيعت: دره اي ، قارا زيارات داغي(ج.شر) ، عينابليق داغي(ج.غ). زيارتگاهي بنام اوجاق در اين آبادي وجود دارد كه نام آبادي نيز از آن گرفته شده است و قارا به معناي بزرگ است.
224. قارا قايا : (76 ش.شر،1900) طبيعت: دره اي ، كوههاي قاراداش(ش.غ) ، مال قيريلان(ش.شر) ، گونئي(غ) ، قبله بولاغي دره¬سي (ش/شر) و گونئي دره(غ).
225. قارا منصور : (65 ش.شر،1770) طبيعت: دره اي ، زيغلي چاي(شر)، يوزقوش و گزه-لرداغي(غ/ش.غ) ،گوللو چمن دره(ش.شر)، آلمالي دره(ش) ، تپه يال قوردو(ج.شر). قارا منصور يعني منصور قهرمان و قوي.
226. قاراب (آش): (80 ج.شر،1440) طبيعت: دره¬اي، قيزيل¬اوزن(ش.شر)، مشكول داغي(ش.شر)، بوشادر داغي(ش.غ)،گونئي¬تپه(ج).
227. قاراب (يو) : (76 ج.شر،1630) طبيعت: دره اي ، بوشاداغ(ش) ، تپه هاي قبله داش(ج) ، جرگه(ج.شر). قاراب يا قاراو از ريشه قارا(بزرگي و تنومندي) است.
228. قاراجا (كريم آباد): (16 ج.غ،1410) طبيعت: تپه اي ، عينابليق داغي(ج.شر). قاراجا در تركي بمعناي «كمي تنومند و قوي» است.
229. قاراجا قايا : (56 ش.غ، 1606) طبيعت: تپه اي ، قاراجا قايا چايي(شر) ، پير دره(غ). قاراجا قايا يعني صخره نسبتاً بلند.
230. قاراجا قييا : (23 غ ،1670) طبيعت: تپه اي ، قاراوول تپه¬سي(ش.غ) ، اوچ تپه(غ/ج.غ). قاراجا قييا يعني کمي تند و خشن.
231. قاراجا ميدان داغي : (56 ش.شر ،1630) طبيعت : دره اي ، معتدل ، قارا گونئي داغ(ش.شر) ، قاراجالار دره¬سي(ج.غ).
232. قاراحاجيلي(آش.) : (42 ش.شر ، 1885) طبيعت : دره اي ، گرگه چايي(شر).
233. قاراحاجيلي(يو.) : (42 ش.شر ، 1900) طبيعت : دره اي ، گرگه چايي(شر).
234. قاراقانلي : (64 ج.شر ، 1517) طبيعت: دشتي ، معتدل ، تپه هاي سنگي قيز قايا(ش.غ). قاراقانلي يعني بسيار محزون.
235. قاراقانلي مامان (ماوي قيشلاق) : (27 ش.شر ، 1050) طبيعت : بركوهي ، قيزيل اوزن(ش).
236. قارامانلي (قهرمانلي): (28ج.غ،1800) طبيعت: تپه اي ، ساري داغ(ج.شر) ، قوش تپه(ج). قارامان يا قهرمان يک کلمه است.
237. قارلانقو حاصار : (4 ج.غ ، 1095) طبيعت: دشتي ، قارلانقوچايي(ج).
238. قازي كندي (قاضي كندي!) : (58 ج.شر ، 1710) طبيعت: دره اي. قازي در تركي بمعناي جنگجو و پهلوان است.
239. قازي ولي (قاضي ولي!) : (26 غ ، 1650) طبيعت: تپه اي ، ساري داغ(ج.غ) ، نرگيزلي تپه(شر) ، نوخود تپه(ج). قازي در تركي بمعناي جنگجو و پهلوان است. اهالي به آن قزولي گويند كه به نظر مخفف قازي ولي است به معناي ولي پهلوان.
240. قازيلي (قاضيلو!) :(48 ج.شر ، 1300) طبيعت: دره اي ، آغكندچايي(داخل) ، آغكند دره¬سي(شر/ش.شر) ، تپه هاي دالاق (ش.غ) و قاراقايا (شر) و دروازا(ج.شر). قازيلي در تركي دو معنا دارد: كنده شده ـ داراي جنگجو.
241. قاسيم دره : (15 ش.غ ، 1395) طبيعت: دره اي.
242. قالليجا : (34 ج.غ ،1300) طبيعت: تپه اي ، قيزيل اوزن(شر) ، دره گويزلر(ش.غ). قالليجا در تركي يعني ماندگار و ثابت.
243. قاواق (آش.) :(44 ج.غ ، 1555) طبيعت: تپه اي ، ساري گونئي داغ(ج) ، شيرشيرداغي(ش) ، ساري قايا دره¬سي(ج).
244. قاواق (يو.) : (42 ج.غ ،1660) طبيعت: تپه اي ، قارا قايا تپه¬سي(ج.غ). قاواق چيز ميان تهي و نوعي درخت بيد بلند است.
245. قريب دوست (غريب دوست) : (54 ش.غ ، 1652) طبيعت : دره اي ، قريب دوست چايي(غ) ، كول تپه(ج.غ) ، تپه مسله(شر). كول تپه يک تپه باستاني و از آثار ملي است. تركها در اول كلمه حرف غ را به ق تبديل مي كنند. مانند: قَم(غم) ، قوصه(غصه).
246. قوچقار : (57 ج.شر ، 1700) طبيعت: دره اي ، سوتلوداغ(شر) ، اوزون دره(غ) ، خشلي تپه(ش). قوچقار يعني نيرومند و قوي.
247. قوشا بولاق : (54 ج.شر ، 1820) طبيعت: تپه اي ، قار دره¬سي(ج.غ) ، تپه نشانگاه(ج.غ).
248. قومقان : (32 ش.غ ، 1600) طبيعت: تپه اي ، شهرچايي(ش.شر) ، قاباق داغ(ش.شر) ، كلك تپه(شر) ، آشاغي دره(ش.شر). قومقان يعني بسيار شنزار.
249. قويجاق : (41 ج.شر ، 1110) طبيعت : جلگه اي ، قيزيل اوزن(شر).
250. قويولار: (39 ج.غ،1150) طبيعت: تپه¬اي ، دنبيش¬داغي(ج.غ) ، قويلار دره¬سي(ش.شر) ، قار اولان¬تپه (ج) ، قيزيل¬داغ تپه(ش.شر).
251. قيزيل بولاق : (33 ج.شر ، 1500) طبيعت: دره اي ، يهرآلان داغ(ش.غ) ، چوبان قاياسي(ج.غ) ، قيزيل تپه (ش).
252. قيزيل ياتاق (78 ش.شر ، 1920) طبيعت: دره اي ، كوههاي پيشك(ج) ، كمر(ش.شر) ، ائكيزلر(ج.شر).
253. قيزيلجا : (71 ج.شر ، 1285) طبيعت: دشتي ، قاراقانلي چايي ، قاراداغ(شر) ، قارا دره و شيخ دره(ج.شر) ، شيخ تپه(ج). زيارتگاه شيخ كلواش در اين آبادي است.
254. قيشلاق: (75 ج.شر،1660) طبيعت: دره¬اي،كجل¬داغ(ج.شر)، خرمن¬يئري¬دره-سي(ش.غ)، تپه هاي امير بولاغي(ج)و شيخي(ج.شر).
255. قيليچ¬چي : (31 غ ، 1875) طبيعت: تپه اي ، شاهسئون قيرپان داغي(ج.غ) ، مسله تپه-سي(غ). قيليچ¬چي يعني شمشيردار.
256. قيويرجاق : (16 ج.غ ، 1290) طبيعت: پايكوهي ، آيدوغموش(ش) ، چوغاني داغي(ش.غ). قيويرجاق يعني داراي انحنا و کجي.
257. كاسالان: (28 ش،1710) طبيعت: دره¬اي ، كاسالان¬چايي(ج) ، سولودره(ش.غ) ،كهريز دره و نودره(شر)، تپه باستاني باشا(ج.شر).
258. كاللا (کلاله!): (19 ش.غ ،1430) طبيعت: دره اي ، تيرچايي(غ) ، قانلي دره(غ)، تپه باستاني كول تپه(2/ش).
259. كرده¬ده : (43 ش.غ ، 1550) طبيعت: دره اي ، شهرچايي(ج) ، دره هاي آغچالي(ج) ، آلمالي و ته قبري(شر).
260. كره¬مه (حسين آباد) : (9 ج.غ ،1210) طبيعت: تپه اي ، آيدوغموش(ش).
261. كريم آباد:(50ج.غ ،1742) طبيعت:دره¬اي،کوههاي دربند(ش)،بزني¬بولاق(ش.غ)و كمر(ش.شر)،تپه¬هاي¬شيرنو(ش.شر)و عجمي¬(غ)
262. كَزَرَه : (21 ش ، 1485) طبيعت: تپه اي ، كله¬مزچاي(ج.غ) ، سرين گديك(ج.شر) ، اركئش دره(ش.غ).
263. كسجين (كيسه¬يين) : (52 ج.غ،1852) طبيعت: سركوهي ، قارلانقو(ج) ، آغ داغ(ج/غ) ، دره قاراتول قالا(ج.غ).
264. کلئي (كلهر!) : (64 ش.غ ،1900) طبيعت: تپه اي ، كلهرچايي(غ) ، پالان تيكن داغي(ش.شر) ، كهنه نو تپه(غ).
265. كلباسان (گلبوس) : (6 ج ،1080) طبيعت: تپه اي ، آيدوغموش(ش.غ).
266. كلكش (73 ش.شر،1690) طبيعت: دره اي ،كوههاي گونئي(ش.غ) ، ولي(ج.شر) ، آت-كيشنه¬ين(ش). كلكش يعني سنگ آسياب.
267. كله¬گاه (80 ش.شر ، 2090) طبيعت: دره اي ، كمرداغي(ش) ، ائكيزلرداغي(ج).
268. كليان : (40 ج.شر ، 1810) طبيعت: دره اي ، قاريشقا داغ(ش.شر) ، آغ دره(غ/ش.غ) و مليك دره¬سي(ج).
269. كندوان : (39 ش.شر، 1275) طبيعت: تپه اي ، گرگه چايي(غ) ، ديزه دره(ش) ، معدن گچ(ج.شر). امامزاده محمد(س) فرزند امام صادق(ع) و پدر امامزاده اسماعيل ميانه همچنين امامزاده ام¬البنين(س) در اين آبادي قرار دارد.
270. كنگه¬ور : (18 ج.غ، 1360) طبيعت: تپه اي.
271. كوبلان (کوهبان!) : (38ش.شر ، 980) طبيعت: دره اي ، هشين چايي(غ) ، كوههاي آغ قايا و باجدار(ش.شر) ،گرده گديك(ش) و پوشته(ش.غ).
272. كوركچو : (25 ج.غ ،1460) طبيعت: دره اي ، قارلانقوچاي(ش) ، ماياتي داغي(ج.شر). كورك نوعي پارچه ضخيم و زبر است.
273. كوسالار(آش) : (40 ش.غ،1470) طبيعت: دره اي ، شهرچايي(شر) ، خارابا دره(غ) ، دوه اؤلن دره(شر) ، قله قان شهر(ش.شر).
274. كوسالار(يو) : (40 ش.غ ،1490) طبيعت: دره اي ، شهرچايي(ش) ، خارابا دره(ج.غ).
275. كولا : (28 ج.غ ، 1365) طبيعت : تپه اي ، آيدوغموش(شر).
276. كوللوجه خالصه : (41 ج.شر ، 1240) طبيعت: تپه اي ، آغكند چايي(ج) ، شوردره(ش).
277. كوللوجه غمي : (34 غ ،1890) طبيعت: تپه اي ، شاهسئون قيرپان(ج) ، ديك داغ تپه(غ) ، مسله تپه(ج.شر) ، قوزوچو دره (ج).
278. كونجون : (69 ج.شر،1900) طبيعت: دره اي، كجل داغ(ش.شر) ، اوزون دره(ج) ، قيرخ¬كلك تپه(ش.شر)، چيلگزي¬ تپه(ش.غ).
279. كووه¬رين: (75ج.شر،1640)طبيعت:دره¬اي،گؤز دره(غ/ج.غ)،تپه هاي داغ-داغانلي(ش.شر)،گونئي(ش)،شيخي(ج.شر)،قالاجيق(شر).
280. گؤرجق : (73 ج.شر،1760) طبيعت: دره اي ، بؤيوك چاي(شر) ، تپه هاي داشلي گؤزو(شر) ، قوروق باشي(ش) و حاجت (ج.غ) ، كان كائولن (شر). امامزاده "امامزاده" مسلم پير در اين آبادي قرار دارد.
281. گؤي دره : (49 ش.غ ،1540) طبيعت: دره اي ، شهرچايي(ش) ، قبله داغي(ج) ، ازني-داغي(ج.شر) ، دره¬هاي ازني ، تاق(ج.ش) ، شيرين(ش.شر) و آغاج(شر).
282. گؤي سوما (صومعه کبودين!) : (17 ش ،1430) طبيعت: تپه اي ، كله¬مزچاي(ش.شر).
283. گؤيرچينلي : (34 ج.غ ، 1390) طبيعت : تپه اي ، قيزيل داغ تپه¬سي(غ).
284. گلن گئدر (حسن آباد) : (3 شر ، 1060) طبيعت: دشتي. گلن گئدر يعني هركه بيآيد، مي رود.
285. گن گديك : (30 ش ،1900) طبيعت: تپه اي ، آغ چاي(شر) ، قوروچاي دره¬سي(غ) ، چاي دره(شر) ، قورتو دره(شر).
286. گول تپه حسن آباد : (45 ج.شر ، 1635) طبيعت: تپه اي.
287. گول تپه خيرآباد : (70 ج.شر ، 1680) طبيعت: دشتي ، بيگ تپه(ج.غ).
288. گوللوجه : (60 ج.شر ، 1700) طبيعت: دره اي.
289. گوللوجه اسلام (20 ش.غ ، 1490) طبيعت: تپه اي.
290. گوللوجه يئدي بولاق : (28 ج.غ ، 1535) طبيعت: تپه اي ، آيدوغموش(ش.غ) ، قاشقابولاق داغي(ج.غ) ، ترباخ تپه(ج.شر).
291. گومئيين : (43 ش.غ ، 1400) طبيعت: دره اي.
292. گوندوغدو : (14 ش.شر ،1080) طبيعت: تپه اي ، قيزيل اوزن(ج) ، گرمه چاي(شر).
293. گَوَنلي : (31 ش.غ ،1700) طبيعت: تپه اي ، شهرچايي(ش.شر) ، قاباق داغي(ش.شر) ، قيزيل قايا(ش.غ) ، آغ دره(ش.شر).
294. گيل گيلاب : (63 ج.شر ،1910) طبيعت: دره اي.
295. لـله¬لي : (55 ج.شر ، 1720) طبيعت: دره اي ، توراتي تپه(ش). للـه در تركي يعني دايه و نگهدارنده کودک.
296. ليغلان (بولانليق ـ نقلان) : (22 ش.غ ، 1360) طبيعت: تپه اي ، نقلان چايي(ش) ، آللاه وئردي دره¬سي(ش) ، بوستان دره(شر) ، قانلي دره(شر) ، تكه¬لي دره(ج).
297. ليوانلي : (71 ش.شر ،1800) طبيعت: دره اي ، ليوانلي چايي(غ) ، مئه باسان داغ(ش) ، بوزقوش(غ/ش.غ) ، رازولند تپه(ش.غ) ، گردنه هاي باليقلي(ش) و پالتلي(ش.غ) ، كؤوشن دره-سي(ش.شر).
298. مؤوي (ماوي!) : (73 ج.شر،1650) طبيعت: دره اي، كوههاي بئش قارداش و گونئي(شر) و قاريشقا(ج.شر)، زامان خان تپه¬سي (غ) ، ماوي دره¬سي(شر).
299. مئي هاوا (ماهي آباد!): (12 ش،1350) طبيعت: تپه اي ، تالاب طبيعي ، كله-مزچاي(شر) ، قارقالان داغ(ج/ج.غ).
300. مامان : (19 ش.شر ، 1040) طبيعت: تپه اي ، قيزيل اوزن(غ) ، داراي معدن سنگ نمك.
301. مروشون : (29 ش.شر ، 1345) طبيعت: دره اي ، پيرداغي(ش) ، قوم داغي(غ) ، آنقيت داغي(ج.شر).
302. مسجدلي اووون : (43ش.شر ، 1974) ، طبيعت: پايكوهي ، رود بناروان(2/غ) ، ساريمساقلي¬داغ(2/ش) ، يوموروداغ(2/ش.شر) ، بلولي¬دره و گئجه دره (2/ج.غ) ، كان خاك سفيد(2/ج.غ). اووون به معناي آرام گرفته و آرميده است.
303. ملاحاجي : (82 ش.غ ، 1898) طبيعت: دره اي.
304. مهماندوست : (56 ش.غ ، 1692) طبيعت: دره اي ، دال دره و قازان بولاق دره¬سي(غ).
305. موسي بيگلي قيشلاغي : (30 ش.غ ، 1830) طبيعت: دره اي ، قوروچاي(غ) ، خان باغي دره¬سي(شر) ، آلمالي دره(ش). اين آبادي تنها آبادي ميانه است که در آن غيرترکي (كردي) صحبت مي كنند.
306. مولك : (61 ش.شر ،1620) طبيعت: بركوهي ، گرمه چاي(ش) ، چينيرداغ(ج/ج.شر).
307. موونا : (21 ش ، 1374) طبيعت: تپه اي ، كله¬مزچاي(غ) ، كله¬لي تپه(ج.شر) ، تپه باستاني امامزاده(ش).
308. ميدان داغي حاصاري : (53 ش.شر ، 1915) طبيعت: دره اي ، قارا گونئي داغ و قوزئي داغ(ج.غ) ، بؤيوك داغ(ش.شر).
309. مينديجين : "مينديجين" (65 ج.شر ، 800) طبيعت: دره اي ، قيزيل¬اوزن(شر) ، چالاق چايي(غ) ، كوههاي اممد(غ) و دورو گديك(شر) و بؤيوك گونئي(ش).
310. نئشه : (33 ش ، 1895) طبيعت: بركوهي ، نئشه چاي(شر) ، آغ يوقوچ داغي(ش) ، صفي داغي(ش.غ) ، رضوان داغي(ش.غ) ، قارا چانقيل تپه¬سي(ش.غ).
311. نئي باغي : (64 ش.شر ، 1595) طبيعت: بركوهي ، گرمه چايي(غ) ، چينيرداغي(ج.شر) ، عمار و شيخلر دره¬سي(ج)،
312. ناوليق : (46 غ ، 1860) طبيعت: دره اي ، آغ داغ(ج) ، قاباق تپه(ج.شر) ، قاراچي يوردو دره¬سي(ج.غ).
313. نجفقلي¬خان قالاجيغي : (52 ج.غ ،1600) طبيعت: دره اي ، قالاجيق چايي(ش/ش.شر) ، كوههاي غوزيه!بولاق(ج) ، چالا چوققور (ج.شر) ، قاليش داش(غ) ، قيزيل گولو تپه¬سي(ش) ، تشته¬شتم دره¬سي (ش.غ) ، گردنه قيزيل گولو(ش.غ).
314. نوداليق : (34 ش.غ ،1560) طبيعت: دره اي ، نودالا چايي(غ) ، گئن دره و گول دره(شر) ، ناخيرچي تپه (شر).
315. نوروزآباد : (48 ج.شر ، 1200) طبيعت: دشتي ، آغكند چايي(ج):
316. نووادوز : (21 ش ،1470) طبيعت: دره اي ، کله¬مز چايي(شر) ،
317. نيغاب (نقاباد) : (32 ش ،1840) طبيعت: تپه اي ، کله¬مزچايي(شر) ، بابا تپه(ش).
318. هئش آوا : (42 ش.شر،1770) طبيعت: دره اي ، تپه هاي گرده گديك(ج.غ) و قاباق تپه(ج.شر).
319. هامپا : (25 ش.شر ، 1235) طبيعت: بركوهي ، سامان دره و ساري دره(شر) ، شينليگه تپه(شر).
320. هاواستان (خوبستان): (38 ش.شر ، 1760) طبيعت: بركوهي ، جيدا قايا(ش.شر) ، زمه قايا(ش.شر) ، هاواستان دره¬سي(ج.غ).
321. هلَمسي : (41 ش.غ ، 2020) طبيعت: دره اي ، شهرچايي(غ) ، دم داغ(ش.شر). نام آبادي در اصل يئليمسي (محل باد) است.
322. هينديلان : (34 ش.شر ، 1500) طبيعت: بركوهي ، داشلي دره(ش).
323. وارديق : (22 ش ، 1400) طبيعت: بركوهي ، گؤي اؤكوز داغي(غ).
324. ورزقان "ورزقان" : (54 ش.غ ، 1890) طبيعت: پايكوهي ، ورزقان "ورزقان" چايي(شر) ، قاراول داغي(شر) ، پالان تيكن داغ (ش.غ) ، سوسوز يورد داغي(ش.شر) ، دول دولتان داغي(ش).
325. ورنكئش : (47 ش.غ ، 1885) طبيعت: پايكوهي ، دره چاي(داخل) ، كوههاي قارا باير و سوسوز يورد(ش.غ) و هاچا قايا (ش.شر) ، تپه مسله(ش.شر) ، جاميش اؤلن تپه(ج).
326. وگن (وگند) : (34 ش.شر ، 1750) طبيعت: دره اي ، ائكيزداغ(ج.شر).
327. ولستان : (59 ج.شر ، 1570) طبيعت: دره اي ، گؤي دره "گؤي دره" (ج) ، كوههاي قاوارسي(ش) ، دوش(ج) ، اممد(ش.شر).
328. ولييين : (41 ش.شر ، 1756) طبيعت: بركوهي ، داراي نهر ، مينه داغي(ش.شر) ، قالاباشي داغي(ش.غ) ، بؤيوك دره(ج.شر).
329. ونگان : (26 ش ، 1585) طبيعت: تپه اي ، کله¬مزچاي(شر) ، قبرسانليق تپه¬سي(غ) ، تپه باستاني باشا(ش).
330. وهيل : (42 ش.شر ، 1500) طبيعت: پايكوهي ، قيزيل اوزن(ج) ، اوچ دره¬لر(ج) ، كوههاي گرده گديك(شر) ، پوشته (شر/ج.شر) ، قوش اوتاران(ج/ج.شر).
331. يئددي بولاق : (35 ج.غ ، 1640) طبيعت: تپه اي ، كوههاي باجالار(ج) ، دنبيش(ج.شر) ، قاشقا بولاق(ش.غ).
332. يئددي بولاق : (35 ج.غ ،2030) طبيعت: تپه اي ، شهناز داغي(شر) و نسق داغي(ج.شر) ، تپه ¬هاي¬شهناز(ج.غ) و الله وئردي(ج).
333. يئله قارشي : (33 ش.شر ، 1520)طبيعت: دره اي ، قاراداغ(ج) ، گردنه الند(ج) ، دره وهيل(ج). يئله قارشي يعني در مقابل باد.
334. يئنگي كند : (30 ش.شر، 1280) طبيعت: تپه اي ، گرمه¬چاي(شر) ، ديزه¬چاي(غ) ، شهريار دره¬سي(شر) ، آغيل دره¬سي(ش.شر).
335. يئنگي كندي : (67 ج.شر ، 1460) طبيعت: دشتي ، معتدل.
336. يئنگيجه : (63 ش.غ ، 1872) طبيعت: دره اي ، تپه باستاني كول تپه(1/ش).
337. يئنگيجه : (77 ش.شر،1840) طبيعت: دره اي ، داش دره(ش) ، تپه هاي نخود يئري(شر) و گؤزو سررسي (غ) و كوههاي قوش داغي(ش) ، جعفرقلي و دوه داشي(ش.شر) و گونئي داغي (ج.شر). يئنگي در تركي يعني نظيره و جفت.
338. يئنگيجه دليكانلي(قيشلاق) : (90 ش.شر ،2040) طبيعت: دره اي ،كوههاي ديبكلي(ش.شر) ، قبله بولاغي(ج.شر) ، توزدو(ج.غ).
339. يال قيشلاقي :(63 ش.شر،1560) طبيعت: دره اي ،گرمه چاي(ش) ، چينير داغي(ج/ج.غ) ، دره¬هاي سيدحسن(ج) و پيسلر(شر).
340. يالقيز آغاج : (77 ش.غ ، 1770) طبيعت: دره اي. يالقيز(يالقوز/يالنيز) يعني تنها و تك. يالقيز آغاج يعني درخت تك.
341. يان بولاق : (45 ج.شر ، 1930) طبيعت: دره اي.

Saturday, November 01, 2008

كنگر" نام قدیمی خلیج فارس و منشاء تركی ساكنان قدیمی سواحل آن



"كنگر" نام قدیمی خلیج فارس و منشاء تركی ساكنان قدیمی سواحل آن

حسن صفری

خلیجی كه امروزه در ایران بعنوان خلیج فارس و در ممالك عربی بعنوان خلیج عرب مشهور می باشد در هزاره های قبل از میلاد بعنوان خلیج كنگر نامیده می شد. كنگر در واقع نام اصلی سومریان می باشد كه از سواحل خلیج کنگر (خلیج فارس) تا قسمتهای بزرگی از بین النهرین ساكن بودند. ضمناً كنگر نام طایفه بزرگ ترك بوده كه از هزاره های قبل از میلاد در منطقه ی وسیعی از آسیای میانه، آذربایجان و بین النهرین زندگی کرده اند و امروزه هم در آذربایجان، اخلاف این طایفه بزرگ ترك به همان نام زندگی می كنند. در این مقاله ما سعی خواهیم كرد ضمن نظری اجمالی بر پیشینه تاریخی خلیج فارس در دوره ی سومرها و كنگر نامیده شدن این خلیج و همچنین عینیت و قرابت زبانی و نژادی سومرها و یا كنگرها با تركان بیاندازیم.









چنانكه اشاره شد به سومرها "در منابع كتبی قدیمی نام قومی سومر بکار نرفته است، مردم بین النهرین جنوبی در متن های میخی «مردم (کشور) سومر» نامیده می شد، مردمانش هم «کنگیر» و «سانگ نگیگا» (سیاه سرها) نامیده می شدند."1

همان کنگرها از سواحل خلیج مذكور در طول دو رودخانه ی دجله و فرات (بین النهرین) که آنموقع جداگانه به خلیج کنگر (خلیج فارس امروزی) می ریخت، زندگی می کردند. چنانکه اولین اسطوره ی جهان یعنی داستان بیلگامیس (بیلگه میش، گیلگمیش) هم در این منطقه و مرتبط با آبهای این خلیج شکل گرفته است. از متن و مضمون داستان بویژه در لوحه ی یازدهم از جملاتی چون "سوار شدن اورشان آبی و بیلگامیس به کشتی و بدریا زدن کشتی بر روی امواج دریا و همچنین رفتن به ته دریا با سفارش اوتناپیشتوم جهت یافتن گیاه خاردار که داروی جوانی و جاویدانگیست"2 می توان آشکارا بر ارتباط تنگاتنگ سومرها (کنگرها) با دریا (خلیج کنگر) پی برد. ضمناً داستان بیلگامیس حدود 8-7 هزار سال پیش شكل گرفته كه در آنموقع عرب و فارس در منطقه وجود نداشت. یعنی در اصل "قبل از اینكه اقوام سامی به این منطقه بیایند سومرها سواحل خلیج فارس [امروزی] را اشغال كرده بودند"3 و فارس ها هم چندین هزار سال بعد به منطقه آمدند.

همانطور كه اشاره گردید براساس منابع معتبر برجای مانده از خود سومریان، كنگر نامی بود كه سومریان خود را به آن نام می نامیدند. سومر در اصل نامیست كه اكدهای سامی به كنگرها (سومرها) می گفتند. البته هر دو نام سومر و كنگر در واقع دارای منشاء تركی می باشد. سومرها در بین النهرین دارای طوایف و قبایل مختلف بودند كه یكی از آنها اتحادیه طوایف ترك سوبار و یا سوبیر بود. "قدیمیترین اطلاعات در مورد سوبارها به هزاره های چهارم و سوم قبل از میلاد مربوط می شود. آنها در این دوره در بین دو رود فرات و دجله زندگی می كردند. در آن دوره در منابع اكدی رودخانه فرات، پوراتتو نامیده می شد و دجله هم، ایتیقلا (ایتی گلا و یا ایتی گله که در تركی فعلی به معنی سریع جریان یابنده می باشد‌‌‍‍(، یكی از شاخه های آن یعنی دیاله هم تورنا نامیده می شد. به قسمتی از بین النهرین از بغداد به طرف جنوب كنگیر (كنگر) و به شمال آن هم سوبارتو (سوبار) گفته می شد.4 كلاً در اواسط هزاره سوم قبل از میلاد، اكدی ها شمال بین النهرین را ولایت سوبر و بعضاً سوبرت (ت پسوند می باشد) می نامیدند. در هزاره اول قبل از میلاد هم در بین النهرین دولت كوچك سوبر موجود بود. در آنموقع سوبر بعنوان مترادف آشور بكار می رفت.5

لذا مردمی كه فرهنگ و تمدن درخشانی را برای جهان ارزانی داشته و ما امروزه آنها را بنام سومر می شناسیم به خودشان نه سومر بلكه كنگر می گفتند. سومر نامیست كه طوایف سامی اكد، كنگرها را به این نام می نامیدند. این مسئله هم ناشی از آن بود كه طوایف سامی كه بعدها از صحراهای عربستان بطرف شمال و شمالغرب حركت كرده و به بین النهرین می آمدند، در سر راه خود "اولین بار با سوبارها (سوبرها) برخورد نمودند و كنگرهای پشت سر آنها را هم بعنوان سومر [كه در واقع معرب سوبر می باشد‍[ شناختند."6

لازم بذكر است كه هم سوبر (سوب + ار) و هم كنگر (كنگ + ار) علاوه براینكه مرتبط با نام طوایف ترك سوبر (و یا سوبار) بین النهرین می باشد، مثل بسیاری از طوایف ترك خزر، افشار، قاجار، تاتار، آوار، آذر، بالکار، بولقار، سووار، آغاجر (مطابق قوائد هماهنگی اصوات در تركی، پسوندها تابع مصوت های ریشه و یا اسم قبل از خود می باشند، بنابرین در ریشه و یا اسمی با مصوتهای ضخیم بصورت «آر» و در ریشه و اسمی با مصوت های نازك بصورت «ار» می آیند‍( و غیره از دو جزء اسم [طایفه] و جزء «آر- ار» بصورت پسوند و یا جزء دوم اسم مرکب بمعنای «مردم، مرد، انسان و قهرمان» می باشد، كه ساختار نام قومی تركی از معنا و شكل ظاهری در دو نام سوبر و كنگر كاملاً مشهود می باشد. لذا "بكار رفتن «ار» در نام طوایف ترك امریست كه بصورت گسترده رایج می باشد".7

در رابطه با ریشه و معنای "نام طایفه سوبار (سوبر) هم، همانطور که از شکل ظاهری و معنای آن مشخص می باشد، این نام در تركی قدیم هم به معنای «مردم روخانه» بكار رفته است. چونكه كلمه سو (آب) در تركی قدیم بصورت "سوب" بود كه به مرور زمان حرف «ب» از آخر كلمه حذف شده است. ضمناً در طول تاریخ بسیاری از طوایف ترك متناسب با محل زندگی خود نامیده شده اند. مثلاً طوایفی كه در كوهستان زندگی می كرد مردم كوهستان و طایفه ای هم كه در مناطق جنگلی زندگی می كرد آغاجری (مثل طایفه ترك آغاجری = مردم جنگل، قابل ذكر است كه «آغاج» در تركی به معنای درخت می باشد و «ار» بمعنای مرد و یا مردم) نامیده شدند. لذا سوبر (سوب+ار) نامیده شدن مردمی كه در بین النهرین زندگی می كردند طبیعی می باشد (مردمی که در کنار آب و یا رودخانه زندگی می کنند). به همین جهت ا. م. دیاكونف هم نام كشور سوبار را بعنوان صحرای آب تعریف می كند که بر قواعد ایجاد نام مکان و محل مطابقت ندارد."8 یعنی در واقع دیاکونف به جهت ندانستن معنای بخش دوم کلمه ی مرکب سوبار (سوب + ار) یعنی «ار» ترکی، اشتباهاً سوبار را بجای مردم كنار آب و یا مردم رودخانه، صحرای آب نامیده است.

لذا هم از لحاظ ساختار زبانشناسی و هم از لحاظ معنی کلمات و بسیاری دلایل دیگر که در ادامه این مقاله اشاره خواهد شد، مطمئناً بسیاری حقایق تاریخی که بصورت هدفدار و از روی غرض تحرف شده آشکار و معلوم خواهد شد که هر دو کلمه ی سومر (سوبر) و کنگر دارای منشاء ترکی بوده و خلیج فارس و یا عرب هزاران سال قبل خلیج کنگر بوده است.

علاوه بر قرابت زبانی بین سومرها و ترکها که بطور خلاصه اشاره خواهد شد، عینیت نام بسیاری طوایف ترک و طوایف تشکیل دهنده سومر نشان از منشاء ترکی سومرها دارد. همانطور که گفته شد سومرها خود را کنگر می نامیدند. کنگر هم یک نام ترکی می باشد که علاوه بر اینکه تاریخاً بصورت طایفه و دولت موجود بوده، امروزه هم اخلاف این طایفه ی ترک در آذربایجان زندگی می کنند.

ضمناً در رابطه با كنگرها در متون قدیم تركی هم مطالب زیادی وجود دارد. «در فرهنگ لغات قدیم تركی شواهدی مبنی بر "كنگرس" بودن كنگرها موجود هست. تركشناسان مشهور روسی ل. م. قومیلیف و م. ی. آرتامانف در بین طوایف ترك در خیلی قدیمتر از دوره ی گؤی تركها بر نام كنگرها اشاره می كنند. اما در این مسئله چیزی كه جالب است، این است كه علاوه بر نام طایفه، دولتی هم به این نام ‍(دولت ترك كنگ یو در تركستان) موجود بوده است. در بین دریاچه های بالخاش جنوبی و آرال، كنگ یوی و یا دولت كنگ واقع بود. مردم آن دولت در تركی "كنگ ار(كنگر)" و یا "مردم كنگ یوی" نامیده می شد. آنها را یونانی ها در قرن هشتم "پادزیناك" و یا "پچنك" (طایفه ی مشهور ترك) می نامیدند كه از منابع روسی هم معلوم می باشد.»9

برخی از محققان، کنگرها را جزو ساکاها (اتحادیه ی طوایف بزرگ ترک) می دانند... برخی ها هم كنگرها را از نژاد هون ها (ترکان هون) می دانند.."10

ضمناً "در سنگ نوشته های قدیم ترکی به الفبای اورخونی بر نام مکان «کنگ» اشاره می شود. در آسیای میانه در سواحل سیردریا قلعه کنگ و ایالت کنگا از اوایل میلاد معلوم می باشد. طایفه ی قدیمی ترک کنگر هم از نام مکان کنگ ایجاد شده است."11

علاوه بر بین النهرین و آسیای میانه، طوایف کنگر در قفقاز و آذربایجان هم زندگی کرده و در حال حاضر هم زندگی می کنند. "در آثار استرابون و پلینی بزرگ که در سده ی اول قبل از میلاد و سده ی اول بعد از میلاد زندگی کرده اند در رابطه با کنگرها و سابیرها (سابر و یا سوبر) که قبل از میلاد در قفقاز جنوبی و آذربایجان زندگی کرده اند می توان اطلاعاتی کسب کرد. اینکه کنگرها از چه زمانی در آذربایجان اسکان یافته اند، معلوم نیست. اما در توضیح و تفسیر کلمات مشترک ترکی و سومری گفته می شود که این نام را سومرها بر کنگرها نهاده اند. ضمناً ما در کتاب دده قورقود هم بر نام کنگرها بشکل کنگلی (کنگلی = کنگ + لی كه "لی" تركی به معنای "ی" نسبت در عربی می باشد) برمی خوریم."12

پتولمی هم در آذربایجان در مورد نام مکان کنگرا نوشته بود. کنگر که نام طایفه در ترکها می باشد هم در دوره ی میلاد و هم در قرون وسطی معلوم بود.13

حدود 120 خانوار از کنگرها در مناطق مختلف قفقاز جنوبی اسکان یافتند. قسمت بزرگی از آنها در نخجوان و سرزمین فعلی ارمنستان اسکان یافتند.

کنگرها آنقدر قدرتمند بودند که شاهان ساسانی را به لرزه می انداختند. مورخان سده ی ششم میلادی در رابطه با جنگ بین ساسانی ها و کنگرها می نوشتند. گرچه در خصوص تاریخ اسکان کنگرها در این اراضی دقیقاً چیزی نتوان گفت، اما یک چیز دقیقاً مشخص هست که از سده ی پنجم در رابطه با نام آنها در این اراضی نام مکان موجود بوده است... در رابطه با نام طایفه ی کنگر در آذربایجان و ارمنستان یک سری نام مکان موجود می باشد. در حال حاضر در منطقه ی قوکاسیان ارمنستان کوهی بنام کنگر وجود دارد که هنوز هم به این نام خوانده می شود14 [لازم بذکر است که اراضی جمهوری ارمنستان فعلی قسمتهای غربی سرزمین تاریخی آذربایجان می باشد که در اوایل دهه بیستم خان نشینی ایروان و برخی مناطق دیگر جهت تشکیل جمهوری ارمنستان به ارمنی ها داده شد و آذربایجانی ها در طی ده ها سال بتدریج از این مناطق رانده شدند].

ضمناً در آذربایجان علاوه بر وجود نام خانوادگی کنگرلی (کنگری) "یک سری نام مکان مرتبط با نام کنگرها موجود می باشد که از آنها می توان به کنگرلی («لی» به معنای «ی» نسبت در تركی می باشد و کلمه «کنگرلی» تركی به معنای «کنگری» می باشد)، کنگرلر در نخجوان (لر علامت جمع در ترکی می باشد)، کنگرلر در نزدیکی شهرستان قم واقع در آذربایجان جنوبی و دره کنگرلی در منطقه عزیزبکف ارمنستان اشاره کرد."15

سوبارها هم مثل كنگرها از جمله طوایف تركی بودند كه در مناطق مختلف ترك می توان ردپای آنها را مشاهده كرد. اما قدیمیترین رد پای سوبرها را در بین النهرین می توان جست. همانطور كه اشاره گردید قبل از آمدن طوایف سامی از شبه جزیره عربستان، سوبارها در قسمت شمالی بین النهرین زندگی می كردند كه با آمدن و جمع گردیدن طوایف سامی در اكد و دیگر مناطق بین النهرین قدرت یافتند و تدریجاً سوبارها را به طرف شمال راندند. "چنانكه از طرف جنوب طوایف سامی آشوری و از شمال طوایف هوری بر آنها فشار وارد نمودند و سوبارها مجبور شدند به سه شاخه تقسیم گردند. شاخه ی غربی، مركزی و شرقی. شاخه غربی بطرف غرب حركت نموده و در داخل دیگر طوایف آسیمیله گردید. شاخه شرقی بطرف شرق به حوضه دریاچه ارومیه حركت كردند و سپس برخی از آنها بطرف تركستان و سیبری كوچ نمودند. شاخه ی شرقی سوبارها زبان خود را حفظ كردند، چونکه آنها در کنار همنژادان خود بودند. سوبارهایی که در همانجا ماندند در بین قسمت های شمالی دجله و فرات در غرب دریاچه ی وان، بین دیاربکر و بیتلیس در مناطق جداگانه زندگی کردند.

محل زندگی سوبارهای شاخه مرکزی هم به یکی از ایالات دولت میتانی که توسط هوری ها تشکیل یافته بود تبدیل گردید. دولت در سده ی هشتم میلادی فرو پاشید و در همان ایالت برخی دولتهای شهری آرمه، اورمو، کولمری، تورخو و غیره توسط سوبارها تشکیل شد."16

طوایف ترکی که با هم متحد شده و اتحادیه ی طوایف سوبار را تشکیل داده بودند، اکثراً امروزه و در قرون وسطی هم به عنوان طوایف مشهور ترک مطرح بوده اند. یکی از طوایف تشکیل دهنده ی آن قشقائی ها بودند که در هزاره های قبل از میلاد هم به این نام خوانده می شدند. قشقائی ها در هزاره ی دوم قبل از میلاد در آسیای صغیر17 زندگی می کردند. براساس منابع میخی "تیقلات پالاسار اول پادشاه آشور در اواخر سده ی یازدهم قبل از میلاد با قشقائی ها در قسمتهای شمالی فرات برخورد می کند. سپس در قسمت های شمالی رودخانه های قیزیل ایرماق و کلکیت دولت کوچک قشقائی تا سده ی هشتم قبل از میلاد دوام آورد."18 مسئله ی مهمی كه در این میان جلب توجه می كند این است كه، ترکان قشقائی، که زمانی ساکن بین النهرین بودند و با فشار طوایف سامی در ترکیب سوبرها به قسمتهای شمالی و آذربایجان حرکت نمودند، بعدها تدریجاً بطرف جنوب حرکت کرده و در حال حاضر هم تا شهر بوشهر و همچنین تا گله دار و خنج 19 در استان فارس به کناره های خلیج کنگر قدیمی خود کوچ کرده و در این مناطق زندگی می کنند.

یکی دیگر از طوایف مشهور ترک هم کومانها می باشند که در قرون وسطی هم زیاد مطرح بوده و از آسیای میانه و ترکستان بطرف غرب مهاجرت نمودند. اما طوایف ترک کومان از قدمت و تاریخی خیلی قدیمتر از آن برخوردار می باشد. چنانکه اشاره گردید "در هزاره های سوم و دوم قبل از میلاد در نتیجه ی فشار طوایف سامی و هوری اتحادیه ی طوایف سوبار فرو پاشید و برخی از طوایف تشکیل دهنده ی آن به قسمت های شمالی بین النهرین و غرب فرات حرکت نمودند. یکی از همین طوایف، کومانها بودند."

بدینصورت بیگلربیگی سوبار با کمک متمادی طوایف ترک تشکیل دهنده ی اتحادیه ی طوایف سوبار چون کوموق، کومان، قاشقای، آریمن، سوغان، سالور، اوروم و غیره بیش از دو قرن بین دو دولت میلیتاریست آشوری و اورارتو استقلال خود را حفظ کرد و نهایتاً در سال 673 از صحنه ی تاریخ محو گردید. سوبارها به آذربایجان و از آنجا به طرف شرق حرکت نموده و اخلاف آنها با حفظ زبان خود با نامهای سوبار، سووار، سیبر و سوبیر در مناطق مختلف تا حال موجود می باشند.21

ضمناً نام اولین و مهمترین اسطوره ی سومری هم در این خصوص جالب و قابل توجه می باشد. تمامی محققان اسطوره ی بیلگامیس، نام قهرمان وشخصیت اصلی آن یعنی بیلگامیس و یا گیلگمیش را بعنوان انسانی عالم، داننده و دنیا دیده ترجمه می کنند. هر دو كلمه دارای ریشه ی ترکی می باشد. البته اصل داستان بنام اصلی قهرمان آن در دوره ی کنگرها، بیلگه میش بوده که بعداً در دوره اکدها، این قوم سامی نام داستان را بصورت گیلگمیش نوشته اند که شاید بعلت نوشته شدن آن بر لوحه های گلی (گل در ترکی گیل می باشد- گیلگمیش) بدینصورت در اكدها تلفظ شده است.

س. ش. چاقدورف می نویسد که ریشه ی کلمه بیلگامیس را بیلگا تشکیل می دهد که در زبان سومری به معنای پدر بزرگ، ریش سفید و قهرمان می باشد و "میس" پسوندی می باشد که نشان دهنده ی ارتباط قهرمان داستان به همان مردم می باشد.22 البته همانطور که مورخان خارجی هم اذعان می دارند ریشه کلمه همان بیلگا (بیلگه) می باشد که در ترکی از ریشه بیل = بدان ]بیلگه = دانشمند[ به معنای عالم و داننده می باشد و در نام خاقان دانشمند گؤی ترک ها یعنی بیلگه خاقان هم می توان آنرا مشاهده کرد.

ضمناً شباهت ساختاری بیلگامیس- بیلگه میس- بیلگامیش و یا گیلگمیش قهرمان داستان سومری (کنگری) با نام های قهرمانان دیگر ترک چون آلپانیش (آلپامیش) در ترکان ازبک، ایلالمیش – ایلالمیس (پسوند "میش" در برخی از شاخه های ترکی چون قزاقی بصورت "میس" می باشد)، ترسوزامیش در کتاب دده قورقود و غیره تصادفی نیست.23 چونکه ساختار نام بیلگه میش ترکیست و نام های زیادی با این ساختار در ترکی بوده و هنوز هم بکار می رود که از جمله می توان به نام توختامیش، خان اردوی زرین اشاره کرد.

اما در رابطه با تمدن سومر می توان گفت چیزی که باعث سردرگمی چندین صد ساله در زمینه ی منشاء و منسوبیت تمدن سومری گردید، ناشی از اقدامات مغرضانه ی محققان اولیه ی تمدن سومری بود که حتی با جعلیات هدفدار موجبات سردرگمی جهانیان را فراهم آوردند. در دوره ای که توسط انگلیس و با کمک یهودیان و ممالک غرب در راستای اهداف استعماری انگلیس نظریه مجعول آریائیسم در حال شکل دهی بود، نتایج همه ی تحقیقات در زمینه ی اکتشافات باستانشناسی و زبانشناسی در این راستا حتی با جعل بسیاری حقایق به نفع زبان های هند و اروپایی و به ضرر ترکی سوق داده می شد. در عین حال هیچ محقق ترکی هم در بین محققان تمدن و زبان سومری حضور نداشته و زبان ترکی هم در تحقیقات و پژوهشهای مذکور از روی غرض دور نگه داشته می شد. در نتیجه در زمینه ی منشاء زبان سومر تحقیقات بی نتیجه ماند. حتی در خواندن کلمات هم بعلت عدم آشنایی محققان به زبان ترکی و دور نگه داشته شدن زبان ترکی از تحقیقات، اشتباهات زیادی روی داد. "چنان که از سخنان پروفسور مار سالها گذشته اما وضعیت به هیچ وجه تغییر نیافت. اگر بحد کافی در اینگونه مسائل به ترکی توجه می شد بسیاری از افسانه های پوچ زبانشناسی و تاریخ جای خود را به حقایق می داد."24 اما بعدها با مقایسه ی زبان سومری با زبان ترکی فعلی با وجود فاصله زمانی حدود 6 هزار سال کلید بسیاری معماها در این مورد گشوده می شود.

علاوه بر نام خود سومرها (کنگر و سوبر) و طوایف تشکیل دهنده آنها که با طوایف ترک امروزی یکسان می باشد، زبان آنها هم با زبان ترکی مطابقت دارد. چنانکه دانشمند آلمانی "ف. هومل 350 کلمه ی متقابل زبان های سومری و ترکی را از لحاظ معنا و ساختار آوایی مقایسه کرده و ثابت کرد که این دو زبان علیرغم فاصله ی زمانی زیاد از یک ریشه بوده و با یکدیگر مرتبط می باشند." 25

د. ردر دانشمند روسی هم می نویسد در مورد زبان سومری می توان گفت که این زبان جزو زبانهای التصاقی و یا پیوندی می باشد و بجهت ساختاری می توان آن را با زبان ترکی مقایسه کرد.26

اولجاس سلیمان محقق قزاقستانی با مطالعه ی نتایج تحقیقات محققان خارجی و همچنین با تحقیقات و مقایساتی كه بین كلمات متقابل تركی و سومری انجام داد به این نتیجه رسید که از جدول مقایسه ی لغات متقابل دو زبان مشخص می گردد كه لكسیكولوژی و لغات تركی و سومری می تواند مورد مقایسه قرار گیرد. همچنین شباهت ساختار و معنای كلمات هر دو زبان تشكیل یك سیستم را می دهد و به همین جهت نمی توان این عینیت و تشابه را تصادفی به حساب آورد.27

حال دانشمندان و سومرشناسان خارجی و ترک زیادی با مقایسه ی زبان سومری و ترکی از جهات مختلف به این نتیجه رسیده اند که سومرها و طوایف تشکیل دهنده ی اتحادیه ی طوایف سوبر ترک بودند. ضمناً چیزی که در این مبحث جلب توجه می کند، تطابق طوایف ترک بین النهرین با طوایف ترک آذربایجان، آسیای میانه و سیبری می باشد. این هم با بسیاری دلایل دیگر نشانگر تقسیم و مهاجرت مكرر طوایف ترک از غرب به شرق و برعکس می باشد. حتی با تحقیقات وسیع نظریه ی مربوط به منشاء اورال- آلتایی زبان ترکی زیر سؤال رفته و دانشمندان با مشاهده ی قدمت زبان ترکی در بین النهرین، آذربایجان و آناطولی شرقی تغییر عقیده داده اند. چونکه "قرن ها و بلکه هزاران سال قبل از مته خاقان امپراتور هون (اولین امپراتور ترک در آسیای میانه) در طرف غرب و خاورمیانه اتحادیه ی طوایف ترک موجود بوده است"28 لذا بسیاری از دانشمندان، بین النهرین، مناطق شرقی آن و امتداد رشته کوه های زاگرس و آذربایجان را زادگاه ترک ها معرفی می کنند. چونکه قدمت طوایف ترک این منطقه با وجود طوایف سوبار، تروکی، کاسی، قوتی، لولوبی، قشقایی، کومان و غیره به چندین هزار سال قبل از میلاد می رسد. ضمناً بین النهرین، شمال آن، مناطق شرقی آن و سلسله كوه های زاگرس و آذربایجان امروزه هم علیرغم توطئه ها و اقدامات وحشیانه ی دیگر برای آسیمیله كردن ترك ها در منطقه، محل زندگی ترك ها می باشد. چنانكه در بین النهرین تركها در استانهای كركوك، موصل، قسمتی از سلیمانیه و مناطق ترك از شمال تا بغداد، در ایران هم در آذربایجان تا مناطق دور دست اراضی تاریخی آذربایجان چون همدان و اراك و حتی از همدان تا كناره های خلیج فارس هم در امتداد رشته كوه زاگرس در بعضی نقاط بصورت اكثریت و در بعضی نقاط همراه با فارس ها، لرها، عرب ها و غیره زندگی می كنند. از همان طوایف می توان بر قشقائی ها در محدوده استانهای اصفهان، فارس، بوشهر، كهكلویه و بویر احمد، چهارمحال بختیاری و همچنین تركان ابیورد، تركان فریدون، سنقر، شهر كرد و غیره اشاره كرد.

مورد مذكور در خصوص انطباق محل زیست طوایف ترك منشاء قدیمی چون سومر (كنگر)، سوبار(قشقائی، كومان و ...)، تروكی، قوتی، لوللوبی، كاسی و غیره با محل زیست تركان امروزی در منطقه را علاوه بر تحقیقات زبانشناسی انجام گرفته در رابطه با زبان بانیان تمدن های منطقه و نام همان طوایف، حفریات باستانشناسی هم تأیید می نماید. چنانكه پروفسور محمد تقی زهتابی در بحث خود در خصوص منشاء سومرها با استناد به آثار باستانشناسی كشف شده در بین النهرین، كناره های خلیج فارس تا كرانه های خزر در امتداد كوه های زاگرس و آسیای میانه نظریه ی معروف خود مبنی بر اتمسفر واحد و یكپارچه ی هنر و فرهنگ در منطقه ی مذكور را ارائه می دهد. 29

لذا چنانكه تحقیقات ریشه ای و بیطرفانه در این رابطه انجام پذیرد، اثبات می گردد كه، برخورد به نام طوایف ترك در محدوده ی بزرگی از آسیا- از نزدیكی های ژاپن تا قلب اروپا و همچنین تا بین النهرین و سواحل خلیج فارس امری كاملاً طبیعی و عادی می باشد. چونكه از 7-6 هزار سال پیش این طوایف مكرراً در همان منطقه ی بزرگ در تردد بوده اند و چنانكه این امر در سال های بعد از میلاد و حتی در صدر اسلام و مدتی بعد از آن هم ادامه داشته است. به همین جهت یكسری مورخان مغرض تنها با استناد به آخرین تردد و كوچ طوایف اوغوز از شرق به غرب، بدون توجه به تاریخ قدیم منطقه ادعا می نمایند كه ترك ها حدود هزار سال است كه به آذربایجان و برخی نقاط ایران مهاجرت كرده اند. لذا برخورد به نام های طوایف ترك در نقاط مختلف آسیا از این مسئله ناشی می گردد. چنانكه "به عقیده ی س. ی. مالوف زبان طوایف كوچرو از رودخانه دون تا مرزهای چین با شامل شدن اسكیت ها و سارماتها تركی بود." 30

بدینصورت با منابع معتبر تاریخی به اثبات رسانده می شود که كنگر ]بر گرفته شده از نام اصلی سومرها[ نام قدیمی و اولیه ی خلیج فارس بوده و ساكنان قدیمی سواحل آن هم دارای منشاء تركی بوده است که امروزه هم با وجود تغییرات جمعیتی ایجاد شده در نتیجه ی مهاجرت های بعدی و حتی اقدامات شوونیستی، باز هم ترکان از انتهای مرزهای تاریخی اراضی آذربایجان در همدان و اراك تا خلیج کنگر که حال آنرا برخی خلیج فارس و برخی خلیج عرب می نامد، همراه با فارس ها، لرها، عرب ها و غیره زندگی می نمایند و در واقع صاحبان و ساكنان اصلی و قدیمی منطقه می باشند.



منابع:





1- Yusif Yusifov, “Qədim Şərq tarixi”, II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 53

2- “Gılgamış destanı”, Çevirən: Muzaffer Ramazanoğlu, səh. 43

3- پروفسور محمد تقی، زهتابی، ایران توركلرینین اسكی تاریخی، جلد 1، چاپ سوم، تبریز، انتشاراتی اختر، سال 1381، ص. 40

4- Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 155

5- Oljas Süleymenov, “Az-ya”, Azərnəşr, Azərbaycan Bədii Tərcümə və Ədəbi Əlaqələr Mərkəzi, Bakı, 1993, səh. 212

6- Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 155

7- Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, səh. 19

8- Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 154

9- Altay Məmmədov, “Kəngərlər - ən qədim türk dövlətləri silsiləsindən”, Azərbaycan dövlət nəşriyyatı, Bakı, 1996, səh. 7

10-Mahmud İsmayıl, “Azərbaycan xalqının yaranması” Azərbaycan dövlət nəşriyyatı, Bakı, 1995, səh. 41

11-Qiyasəddin Qeybullayev, “Azərbaycan türklərinin təşəkkülü tarixi”, Bakı: Azərbaycan Dövlət nəşriyyatı, 1992, s. 57

12-Mahmud İsmayıl, “Azərbaycan xalqının yaranması” Azərbaycan dövlət nəşriyyatı, Bakı, 1995, səh. 41

13-Kamal Əliyev, Fəridə Əliyeva, “Azərbaycan antik dövrü” Bakı: Azərbaycan Dövlət nəşriyyatı, 1997, s. 43

14-Mahmud İsmayıl, “Azərbaycan xalqının yaranması” Azərbaycan dövlət nəşriyyatı, Bakı, 1995, səh. 41

15-Mahmud İsmayıl, “Azərbaycan xalqının yaranması” Azərbaycan dövlət nəşriyyatı, Bakı, 1995, səh. 42

16-Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 155

17-Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 154

18-Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 159

19-دكتر منوچهر، كیانی، سیه چادرها- تحقیقی از زندگی ایل قشقایی چاپ اول، شیراز، ص. 600-6001 نقشه های ضمیمه

20-Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 147

21-Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 160

22-Чагдуров, С. Ш. Происхождение Гиссериады, изд. «Наука», Новосибирск, 1980, стр. 171

23-Elməddin Əlibəyzadə, Qədim dünyanın ulu kitabı, Gənclik nəşriyyatı, Bakı, 1996, səh. 28

24-Oljas Süleymenov, “Az-ya”, Azərnəşr, Azərbaycan Bədii Tərcümə və Ədəbi Əlaqələr Mərkəzi, Bakı, 1993, səh. 185

25-پروفسور دكتر محمد تقی، زهتابی، ایران توركلرینین اسكی تاریخی، جلد 1، چاپ سوم، تبریز، انتشاراتی اختر، سال 1381، ص. 132

26-Д.Г.Редер. Мифы и легенды древнего двуречя. – Изд. Наука, Москва, 1965, стр. 150

27-Oljas Süleymenov, “Az-ya”, Azərnəşr, Azərbaycan Bədii Tərcümə və Ədəbi Əlaqələr Mərkəzi, Bakı, 1993, səh. 204

28-Altay Məmmədov, “Kəngərlər - ən qədim türk dövlətləri silsiləsindən”, Azərbaycan dövlət nəşriyyatı, Bakı, 1996, səh. 28

29-پروفسور دكتر محمد تقی، زهتابی، ایران توركلرینین اسكی تاریخی، جلد 1، چاپ سوم، تبریز، انتشاراتی اختر، سال 1381، ص. 40

30-Kamal Əliyev, Fəridə Əliyeva, “Azərbaycan antik dövrü” Bakı, Azərbaycan Dövlət nəşriyyatı, 1997, s. 41